خاطرات آیتالله موسوی اردبیلی
60,000 تومان10٪ تخفیف54,000 تومان
ناموجود
برشی از کتاب خاطرات آیتالله موسوی اردبیلی
«روزی همراه یکی از رفقا برای گردش به کوفه رفته بودیم که آنجا شنیدیم «آقا شیخ محمدکاظم شیرازی» هم در آن شهر حضور دارند. ایشان مدتی بود به خاطر بیماری، اتاقی را کنار شط کوفه، (که به اصطلاح عربی قصر میگفتند) اجاره کرده و در آنجا سکونت داشتند. وقتی به دیدارش رفتیم روی تخت دراز کشیده و به سختی نفس میکشیدند. بعد از سلام احوالش را پرسیدیم در جواب گفت: حالم انشاءالله خوب میشود؛ بعد درحالیکه به سختی و شمردهشمرده حرف میزد شروع به طرح مسئله علمی از ما کرد و گفت: در اینجا از فرات ماهی میگیرند و فلس آنها معلوم نیست (درحالیکه به سختی چشمانش باز و بسته میشد حرفش را ادامه داد) ذبیح آنها چه میشود؟ من میخواستم جوابی برای سؤال ایشان بدهم اما رفیقم مانع شد و یواشکی به من گفت: نمیبینی حال ندارند! بعد از لحظاتی، وقتی که آقای شیرازی جوابی از ما نشنید به حرف آمد و گفت: شما ظاهراً دلتان برای من سوخته. اتفاقاً اگر آدم در حال صحبت علمی بمیرد خیلی بهتر است.» بعد فرمود: «من شما را وصیت میکنم نوشتههای «شیخ مرتضی انصاری» را فراموش نکنید و رسائل و مکاسب را خوب نگاه کنید. بعد از شیخ چیز تازهای نیاوردهاند اگر هم کسی چیزی نوشته، همان نوشتههای شیخ را کمی پس و پیش کرده و روی آن بحث کرده است.» اینها را گفت و بعد بیحال شد و ما اجازه خواستیم و بیرون آمدیم. آقا شیخ کاظم واقعاً مرد بسیار متبحری بود و نمونهای از فضای پر از علم نجف

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.