دست من و دست علی(ع)
ردشان را تا درِ غار زدند، اما تارعنکبوت و لانه کبوتری بر در غار، معجزه خدا بود برای حفظ جان پیامبرش. جویندگان که رفتند، حرکت به سمت یثرب اولین کاری بود که باید می کردند. به راه که افتادند، گذر حرفشان به وادی علی(ع) افتاد. ابوبکر حرفهای فراوان داشت و سؤالهای فراوانتر؛ از علی(ع)و از رفتارهای علی(ع)که هضمشان برایش سنگین بود. نبی(ص) رو کرد به هم سفرش و پاسخ همۀ شبهه ها و سوالهای پسر ابی قحافه را با یک حرف داد. «دست من و علی(ع)در عدالت و دادگری یکی است.»
برادر و وارث رسول(ص)
سنگینی نگاههای چپ چپ جمعیت تماشاچی، حر فهایی که از گلو خارج نمی شد را فریاد میکرد. همه را باهم به برادری دعوت کرد و میان همهشان دوبه دو عقد اخوت خواند، علی(ع)اما تک و تنها کناری مانده بود. این نگاهها نباید بی پاسخ میماند. پیامبر(ص) نگاهی پر از محبت به علی(ع) انداخت. او را پیش خود خواند و گفت: «به خدایی که مرا به حق مبعوث کرد، تو را جز برای خودم انتخاب نکردم. تو برای من، مانند هارون هستی برای موسی، جز اینکه بعد از من پیامبری نیست. تویی برادرم و وارث من.»
جوانمردی جز علی(ع) نیست
لشکر مور و ملخ قریش بیش از حد شمارش بود، اما علی(ع)؛ اسداللهِ غالب میدان های نبرد، یک تنه میغرید و میخروشید و در چشم به هم زدنی از کشته پشته میساخت. آسمانیها ایستاده بودند به تماشای رزم مردانهاش. فرشته وحی از عرش به فرش مأمور شد. رخصت گرفت و رسم ادب به جای آورد. در وصف علی(ع)به پیامبر(ص) گفت: «چه فداکاری و ایثار بی مثالی…» پیامبر(ص) فرمود: «علی(ع)از من و من از اویم.» جبرائیل گفت: «اگر اجازه بفرمایید با افتخار من هم از شمایم.» آنگاه با غرور، شعار مردانگی بر لب راند: «لافتی الا علی(ع)، لا سیف الا ذوالفقار؛ جوانمرد شجاعی چون علی(ع)و شمشیری چون ذوالفقار وجود ندارد».
علم الکتاب
بقچه سؤالهایش را روی دست گرفته بود و نشان این و آن میداد؛ خودش را به رسول خدا (ص) رساند و پرسید: «منظورِ آیه الذی عنده علم من الکتاب کیست؟» پیامبر(ص) فرمود:«وصی برادرم سلیمان نبی، عاصف بن برخیا.» مرد پرسید: «گمان نمیکنم آنکه نزد او علمی از کتاب هست باآنکه تمام علم الکتاب را دارد یکی باشد. آن ابر مرد دانای حقایق عالَم کیست که همه علوم نزد اوست و آیه شریفه او را گواه نبوت شما دانسته و فرموده است: «بگو برای من کافی است آنکه تمام علم کتاب نزد اوست، گواه میان من و شما باشد.» فرمود: «او وصی و برادرم علی ابن ابی طالب(ع) است.»
خیرالبریّه
«آنها که ایمان آوردند و نیکوکار شدند به حقیقت، بهترینِ اهل عالم اند…» رویای شیرین بهترین بودن و خیال دستیابی به چنین جایگاهی هر دلی را هوایی و هرجانی را آرزومند میساخت. هرکس حدسی میزد؛ چیزی میگفت. پیامبر(ص) قسم یاد کرد؛ آ ن هم نه قسمی معمولی. «قسم به آنکه جانم در دستان اوست، علی(ع)و شیعیانش بهترینِ اهل عالماند.» از آن روز به بعد هرجا علی(ع) می رفت می گفتند خیرالبریّه آمد.
مَثل سوره قل هو الله
«مَثل علی(ع)در میان امت، مانند مَثل قل هو الله است در میان سورههای قرآن.» این جمله غوغایی برپا کرد در جمع حلقه محبان. هرکس حرفی میزد و به قدر فهم خود تفسیری می کرد. پیامبر(ص) اجازه نداد دلها و زبانها بیش از این به بیراهه بروند و گمانهای بیهوده برند. به ثواب خواندن سوره توحید اشاره کرد. گفت: «هرکه در قلبش علی(ع)را دوست داشته باشد، یک سوم ثواب امت را از آن خود کرده است. اگر محبت علی(ع)بر زبانش جاری شد، ثلث دیگرِ این ثواب را به چنگ آورده و اگر محبت قلبی و اقرار زبانی را با رفتار و کردارش کامل کند، معادل تمام ثواب امت اسلام را به او می دهند.»
شبیه پیامبر(ص) زیستن
سرها در گریبان آرزو فرورفت و فکرها در خیال چنین رویایی به پرواز درآمد؛ شبیه پیامبر زیستن و مانند او به استقبال مرگ شتافتن نهایت آرزوی هر مؤمنی است. نگاه های بیقرار جمعیت شیدا که مشتاق شنیدن ادامه کلام بودند، او را به گفتن میخواند. پیامبر(ص) با صدایی رسا گفت: «هرکه دوست دارد چون من زندگی کند، مانند من مرگ را به آغوش بکشد و در بهشتی که پروردگارم وعده داده داخل شود، دلش را خانه محبت و ولایت علی(ع) و فرزندانش سازد. زیرا هیچگاه ایشان از مسیر هدایت خارج نمی شوند و هرگز از درِ گمراهی در نمی آیند.»
مسیح امّت
حرف کمی نبود؛ مسیحِ امت. اهل مدینه، هاج و واج مینگریستند علی(ع)را وقتی پیامبر(ص) ، پسر ابوطالب را با این لقب میخواند. فهمید نمیفهمند منظورش را؛ خودش ظاهر کرد باطن حرف را. فرمود: «ای علی(ع)، مَثل تو در امتِ من مَثل عیسی پسر مریم است. قومش درباره او سه دسته شدند؛ برخی چون حواریون مؤمن ماندند. فرقهای چون یهود دشمنی پیشه کردند و جمعی نیز راه اغراق و غلو پیشه کردند. امت من نیز درباره تو سه دسته میشوند: جمعی دوستداران و شیعیان تو باقی میمانند، عدهای دشمنانت و فرقهای هم زیادهگویان و غلوکنندگاناند درباره تو. علیجان، تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود و دشمنانت و غلوکنندگان درباره تو در آتش جهنم.»
آنچه خواندید برشهایی بود از کتاب مسیح اسلام به قلم علی قهرمانی داستانکهایی از فضائل حضرت علی (ع) از منابع اهل سنت







دیدگاهتان را بنویسید