اجتهاد و تقلید و روایات مذمت فقها
استاد شهبازی – اجتهاد و تقلید و روایات مذمت فقها
بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتار جامع مهدوی (دوره میانی)
جلسه ششم با موضوع :
اجتهاد و تقلید و روایات مذمت فقها
حجت الاسلام دکتر محمد شهبازیان
زمستان ۱۴۰۱
مبانی تایید و جایگاه فقیه در عصر غیبت
در این گزارش توجه داریم که آنچه برای شیعه مهم بوده چیست. بعضی در قالب توقیع بوده، بعضی در قالب بیان بوده؛ چون دیگر نائب دوم را میپذیرفتند.
ببینید، شما امیرالمؤمنین فرمودند امام حسن، چون عصمت علی برایت یقینی شده و درستی حرف علی برایت یقینی است، پس حرف او را میپذیری. ولی مکتوب هم بوده. به همین خاطر برای امام، بعضیها در برخی شرایط، مثلاً در خراسان یا جاهای دیگر، کمی تردید میکردند. در گزارشها داریم که نامه میزدند به امام، توقیع میفرستادند برای امام، که آقا این طرف میشود به او اطمینان کرد یا نه؟
امام میفرمود: به او اطمینان کنید، باید به سمت این افراد بروید.
شیخ طوسی و همچنین طبرسی در کتاب احتجاج این مطلب را نقل کردهاند. این بحث را آوردهاند. من هم در کتاب خودم این موضوع را مطرح کردهام. کتابی داریم درباره نیابت خاص که آنجا مفصل این مباحث را بررسی کردهایم و حتی سخنان احمد اسماعیل را هم نقد کردهایم. اگر دوست داشتید، میتوانید آن کتاب را تهیه کنید. در کتابخانه پژوهان هم نسخه الکترونیکی آن هست. عنوان کتاب: «نیابت خاص؛ تحلیلی بر نیابت خاص در دوران غیبت.
در کتاب شیخ طوسی و همچنین طبرسی در احتجاج این بحث آمده است. میفرمایند: هیچکس از طرف امام قائم نشد مگر اینکه از جانب صاحبالامر مورد تأیید قرار گرفت.
یکی از دلایل اصلی ما این است که مرحوم شیخ طوسی در کتاب الغیبه با سند صحیح نقل میکند؛ سندش از نظر رجالی معتبر است. او از استادش، شیخ مفید، نقل میکند. شیخ مفید، استاد شیخ طوسی است.
سپس از حسین بن عبیدالله، از محمد بن احمد صفوانی نقل میشود که از افراد بسیار معتبر و ویژه بوده است. سند کاملاً صحیح و زیباست و مشکلی ندارد.
شیخ طوسی نقل میکند که ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، نائب سوم، از طرف امام به علی بن محمد سمری وصیت شده بود. او نیز به ما خبر داد که ایشان جانشین اوست.
وقتی نائب چهارم در حال وفات بود، شیعیان نزد او آمدند و سؤال کردند که بعد از تو چه کسی وکیل خواهد بود؟ ما به چه کسی مراجعه کنیم؟ او گفت: کسی نیست. کسی را نام نبرد و گفت امام زمان چیزی در این زمینه نفرموده است.
پس برای ما قطعی است که نائب پنجمی وجود ندارد.
در کنار این گزارش، توقیع شریفی داریم که شیخ صدوق در کتاب کمالالدین نقل کرده است. او از حسن بن احمد مکتب نقل میکند. از نظر برخی رجالیون این شخص مجهول است، اما مرحوم صدوق مستقیم از او در بغداد نقل کرده است.
ماجرا این بوده که در سال ۳۲۹ هجری قمری، زمانی که علی بن محمد سمری، نائب چهارم، در حال وفات بود، نامهای از طرف امام آورده شد. در آن نامه آمده بود که:
ای علی بن محمد سمری، خداوند اجر برادرانت را بزرگ کند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت، پس امور خود را جمع کن، و بعد از خود به کسی وصیت نکن، زیرا دوران غیبت کبری آغاز شده است و نیابت خاص پایان یافته است.
دیگر نیابت خاصی وجود ندارد.این نیز دلیل قطعی دیگری است.
گزارشهای دیگری هم داریم؛ از جمله گزارش غیاث بن اسد و همچنین نقلهایی در مقنعه و دیگر منابع که همگی بر پایان نیابت خاص دلالت دارند.
حتی اگر کسی ادعای نیابت کند، در تاریخ با او برخورد میشده و او را تکذیب میکردند. مانند مواردی که در قم اتفاق افتاد و مدعیان نیابت را طرد کردند.
یکی از گزارشهای مهم این است که جعفر بن محمد بن قولویه، صاحب کاملالزیارات، نقل میکند که در قم دو نفر ادعای نیابت کردند. مردم نزد او آمدند و او به صراحت گفت: این ادعا باطل است و هر کس چنین ادعایی کند کافر، گمراه و فریبکار است.
این سیره علما بوده است.پس باب نیابت خاص بسته شده است.
امروز اگر کسی بگوید نائب پنجم است، پذیرفته نمیشود و رد میشود.
در مقابل، مسئله فقاهت و مرجعیت در دوران غیبت باقی است. ما در برخی روایات داریم که در دوران غیبت باید به فقها مراجعه کرد.
در روایات آمده است که در آخرالزمان فتنهها زیاد میشود و مردم باید به علما مراجعه کنند.
در برخی روایات آمده که قم در دوران غیبت مرکز علم خواهد شد و علم از جاهای دیگر به قم منتقل میشود.
حتی گفته شده که مردم قم حجت بر دیگران خواهند بود.
البته این به معنای تقدس ذاتی همه افراد نیست، بلکه به معنای وجود مرکزیت علمی و دینی است.امروز نیز مراکز علمی، پژوهشگاهها، حوزهها و موسسات متعدد در قم وجود دارند که نشاندهنده همین جایگاه است.
اینها واقعیتهای موجود است.در برخی روایات آمده که اگر علما و فقها نبودند، زمین باقی نمیماند.همچنین در روایات آمده که فقها ناخدای دوران فتنه هستند و مردم باید از آنان پیروی کنند.
امام هادی علیهالسلام فرمودهاند: بعد از غیبت قائم شما، علما باقی میمانند که مردم را به سوی او دعوت میکنند.اگر این علما نبودند، مردم از دین خارج میشدند.
فقها در دوران غیبت، راهنمای مردم هستند و جامعه را از انحراف حفظ میکنند.
بنابراین، نیابت خاص پایان یافته است، اما هدایت عمومی از طریق فقها ادامه دارد.
در پایان باید گفت که برخی نقلها درباره تخریب علما یا آسیاب شدن با خون آنان، نقلهای معتبر و قابل استناد نیست و نباید مبنای اعتقاد قرار گیرد.
بحث اصلی این است که باید منابع صحیح را شناخت و از برداشتهای نادرست جلوگیری کرد.
مبانی معرفتی اجتهاد و تقلید و نسبت آن با فهم دین در عصر غیبت
قسمت بعدی که میخواهیم وارد آن شویم، بحث اجتهاد و تقلید در دوران غیبت است. برخی گمان کردهاند که ولایت شرعی یعنی تشکیل حکومت؛ در حالی که هنوز منظور ما از ولایت شرعی الزاماً تشکیل حکومت نیست. ما درباره ولایتهایی صحبت میکنیم که اهل بیت علیهمالسلام به فقیه سپردهاند؛ یعنی اموری که فقیه میتواند انجام دهد.
در این میان، برخی مسائل در دوران غیبت برای فقها مطرح میشود که در قالب اجتهاد و تقلید است؛ یعنی اینکه ما باید در مسائل فقهی از فقها تبعیت کنیم. این مسئله اجتهاد و تقلید در دوران غیبت، مورد تأیید حضرت ولیعصر (عج) و دیگر ائمه نیز قرار گرفته است؛ به این معنا که فرمودهاند از این فقها باید تبعیت کنید، زیرا آنان وکلای ما هستند و واسطه میان ما و شما محسوب میشوند.
در این میان، برخی جریانها مانند اخباریه متصلب که جلسه گذشته به آنها اشاره شد، و همچنین گروههایی مانند مدعیان دروغین همچون احمد اسماعیل بصری، مدعی یمانی، منصور هاشمی خراسانی، علی یعقوبی و دیگران، آمدهاند و گفتهاند که اصلاً چیزی به نام اجتهاد و تقلید وجود ندارد.
انشاءالله پس از پایان این دوره مقدماتی، یا در کلاس حدیثخوانی، فایل مفصل آن را ارائه خواهم کرد، یا اگر تمایل داشتید، همینجا بحث مفصلی درباره اخباریگری و انواع آن مطرح میکنیم. زیرا این موضوع بسیار مهمی است و در کشور ما تأثیر جدی دارد.
بخشی از تفکرات امروز در مسائل مختلف، از جمله ولایت فقیه، اجتهاد و تقلید، و حتی برخی مسائل مانند لعن علنی، قمهزنی و موارد مشابه، ریشه در همان مبناها دارد. یعنی اساس فکری برخی جریانها از آنجا شکل گرفته و سپس به بدنه اجتماعی منتقل شده و انحرافاتی ایجاد کرده است. به همین دلیل این موضوع اهمیت زیادی دارد.
نقد جریان اخباریگری افراطی و بررسی ادله انکار اجتهاد و تقلید
اجمالاً در بحث اجتهاد و تقلید، یکی از اشکالاتی که جریان اخباری مطرح میکند این است که اصلاً میگویند چیزی به نام اجتهاد و تقلید وجود ندارد. حتی در برخی آثار احمد اسماعیل، کتابی با عنوان «بدعه التقلید» وجود دارد که در آن تقلید را بدعت میداند.
آنها معتقدند در روایات ما اجتهاد مذمت شده است و همچنین میگویند علمای گذشته شیعه چیزی به نام اجتهاد و تقلید نداشتهاند. بنابراین میگویند امروز گروهی بدعتگذار آمدهاند و اصطلاح مجتهد و مقلد را ساختهاند تا مردم را کنترل کنند.
در نتیجه، از نگاه آنها، هر فرد باید خودش مستقیماً به سراغ حدیث و قرآن برود و حکم را استخراج کند. یعنی اگر کسی بخواهد نماز بخواند، باید خودش برود وسائلالشیعه را بخواند و حکم را استخراج کند.
اما این دیدگاه از نظر عقلی و منطقی به بنبست میرسد؛ زیرا هر فردی متخصص این کار نیست. همانطور که کسی که متخصص حدیث و فقه نیست، نمیتواند تمام آیات و روایات را بررسی کند و حکم استخراج کند. در این صورت، زندگی عادی مختل میشود.
در مقابل، حتی برخی از اخباریون معتدل نیز چنین نظری ندارند. ما باید بین اخباریون معتدل مانند مرحوم شیخ یوسف بحرانی صاحب حدائق الناظره و سید نعمتالله جزایری با جریانهای افراطی تفاوت قائل شویم.
این گروههای معتدل نیز اصل رجوع به متخصص را قبول دارند، اما در روش استنباط اختلاف دارند. آنها میگویند همه چیز در روایات آمده و نیازی به اصول فقه نیست، در حالی که اصولیون معتقدند در برخی موارد باید از اصول عملیه مانند برائت استفاده کرد.
برای مثال، اگر ندانیم چیزی حلال است یا حرام، از اصل برائت استفاده میکنیم. این اصول توسط فقهای اصولی از مجموعه روایات استخراج شده است.
بنابراین اختلاف در روش است، نه در اصل رجوع به فقیه.
اما جریانهایی مانند احمد اسماعیل میگویند: آیا شیخ مفید فقیه بود؟ آیا شیخ طوسی فقیه بود؟ آیا کلینی و صدوق فقیه بودند؟ پاسخ میدهند بله. سپس میگویند هیچکدام بحث اجتهاد و تقلید نداشتهاند، پس این مفهوم بدعت است.
در حالی که علمای شیعه گذشته، حتی اگر اصطلاح اجتهاد و تقلید را به صورت عنوانبندیشده نیاوردهاند، اما عملاً نظام فتوا و رجوع به عالم را داشتهاند. در کتابهایشان از اصطلاحاتی مانند «مفتی» و «مستفتی» استفاده شده است؛ یعنی کسی که فتوا میدهد و کسی که سؤال میپرسد.
مرحوم شیخ مفید در رساله خود در باب غیبت بیان میکند: اگر برای یک شیعه حادثهای پیش آمد که نیاز به حکم شرعی داشت، باید به علما و فقهای شیعه مراجعه کند تا حکم خدا را بفهمد و بر اساس آن عمل کند.
این دقیقاً همان مفهوم اجتهاد و تقلید است، هرچند با این عنوان نامگذاری نشده باشد.
در همین زمینه، بحث «حوادث واقعه» نیز مطرح است که در روایات آمده و فقها درباره آن اختلاف نظر دارند؛ برخی آن را محدود به مسائل فقهی میدانند و برخی آن را شامل همه مسائل اجتماعی، سیاسی و فقهی میدانند.
امام خمینی (ره) این روایت را عام میدانند و آن را شامل همه حوادث میدانند، نه فقط مسائل فقهی.
همچنین در کلمات شیخ مفید آمده است که در صورت اختلاف، باید به کتاب و سنت مراجعه کرد و برای فهم آن، باید به علما و فقهای شیعه رجوع نمود؛ چه در مسائل فردی، چه اجتماعی، چه اختلافات خانوادگی و چه مسائل جدید.
حتی در مسائل اجتماعی مانند بیحجابی، زنا، شراب، یا اختلافات حقوقی نیز مرجع، فقیه است.
برخی فقها حتی از همین مبنا نتیجه گرفتهاند که فقیه در دوران غیبت میتواند در برخی موارد حکم جهاد ابتدایی نیز صادر کند.
سید مرتضی نیز در کتاب الذریعه بر رجوع عامی به مفتی تصریح کرده و آن را واجب دانسته است. او میگوید کسی که تخصص ندارد باید به متخصص مراجعه کند، زیرا توانایی شناخت احکام را ندارد.
این یک امر عقلی و بدیهی است؛ همانطور که انسان در امور پزشکی، مهندسی یا حقوقی به متخصص مراجعه میکند، در دین نیز باید به متخصص مراجعه کند.
شیخ طوسی نیز در کتاب عده، همین مسئله را بیان کرده و دلیل آن را سیره مسلمانان از زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام تا امروز میداند؛ یعنی همواره مردم به علما در احکام و عبادات رجوع میکردهاند.
بنابراین، اصل رجوع به فقیه یک امر اجماعی و عقلی است.
در مقابل، برخی جریانهای اخباری افراطی حتی اصل تقلید را رد میکنند و میگویند باید همه افراد شخصاً به استخراج احکام بپردازند، که این دیدگاه عملاً غیرممکن و غیرعقلانی است.
حتی در برخی شبکهها دیده شده که با این استدلالها وارد مناظره میشوند، اما این دیدگاهها از نظر منطقی قابل دفاع نیست.
ضرورت رجوع به متخصص دینی و تثبیت جایگاه فقاهت در استنباط احکام
در نهایت، اختلاف در میان اخباری و اصولی بیشتر در روش استنباط است، نه در اصل مراجعه به متخصص.
برخی اخباریان مانند علامه مجلسی، سید نعمتالله جزایری و شیخ یوسف بحرانی، با اصل تقلید مشکلی ندارند، بلکه در روش استنباط اختلاف دارند.
در گذشته نیز میان جریانهای اخباری و اصولی اختلافات شدید و حتی درگیریهای تاریخی وجود داشته است، اما این به معنای نفی اصل اجتهاد و تقلید نیست.






دیدگاهتان را بنویسید