من فاخره ام: پدرانههای تربیتی آیت الله حائری شیرازی
۲۲۰,۰۰۰ تومان10٪ تخفیف۱۹۸,۰۰۰ تومان
کتاب «من فاخرهام» روایتی خاطرهمحور از زندگی، در خانوادهای مذهبی است که از زبان فاطمه حائری شیرازی، دختر آیتالله حائری شیرازی، بیان میشود. فرزانه قائنی با گردآوری و تدوین این خاطرات، تصویری صمیمی و دقیق از شیوه تربیتی و سبک زندگی پدری و خانوادگی آیتالله ارائه کرده است؛ روایتی که در بستر تاریخی دهههای ۵۰ و ۶۰ شمسی شکل گرفته و فضای فرهنگی و اجتماعی آن دوران را نیز بازتاب میدهد.
ساختار کتاب بر پایه روایتهای فاطمه شکل گرفته و هر فصل بخشی از زندگی خانوادگی، روابط میان اعضا، چالشهای تربیتی و تجربههای زیسته او را بازگو میکند؛ تجربههایی که در کنار توصیف رابطه پدر و دختر، به نقش مادر، تعاملات خواهر و برادرها و تأثیر محیط خانواده بر تربیت فرزندان نیز میپردازد.
این کتاب در دل روایتهای روزمره، انبوهی از نکتههای تربیتی را عرضه میکند؛ بهگونهای که گویی خواننده نمونهای عملی از مباحث کتاب «مربی و تربیت» آیتالله حائری شیرازی را پیش چشم دارد.
در خلال روایتها، جنبههای گوناگون زندگی آیتالله حائری شیرازی ـ علمی، تبلیغی، خانوادگی و پدری ـ در کنار شیطنتها و تجربیات کودکانه فرزندانش به تصویر کشیده میشود.
«من فاخرهام» روایتی ساده، صمیمی و آموزنده از خانوادهداری و فرزندپروری در خانوادهای مذهبی است؛ تصویری از زیستن بر مدار خدا که از دل خاطرات، بهگونهای زنده و قابل لمس برای خواننده روایت میشود.
موجود
⚠ توجه: پرداخت با اسنپپی شامل تخفیفهای سایت و کوپنهای تخفیف نمیشود. در صورت انتخاب، قیمت اصلی محاسبه میگردد.
برشی از کتاب :
تازه سه سالم تمام شده بود. شب بیستویکم ماه مبارک رمضان داشتیم آماده میشدیم برای احیای شب قدر. مراسم مسجد الشهدا؛ مسجد بزرگ شهر را پدر برگزار میکرد. او امام جمعه و نماینده ولی فقیه در شیراز بود. مسجد شلوغ میشد. هر سه شب. من و برادرها هم همراه مادر و پدر به مسجد میرفتیم. ساعت سه شب. پدر داشت وضو میگرفت.
رفتم کنارش ایستادم و گفتم: «چرا ما همه باید حرفهای یک نفر رو که خداست گوش کنیم؟ اصلاً خدا کیه؟»
پدر نگاهی به من کرد و مسح سرش را کشید.
ادامه دادم: «من تا ندانم خدا کیه. نمیتوانم براش دعا کنم و نماز بخونم. من اصلا نمیتونم برای کسی که نمیبینمش کاری انجام بدم.»
پدر مسح پایش را کشید و نشست کنار من
– از کجا بشناسم؟ شما که خدا رو میشناسید برام بگید تا بشناسم.
پدر دستم را گرفت و آورد توی ایوان خانه نشاند کنار خودش و برایم از خدا گفت. مثال آورد و گفت و گفت و گفت. یک ساعتی که گذشت.
مادر آمد: – حاج آقا. مگر مسجد نمیروید؟ دیر میشود. بقیهٔ حرفتان را بگذارید برای فردا.
– میدانم، اما امشب باید این بحث را برای فاخره به نتیجه برسانم.
| وزن | 140 گرم |
|---|---|
| ناشر | دفتر نشر معارف |
| نویسنده | فرزانه قائنی |
| قطع کتاب | رقعی |
| تعداد صفحه | 152 |
| نوع جلد | شومیز |
| سال انتشار | 1404 |
| نوبت چاپ | اول |
| رده سنی | بزرگسال |
| شابک | 978-600-441-721-1 |

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.