آزاده حسین (ع) بود:
اسلم در جریان جنگ و حمله اعراب به ایران به اسارت گرفته و به کوفه برده شد…
سالها بعد و پس از شهادت امام حسن(ع)، سیدالشهدا(ع) اسلم را به عنوان غلام خریده و سپس آزاد کرده است. اما این غلام با وجود آزاد شدن به اباعبدالله(ع) وفادار باقی مانده است.
کاتب سیدالشهدا (ع) شد:
اسلم با صوتی دلنشین قرآن را میخوانده، به زبان عربی مسلط بوده و دستی بر شاعری و نویسندگی هم داشته تاجایی که به عنوان یکی از کاتبان امام حسین(ع) شناخته میشد.
رجزی جانانه خواند:
او در کربلا هم همراه امام(ع) شد. پهلوانی که به شجاعت و غیرت در سپاه سیدالشهدا(ع) زبانزد بود.
میگویند اسلم در کربلا با این رجز وارد میدان رزم شد: دریا از ضربت نیزه و شمشیرم میگویند اسلم در کربلا با این رجز وارد میدان رزم شد: دریا از ضربت نیزه و شمشیرم میجوشد و آسمان از تیرهایم پر میشود آنگاه که تیغ در کفم آشکار شود فروغ آن، قلب آزمندان و رشکورزان را خواهد شکافت.
حضرت به بالینش آمد:
اسلم سرانجام با وجود مبارزه و جنگاوری مقابل دشمن بر اثر شدت جراحات بر زمین افتاد. در روایت ها نقل شده او در لحظات آخر با وجود اندک توانی که داشت به سوی امام حسین(ع) اشاره کرد. حضرت به بالین او آمد…
سعادتمندتر از من کیست؟:
اسلم خطاب به حضرت(ع) گفت: دستانم توانی ندارد تا دست در گردن شما بیاویزم. در این حال امام(ع) با مهربانی دست در گردن این غلام وفادار انداخت و صورت بر صورت او گذاشت. اسلم چشم گشود و با دیدن امام تبسمی کرد و گفت: سعادتمندتر از من کیست که فرزند رسول خدا؟ص؟ صورتش را بر صورتم نهاده است. اسلم ترک قزوینی این کلمات را گفت آنگاه به شهادت رسید…







دیدگاهتان را بنویسید