نمای میانی:فاطمه فروغی خود عهدهدار دفتر آموزش مکاتبهای داستاننویسی حوزه هنری است، اما تحصیلات خود را در رشته علوم تربیتی با گرایش مدیریت آموزشی گذرانده است. از دوره نوجوانی به مطالعه کتابهای شعر، داستان و آثار بزرگان ادبیات علاقه داشته است. او از سال 73 در مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری فعالیت میکند.
نمای دور:کامران نجاتاللهی متولد ۱۳۳۳ بیجار بود که با مهاجرت به تهران، تحصیلات متوسطه را در دارالفنون به پایان رساند. تحصیلات عالیاش را در رشته راه و ساختمان پی گرفت و سپس در رشته راه و ساختمان ادامه داد. با پایان تحصیلات، به عضویت علمی دانشگاه پلی تکنیک درآمد و پرشور و پرتوان به تعلیم و تدریس پرداخت.
نجاتاللهی در روز پنجم دیماه ۱۳۵۷ یعنی ۴۷ روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در تحصن اعضای سازمان ملی دانشگاهیان ایران در مقابل وزارت علوم و آموزش عالی شرکت کرد. تاثیرات گسترده این تحصن که با حمایت مردم نیز همراه بود، موجب رسوایی بیشتر رژیم شد، اما ناگهان خبر تاسفباری با سرعت در تهران پخش شد. بعدازظهر این روز به سوی استادان متحصن آتش گشوده شد و یکی از آنان مجروح شد و سپس در بیمارستان به شهادت رسید. آن استاد مجروح، کسی نبود جز شهید کامران نجاتاللهی ـ که خیابان ویلای سابق تهران به نام او اسمگذاری شده است.
از کتاب:به کرج میرویم؛ سه نفری؛ من و مرضیه و خسرو.
تابلو شهید نجاتاللهی بر سر کوچهی آنها، غم بزرگی بر دلم مینشاند. به مادر و پدر استاد فکر میکنم که هر روز این نام را میبینند. بغض در گلویم مینشیند. کمی مانده به خانهشان، مرضیه ماشین را پارک میکند و پیاده میشویم. به عمد پا کند میکنم تا بغضم تمام شود.فصل هفتم ـ صفحه 55
از همین قلم:نگاه خاکستری (سورهمهر) یک کلاه غذا؛ بر اساس زندگی شهید محمد نصیری (ستارهها) میهمانهای خوب؛ براساس زندگی شهید ابوالقاسم فیروزیان (ستارهها) گزیده ادبیات معاصر (نیستان)


فصل گل یخ
نمای نزدیک:این کتاب که هفدهمین کتاب از مجموعه پردامنه «قهرمانان انقلاب» است، با احساسات نوستالژیک راوی آغاز میشود؛ همان چیزی که شاید مخاطبان همسال با نویسنده کتاب از بیان این احساسات به نوعی همذات پنداری برسند و خود را در فضای دانشگاهی سالهای شکلگیری نهضت مردم ایران قرار دهند. دختری پس از سالها از خارج کشور برمیگردد. خانه و محله آنها دچار تغییرات فراوانی شده، اما او به سرعت سراغ درخت خرمالویی میرود که از کودکی دلبستهاش بوده است.
در نخستین روزهای بازگشت به وطن، با خواهرزادهاش به تهرانگردی میرود و بر اثر برخورد با نام خیابان شهید نجاتاللهی، یاد استاد استاتیک خودشان در دانشگاه میافتد. ابتدا تصور میکند که این قضیه فقط یک شباهت اسمی است، اما در ادامه متوجه میشود که چنین نیست و شهید نجاتاللهی، همان استاد جوانی است که در دانشگاه پلیتکنیک به آنان ایستادگی آموخته است.
نویسنده در این اثر دو داستان را باهم پیش میبرد؛ هم داستان زندگی استاد شهید را و هم ماجراهایی را که راوی در کنار کامران نجاتاللهی تجربه کرده و شاخصترینشان 13 آبان 57 بوده است.
فروغی به دلیل کم بودن اطلاعات مورد نیاز برای این اثر از مصاحبه با خانواده و دوستان و یادنامه استاد شهید بیشترین بهره را برده است.
قطع کتاب |
پالتویی |
---|---|
رده سنی |
بزرگسال |
تعداد صفحه |
75 |
ناشر | |
نویسنده | |
شابک |
978964506453 |
نوبت چاپ |
چهارم |
برای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.