کتاب وقتی مهتاب گم شد
وقتی مهتاب گم شد 945,000 تومان10٪ تخفیف850,500 تومان
بازگشت به محصولات
کتاب خری که در برلین گم شد
خری که در برلین گم شد 160,000 تومان10٪ تخفیف144,000 تومان

خدا خانه دارد

100,000 تومان10٪ تخفیف90,000 تومان

نوشته‏‌هاى كتاب خدا خانه دارد، كه شايد در نگاه اول پراكنده به نظر برسند، مطالبى هستند كه در طول سال‏هاى 79 تا 82 در مناسبت‏هاى مذهبى مختلف براى مجلات «پرسمان» و «سروش جوان» نوشته شده‌‏اند. دوستان زيادى گفتند كه چاپ آن‏ها به صورت كتاب هم خالى از لطف نيست، اين شد كه بخشى از آن‏ها در اين كتاب گردآورى گرديد.بعضى روزها آدم دلتنگ خدا و دوستان خدا مى‏‌شود. خدا كند در آن روزها، خواندن نوشته‌‏هاى این كتاب، فقط به عنوان گپ زدن از عشقى مشترك به درد بخورد و حال كسى را بهتر كند.

موجود

شناسه محصول: 9789648523089 دسته:
توضیحات

بعضى روزها آدم دلتنگ خدا و دوستان خدا مى‏‌شود. خدا کند در آن روزها، خواندن نوشته‌‏هاى کتاب خدا خانه دارد خانم شهیدی، فقط به عنوان گپ زدن از عشقى مشترک به درد بخورد و حال کسى را بهتر کند.
بخشی از کتاب خدا خانه دارد:
«دو خط موازى، در بى نهایت، در ابدیت هم، به هم نمى‏رسند.»
مرد این را نمى‏‌دانست وقتى تصمیمش را گرفت. مى‌‏خواست موازى بماند. گفت طورى مى‏‌رویم که به هم نرسیم. براده‌‏اى که در دوره‌اى دلش پنهان بود خندید؛ من اما نخندیدم. از پشت پلک تاریخ، مرد را مى‏‌پاییدم و دلم مى‏‌خواست بتواند موازى بماند. زندگى من به عاقبت تصمیم مرد گره خورده بود. ترکیب عجیبى بودیم:
من بیرون بودم؛ پشت پلک تاریخ!
مرد وسط صحرا بود؛
و براده در اعماق مرد؛
و یک تصمیم ما را به هم مى‏‌پیوست.

شانه در پیچ موج‏ها فرو رفت و نرم تا شانه‏‌هاى زن پایین آمد. مرد در آینه به او خندید. نعلین پوشید. پرده‏‌ى خیمه را بالا زد. صبح صحرا را نفس کشید. غلامى که آب مى‏‌آورد از کنارش رد شد: «کاروانى را دیدم. همین نزدیکى. از نام و نشانشان پرسیدم. حسین بن على و همه‏‌ى خانواده و دوستانش بودند که به کوفه مى‌‏رفتند.»
دیدن یک کاروان دیگر، چیز عجیبى نبود. صحرا بزرگ بود؛ به اندازه‏‌ى عبور ده‏‌ها قافله از کنار هم، این دل مرد بود که براى این عبور بزرگ نبود. چشم‏‌هایش سیاهى رفت. ناگهان چه بلایى بر سرش آمده بود؟
پسر پیغمبر در کاروانى به کوفه مى‏‌رفت. کجاى این خبر، این همه او را برآشفته بود؟ هیچ وقت به دشمنان این طایفه نپیوسته بود؛ ولى باور هم نکرده بود که در قتل عثمان شریک نبوده‏‌اند. بعد از آن که پیراهن خونى عثمان دلش را چرکین کرده بود، نزدیک خانواده‏‌ى على علیه‏‌السلام نیامده بود. همان دورها مانده بود. یک قدم پیش و یک قدم پس. بینابین راه! حالا پسر على علیه‏‌السلام در کاروانى در چند قدمى در حرکت بود. چیزى در دلش مثل اسفند آتش دیده جز زد. غلام را صدا زد: «به همه بگو از کاروان حسین دور مى‏‌مانیم. از دو راه جدا مى‏‌رویم. هر جا هم که آنها منزل کردند، ما جلوتر یا عقب‏‌تر خیمه مى‏‌زنیم.»

توضیحات تکمیلی
وزن120 گرم
ناشر
نویسنده
قطع کتابپالتویی
تعداد صفحه135
نوع جلدشومیز
سال انتشار1398
نوبت چاپدوازدهم
رده سنیبزرگسال
شابک9789648523089
نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “خدا خانه دارد”