خدا خانه دارد
100,000 تومان10٪ تخفیف90,000 تومان
نوشتههاى كتاب خدا خانه دارد، كه شايد در نگاه اول پراكنده به نظر برسند، مطالبى هستند كه در طول سالهاى 79 تا 82 در مناسبتهاى مذهبى مختلف براى مجلات «پرسمان» و «سروش جوان» نوشته شدهاند. دوستان زيادى گفتند كه چاپ آنها به صورت كتاب هم خالى از لطف نيست، اين شد كه بخشى از آنها در اين كتاب گردآورى گرديد.بعضى روزها آدم دلتنگ خدا و دوستان خدا مىشود. خدا كند در آن روزها، خواندن نوشتههاى این كتاب، فقط به عنوان گپ زدن از عشقى مشترك به درد بخورد و حال كسى را بهتر كند.
موجود
بعضى روزها آدم دلتنگ خدا و دوستان خدا مىشود. خدا کند در آن روزها، خواندن نوشتههاى کتاب خدا خانه دارد خانم شهیدی، فقط به عنوان گپ زدن از عشقى مشترک به درد بخورد و حال کسى را بهتر کند.
بخشی از کتاب خدا خانه دارد:
«دو خط موازى، در بى نهایت، در ابدیت هم، به هم نمىرسند.»
مرد این را نمىدانست وقتى تصمیمش را گرفت. مىخواست موازى بماند. گفت طورى مىرویم که به هم نرسیم. برادهاى که در دورهاى دلش پنهان بود خندید؛ من اما نخندیدم. از پشت پلک تاریخ، مرد را مىپاییدم و دلم مىخواست بتواند موازى بماند. زندگى من به عاقبت تصمیم مرد گره خورده بود. ترکیب عجیبى بودیم:
من بیرون بودم؛ پشت پلک تاریخ!
مرد وسط صحرا بود؛
و براده در اعماق مرد؛
و یک تصمیم ما را به هم مىپیوست.
شانه در پیچ موجها فرو رفت و نرم تا شانههاى زن پایین آمد. مرد در آینه به او خندید. نعلین پوشید. پردهى خیمه را بالا زد. صبح صحرا را نفس کشید. غلامى که آب مىآورد از کنارش رد شد: «کاروانى را دیدم. همین نزدیکى. از نام و نشانشان پرسیدم. حسین بن على و همهى خانواده و دوستانش بودند که به کوفه مىرفتند.»
دیدن یک کاروان دیگر، چیز عجیبى نبود. صحرا بزرگ بود؛ به اندازهى عبور دهها قافله از کنار هم، این دل مرد بود که براى این عبور بزرگ نبود. چشمهایش سیاهى رفت. ناگهان چه بلایى بر سرش آمده بود؟
پسر پیغمبر در کاروانى به کوفه مىرفت. کجاى این خبر، این همه او را برآشفته بود؟ هیچ وقت به دشمنان این طایفه نپیوسته بود؛ ولى باور هم نکرده بود که در قتل عثمان شریک نبودهاند. بعد از آن که پیراهن خونى عثمان دلش را چرکین کرده بود، نزدیک خانوادهى على علیهالسلام نیامده بود. همان دورها مانده بود. یک قدم پیش و یک قدم پس. بینابین راه! حالا پسر على علیهالسلام در کاروانى در چند قدمى در حرکت بود. چیزى در دلش مثل اسفند آتش دیده جز زد. غلام را صدا زد: «به همه بگو از کاروان حسین دور مىمانیم. از دو راه جدا مىرویم. هر جا هم که آنها منزل کردند، ما جلوتر یا عقبتر خیمه مىزنیم.»
| وزن | 120 گرم |
|---|---|
| ناشر | دفتر نشر معارف |
| نویسنده | فاطمه شهیدی |
| قطع کتاب | پالتویی |
| تعداد صفحه | 135 |
| نوع جلد | شومیز |
| سال انتشار | 1398 |
| نوبت چاپ | دوازدهم |
| رده سنی | بزرگسال |
| شابک | 9789648523089 |

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.