زینت دوش نبی: روی زمین جای تو نیست

زینت دوش نبی 1

حسین(ع) نیمه‌جان هم ابهتی داشت شگفت. کوفیان می‌توانستند او را خلاص کنند، ولی گویا میخواستند ننگ این کار به پای شخصی دیگر و قومی دیگر نوشته شود.

هیچکس به حسین(ع) نزدیک نمی‌شد، تا اینکه باز شمر خبیث شروع کرد به تحریک جماعت:

–  مادرتان به عزایتان بنشیند! چرا کار او را تمام نمی‌کنید؟

همین حرف‌ها جرئتشان داد و چند نفری از آن میان به حسین(ع) نزدیک شدند.

زُرعَه بن شریک با ضربه‌ای به دست حسین(ع) وارد کرد و آن دیگری ضربه‌ای به شانه‌ی سیدالشهداء(ع)  زد.

اما باز موج محله خوابید و کوفیان عقب نشستند.

اباعبدالله(ع) دیگر نمی‌توانست بلند شود؛ بلند که میشد، باز به رو بر زمین می‌افتاد؛ گویا عروج نزدیک بود.

لحظاتی بعد، سنان فریادی کشید و با نیزه ضربه‌ای به حسین(ع) زد و او را به زمین انداخت و در همین حال با حرص به خولی گفت:

– پسر فاطمه را راحت کن!

خولی به قصد حسین(ع) به او نزدیک شد، ولی رَعشه به بدنش افتاد و از ضعف و لرزه عقب نشست.

سنان به تحقیر نگاهش کرد، آب دهانی به زمین انداخت و گفت:

 خداوند بازوانت را بشکند و دستانت را قطع کند!

بعد خودش پیاده شد و… .

در آن عصر غم‌انگیز ، داستان شهادت برای آلُ الله به دفتر نهایی رسید و دفتری دیگر گشوده شد؛ اسارت.

همچنین بخوانید


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *