ترکش های بی صدا

320,000 تومان10٪ تخفیف288,000 تومان

او پسر کوچه‌های خاکی قم بود؛ ساده، بی‌ادعا، اما با قلبی پر از نور. کودکی‌اش در هیاهوی بازی‌های حیاط‌های قدیمی گذشت، نوجوانی‌اش در میدان مبارزه با ظلم جوانه زد و جوانی‌اش در آتش جنگ معنا یافت. حسن‌صادق‌خانی، فرمانده‌ای از جنس ایمان، که ترکشها جسمش را شکستند اما صدای عاشقانه‌اش هنوز در کوچه‌های تاریخ جاری است.ترکش های بی‌صدا تنها زندگی‌نامه یک شهید نیست؛ روایت رویش یک نسل است. نسلی که از دل محرومیت برخاست، با دعا و اشک مادر، بزرگ شد، در خیابان‌های انقلاب فریاد زد و در خاکریزهای جنوب پرواز کرد. این کتاب، قصه دلدادگی است؛ دلدادگی به خدا، به امام، به وطن. قصه کسی که در هیاهوی دنیا، بی‌صدا رفت اما ماندگار شد.

snapppay
هر قسط با اسنپ‌پی: 72,000 تومان
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
توضیحات

ماجرای «ترکش‌های بی صدا»
این کتاب، روایتی از زندگی شهید حسن صادق خانی است. شهیدی که همه دوستان و خانواده‌اش او را با امید و اخلاق خوبش به یاد می‌آورند. سیدحسن صادق خانی، فرمانده دلسوز و مهربانی بود که دست آخر هم در خاکریز پاسگاه زید، وقتی مشغول بررسی شرایط بود هدف خمپاره‌ها شد. خمپاره‌هایی که انگار آمده بودند شیخ حسن را با یک عالمه ترکش به بهشت ابدی‌اش بدرقه کنند.
قلب بابا کیه؟!
شیخ حسن، چهارمین فرزند خانواده بود. خانواده باصفایی که با دامداری و بقالی و حتی میوه فروشی پدر روزگار می‌گذراند. وقتی کبری خانم پسرش را توی قنداقه سفیدش دید به دلش افتاد که این پسر عاقبت به خیر می‌شود. اما تقدیر کبری خانم، این زن مردم دار و دلسوز با مرکب رنج نوشته شده بود، ولی فاطمه هشت ساله از دنیا رفت قد کبری خانم تا شد، بعد هم خدا غلامحسین را پیش خودش برد و اینطور بود که حسن در همان کودکی، خودش را مرد خانه دید. مردی که باید حواسش را به قلب مادر می‌داد و جای خالی خواهر و برادرش را پر می‌کرد. شیخ حسن نه فقط نورچشم کبری خانم که قلب بابا هم بود. بچه که بود روی سینه بابا می‌نشست و وقتی بابا می‌پرسید: قلب بابا کیه؟! حسن کوچک با ذوق صدایش را رها می‌کرد: منم منم!
پیشکشی به شیخ حسن!
شیخ حسن مداح اهل بیت بود، از همان بچگی راهش را به هیات پیدا کرده بود و دستش را میان دست‌های پرنور وگرم اباعبدالله گذاشته بود تا عاقبت به خیر شود و شده بود. همه اهالی گروهانی که او فرماندهش بود صدای گرم و گیرایش را وقتی کمیل می‌خواند و توسل میکرد به یاد می‌آوردند. او سال‌ها در مساجد شهر قم، با سوز از مقتل حسین خوانده بود تا خود خدا قربانی حسینش کند. نویسنده، کتاب را پیشکشی به روح شهید نوشته است. پیش کشی که اشک و لبخند مخاطب را توامان درمی‌آورد و روح زلال شهید صادق‌خانی، انگار که در همه خاطره‌ها هنوز هم حاضر باشد، با ما می‌آید و نمی‌گذارد دست خالی از خواندن کتابش، قصه را تمام کنیم.
سه بار، از شهید برایمان بگو!
بعضی شهدا یک جور دیگری، خاکی‌اند. آنقدر مردم دار و دریا دلند که آشنا شدن با آَنها همان و تکان خوردن چیزی در قلبمان همان است. شهید صادق خانی خیلی آدم ساده‌ای بود. عین برف روی گردنه، یک خط از دنیا هم رویش نیفتاده بود. درعین حال که این شهید انقدر بامرام و اهل دل است از مخاطب دور نیست. مخاطب کتاب دستش را دراز کند، می‌بیند رسید به زنگ در خانه‌ایکه شیخ حسن در یکی از اتاقهایش زندگی می‌کرده و دست آخر حجله‌اش را دم در همان خانه گذاشته‌اند. برای خواندن این کتاب همان بس که آدمی به این صداقت را بشناسیم و زندگیمان را به راه و روش او گره بزنیم. فرمانده پاسگاه زید، حالا حالاها تمام شدنی نیست…

توضیحات تکمیلی
وزن180 گرم
ناشر
نویسنده
قطع کتابرقعی
تعداد صفحه200
نوع جلدشومیز
سال انتشار1404
نوبت چاپدوم
رده سنیبزرگسال
شابک978-622-8654-03-4
نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “ترکش های بی صدا”