همه ما نام بزرگانی چون شهید همت، باکری یا چمران را بارها شنیدهایم و به شجاعتشان بالیدهایم؛ اما در لایههای پنهان تاریخ هشت سال دفاع مقدس، هزاران قهرمان واقعی دیگر نفس کشیدهاند که نامشان زیر سایه گمنامی مانده است. انسانهای معمولی با قصههایی غیرمعمول که در بحرانیترین لحظات تاریخ این مرز و بوم، حماسههایی بزرگ ساختند، اما داستان زندگیشان کمتر روی جلد کتابها یا صفحه تلویزیون رفته است. آیا تا به حال فکر کردهاید چند فرمانده، رزمنده یا حتی نوجوانی که مسیر جنگ را تغییر دادند، هنوز برای ما ناشناختهاند؟
در این قفسه کتاب از مجله عطف کتاب جمکران قرار است از کادرهای تکراری فاصله بگیریم و به دل روایاتی دستنخورده و تکاندهنده بزنیم.
ترکشهای بیصدا | نوشته محمد خامهیار
«ترکشهای بیصدا» روایتی داستانی از زندگی شهید حسن صادقخانی است؛ پسری برخاسته از دل کوچههای خاکی قم و محلههای قدیمی مثل یخچالقاضی و چهارمردان. داستان از کودکیهای پرهیاهو و روضهخوانیهای خلوصآمیز او در تکیهها آغاز میشود، به نوجوانی پرشروشورش در روزهای انقلاب و روحیه فنی و هوش سرشارش در ساخت ابزار مبارزه میرسد و سپس جلوهای از مرام جهادیاش را رو میکند؛ مردی که بدون آنکه کلمهای به زبان بیاورد، شبانه خانههای دودگرفته و ویران نیازمندان روستا را بازسازی میکرد و از دیگران میخواست دم برنیاورند.
در جبهه، «شیخ حسن» نهتنها یک نیروی پشتیبانی و تدارکات صبور، بلکه تکیهگاه معنوی رزمندگان بود؛ فرماندهی که سهمیه چای و امکاناتش شیشههای مربا بود و با لبخندی همیشگی، سوت خمپارهها را به قرائت قرآن پیوند میزد. این کتاب، قصه شکستن جسم در برابر ترکشهاست، اما روایتگر صدایی است که خلوص و عاشقانهاش هرگز خاموش نشد.
سجده بر موجها | نوشته سارا تقیزاده
«سجده بر موجها» رمانی دوخطی و بسیار جذاب است که دنیای امروز را به صمیمیت دهه ۶۰ پیوند میزند. در یکسو، نسترن محمدی قرار دارد؛ دانشجوی کارآموز خبرنگاری در قم که در میان رفتوآمدهای رسانهای و تبوتاب عشقی نوپا به سردبیر جوانش، باید از مادربزرگ مبتلا به آلزایمرش نیز نگهداری کند؛ مادربزرگی که شبها منتظر خواندن کتابی است تا آرام بگیرد.
قرعه خواندن شبانه به کتابی درباره شهید سید مصطفی خادمی میافتد؛ پسری متولد روستای کیسار که همراه خانواده به قم کوچ میکند. قصه سیدمصطفی پر از طراوت و صفاست؛ از پخش پیامهای امام در خورجین دوچرخه در دوران نوجوانی، تا شوخطبعیها، شعرخوانیها و شیطنتهای شیرینش در محل و مسجد که همه او را «چپهخدا» مینامیدند. نویسنده با ظرافت، همزمان با پایان یافتن کتاب شبانه مادربزرگ، گرههای داستانی و معنوی زندگی نسترن را باز میکند و مخاطب را تا آخرین صفحه تشنه نگهمیدارد.
شبهای زیبا | نوشته طاهره آقازاده
«شبهای زیبا» حکایت درخشان و پرتأثر زندگی جانباز شهید صابر مهرنژاد است. صابر نوزادی بود که در گهواره، نوید سربازیاش داده شده بود؛ و با پرکشیدن زودهنگام پدر، خیلی زود مرد شد و برای خواهران و برادرهایش نقش پدر و تکیهگاه را ایفا کرد. او پدیده فرهنگی محله بود؛ کسی که با تأسیس کتابخانه مسجد، هیئتهای هفتگی و کلاسهای قرآن، نوجوانان را جذب میکرد.
بخش اعظم داستان بر پایه یادداشتهای روزانه صابر در سررسیدهای شخصیاش شکل گرفته است. او که عاشق خلوتهای معنوی جبهه و مناجاتهای زیر نور ماه بود، برای شبهای سنگر تنها یک جمله تکراری اما عمیق مینوشت: «شب چه زیباست». این کتاب روایتگر صبوری صابر در برابر دردهای جانکاه شیمیایی، سوز مرخصیهای کوتاهش و عشق بیکرانش به خانواده و جامعه است که تا آخرین نفس، نور امید میافشاند.
ملاقات در جزیره | نوشته نجمه جوادی
«ملاقات در جزیره» قصه روایتی داستانی از زندگی سردار شهید مصطفی یوسفی است؛ مردی که همرزمان و فرماندهانی چون شهید مهدی زینالدین او را «چشم لشکر» مینامیدند. مصطفی نیروی زبده اطلاعات و شناسایی بود که با قدمشماریهای دقیق و گام نهادن در دل آبها و رملهای فکه، خیبر و محرم، راه عملیاتها را میگشود.
شخصیت مصطفی آمیختهای از شجاعت و اخلاص محض بود؛ مردی که از عکاسی و شهرت فرار میکرد، اما در خلوت خود با شنیدن نام حضرت ولیعصر (عج) اشک میریخت. او پیش از شهادت، از زمان و چگونگی پروازش و حتی حوادث آتی خبر داشت و پیامش سالها بعد به صاحبان اصلیاش رسید. کتاب با نثر روانی که دارد، پرده از راز شناساییهای نفسگیر در دل شب و خلوتهای عارفانه این شهید در آبهای جزیره مجنون برمیدارد.
خوابهای زنگدار | نوشته رضا وحید
«خوابهای زنگدار» روایتی پرجنبوجوش و متفاوت از سیره شهید حاج علیاکبر خردپیشه شیرازی است. داستان زندگی طلبهای ورزشکار و تنومند که قهرمان پرتاب دیسک بود، اما در برابر زورگویی خانها و شاه قد علم کرد، کمیته دهبید را پایهگذاری نمود و مسئولیتهای سنگین آموزشی سپاه را به دوش کشید.
اوج درخشش حاج اکبر، تجدید سازمان و فرماندهی یگان دریایی لشکر ۱۷ علیبنابیطالب (ع) در آبهای جنوب بود. کتاب به زیبایی صراحت، اقتدار و انضباط نظامی او را در کنار سادگی، مراقبت شدید از بیتالمال و محبت عمیقش به بسیجیها نشان میدهد؛ طلبهای که سرانجام در غوغای عملیات کربلای ۴ به شهادت رسید.
سید لری | نوشته صدیقه شاهسون
کتاب «سید لری» روایت متقاطع و پرعاطفه دو شهید از یک تبار است: سیدعلی هاشمی و پدرش سیدمحمد. داستان از روستای گرگین بیجار و رنجهای چاهکنی و کشاورزی آغاز میشود؛ جایی که سیدعلی، پسر پرشور خانواده، بهعنوان اولین شهید پاسدار کردستان به شهادت میرسد. اما زلزله اصلی داستان زمانی رخ میدهد که سیدمحمد، پیرمرد صبور و ترکزبان، کشاورزی را رها میکند، خانوادهاش را به قم میبرد و خودش بهعنوان بسیجی ساده راهی خط مقدم میشود.
سیدمحمد در جبهه هیچگاه از فرزند شهیدش حرفی نمیزند و امتیازی نمیخواهد. در برابر پرسش همرزمانش که «اهل کجایی؟» با لبخندی صمیمی و زبان ترکی میگوید: «سید لَردَنَم» (از ساداتم). توداری و خلوص این پیرمرد چنان بود که حتی فرماندهان ابتدا به رفتارش مشکوک شدند و او را تعقیب کردند تا مبادا نفوذی باشد! اما دریافتند او حبیبابنمظاهری است که برای زمین نماندن تفنگ پسرش آمده است. این پیرمرد سرانجام در جزیره مجنون شهید شد و پیکرش ۱۳ سال و ۵ ماه در غربت مجنون ماند.
سر به هوا | نوشته اکرم الفخانی
«سر به هوا» روایتی پرشور، داستانی و پرهیجان از زندگی سرلشکر خلبان عباس اکبری است؛ پسری برخاسته از روستای ابرجس قم که از کودکی با دوچرخهسواریهایش چشم به آسمان داشت و سرانجام با پشتکار فراوان به نیروی هوایی پیوست و برای طی دورههای عالی خلبانی اف-۴ و اف-۱۴ به آمریکا اعزام شد.
اکبری خلبانی شوخطبع، نترس و صاحب دو تجربه سانحه و نجات معجزهآسا بود که هر بار پس از مصدومیت شدید، بیصبرانه به کابین پرواز بازمیگشت تا خطرناکترین مأموریتهای بمباران و پوشش هوایی را بر عهده بگیرد. کتاب با نثری زنده، روزهای پرالتهاب جنگ، مانورهای حبسکننده نفس در دل درههای مرزی و شجاعت او را به تصویر میکشد؛ تا روز ۲۸ تیر ۱۳۶۷ که پیش از عملیات مرصاد، پس از کوبیدن تأسیسات و تلمبهخانه کرکوک عراق، هدف پدافند قرار گرفت و آسمانی شد.
به نام مادر | نوشته سیدمیثم موسویان
«به نام مادر» رمانی فوقالعاده پرکشمکش، معمارانه و لبریز از تعلیق داستانی است که بر پایه زندگی خلبان شهید ابوالفضل مهدیار به نگارش درآمده است. موسویان داستان را از قم، نوه حاج مقدس بودن و اوج درخشش ابوالفضل در دورههای خلبانی آمریکا آغاز میکند، اما گره اصلی زمانی کور میشود که نام این خلبان نابغه در جریان حوادث کودتای نوژه به اشتباه یا توطئه در فهرست متهمان قرار میگیرد و او زیر سختترین بازجوییها میرود.
اما این رمان قصه ناامیدی نیست؛ قصه توسل مادران و پاک شدن نام خلبانی است که با آغاز جنگ تحمیلی، با غیرت به کابین F-۴ بازمیگردد و پروازهای جسورانهای را بر فراز بغداد، بصره و فاو ثبت میکند. «به نام مادر» روایتی از عشق، نبرد درونی و پایداری است که تا جاویدالاثر شدن او در آبهای خلیج فارس، مخاطب را همراه خود میکشاند.
وقتی بابا رئیس بود | نوشته تقی شجاعی
«وقتی بابا رئیس بود» روایتی کاملا متفاوت، شیرین و طنزآمیز از زندگی شهید علی بیطرفان است که از زاویه دید پسر کوچکش «مهدی» تعریف میشود. مهدی با همان سادگی و لحن کودکانه دبستانیاش، خاطرات خانه، مدرسه و اداره بابا را روایت میکند؛ بابایی که با وجود مقام ریاست، سوار موتورگازی میشد، برای مدرسههای محروم نیروگاه خوندل میخورد، جلوی سفارشیبازیها میایستاد و هیچگاه زرقوبرق دنیا او را تغییر نداد.
نویسنده با خلق این لحن صمیمی و پرنشاط، مفاهیم بزرگی چون بیتالمال، عدالت و اخلاص را به زیبایی ملموس کرده است؛ روایتی از مردی که همرزم و دوست شهید مهدی زینالدین بود و سرانجام پست ریاست را رها کرد تا در خط مقدم جبهه به شهادت برسد.
همه خبرها اینجاست | نوشته نجمه جوادی
«همه خبرها اینجاست» قصه شگفتانگیز و الهامبخش زندگی شهیده دکتر پروین ناصحی است؛ اولین بانوی متخصص جراحی عمومی در ایران که در دوران دفاع مقدس رکورددار جراحی مجروحان جنگی شد و به او لقب «پنجه طلا» دادند. او که از شاگردان برجسته پروفسور ایرج فاضل بود، تمامی رفاه و موقعیتهای درخشان کاری را رها کرد و دستهای بیلرزش خود را وقف نجات مجروحان شیمیایی و ترکشخورده در قم و بیمارستانهای صحرایی نمود.
این کتاب روایت پایداری دختری از کیان دماوند است که در یک روز تاریخی، ۹۴ جراحی سنگین را پشت سر گذاشت! «همه خبرها اینجاست» روایتی انسانی و پراحساس از همزمانی نقشهای پروین بهعنوان یک همسر، یک مادر باردار و یک جراح بیادعا است که سرانجام در ۳۳ سالگی و در راه خدمت به مجروحان به فیض شهادت نائل آمد.
و هنگامی که دریا آتش گرفت | نوشته فاطمه سلطانی وشنوه
«و هنگامی که دریا آتش گرفت»، رمانی مستند و عمیقا داستانی است که بر پایه سرگذشت واقعی شهید محمد اویسی شکل گرفته است. داستان با پرواز یک هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ به مقصد لبنان آغاز میشود؛ جایی که محمد در پوشش مأموریتی پرخطر، قدم به خاک بیروت میگذارد تا ابعاد گمشدن حاج احمد متوسلیان و دیپلماتهای ربودهشده ایرانی را ردیابی کند.
جذابیت اصلی رمان در تقابل پیچیده و چندلایه محمد با دوست دوران سربازیاش، یوزف اللهیاری، رقم میخورد؛ مردی مرموز که مسیرش از ارتش شاهنشاهی جدا شده و به شبکههای جاسوسی کا.گ.ب و موساد پیوند میخورد. سایه یوزف در تمام مراحل زندگی محمد به چشم میخورد و تقابل اندیشه تودهای-استعماری او با باورهای خالصانه محمد، کشمکشی گسستناپذیر میسازد.
روایت رمان پس از فرازونشینهای گوناگون در پادگانهای آموزشی و نبردهای جنوب، به نقطه اوجی غمانگیز در اردیبهشت ۱۳۶۲ میرسد؛ جایی که طغیان سهمگین سیل در جاده چالوس و ریزش ساختمان ۴ طبقه سد کرج، شهادت مظلومانه محمد و ۲۸ تن از همرزمانش را رقم میزند. صحنه بیرون کشیدن پیکر محمد از میان گلولای و شناسایی او توسط یوزف با فندک مسی زپو که نقشی از اژدها داشت، پایانبخش این رمان نفسگیر و ماندگار است.
معبد زیرزمینی | نوشته معصومه سادات میرابوطالبی
«معبد زیرزمینی»، روایتی حماسی، مستند و فوقالعاده خواندنی از یکی از شگفتانگیزترین عملیاتهای مهندسی رزمی در دفاع مقدس است؛ حفر یک کانال مخفی ۷ کیلومتری در عمق خاکریزهای دشمن در منطقه دشت عباس و کرخه برای آمادهسازی عملیات فتحالمبین.
قهرمان داستان، الیاس، نوجوان ۱۷ سالهای از روستای کمالآباد یزد است. او که پس از یک حادثه تلخ سوختگی صورت در چاه، با نیشوکنایههای دایی و اطرافیانش روبهرو شده و پسری کمعرضه خوانده میشود، تصمیم میگیرد برای اثبات خویشتن و فرار از نگاههای تحقیرآمیز، همراه حاج غلامحسین رعیت راهی جبهه شود. الیاس در جریان حفر شبانه و بیصدای این معبد زیرزمینی در تاریکی مطلق و بیآبی بیابان، قدمبهقدم از نوجوانی ترسو و نگران به مردی شجاع، صبور و مهندسی زبده بدل میشود.
حضور چهرههای تاریخی برجستهای مانند شهید صیاد شیرازی و سرهنگ رزمی در دالانهای زیرزمینی و شگفتزدگی آنها از این ابتکار بزرگ که راه شکستن خط دشمن را بدون تلفات گشود، ابعاد تاریخی اثر را جلا داده است. با این حال، هنر اصلی نویسنده در گره زدن رنجهای طاقتفرسای کلنگ زدن در زیر زمین با دغدغههای عاطفی و صمیمی الیاس است.
برای خرید تمامی آثار معرفی شده به سایت فروشگاهی انتشارات کتاب جمکران مراجعه فرمایید.






دیدگاهتان را بنویسید