عمو حسین
40,000 تومان10٪ تخفیف36,000 تومان
حسینعلی فخری، بنّایی ماهر بود و با درآمدی که از این کار داشت، پدریِ نُه فرزند را تجربه میکرد. دشمن بعثی که به میهن اسلامی حمله کرد، از خانه و کاشانه دست شست، فرزندان را به همسر فداکارش سپرد و وارد جبهههای حق علیه باطل شد. دستان توانمند و قدرت مدیریت او در تدارکات، زبانزد همگان بود و در سختترین شرایط نیز رزمندگان را تنها نمیگذاشت. سرانجام نیز در حین خدمت به رزمندگان اسلام به شهادت رسید.
ناموجود
گزیده متن
غروب شبِ عملیات خیبر، هوا تاریک و روشن بود. دیدم کاسهای در دستش است. گفتم: «عمو حسینعلی! این چیه؟» گفت: «این یک مشت حنا است، توی این ظرف درست کردهام، نذر کردهام که به کف دست بچهها بمالم. اول به این نیت که خودم شهید بشم. اگر هم شهید نشدم، حداقل رنگ این حنا کف دست بچهها، یک نشانه و علامتی باشد برای اینکه این بچهها که شهید شدند، من رو شفاعت کنند.»
عمو حسینعلی خیلی مهربان بود. من سنی نداشتم. اکثر بچههای رزمنده کمسن بودند. من خیلی دوستش داشتم و حس میکردم من را بیشتر از دیگران دوست دارد. البته همه همین احساس را داشتند که عمو حسینعلی او را بیشتر از دیگران دوست دارد!
حاج حسین خرازی هر وقت به گردان سرکشی میکرد، خودم دیدم که میگفت: «آقای فخری زبانزد لشکر است.»
حاج آقا فخری در کارش به دو چیز اهمیت میداد: یکی به پشتیبانی آب و غذای بچهها، و دیگری به روحیهی آنها.
| وزن | 331 گرم |
|---|---|
| رده سنی | بزرگسال |
| قطع کتاب | رقعی |
| سال انتشار | 1398 |
| نوع جلد | شومیز |
| تعداد صفحه | 343 |
| ناشر | شهید کاظمی |
| نویسنده | عباس رئیسی بیدگلی |
| شابک | 978-600-9614-12-7 |
| نوبت چاپ | دوم |

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.