بهترین مجموعه طنز آثار دفاع مقدس: معرفی ۷ کتاب

شوخی های جنگی

دفاع مقدس، فقط به خاطر نمازشب و شهادتش نبود که ماندگار شده است. نیروی دیگری به اسم « شوخی» هم بود که رزمنده های غیور ایرانی از آن علیه دشمن ناامیدی و دشمن بعثی کمال استفاده را می‌کردند. حالا اگر دلتان میخواهد شوخی های جنگی بخوانید و از بس خندیده اید اشک توی چشمتان جمع بشود این مقاله برای شماست. در این مقاله چندتا رزمنده شوخ را دعوت کرده ایم سری به سایت عطف کتاب جمکران بزنند و از فرهنگ شهادت و ایثار به زبان خودشان حرف بزنند. البته تعجب نکنید اگر در خاطرات این رزمنده ها گاهی به جای حرف زدن از عملیات و توپ  و تانک، حرف از قاطر سواری و شامپو ریختن توی تخم مرغ بچه های بخش تلفن وسط آمد. این رزمنده ها با همه فرق دارند. شوخی جنگی سلاحشان است و خنده، تیربارشان بوده.

رزمنده شجاع؛ تقی عابدی

جلدنهایی

«چندتا فحش پایین شهری نثار صدام و سنگرهایش کردم و به نیابت از همه بچه‌ها همان کف سنگر خوابیدم. جایم آن قدر نرم بود که دلم نمی‌آمد بلند شوم و به بقیه خبر بدهم. سوز سرما و صدای برخورد دندان های علی و بچه ها توی گوشم بود هنوز. عذاب وجدان یقه‌ام را چسبیده بود و ول نمی‌کرد. بسوزد پدر این وجدان که توی خواب هم ول کن آدم نیست. به همین مناسبت چند تا فحش پایین شهری دیگر نثار صدام و سنگرهایش کردم و بچه‌ها را آوردم توی سنگر، کنار خودم».

«واحد مخاطرات» قرار است از خاطراتی رونمایی کند که فکرش را هم نمی‌کنید اینقدر ترس داشته باشد. مثل این است که نشسته باشید پای یک سریال کوتاه تلویزیونی با ۳۱ قسمت کوتاه که هر کدامش یک صحنه خاص و بامزه دارد. ولی وقتی لنز دوربین روی راوی می‌چرخد و رزمنده شروع می‌کند به تعریف کردن خاطره‌اش از خنده روده بر می‌شوید و یادتان می‌رود وسط « واحد مخاطرات» جنگ هستید. همین آقا تقی شجاع عابدی به نظرتان سر از کجا درآورده است که اینقدر گرم و نرم است آن هم وسط سوز شب خوزستان؟ آقا تقی راه افتاده است جای خوابی برای همرزمش پیدا کند که دارد از سرما می‌لرزد و می‌خواهد سنگرهای عراقی را که شب گذشته فتح کرده‌اند وارسی کند. توی تاریکی ولی سر از یک سنگر پر از عراقی می‌آورد! فقط خدا را شکر همه‌شان مرده بودند و این آقا تقی تازه وقتی از خواب بیدار شد فهمید که بعله! روی یک تپه جنازه عراقی خواب بوده است! «واحد مخاطرات» با تصویرگری جذاب اسماعیل چشرخ و به قلم جمعی از نویسندگان خوراک پسران تخس و شر و شیطان امروزی است که برای دوستی با دفاع مقدس دنبال آدرس تازه‌ای می‌گردند.

یک لشکر و این همه طناز؟!

جلد مرغداری در میدان جنگ

به نظرم اگر یک مسابقه استندآپ کمدی اسلامی قرار بود برگزار شود بالاترین امتیاز سهم همین جبهه‌های حق علیه باطل می‌شد. «مرغ‌داری در میدان جنگ» یکی از بامزه ترین لشکرهای دنیا را برایمان به تصویر کشیده است. لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب از هر چیزی که دلتان بخواهد بلدند طنز و خاطره نمکی بسازند. در توصیف این لشکر همین بس که آن قدر سر به سر روحانی شان می‌گذاشته‌اند به دوماه نرسیده عبایش را تا می‌کرده و می‌گذاشته توی ساکش، دوتا پا هم قرض می‌کرده و می‌رفته است محله خودشان.  البته بعضی وقت‌ها آقاسیدهای خاصی نصیب لشکر می‌شده و هرکسی از پس شوخی کردن با آنها برنمی‌آمده است. اما از همه اینها که بگذریم خاطره قاطر سواری اول کتاب یک چیز دیگر است. بیاید خودتان چند خطش را بخوانید:

« محسن گفت: ای بابا… شما که همه قاطرها رو پر کردید. پس ما کجا بشینیم؟!» مزه پرانی بچه ها شروع شد.

-ای بابا آدم روی دوست و آشناش که نمی‌شینه. افسارشون رو بگیرید و ببریدشون.

-حیفتون نمیاد سوار این قاطرهای صفر بشید و از صفری بندازیدشون؟

-گیرم که سوار شدید. بعدا روتون میشه تو چشمشون نگاه کنید؟!

برادر جعفری گفت: نه پس! می‌خواهید قاطرها رو جلو جلو بفرستیم برن کوه، شما رو سوار هلی‌کوپتر کنیم ببریم؟»

درست است گفته اند شترسواری دولا دولا نمی‌شود اما این بنده‌های خدا قاطر سواری حتی دولا دولا هم نصیبشان نشده است و دنبال سه تا قاطر زبان نفهم راه افتاده‌اند که ببرندشان سر کوه و غذا و مهمات برسانند به رزمندگان بالای صخره. خوبی کتاب‌های طنز دفاع مقدس این است سختی‌های جنگ را هم توی دل خودش به خوبی و نرمی بیان می‌کند و جوری به مخاطبش هدیه می‌کند  انگار نه انگار خاطره‌هایی را می‌خواند که پایش آدم‌ها شهید شده‌اند.

وقتی پای کریم-خلیل به جبهه رسید!

جلد و توی دروازه

پسربچه تپل و شلوغ کار حسن گچ کار و مامان نرگس، یک شب ساکش را برداشته و رفته است جبهه. کریم-خلیل که به خیال خودش جبهه هم یک جایی است مثل محله‌شان فقط صدای تیر و ترقه اش یکم بیشتر است حالا هر روز که می‌گذرد بیشتر کشف می‌کند که جبهه جای خاصی است. در این کتاب خبری از شوخی‌های جنگی نیست. اما راوی تا دلتان بخواهد به زبان طنز شوخی می‌کند و قصه را کش می‌دهد. گاهی قصه را توی محله و بین حرف و حدیث مردم پیش می‌برد. گاهی هم می‌رود توی روستا پیش کریم- خلیل و غلامی. راستی شاید برایتان سوال باشد چرا کریم- خلیل؟! این پسرک تپل که یک نفر است.

برای اینکه اسم این شخصیت هم مثل همه چیزهای کتاب خاص است. پسری که بابایش کریم صدایش می‌زند ومادرش به او خلیل می‌گوید. اینکه چرا این زوج به تفاهم نرسیده‌اند و نویسنده هم نخواسته آن‌ها را قانع کند در این مقال نمی‌گنجد. « و توی دروازه» واقعیت جنگ را به خوبی گفته است. از کشته شدن آدم‌های بی گناه و شهید شدن رفقا و دوستان کریم- خلیل. اما این تلخی توی ذوق نمی‌زند و دل مخاطب را نمی‌شکند چرا که راوی بذله گو و شوخ طبع قصه همه جا هست و اجازه نمی‌دهد مخاطب با غم واقعی توی قصه تنها شود. «و توی دروازه» برای نوجوان‌هایی که اعتماد به نفس عجیبی دارند گزینه خوبی است. بالاخره آنها هم می‌فهمند هرچیزی را بخواهند نمی‌توانند انجام بدهند و هر کاری مشقت‌های خاص خودش را دارد.

حسین ملات، افتخار بنایی و طنازی ایران!

جنگ پرملات

می‌دانستید جنگ ایران و عراق با چه اتفاقی به قبل و بعد تقسیم شده است؟! با ملات شدن حسین پاینده! یعنی ما یک دوره‌ای در دفاع مقدس داریم که حسین پاینده، هنوز به حسین ملات معروف نشده بود و یک دوره‌ای هم داریم که دیگر حسین ملات هرجا می‌رفت همه پاسگاه‌های عراقی و ایرانی را به اسم خودش می‌زد: به پایگاه حسین ملات خوش آمده‌اید!

کتاب «جنگ پرملات» از آن کتاب‌هایی است  که اصلا نیاز به معرفی ندارد. کافی است آن را بردارید و مقدمه‌اش را بخوانید. کار تمام شده است. شما شیفته این قلم شیوای طنز شده‌اید و دیگر فکر شاهکارهای حسین ملات، نه ببخشید همان حسین پاینده دست از سرتان برنمی‌دارد. این رزمنده شریف از عنفوان کودکی جوری در خلق شاهکار ید طولایی داشته که احساس می‌کنم کتاب چند جلد بوده و فقط برای نداشتن بدآموزی و حفظ آبروی حسین ملات آن‌را به یک جلد کاهش داده‌اند. اگر بخواهیم جدی باشیم، حسین ملات یک شخصیت مجذوب کننده برای نوجوان امروزی است. سر به هوا و شوخ، پر از چالش و ماجرا و عاشق تجربه.

در این کتاب تجربه‌ای نیست که مخاطب به آن نرسد. از سفرهای مختلف بگیرید تا رفتن به قفس فیل‌ها و ساختن سنگر و هزار بار مرده و زنده شدن در طی زندگی! در کنار همه شیرینی و شوخی کتاب، ماجرای حسین ملات، در دل خودش درس‌های زیادی دارد. نوجوان‌ها اگر این کتاب را دست بگیرند در پایان بعضی از ماجراها از شجاعت و تیزهوشی حسین پاینده کیف می‌کنند. همین خودش درس بزرگی است. اینکه آدمی به شوخ و شری حسین پاینده هم یک جاهایی با عقل خودش با ماجرا مواجه می‌شود وسعی می‌کند برای اطرافیانش مفید باشد. این درسی است که نوجوان ما در این کتاب به خوبی آن را لمس می‌کند بی آنکه نیاز داشته باشد برایش منبر برویم.

این نمک اصلا ضرر ندارد!

کارخانه نمک

نمک زیاد داریم توی دنیا. از یددار و نمک دریا بگیرید تا نیمچه دعوا که نمک زندگی زن و شوهرهاست. ولی «کارخانه نمک» یک نمک واقعی وعجیب است. هم شور است هم شیرین، هم دلتان می‌خواهد چشمتان به آن نیفتد هم یک لحظه که کتاب را زمین بگذارید پشیمان می‌شوید.

ماجرا این است که «کارخانه نمک» یک کتاب معمولی نیست، شوری اش مال آب و هوا و شرایط خاصی بوده که این منطقه سالهای جنگ داشته و شیرینی اش ولی مال خاطره رزمنده هاییست که چفیه نم دار را دور سرشان بسته و سر از این منطقه عجیب درآورده‌اند.

«کارخانه نمک» یک مجموعه روایت طنز دوست داشتنی است که بعید می‌دانم صدای خنده هایتان را بتوانید کنترل کنید. کسانی که قدیم تر قم آمده اند شوری آب را یادشان هست. یک جوری بود آدم صورتش را می‌شست ردی از شوره به جا می ماند.

حالا که با سقوط فاو در جریان جنگ تحمیلی، «کارخانه نمک» افتاده بود دست بچه‌های جبهه، موقعیت عجیب این منطقه، یک گردان بچه قمی می‌خواست که بیایند و شوری‌اش را با نمک ذاتی و شوخی هایشان بشورند وببرند.

«کارخانه نمک» اندازه چندتا خاطره مارا مهمان برو بچه‌های قمی جبهه می‌کند و حسابی خنده مان را درمی‌آورد.

علاف‌ها وارد می‌شوند

جلد مورچه انتحاری
جلد راز عباس خروس

« ما علاف‌ها بچه‌های شر و شوری هستیم که در هیچ قالب و انضباطی نمی‌گنجیم عین شعبده بازها همه چی توی آستینمان داریم اگر تعریف از خود نباشد در عین شیطنت و دردسر آفرینی آدم‌های نترسی هستیم که برای پیروزی در میدان جنگ تا آخرین قطره خون جانفشانی می‌کنیم بعضاً تلنگری به شما می‌زنیم و آخرش هم لبخند روی لب مبارکتان می‌کاریم.»
این معرفی است که دسته علاف ها از خودشان دارند. همان اول کتاب هم این چند جمله را به ما گفته‌اند که بدانیم جریان از چه قرار است اما بازهم دلیل نمی‌شود که از کارهای این دسته بامرام و خاص غافلگیر نشویم. اخراجی های یک را دیده‌اید؟! این جا علاف‌ها کمی تا قمستی همان نقش را با ژانر لوتی منشی بیشتری بازی می‌کنند و فرقش این است که نمی‌روند شهید بشوند. در این دو جلدی، که تحت عنوان مجموعه طنز علاف ها منتشر شده است شما با چند تا سکانس مواجه نیستید. این دو جلدی انگار که سریال طنز این دسته باشد و شما هر روز شاهد تغییر این آدم‌ها باشید. جوری که دیگر وقتی توی جلد دوم عباس خروس نماز شب هم می‌خواند خیلی تعجب نمی‌کنید و می‌دانید که در جلد اول چه بر سر این دسته خاص آمده است.

از وقتی سریال « خوش رکاب» با همین فضای جبهه و جنگ به تلویزیون ایران آمد تا همین امروز که دیگر شب دهم قدیمی شده آدم‌های لوتی طرفداران خودشان را دارند. طرفدارانی که من مطئنم از خواندن این دوجلدی کیف می‌کنند و آرزو می‌کنند کاش جلد سومی هم بود یا حداقل نوشته شود…راستش یکی از شوخی‌های واقعی دفاع مقدس این بود که از آدم‌های کم اعتقاد و شر، یک گردان شهید ساخت. می‌گویم شوخی واقعی چون کسی باورش نمی‌شود این طور اتفاق‌ها واقعی باشد و بیشتر شبیه شوخی است. مگر می‌شود آدم‌ها ساک ببندند بروند زیر توپ وتانک بجنگند و شهید شوند؟! ان‌هم آدم‌هایی که تا همین دیروز یک نماز هم نمی‌خوانده اند؟! این قشنگترین شوخی جنگی ماست که کسی باورش نمی‌کند اما واقعیت دفاع مقدس است. واقعیتی که دوجلدی دسته علاف ها با عناوین «مورچه انتحاری» و «راز عباس خروس» به خوبی آنرا نشان داده است.

روایت طنز و کاریکاتوری از توهمات یک دیکتاتور

دیکتاتوری با اخلاق سگی

«امروز بابا از صبح که بلند شد اخلاقش زهرماری بود. وقتی خدمتکارمان آرام بیدارش کرد و به او گفت که امروز با مردم دیدار عمومی دارد و باید سخنرانی کند، بابا اول دو تا پس گردنی به او زد، که او هم طبق معمول تشکر کرد، بعد هم چند تا فحش نان‌وآب‌دار حواله مردم کشور کرد که نمی‌گذارند او تا ساعت یازده بخوابد و:«مگر نمی‌دانند پیشوا باید خوب بخوابد تا بتواند خوب کشورداری کند؟»

این همان زاویه دید عجیب و خنده‌داری است که سید سعید هاشمی برای روایت کتاب «دیکتاتوری با اخلاق سگی» انتخاب کرده؛ کتابی که ماجراهایش از زبان پسرِ نوجوان یک دیکتاتور خشن و توهمی روایت می‌شود. اگر از آن دست آدم‌هایی هستید که از طنزهای سیاسی تلخ اما رو و خنده‌دار لذت می‌برید، این کتاب قشنگ همان چیزی است که حالتان را جا می‌اندازد!

توی این کتاب که با کاریکاتورهای معرکه و دیدنی مازیار بیژنی همراه شده، شما فقط با یک تاریخچه خشک یا گزارش رسمی از حکومت بعث و صدام روبه‌رو نیستید. انگار افتاده‌اید وسط یک سریال کمدی-سیاسی سیاه که هر روزش پر از حوادث مضحک و دیوانه‌وار است؛ از همان صبحدم که «بابا پیشوا» موقع بلعیدن سفره مفصل صبحانه به آشپزها فحش می‌دهد تا لحظه‌ای که جلوی دوربین زنده تلویزیون قرارداد صلح را پاره می‌کند و ادعا می‌کند ظرف سه روز پایتخت کشور همسایه را فتح خواهد کرد و بعد زیرلب می‌گوید «عجب غلطی کردیم!». شوخی‌های کتاب آن‌قدر پرانرژی و رو است که جا به جا غافلگیرتان می‌کند؛ مثلاً وقتی دیکتاتور به جای مدال افتخار، لاستیک جیپ می‌اندازد گردن جنرال‌هایش، یا وقتی مشاورینش را به جرم پیشنهاد دادن می‌اندازد توی قیر داغ، یا وقتی از سفیر آمریکا بادمجان زیر چشم تحویل می‌گیرد اما باز جلوی او لکنت زبان می‌گیرد و خم و راست می‌شود! حتی دستورهای جنگی‌اش هم دست‌کم از کمدی ندارد؛ وقتی تسلیحات اضافه می‌آورند و برای خالی نماندن عریضه، دستور حمله شیمیایی صادر می‌کند!

شوری و شیرینی

شوخی‌های جنگی بهانه‌ایست برای بهتر و خوبتر زندگی کردن با خاطرات شهدا و دفاع مقدس. در این روزگاری که دشمن تلاش می‌کند شهدای ما را آدم‌های عرشی و غیر زمینی نشان بدهد تا زمینه الگوگیری و ارتباط نوجوان و جوان را از بین ببرد کتاب‌های طنز دفاع مقدس، سربازهای خط مقدم ادبیات حماسی‌اند. طنز، غم وتلخی را در خودش حل می‌کند واجازه می‌دهد مخاطب همه چیز را با هم ببیند. از طرفی همه فکر می‌کنند جبهه جای آدمهای افسرده و بریده از دنیا بوده است اما واقعا شادترین آدم‌های روی زمین همین آدمها بودند که آخرش هم دلشان برای دنیا نلرزید و رفتند که آن سر هم یک دست با فرشتگان شوخی کنند و خدا ثواب بیشتری برایشان بنویسد. کتاب‌هایی که در این مقاله معرفی کردیم، بی شک جزو آثار خوشخوان و جذابی است که می‌تواند مخاطب سخت پسند امروزی را پای قصه خودش نگه دارد.

همچنین بخوانید


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *