رقص روی یک پا
۵۰,۰۰۰ تومان10٪ تخفیف۴۵,۰۰۰ تومان
از نکات برجستۀ این کتاب میتوان به روایت شیوا و پر فراز و نشیب آن اشاره کرد. از اتفاقات کودکی گرفته تا رفتن به خط مقدم و اسارت. قرار گرفتن راوی در فضاهای مختلف و از سر گذراندن اتفاقات مهم تلخ و شیرین که به جذابیت کار افزوده است.
ناموجود
از ابتدا تصور نمیکردم که در طول این مسیر بتوانم جنگ را اینقدر از نزدیک لمس کنم. انگار که من در تمام اتفاقات حضور داشتم و با اسماعیل یکتایی بوده ام. لحن یکتایی آنقدر به واقعیت نزدیک است که گویی تمام رخدادها مال همین دیروز بوده و هنوز داغ است. رقص روی یک پا روایتی دیگر گونه از سالهایی است که کمتر گفته و شنیده شده است. آنچه در این کتاب نگاشته شده است خودِ واقعیت است نه آنچه که در خیال و به دور از حقیقت گفته و یا ساخته شده باشد.
برشی از کتاب رقص روی یک پا :
1. اولین قد م را که برداشتم صدای انفجار را شنیدم. تا به این فکر کنم که چه اتفاقی افتاده است، دیدم خودم هستم که به هوا پرت شدم. چشمهایم تار شد، یاد حر فهای مهدی طاهایی در زمانی که هر دو در گردان سردار جنگل بودیم افتادم که میگفت: «اسماعیل وقتی روی مین رفتم چشمام تارشد.» افتادم روی یکی از بچهها. صدای ایرج توحیدی بود که مرا بغل کرده بود. مغزم سوت میکشید. از شدت درد فریاد میزدم و مادر م را صدا میزدم. جمشید کلانتری بالای سرم آمد و گفت: «اسماعیل آروم باش، عراق یها نباید بفهمن ما اینجا هستیم.
2. نوبت به ما رسید و با سربلندی به سمت هواپیما رفتیم. پا که روی اولین پله گذاشتم، یاد غلامرضا افتادم. بدنم خشک شد و نفسم بند آمد. توان حرکت نداشتم. انگار پاهایم را به زمین دوخته بودند. عرقِ سردی روی پیشان یام نشست. صورتِ غلامرضا درحال یکه م یخندید، جلوی چشمم آمد. یاد شوخیهایش افتادم. خندههایی که در سختترین شرایط، حتی در آخرین لحظه زندگی روی لبهایش بود. حرفش، زمانی که پایش قطع شده بود، توی گوشم میچرخید: «اسماعیل نمیدونستم با چه رویی باید کنار تو راه برم، ولی حالا… » با خودم گفتم: «اسماعیل؟… اسماعیل؟… بدون غلامرضا داری برمیگردی؟»
| قطع کتاب | وزیری |
|---|---|
| رده سنی | بزرگسال |
| تعداد صفحه | 501 |
| ناشر | سوره مهر |
| نویسنده | مصطفی مصیب زاده |
| شابک | 9786000304140 |
| نوبت چاپ | اول |

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.