,

دوره میانی درسگفتار جامع مهدوی – جلسه دوم

نیابت خاص و نیابت عام در عصر غیبت

فایل صوتی جلسه ۵ دوره متوسط درس گفتار مهدوی
استاد شهبازی – نیابت خاص در عصر غیبت و نیابت عام

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
درسگفتار جامع مهدوی (دوره میانی)

جلسه پنجم با موضوع :

نیابت خاص و نیابت عام در عصر غیبت

حجت الاسلام دکتر محمد شهبازیان

زمستان ۱۴۰۱

فقاهت و ولایت در غیبت

ما یک بحثی را مطرح کردیم پیرامون فقاهت و جایگاه فقاهت در دوران غیبت که نتیجه نهایی آن را با عنوان ولایت فقیه، حاکمیت فقیه و کمی باز فراتر، حکمرانی فقیهانه در دوران غیبت می‌خواهیم جست‌وجو کنیم.

عرض کردیم یک موانع، یک بسترهایی وجود دارد، یک انگیزه‌هایی برای ما هست که چرا باید این طرح بشود. در جلسه گذشته بعضی از این نکات را با همدیگر دنبال کردیم. یکی به اسم عدالت‌خواهی، یکی به اسم طب، یکی به اسم پایان‌پذیرفتن آرمان‌های انقلاب و موارد متعدد دیگری که در بعضی از مؤسسات و افراد گفتگوهایی صورت می‌گیرد.

ما گفتیم یک مبنایی داریم که نه، فقیه جایگاه دارد در دوران غیبت و بحث‌های فقاهت جایگاه اساسی دارد. اصلاً بحث ما بر این بود، جمله اصلی بنده که روش تأکید داشتم این بود که اهل‌بیت علیهم‌السلام آن ارتباط خودشان با مردم را حتی در زمان حضور ائمه علیهم‌السلام به واسطه فقها انجام می‌دادند.

یعنی اگر امام صادق علیه‌السلام فردی در خراسان بود، ببینید آن ادله‌ای که آقایان علما مثل حضرت امام یا دیگران برای بحث ولایت فقیه استفاده می‌کنند، مثلاً گزارش ابوخدیجه یا گزارش عمر بن حنظله و روایت‌های دیگر که به چه کسی مراجعه بکنیم، «من رَدَّ فی حلالنا و حرامنا» کسی که اهل وقاحت… به این آقا مراجعه بکنید.

این مخصوص دوران غیبت نیست. این را امام صادق علیه‌السلام دارد برای مردم همان زمان ذکر می‌کند. می‌خواهد بگوید هر زمانی که دست شما از ولی خدا و حجت معصوم کوتاه شد، نائب‌مناب ما و جانشین ما فقیه است.

یک وقت ممکن است قصه، قصه غیبت باشد، فاصله افتاده باشد. یک وقت ممکن است شما در خراسانی، امام در مدینه است، امکان رفت‌وآمد وجود ندارد. آنجا می‌شود فضل بن شاذان، آنجا می‌شود ابن‌ابی‌عمیر و یونس بن عبدالرحمن‌ها و زراره‌ها و کسان دیگری که هستند.

بله، در دوران غیبت حضرت ولی‌عصر تجلی بیشتری پیدا کرده این قصه، این رخداد ام‌البلا شده. آن زمان اگر کسی در مدینه مستقیم پیش امیرالمؤمنین و امام حسن بود، راحت‌تر می‌رفت سؤال را می‌پرسید. اما اگر حذف می‌شدند، اگر مثل بعضی از ائمه در سامرا گرفتار می‌شدند یا فاصله اتفاق می‌افتاد، نمی‌توانستند مرتب پیش امام بروند و بیایند، اینجا می‌گفتند فقاهت، شما باید به فقها مراجعه بکنید.

پس ما گفتیم جایگاه فقاهت اصلاً یک جایگاه تشریفاتی صرف نیست که بگوییم نه، یک جایگاهی است که همراه با سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام به آن اشاره شده، هم در حکومت نبوی، هم در حکومت علوی.

وقتی رسول خدا نماینده‌ای از طرف خودش، حذیفه یمانی و دیگران را مثلاً به شهرهای دیگر ارجاع می‌دهد، شروع می‌کند با آن‌ها حرف زدن و می فرماید: رفتید آنجا به مردم چنین و چنان بگویی؛ یا امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه شروع می‌کند دستورالعمل دادن به مالک اشترها. مالک اشتر اینجا می‌شود جانشین امیرالمؤمنین. سخن او به عنوان یک فقیه و فهم‌کننده دین برای مردم حجیت پیدا می‌کند، چون آن‌ها که نمی‌توانند مستقیم بیایند از خود امیرالمؤمنین بپرسند.

در دوران غیبت این نقش پررنگ‌تر شده، جامعه فقاهت برای ما اهمیت پیدا کرده.

گفتیم جامعه فقاهت یک انگیزه‌هایی وجود دارد برای اینکه این را بزنند، چرا باید بپردازیم؟ گفتیم بعضی وقت‌ها از خودی‌ها داریم می‌خوریم. یک تقسیم‌بندی کردیم افراد را در گفت‌وگوی جلسه گذشته و بعضی از فایل‌های صوتی و تصویری را با همدیگر دنبال کردیم.

این جامعه فقاهت با چند عنوان مورد هجوم قرار می‌گیرد:

یک عنوانی هست با عنوان صِرف عدم ضرورت اجتهاد و تقلید که گفتیم افرادی مثل جریان اخباریون متصلب افراطی، نه مثل مرحوم شیخ یوسف بحرانی، نه مثل علامه مجلسی، مثل مرحوم امین استرآبادی صاحب الفوائد المدنیه، مثل مرحوم میرزا محمد اخباری، این‌ها مراد ما هستند. این‌ها کسانی بودند که اجتهاد و تقلید را عملاً تعطیل کردند و دست مردم را از فقاهت به عنوان یک مجتهد جامع‌الشرایط گرفتند و مردم باید حولش بروند با یک بهانه‌هایی.

دسته دوم از ادله‌ای که دارند ذکر می‌کنند، که حالا یک اشاره کلی به این خواهم کرد، به مناسبت این جلسه ما ان‌شاءالله بعد از اینکه این جلسات تمام شد مفصل‌تر این‌ها را در بحث‌های هفتگی دنبال می‌کنیم.

یک قسمت دیگر روایات، تمسک به روایات مذمت فقها در دوران غیبت است که آقا فقها همان صف اول دشمنان با مهدی هستند. این‌ها کسانی‌اند که اصلاً دل امام زمان از دستشان خون است. امام زمان که بیاید اولین نفر با این‌ها نبرد خواهد کرد.

که بعضی از بزرگواران شاید در جلسات این‌ها را با همدیگر به بحث نشستیم و گفتگو کردیم.

روایات مذمت فقها در این قسمت هست.

قسمت سوم فراتر از قصه فقیه می‌رسند به بحث حاکمیت فقیه. چون فقیه وقتی می‌خواهد آن سردمداری و ریاست عامه مردم را داشته باشد، نیاز به یک اقتداری دارد برای اجرا کردن حدود. حتی اگر مثل بعضی از علما امور حسبه بگیریم، نه ولایت مطلقه‌ای که مد نظر حضرت امام بوده، امور حسبه بگیریم، امور جاریه بگیریم.

آقا می‌خواهد حدی بزند، می‌خواهد رفع تنازع بکند، می‌خواهد اموری را حل کند، یک خیابانی، یک جایی باعث مشکل برای مردم شده، این فقیه اجازه‌ای بدهد نسبت به جان و مال افراد، آن فقیه بیاید دیگر تمام‌کننده سخن بشود.

اینجا در این قضایا هم بخواهد ورود پیدا بکند، آقایان به هر حال باید یک اقتدار و صلابت و به تعبیری حتی دولت در سایه‌ای داشته باشند.

شاید علامه مجلسی رحمه‌الله علیه در ظاهر خودش حاکم جامعه اسلامی آن زمان ایران نیست، اما یک اقتداری دارد که اگر لازم شد یک مسئله‌ای در تنافی با شریعت حق داخل جامعه اتفاق می‌افتد، علامه مجلسی یک فشاری بیاورد به شاه عباس و به دیگران، آن‌ها بخواهند کار را انجام بدهند.

باز آن فقیه نیاز به چی دارد؟ به یک اقتدار دارد، به یک صلابت دارد، به یک دولت دارد، به چهار تا اعوان و انصار نیاز دارد.

خب این اصلاً لازمه حکومت است. «إن حزب‌الله هم المفلحون». «إن جندنا لهم الغالبون».

خداوند می‌گوید حزب‌الله. این حزب‌الله باید باشد که بتواند کاری از پیش ببرد.

امام علیه‌السلام باید می‌گفتند که ده هزار تا، طبق یک نقلی، دور حضرت در آن اولیه قیام حضرت جمع می‌شوند.

خب این ده هزار تا آدم دارای قدرت اعمال نظر باید وجود داشته باشند، هم مبانی‌شان درست باشد هم قدرت اعمال داشته باشند.

روی همین قضیه اهل‌بیت به شاگردان و یارانشان می‌گفتند اگر شما یک تیر نگه دارید برای زمان ظهور، حکم کسی را دارید که چنین و چنان مقام و درجه پیش خداوند دارد.

اگر اسب را در منزل نگه داری یعنی آمادگی. یعنی تو حرکتی انجام دادی، آمادگی داری، پتانسیلش را داری.

اگر امروز در خانه را زدند گفتند بیا به یاری مهدی، این قابلیت را من دارم. مبانی فکری‌ام درست است، قدرت شخصی‌ام درست است.

برای این زمینه‌سازی ما به این اعتقاد داریم.این حاکمیت را که دیگر فقیه نهایتاً می‌خواهد به آن برسد، صلابتی داشته باشد.

مرحوم آیت‌الله خویی صریحاً ذکر می‌کند که فقیه امکان دادن حکم جهاد ابتدایی دارد.الان فقیه جامع‌الشرایط تشخیص داد باید حمله کنی به آمریکا، طبق فتوای مرحوم آیت‌الله خویی می‌تواند این کار را بکند.

در بحث‌های دیگر در حاکمیت اجتماعی فقیه در جامعه اسلامی شاید مثل حضرت امام فکر نکند، اما در بعضی مسائل دیگر ایشان از مواردی است که ما الان افرادی داریم ولایت فقیه را قبول دارند اما قائل به جهاد ابتدایی نیستند، مرحوم آیت‌الله خویی قائل به جهاد ابتدایی است، چه برسد به جهادهای دفاعی که الان عمده جهادهای ما دفاعی است.

چون ما می‌دانیم دشمن دارد برنامه‌ریزی می‌کند، ما داریم دفع می‌کنیم.حالا این را آمدند مقابله می‌کنند با یک دسته روایات و گزارش‌ها.

این دسته گزارش‌ها و روایات، یکی همان روایات «کل رایه تُرفع قبل قیام القائم فهی طاغوت» هر پرچمی قبل از قیام قائم بیاید طاغوت است.چقدر در این ایام این‌ها را خواندند.

یا گزارش دیگری که می‌گوید اهل‌بیت فرمودند اگر کسی بخواهد حاکمیتی تشکیل دهد، حاکمیت به نتیجه نمی‌رسد قبل از مهدی و با او مانند جوجه‌ای بچه گنجشکی بازی خواهد شد.

یک بچه گنجشکی که از توی لانه‌اش هنوز پر و بال ندارد، بیفتد روی زمین، بچه‌ها چطور با آن بازی می‌کنند، دنبالش می‌کنند.

می‌گویند پس به ما گفته شده آقا شما حق حاکمیت در دوران غیبت ندارید، ملازم الأرض بشینید در خانه‌هایتان.خب این موارد را می‌آیند در قصه بحث فقاهت.

 اصلاً جایگاه فقیه چیست؟این جایگاه فقیه را اهل‌بیت علیهم‌السلام برای ما مشخص کردند.

جایگاه فقاهت را چند تا روایت در موردش با همدیگر مرور خواهیم کرد، به این مطلب پاسخ خواهیم داد.ان‌شاءالله پاسخ خواهیم داد.

این‌ها را نگه دارید، چون یک بحث مستوفایی را دو جلسه، سه جلسه می‌طلبد: ادله عقلی، ادله قرآنی، ادله روایی، متشرعه، و بعد سوالاتی را که این‌ها، انجمن حجتیه و بعضی از آقایان دانه‌دانه ریز دارند با همدیگر بخوانیم، بررسی کنیم، پاسخشان را بدهیم.

و یک بحث هم داریم که در دوران غیبت، وقتی ما می‌گوییم این غیبت را تقسیم کنیم به دوران غیبت صغری و غیبت کبری.

یک بحثی در دوران غیبت صغری داریم به نام نیابت خاص که این نیابت خاص اصلاً یعنی چه.خب این هم یک حرکت فقیهانه است. فقها را امام به عنوان واسطه خودش مشخص کرده.این مجموعه کاری است که ما قرار است ان‌شاءالله به آن بپردازیم.

من اول سریع این غیبت صغری و بحث نیابت خاص را طرح می‌کنم، بحثش را تمام می‌کنم، ان‌شاءالله به این نکات هم می‌رسیم.

درباره غیبت

در بحث غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام، که این جلسه دیگر در مورد غیبت و ماهیتش و اصالتش و گونه‌هایش و غیره و غیره صحبت کردیم، ما در دوران غیبت صغری داریم که آن واسطه بین مردم فقها و فقاهت‌اند و جامعه فقهاست و فقاهت برای ما معنا پیدا می‌کند.

حالا این را با عنوان چه ذکر کردند؟ نواب اربعه. البته واژگان نائب خاص، نواب اربعه، این‌ها واژگانی است که بعد از قرن پنجم مشهور شده و در استعمال‌ها به کار رفته.

عمدتاً در متون قدیم ما از این‌ها به عنوان سفرا، وکیل‌الامام با قرائنی که کنارش قرار داده شده استفاده شده، اما امروزه ما به عنوان نائب خاص ذکر می‌کنیم، نواب اربعه ذکر می‌کنیم.

خب نکته اول این است که اصلاً این نائب خاص چه کسی بوده؟ نواب اربعه چه کارکردی داشتند؟

اجمالاً اگر بخواهیم ذکر کنیم به این نکات می‌رسیم:

اولاً چند ویژگی در این نواب وجود داشته:

یک: نائب خاص امام زمان کسی بود که مستقیماً با نص از امام مشخص می‌شد. این خیلی مهم است.

یعنی همان‌طور که در قصه امامت، امام قبل به امام بعد نص وارد می‌شد، امام قبل مثلاً امیرالمؤمنین می‌فرمود بعد از من حسن بن علی، امام حسن می‌فرمود بعد از من برادرم حسین، امام قبلی امام بعدی را نص می‌کرد.

در قصه نواب اربعه ما نیاز به نص داریم. یعنی نمی‌توانستند فقها بنشینند دور همدیگر بگویند فلانی… یک مجلس خبرگان شکل بگیرد.

نه.

شواهد و قرائن متعددی در روایات داریم.

در یک دوره‌ای می‌بینیم بزرگانی مثل نوبختی، حسین بن روح، ابوسهل نوبختی و دیگران هستند.

به او می‌گویند تو چرا نشدی؟ می‌گوید نه، این نیابت این‌گونه نیست که ما انتخاب کنیم، باید دستور از طرف خود حضرت ولی‌عصر برسد.

به همین خاطر علما وقتی می‌فهمیدند فلان نائب خاص در حال وفات است، همه می‌رفتند خانه‌اش، عیادت می‌کردند و می‌گفتند بعد از تو چه کسی؟

یعنی قرار نیست ما انتخاب کنیم، تو که به تو اطمینان داریم نائب امام زمانی، از امام عصر چه شنیده‌ای؟

دوم: نائب خاص ممکن بود از نظر فقهی کمی پایین‌تر از بقیه باشد، اما تفوق سیاسی و اجتماعی داشت. وکلای ریز در شهرها بودند، اما تصمیم نهایی با نائب خاص بود.

سوم: تمام امور و توقیعات از طرف امام به واسطه آن‌ها ابلاغ می‌شد.

حتی علی بن بابویه، پدر شیخ صدوق، می‌آمد پیش نائب خاص در بغداد و از او درخواست می‌کرد.

خب این نواب امروز یک مقداری محل بحث شده.

چرا؟ چون برخی مدعیان آمده‌اند ادعای نیابت خاص کرده‌اند.

مثل علی یعقوبی، احمد اسماعیل بصری، و جریان‌هایی مثل صوفیه گنابادیه، شیخیه کرمانیه و… که هرکدام نسخه‌ای از نیابت خاص ارائه داده‌اند.

ما می‌گوییم نیابت خاص پایان یافته است.

اگر کسی ادعای نیابت خاص کرد، باید تکذیب شود.

ادله چیست؟

اول: نص لازم است. عدم الدلیل دلیل العدم.

اگر گفته شده امام فرموده چهار نفر، بعد از آن دیگر نص نداریم.

پس هر ادعایی بعد از آن باطل است.

اگر کسی گفت من نائب خاصم، همان ادعا خودش دلیل کذب است.

مبانی تاریخی و کلامی نیابت خاص در عصر غیبت صغری و تبیین جایگاه آن در اندیشه امامیه

بحث اصلی این است که برخی افراد یا جریان‌ها ادعاهایی را مطرح می‌کنند، اما این سؤال مطرح است که این ادعاها در کدام منبع معتبر آمده است. در مقابل، در منابع شیعه روایات متعددی وجود دارد که به صراحت بیان می‌کنند «باب نیابت خاص در دوران غیبت بسته شده است».

ادله انحصار نیابت خاص و بررسی توقیعات و گزارش‌های تاریخی در منابع امامیه

برای نمونه، شیخ طوسی در کتاب الغیبه نقل می‌کند که در دوران غیبت صغری، پس از نائب دوم و سوم، برخی از بزرگان و فقها گمان می‌کردند اگر قرار باشد امام زمان (عج) فردی را به عنوان نائب معرفی کند، آن فرد باید از میان چهره‌های برجسته و شناخته‌شده علمی و فقهی انتخاب شود.

اما با تعیین حسین بن روح نوبختی به عنوان نائب سوم، مشخص شد که انتخاب نایب بر اساس پیش‌بینی‌های شخصی یا جایگاه اجتماعی افراد نیست، بلکه صرفاً به نص و تعیین از سوی امام صورت می‌گیرد. همین موضوع باعث شد که همه در برابر انتخاب امام تسلیم شوند، حتی کسانی که تصور دیگری داشتند.

همچنین در گزارش‌های تاریخی آمده است که پس از پایان دوره نیابت خاص و وفات آخرین نائب، توقیعی از سوی امام زمان (عج) صادر شد که در آن تصریح شده بود دیگر نیابت خاص ادامه نخواهد داشت و هرگونه ادعای نیابت خاص پس از آن مردود است. این توقیع در منابعی مانند کمال‌الدین شیخ صدوق نیز نقل شده است.

در این توقیع تأکید شده است که با پایان یافتن دوره نیابت خاص، ارتباط مستقیم از طریق نایب خاص قطع شده و دوران غیبت کبری آغاز شده است.

همچنین در گزارش‌های دیگر تاریخی از برخورد علما و فقهای قم و دیگر شهرها با مدعیان نیابت دروغین نقل شده است. در این گزارش‌ها آمده که علمای شیعه این ادعاها را به شدت رد کرده و مدعیان را تکذیب می‌کردند و هیچ‌گونه مشروعیتی برای این ادعاها قائل نبودند.

از مجموع این روایات و گزارش‌ها چنین نتیجه گرفته می‌شود که:

  • نیابت خاص در دوران غیبت، محدود به افراد مشخص و منصوب از سوی امام بوده است.
  • پس از پایان این دوره، نیابت خاص به طور کامل منقطع شده است.
  • هرگونه ادعای جدید در این زمینه فاقد اعتبار است.

انقطاع نیابت خاص و استمرار نیابت عام فقها در عصر غیبت کبری

در مقابل، در روایات متعدد دیگری نیز بیان شده است که در دوران غیبت کبری، مردم باید در مسائل دینی به فقهای جامع‌الشرایط مراجعه کنند؛ زیرا آنان به عنوان مرجع دینی و بیان‌کننده احکام شناخته می‌شوند، نه به عنوان نواب خاص امام.

در نتیجه، جمع‌بندی این روایات نشان می‌دهد که:

  • نیابت خاص پایان یافته است.
  • نیابت عام در قالب رجوع به فقها استمرار دارد.

هیچ فردی پس از پایان دوره نیابت خاص حق ادعای ارتباط ویژه و نیابت اختصاصی از امام زمان (عج) را ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *