نشانه های ظهور
استاد شهبازی – نشانه های ظهور
بسماللهالرحمنالرحیم
درسگفتار جامع مهدوی (دوره میانی)
جلسه یازدهم با موضوع :
نشانه های ظهور
حجت الاسلام دکتر محمد شهبازیان
زمستان ۱۴۰۱
تحلیل رویکردهای معرفتی در مواجهه با نشانههای ظهور و آسیبشناسی تطبیقهای شتابزده
یکی از سرفصلهایی که وعده داده شده بود درباره آن گفتوگو شود، بحث «نشانههای ظهور» است. چند تذکر عرض میکنم و سپس وارد اصل بحث میشوم.
تذکر اول: مطالبی که بنده عرض میکنم، بر اساس نظر مشهور علماست. ممکن است نظر شخصی خود من دقیقاً اینها نباشد. بنابراین اگر در کلاسهای تخصصی یا در کتابها و مقالات دیدید فردی مانند شهبازیان مثلاً میگوید اصلاً چیزی به نام «خراسانی» در نشانههای ظهور نداریم یا درباره «یمانی» تردید دارد، اینها تعارض با سخنان این جلسه نیست؛ زیرا این جلسه عمومی است و ما در آغاز مسیر، مطابق روال کلی سخن میگوییم، نه لزوماً بر اساس نظر شخصی.
تذکر دوم: در فضای بحث نشانههای ظهور، چند دیدگاه و رویکرد وجود دارد. فعلاً به تفصیل آنها نمیپردازیم، اما بهطور کلی میتوان گفت یک دیدگاه، دیدگاه «پذیرندگان نشانههای ظهور» است؛ یعنی کسانی که اصل وجود نشانهها را میپذیرند. البته برخی اساساً منکر وجود نشانههای ظهور هستند، اما فعلاً با آنها کاری نداریم.
گونهشناسی جریانهای علمی و غیرعلمی در تبیین نشانههای ظهور (حداکثریها و حداقلیها
در میان پذیرندگان نیز دو دسته وجود دارد:
دسته اول: جریان «حداکثریها»
این گروه به نشانههای ظهور بسیار علاقهمند، پیگیر و قائل به کاربرد گسترده آن در تحلیلهای اجتماعی و حتی سیاسی هستند. افرادی مانند آقای پناهیان، آقای صدیقی، دکتر همایون، آقای قائممقامی و استاد اسماعیل شفیعی سروستانی در این طیف قرار میگیرند.
در نگاه این گروه، نشانههای ظهور حتی میتواند در تنظیم سیاستها و روابط اقتصادی و سیاسی اثرگذار باشد. مثلاً گفته میشود اگر در روایات آمده سفیانی از منطقه شام (سوریه) ظهور میکند، پس باید روابط سیاسی با آن منطقه را بهگونهای تنظیم کرد که آمادگی مواجهه با او وجود داشته باشد.
ویژگیهای این جریان:
- قاعدهساز بودن از نشانهها
- تمرکز شدید بر تطبیق رخدادهای روز با نشانهها
- استناد سریع و گاه بدون تحقیق عمیق به گزارشها و روایات
برای نمونه، گاهی به کتابهایی مانند «البیان» یا آثار منسوب به محمدمهدی زینالعابدین استناد میشود، در حالی که در بررسیهای علمی مشخص شده برخی از این منابع دارای اشکالات جدی یا حتی جعل حدیث هستند؛ مانند روایاتی که مثلاً درباره «آنتن» به امام صادق علیهالسلام نسبت داده شده، در حالی که چنین چیزی از اساس تاریخی و حدیثی مخدوش است.
گاهی برخی سخنرانان بدون دقت رجالی و حدیثی، از چنین منابعی در منبرها استفاده میکنند و این باعث خطا در تطبیق نشانهها میشود.
همچنین در برخی آثار، مانند کتاب «عصر ظهور» نوشته شیخ کورانی، گرچه کتابی روان و تأثیرگذار است، اما برخی نقلها از منابعی مانند «الفتن» نعیم بن حماد (که از منابع اهل سنت است) بدون بررسی کافی وارد شده است. این مسئله باعث میشود بخشی از گزارشها دقت علمی لازم را نداشته باشد.
در اینجا یک نکته مهم وجود دارد:
کار با حدیث، صرفاً خواندن چند روایت نیست؛ بلکه نیازمند مهارت تخصصی در کتابشناسی، رجال، و جمع روایات است. همانطور که پزشکی عمومی با جراحی متفاوت است، آشنایی کلی با حدیث نیز با تخصص در تحلیل حدیث تفاوت دارد.
حتی ممکن است فردی در حوزهای متخصص باشد، اما در حوزه دیگر نه. مثلاً کسی در تبلیغ بسیار موفق باشد اما الزاماً در مهدویتپژوهی متخصص نباشد.
ویژگی دیگر این گروه، «تطبیق قطعی و صریح» است؛ یعنی تلاش میکنند مصادیق نشانهها را به افراد یا حوادث خاص تطبیق دهند و آن را قطعی بدانند؛ مثلاً اینکه فلان شخصیت حتماً خراسانی است یا فلان حادثه دقیقاً همان نشانه روایتشده است.
در این رویکرد گاهی ادعاهایی بسیار قطعی مطرح میشود؛ مانند اینکه تعداد نشانهها مثلاً ۱۲۰۰ مورد است که ۱۱۹۵ مورد آن تحقق یافته است. این نوع آمارها بدون پشتوانه دقیق علمی، محل اشکال است.
دسته دوم: جریان «حداقلیها» یا معتدلها
این گروه اصل نشانههای ظهور را میپذیرند، اما با دقت علمی، بررسی سندی، توجه به تعارض روایات و قواعد رجالی با آن برخورد میکنند. افرادی مانند آیتالله طبسی، برخی اساتید مرکز تخصصی مهدویت مانند آقای آیتی و آقای جواد جعفری در این طیف قرار دارند.
این گروه تلاش میکنند روایات را با معیارهای علمی بررسی کنند و هر روایت را بدون بررسی نمیپذیرند.
در یک تقسیمبندی کلی، واژه «علامات الظهور» که رایج است، در قرآن و روایات به این لفظ نیامده و اصطلاح دقیقتر «نشانههای ظهور» است.
مفهوم نشانههای ظهور این است که پیش از تحقق ظهور امام مهدی علیهالسلام، رخدادهایی اتفاق میافتد که تحقق آنها در اختیار مستقیم ما نیست. این رخدادها مانند تابلوهای راهنما هستند که مسیر کلی را نشان میدهند.
نشانهها ممکن است از جهت زمان (دور یا نزدیک)، از جهت افراد (مانند یمانی، خراسانی، سفیانی، نفس زکیه)، از جهت رخدادهای اجتماعی (فساد، جنگ، آشوب)، یا از جهت حوادث طبیعی (زلزله، سیل و…) دستهبندی شوند.
تقسیم مشهور دیگر، تقسیم نشانهها به «حتمی» و «غیرحتمی» است. این تقسیم بر اساس روایتی از «خمس علامات محتومات» شکل گرفته است.
نشانههای حتمی یعنی نشانههایی که وقوع آنها قطعی دانسته شده، مانند مرگ حتمی انسان. نشانههای غیرحتمی ممکن است با شرایط، دعا، صدقه، صله رحم و… تغییر کنند.
در نشانههای غیرحتمی امکان تغییر وجود دارد؛ اما در حتمی، وقوع آن قطعی تلقی میشود. البته در همین مسئله نیز اختلاف نظر وجود دارد.
نشانههای حتمی در برخی روایات شامل پنج مورد دانسته شدهاند، از جمله:
- خروج سفیانی
- یمانی
- صیحه آسمانی
- نفس زکیه
- خسف بیداء
البته در برخی نقلها اختلافاتی وجود دارد و این موارد نیازمند بررسی سندی و تحلیلی هستند.
سفیانی در روایات چنین توصیف شده است: فردی از منطقه شام با ویژگیهای خاص که حرکت او با خشونت و درگیری همراه است و علیه شیعیان اقدام میکند. او پس از تسلط بر بخشهایی از منطقه، به سمت عراق حرکت میکند و درگیریهایی گسترده ایجاد میکند. سپس لشکری به سمت مکه میفرستد و حادثه خسف بیداء رخ میدهد؛ یعنی زمین لشکر او را در منطقهای بین مکه و مدینه میبلعد.
در برخی نقلها، از دو نفر از این لشکر یاد شده که نجات پیدا میکنند و ویژگیهای غیرعادی دارند.
همچنین در روایت نفس زکیه آمده است که فردی صالح در مکه، بین رکن و مقام، پیش از ظهور کشته میشود و پس از آن، فاصله کوتاهی تا ظهور رخ میدهد.
در برخی روایات، فاصله میان این وقایع تا ظهور حدود پانزده شب یا نه ماه ذکر شده است.
در منطقه شرق نیز از حرکت خراسانی و همراهان او یاد شده و درگیریهایی با نیروهای سفیانی ذکر شده است.
در مورد یمانی نیز گزارشهایی وجود دارد که از یمن قیام میکند و با جریان حق همراه است.
در پایان باید توجه داشت که برخی روایات، مانند حدیثی منسوب به امام جواد علیهالسلام درباره امکان «بداء» در نشانههای حتمی، محل بحث و اختلاف است. برخی علما مانند علامه مجلسی تلاش کردهاند میان این روایات جمع کنند و گفتهاند ممکن است تغییر در «جزئیات» رخ دهد، نه در اصل تحقق نشانهها.
در مجموع، بحث نشانههای ظهور دارای پیچیدگیهای سندی، تفسیری و تطبیقی فراوان است و نیازمند بررسی دقیق و تخصصی است، نه صرف نقل و تطبیق ساده.
اگر خواستید، میتوانم همین متن را در قالب «جزوه درسی رسمی دانشگاهی» یا «نقشه مفهومی طبقهبندی نشانههای ظهور» هم برایتان تنظیم کنم.
در ادامه بحث نشانههای ظهور، یک نکته را ابتدا عرض کنم. برخی تصور میکنند که اگر در روایات گفته میشود «شناخت امام» یا «معرفت به امام» لازم است، پس باید امام را با نشانهها و تطبیقهای خارجی بشناسیم. در حالی که یکی از اشکالات اساسی همین نگاه است؛ یعنی اینکه بخواهیم شناخت امام را صرفاً بر اساس نشانهها و مصادیق بیرونی و تطبیقی جلو ببریم.
برای مثال، برخی جریانها مانند جریان احمدالحسن ادعا میکنند که آمدهاند امام زمان را معرفی کنند و از غیبت خارج کنند، در حالی که خود این ادعاها محل اشکال جدی است. اینگونه نگاهها باعث میشود بحث از مسیر اصلی خودش خارج شود.
به هر حال، ما فعلاً وارد همان بحث نشانههای حتمی شدیم؛ از جمله یمانی. من یمانی را خیلی خلاصه و فشرده عرض میکنم.
اولاً باید توجه کنیم که در فضای عمومی، برخی واژهها در زبانهای مختلف یا حتی لهجههای محلی، معنای خاص یا حتی طنزآمیز پیدا میکنند. مثلاً در برخی مناطق گفته میشود «یمانی» در ذهن بعضی افراد بار معنایی خاصی پیدا میکند یا حتی با واژههای دیگر اشتباه گرفته میشود، اما اینها ارتباطی با معنای اصطلاحی آن در روایات ندارد.
در فضای تطبیق نشانهها، یک مشکل جدی وجود دارد و آن «تطبیقهای شتابزده و بدون مبنای علمی» است. در طول زمان، افراد مختلفی را با نشانههای ظهور تطبیق دادهاند؛ مثلاً شعیب بن صالح را بر افراد مختلفی در دورههای مختلف تطبیق دادهاند، بدون اینکه دلیل قطعی و علمی برای آن وجود داشته باشد.
این نوع تطبیقها گاهی شامل افراد سیاسی، نظامی یا اجتماعی شده و هر دورهای فردی را با یک نشانه منطبق کردهاند، اما بعد از مدتی آن تطبیقها از بین رفته است. این نشان میدهد که این روش، روش قابل اعتماد و قطعی نیست.
اما درباره اصل یمانی:
در برخی روایات، از جمله در منابعی مانند «الکافی» مرحوم کلینی، نقلهایی وجود دارد که قبل از فرج شیعیان، حوادثی رخ میدهد و در میان آنها از خروج یمانی نیز یاد شده است. این گزارشها نشان میدهد که اصل وجود شخصی به نام یمانی در منظومه نشانهها مطرح شده است.
با این حال، نکته مهم این است که در میان حدود بیست گزارش موجود (چه در منابع شیعه و چه اهل سنت)، هیچ نام مشخصی برای یمانی ذکر نشده است. یعنی هیچ جا گفته نشده که نام او مثلاً حسن، حسین یا شخص خاصی است. بنابراین از نظر اسمی، ما به هیچ نام قطعی نمیرسیم.
حتی برخی گزارشهایی که تلاش کردهاند نام یا هویت دقیق برای او تعیین کنند، از نظر سندی و تاریخی قابل اتکا نیستند. برخی از این نقلها ابتدا در منابع غیرشیعی یا منابع تاریخی متأخر آمده و سپس وارد برخی کتابها شدهاند، اما سند محکمی ندارند.
در مورد شمایل و ویژگی ظاهری یمانی نیز وضعیت همینگونه است. در هیچ روایت معتبر و قابل اعتماد، توصیف دقیقی از چهره، قد، یا ویژگی ظاهری او ارائه نشده است. تنها یک گزارش ضعیف وجود دارد که توصیفی کلی و غیرقابل اتکا ارائه میدهد، که آن هم از نظر رجالی و سندی محل اشکال است.
بنابراین از نظر سه بخش مهم:
- نام
- نسب
- ویژگی ظاهری
درباره یمانی، دادههای قابل اعتماد و قطعی در اختیار نداریم.
تنها نکتهای که در برخی روایات تکرار شده، این است که یمانی از یمن خروج میکند. این نکته در برخی نقلها بهصورت روشن آمده و میتوان گفت اصل «نسبت جغرافیایی» او به یمن در برخی روایات پذیرفته شده است.
در مورد زمان خروج نیز در برخی روایات آمده است که خروج یمانی همزمان با خروج سفیانی و خراسانی است؛ بهگونهای که در یک بازه زمانی نزدیک به هم اتفاق میافتند. حتی در برخی نقلها گفته شده در یک سال، یک ماه و یک روز رخ میدهند. اما این تعابیر نیازمند تحلیل دقیق روایی هستند و نمیتوان بهصورت سادهسازیشده از آنها نتیجه قطعی گرفت.
از نظر جایگاه ارزشی نیز در برخی روایات، یمانی در مقایسه با دیگر جریانها، به عنوان جریانی نزدیکتر به حق معرفی شده است؛ بهگونهای که در برخی نقلها آمده که مخالفت با او جایز نیست و همراهی با او توصیه شده است. اما این به معنای اثبات عصمت یا حجیت مطلق او نیست.
در برخی نقلها نیز او در برابر سفیانی قرار میگیرد و درگیریهایی میان این دو جریان رخ میدهد. اما درباره نتیجه این درگیریها نیز گزارشها یکدست نیست؛ در برخی نقلها پیروزی به یمانی نسبت داده شده و در برخی دیگر وضعیت متفاوت بیان شده است.
همچنین یک گزارش بسیار ضعیف و مورد اختلاف وجود دارد که در آن داستانهای طولانی و غیرمطمئن درباره مدت حکومت یمانی، جانشینی او و حتی رجعت مطرح شده است. این گزارش از نظر سندی و انتسابی بسیار محل اشکال است و نمیتوان بر آن اعتماد کرد.
جمعبندی این بخش این است که:
- اصل وجود عنوان «یمانی» در برخی روایات قابل قبول است
- اما درباره نام، نسب دقیق، ویژگیهای شخصی و مصداقیابی قطعی، داده معتبر و روشن نداریم
- و تطبیقهای قطعی بر افراد خاص در دورههای مختلف، پشتوانه علمی کافی ندارد
در نتیجه، یمانی به عنوان یک نشانه، در سطح کلی قابل پذیرش است، اما در سطح مصداقیابی و جزئیات، بسیار مبهم و غیرقطعی است.
صیحه آسمانی؛ یکی از نشانههای مهم ظهور
در ادامه بحث نشانههای ظهور، به «صیحه» یا «ندای آسمانی» میرسیم که در برخی روایات، از نشانههای مهم ظهور امام زمان(عج) شمرده شده است.
ویژگیهای صیحه آسمانی
بر اساس مجموعهای از روایات، صیحه آسمانی در ابتدای روز شنیده میشود و به اندازهای فراگیر و هراسانگیز است که توجه همه مردم را به خود جلب میکند.
از ویژگیهای مطرحشده برای این ندا آن است که مردم در سراسر جهان آن را میشنوند و هر کس آن را به زبان خود درک میکند. به همین دلیل، این پدیده با صداهای معمول، رسانهها یا فناوریهای رایج قابل مقایسه نیست.
محتوای ندای آسمانی
در برخی گزارشها آمده است که جبرئیل در این ندا، حقانیت امیرالمؤمنین علی(ع) و فرزندان ایشان را اعلام میکند و از ظهور حضرت مهدی(عج) خبر میدهد.
در ادامه، در برخی روایات از ندایی دیگر سخن گفته شده است که باطل و گمراهکننده است و مردم را به جریانی مخالف دعوت میکند. ازاینرو، مسئله تشخیص ندای حق از ندای باطل اهمیت پیدا میکند.
چگونه ندای حق را تشخیص دهیم؟
در روایتی از امام صادق(ع) تأکید شده است که اگر انسان بر مبانی صحیح اعتقادی استوار باشد، میتواند حق را از باطل تشخیص دهد. بنابراین، شناخت درست دین و مبانی اعتقادی، زمینه تشخیص صحیح حوادث و ادعاهای مربوط به ظهور را فراهم میکند.
زمان وقوع صیحه
درباره زمان و جزئیات وقوع صیحه، گزارشهای متفاوتی وجود دارد. در برخی روایات، زمانهایی مانند ماه رمضان یا ماههای دیگر مطرح شده و در بعضی نقلها نیز از بیش از یک ندا سخن گفته شده است. بنابراین، باید میان اصل وجود صیحه و جزئیات گزارشهای مربوط به زمان و چگونگی آن تفاوت گذاشت.
در مجموع، مجموعه گزارشهای مربوط به صیحه قابل توجه است، اما در جزئیات آن اختلافهایی وجود دارد و نمیتوان همه نقلها را با یک درجه از قطعیت پذیرفت. به همین دلیل، نباید در انتظار نشانهها و تطبیقهای شتابزده گرفتار شد؛ بلکه مهمتر از هر چیز، داشتن مبنای صحیح برای شناخت حق و آمادگی برای پیوستن به امام عصر(عج) در هنگام ظهور است.






دیدگاهتان را بنویسید