ملعونی که در روز عاشورا مانع رسیدن حضرت به آب شد و اباعبدالله(ع) او را نفرین کرد…

دزد و شاهزاده 1

در روز عاشورا سال ۶۱ هـ.ق، آن زمان که سپاه کوفه بر امام حسین (ع) حمله کرد و آن حضرت مانند شیر غران رو به روی آنها قرار گرفت و شمشیر به آنان کشید و گروه زیادی را مانند برگ خزان بر روی زمین ریخت، تشنگی زیادی بر ایشان غالب گردید. از این رو به طرف رود فرات روان شد…

کوفیان می دانستند که اگر آن حضرت جرعه ای آب بنوشد این بار چندین برابر از آنها می‌کشد و بسیاری را قلع و قمع می‌کند. همین جا بود که زرعه بن ابان از قبیله بنی دارم دستور داد که: میان حسین(ع) و آب فرات حایل شوید و مگذارید که او بر آب دست پیدا کند. خودش بر اسب سوار شد و مردم هم دنبال او رفتند تا بین حسین(ع) و آب مانع شوند.

امام حسین(ع) او را نفرین کرد و فرمود: «اللهم اقتله عطشا و لا تغفر له ابدا؛ خداوندا! او را در حال تشنگی بمیران و هرگز او را نیامرز.» زرعه خشمگین شد و تیری بر چانه آن حضرت زد. امام(ع)تیر را بیرون کشید و دستش را زیر چانه گرفت، آنگاه فرمود: خدایا از آن چه با پسر دختر پیغمبرت انجام می دهند سوی تو شکایت می‌کنم، خدایا آنها را یک به یک بشمار و بکش و پراکنده کن و یک نفر از آنها را باقی مگذار…

زرعه بن ابان، مدت کمی بعد از شهادت امام حسین(ع) مبتلا به عطش شد به گونه ای که از سرما و گرما فریاد میزد گویا آتشی از شکمش شعله می کشید و پشتش از سرما می لرزید. هرچه آب می خورد سیراب نمی شد. آب را برای او سرد می کردند و با شکر مخلوط و پیاپی به او می دادند ولی دائما فریاد می زد آبم دهید. یک کوزه آب به او می دادند، می خورد و کوزه دیگر می رسید و او بر پشت می افتاد و باز تشنه می شد و فریاد می کرد که تشنگی مرا کشت…

یا لیتنا کنّا معکم…

خیلی اوقات ما چشمانمان را می بندیم و خودمان را کنار یاران باوفای امام حسین (ع) و مقابل دشمنان ایشان تصور می کنیم! اینکه اگر ما بودیم چه می کردیم و سرنوشتمان چه می شد؟!

حال تصور کنید ملعونی مثل زرعه بن ابان وسط روزگار ما پیدایش شود و ما را با خود به کوفه سال ۶۱ هجری قمری و کمی بعد از واقعه عاشورا ببرد…

ماجرا چیست؟!

زرعه که برای درمان مرض و عطش خود بدنبال پول است، بر اثر اتفاقی عجیب، ناگهان به زمانه ما می آید و برای  پیمان قصه ما، وحشت و دردسر می آفریند. زرعه، پیمان را با زور به زمانه خود در کوفه می برد تا او را به عنوان غلام به ابن زیاد بفروشد و پولی به دست بیاورد. پیمان از دست زرعه می گریزد و در شهر کوفه، سرگردان می شود. او گرفتار کوفیان بی وفاست و به دنبال راه نجات تا اینکه …

اگر می‌خواهید بدانید که عاقبت پیمان در کوفه چه می‌شود؟ آیا او می‌تواند از دست زرعه فرار کند و به زمانه خودش برگردد؟ و آیا زرعه می‌تواند برای مرض خود درمانی پیدا کند؟ رمان دزد و شاهزاده جدیدترین اثر انتشارات کتاب جمکران به قلم مجید ملامحمدی را بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *