کتاب شهید گمنام1
شهید گمنام ۱۲۰,۰۰۰ تومان10٪ تخفیف۱۰۸,۰۰۰ تومان
بازگشت به محصولات
کتاب شیدای شهادت
شیدای شهادت ۱۹۰,۰۰۰ تومان10٪ تخفیف۱۷۱,۰۰۰ تومان

شهیدان زنده اند: چهل حکایت از حضور شهدا پس از شهادت در دنیا

۱۴۰,۰۰۰ تومان10٪ تخفیف۱۲۶,۰۰۰ تومان

روزی که رضا شهید شد، تا سه روز پای حجله گریه می‌کرد. بعد هم گفت: من می‌روم جبهه. از رضا خواسته‌ام تا قبل از چهلم او شهید شوم… چهلم رضا بود که خبر شهادت حسن را آوردند.

مادر رضا بسیار به او علاقه داشت. اصلاً نمی‌توانست دوری او را تحمل کند. مدتی بعد از شهادت رضا در بستر بیماری افتاد. لحظات آخرش را خوب به یاد دارم. گویی رضا را بر بالین خود می‌دید.

ناگهان گفت: رضاجان، نگران نباش، فقط سرم درد می‌کند. سرم را روی زانویت بگذار، سرم را توی دستانت بگیر. این آخرین جملاتش بود. فردا شب که خوابش را دیدیم در جمع شهدا بود. خیلی زیبا شده بود. گفت: خیلی خوبم و درد ندارم. رضا کنار من است و مراقب من!

همسرش می‌گفت: یک شب دخترم زهرا به شدت در تب می‌سوخت، از بس گریه کرد واقعی عاصی شدم. دیگر توان و قدرتی برای آرام کردن زهرا نداشتم. رو به عکس رضا کردم و گفتم: آقا رضا خسته شدم، خودت می‌دانی و این بچه! من که نمی‌توانم او را آرام کنم.

جانماز رضا همیشه همانجا که نماز می‌خواند پهن بود و عبایش تاشده روی آن قرار داشت. زهرا را گذشتم روی زمین، کنار جانماز. از خستگی چشمانم روی هم افتاد. چشم که باز کردم، به خودم که آمدم دیدم خبری از صدای گریه زهرا نیست! از جا پریدم. زهرا کنار جانماز رضا آرام خوابیده بود. دست به پیشانی‌اش زدم، دیگر از آن تب سوزان هم خبری نبود. چشمم رفت به سمت جانماز، دیدم عبای رضا گویی پوشیده شده و دوباره روی جانماز افتاده!

ناموجود

توضیحات تکمیلی
نوع جلدشومیز
شابک9786007841709‬‬‬
تعداد صفحه135
ناشر
نوبت چاپپنجم
سال انتشار1398
قطع کتابپالتویی
رده سنیبزرگسال
نویسنده
نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “شهیدان زنده اند: چهل حکایت از حضور شهدا پس از شهادت در دنیا”