برچسب: پرونده ویژه

  • ملعونی که در روز عاشورا مانع رسیدن حضرت به آب شد و اباعبدالله(ع) او را نفرین کرد…

    ملعونی که در روز عاشورا مانع رسیدن حضرت به آب شد و اباعبدالله(ع) او را نفرین کرد…

    در روز عاشورا سال ۶۱ هـ.ق، آن زمان که سپاه کوفه بر امام حسین (ع) حمله کرد و آن حضرت مانند شیر غران رو به روی آنها قرار گرفت و شمشیر به آنان کشید و گروه زیادی را مانند برگ خزان بر روی زمین ریخت، تشنگی زیادی بر ایشان غالب گردید. از این رو به…

  • اینجا آخر دنیاست

    اینجا آخر دنیاست

    زمین خاک ندارد؛ برف است و برف. و زیر آوار سفید برف، همه جا سنگ است و سنگ؛ روستای کفن پوش فروخفته در زمستان. سکوت، سکوت، سکوت… آرامش پیش از طوفان؛ طوفان «هَشَمیز» در هورامان. خیلی وقت بود که فهمیده بودم زبان زور و تازیانه و نیزه چه مفهومی دارد؛ از همان روز که چهارتایشان…

  • سربازان حسنی

    سربازان حسنی

    از آنچه از منابع معتبر برمی‌آید امام حسن مجتبی(ع) ۱۵-۱۶ فرزند داشته است. که حدود ده نفر از آن‌ها در کربلا حضور داشتند و امام حسن(ع) به نسبت سایر بنی‌هاشم بیشترین تعداد سرباز را در کربلا داشته است. از همسران و کنیزان این امام بزرگوار طبق گفته منابع احتمال سه خانم از جمله بانو خوله(مادر…

  • بزرگمردان کوچک:کودکان و نوجوانانی که در واقعه کربلا به شهادت رسیدند

    بزرگمردان کوچک:کودکان و نوجوانانی که در واقعه کربلا به شهادت رسیدند

    ۶ ماهه اباعبدالله(ع) پدرش امام حسین(ع) و مادرش رباب بود. در آن زمان طفلی شیرخواره بود. در واپسین ساعات عاشورا کودک را به آغوش پدرش سپردند. کودکی که از فرط تشنگی چون ماهی افتاده بر ساحل دست و پا می‌زد. امام او را به میدان آورد که ناگاه تیری بر گلوی کودک نشست. امام خون…

  • عصر پیدایی: توصیفات عجیب امام صادق(ع) از ظلمت و تاریکی‌های روزگارغیبت!

    عصر پیدایی: توصیفات عجیب امام صادق(ع) از ظلمت و تاریکی‌های روزگارغیبت!

    ناحقی و تحریف و بی‌دینی و فسق امام صادق(ع) فرمود: هرگاه دیدی حق و اهل حق ازمیان رفتند، ناحق همه‌جا را فراگرفت، قرآن کهنه شمرده شد و در آن تحریف‌هایى به وجود آوردند و آن را برحسب نظرها تفسیر و تأویل کردند؛ و دین همچون ظرف آب وارونه شده و اهل باطل بر حق چیره…

  • فرجام مجرمان

    فرجام مجرمان

    حرمَله بن کاهِل اسدی: قاتل حضرت علی اصغر (ع) و حامل رأس حضرت عباس(ع) او که از زیبارویان عرب بوده است پس از جنایاتش در کربلا هرشب در خواب می‌دیده دو نفر او را کشان‌کشان در آتش می‌اندازند. و به همین دلیل روزبه‌روز چهره‌اش سیاه و سیاهتر می‌شده… او سرانجام به فرمان مختار بن ابوعبید…

  • فرزند غدیر: عبارات بی‌نظیر پیامبر(ص) در خطبه غدیر درباره امام عصر(عج)

    فرزند غدیر: عبارات بی‌نظیر پیامبر(ص) در خطبه غدیر درباره امام عصر(عج)

    در خطبه شریف غدیر به امام زمان(عج) توجه خاصی شده است و پیامبر اکرم(ص) در چند فراز خطبه به وجود مبارک آن حضرت اشاره فرموده‌اند. در واقع نقطه اوج خطبه غدیر این است که پیغمبر اکرم(ص) آینده جهان را به صورت تابلویی بسیار دقیق و زیبایی طراحی کرده‌اند. پیامبر در چندین فراز نام مبارک امام…

  • لبخند مصطفی

    لبخند مصطفی

    مصطفی در گرمای تابستان ۱۳۴۵ در تهران به دنیا آمد. کودکی تا جوانی‌اش در مسجد جامع ابوذر که نزدیک خانه‎شان بود گذشت. نوجوان شانزده ساله بود که هوای رزم و جنگ و جبهه به سرش زد و راهی منطقه شد. بعد از آن مصطفی فقط فعال فرهنگی محل نبود. حالا شده بود رزمنده. حضورش در…

  • مادران عاشورایی

    مادران عاشورایی

    حضرت زینب(س) مادر عون و محمد در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید حضرت زینب(س) فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع اباعبدالله (ع) مواجه شدید دایی خود را به مادرش فاطمه(س) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید.…

  • مسیح اسلام

    مسیح اسلام

    دست من و دست علی(ع) ردشان را تا درِ غار زدند، اما تارعنکبوت و لانه کبوتری بر در غار، معجزه خدا بود برای حفظ جان پیامبرش. جویندگان که رفتند، حرکت به سمت یثرب اولین کاری بود که باید می کردند. به راه که افتادند، گذر حرفشان به وادی علی(ع) افتاد. ابوبکر حرفهای فراوان داشت و…

  • مسیحیان عاشورایی

    مسیحیان عاشورایی

    امّ وهب؛ شیرزنی که نامش در تاریخ ماندگار است مسیحی بودیم. با پسرم وهب در بیابان دامداری می‌کردیم. تنها رنج ما مضیقه آب بود. پسرم گوسفندان خود را برای چرا به دشت و صحرا می‌برد و شب باز می‌گشت. چند روزی از دامادی‌ پسرم می‌گذشت که مردی به خیمه‌ام آمد. از حال و روزم پرسید.…

  • معجزات اربعین

    معجزات اربعین

    دختر آلمانی کجا؟ طریق الحسین(ع) کجا؟ گرم و صمیمی نگاهم می‌کنند و به نافصیح‌ترین شکلِ ممکن می‌گویند: «ما، ایرانی هم بلد.» و این یعنی معجزه‌ای دیگر. بال درمی‌آورم. گلویم را صاف می‌کنم و می‌گویم می‌خواهم مصدع اوقات شریفشان شوم (بدونِ آنکه بدانم مصدع را با سین می‌نویسند یا با صاد؟) به رویم می‌خندند و من…