در دنیای امروز، نیروی انسانی کارآمد، مهمترین محرک و زیربنای پویایی هر جامعه، سازمان یا کسبوکار به شمار میرود. با این حال، بزرگترین پاشنه آشیل هر سیستم مدیریتی، فرآیند عزل و نصبها و چگونگی واگذاری مسئولیتهاست. بارها دیدهایم که صندلیهای کلیدی مدیریتی نه بر اساس شایستگی و توانمندی واقعی، بلکه بر پایه سفارشها، روابط، لابیها یا حتی ارزیابیهای سطحی و خوشبینیهای شخصی واگذار میشوند. اما آیا تا به حال به عواقب عمیق این نوع اعتمادهای چشمبسته فکر کردهاید؟
امیرالمؤمنین علی (ع) در عهدنامه تاریخی خود به مالک اشتر، یکی از مدرنترین و دقیقترین نظریههای مدیریت منابع انسانی را مطرح میکند و هشدار میدهد که اعتماد بدون آزمون و ارزیابی، نه یک خطای ساده اداری، بلکه ستم به مردم و خیانت به جامعه است. در این ذرهبین، این دیدگاه شگفتانگیز را از نگاه کتاب «توانمندسازی از نگاه نهجالبلاغه» زیر ذرهبین قرار میدهیم تا ببینیم فرمول شایستهسالاری علوی چطور میتواند نجاتدهنده سازمانهای امروز باشد.
یکی از اشتباهات رایج مدیران، تکیه بر حدس، هوش شخصی یا برداشتهای اولیه در جلسات مصاحبه است. حضرت علی (ع) با قاطعیت این خطای شناختی را رد کرده و به مالک اشتر هشدار میدهد که فریب ظاهر آدمها را نخورد:
در انتخاب کارگزاران به هوشیاری، خوشبینی و فراست خودت اکتفا مکن؛ چرا که مردان زرنگ راههای جلب نظر و خوشبینی حکمرانان را با ظاهرسازی و خوشخدمتی خوب بلدند…
در هر ساختار اداری، همواره کسانی وجود دارند که در هنر «خودبرندسازی» و تملق استادند. آنها با رفتارهای نمایشی و خدمات ظاهری، تصویر موفقی از خود ارائه میدهند. تکیه بر این برداشتهای سطحی، باعث میشود مدیران در تله خوشگمانی بیفتند و شایستگان واقعی را که اهل ادعا و ظاهرسازی نیستند، نادیده بگیرند.
تفویض اختیار بدون ارزیابی؛ نشانه عجز مدیر
در تئوریهای مدیریت مدرن، تفویض اختیار ابزار اصلی توانمندسازی کارکنان است. اما این تفویض اختیار زمانی ثمربخش خواهد بود که به فردی کاردان و امتحانپسداده سپرده شود. امیرالمؤمنین (ع) در سخنی کوتاه اما تکاندهنده، معیار عجیبی برای سنجش ضعف شخص مدیر ارائه میدهد:
اعتماد به هرکس پیش از آزمایش و ارزیابی او، نشانه عجز و ناتوانی در کارهاست.
وقتی یک مدیر بدون سنجش دقیقِ توانمندی، تعهد و سوابق یک فرد، مسئولیت مهمی را به او میسپارد، در واقع ضعفِ مدیریتی خود را برملا کرده است. این نوع اعتمادِ سادهلوحانه، سیستم را در معرض نابودی قرار میدهد؛ چرا که سپردن کارهای بزرگ به افراد ناآزموده، خروجیهای مخربی دارد که کل جامعه و سازمان باید تاوانش را بدهند.
ابعاد سهگانه ظلم در انتصابات رفاقتی
عدالتگرایی و حقمداری پایه و اساس تفکر علوی است. از این رو، واگذاری مناصب بدون ارزیابی شایستگی، انحراف از مسیر حق و ورود به وادی تاریک ظلم تلقی میشود. در نامه ۵۳ نهجالبلاغه آمده است:
پس در کار انتخاب عاملان خود بیندیش و تنها پس از آزمون و امتحان، آنها را به کار بگمار و از روی هواوهوس و بدون توجه به نظر دیگران، به کارشان مگیر؛ چراکه این عمل ترکیبی از اجزای ظلم و جور و خیانت است.
چرا واگذاری مسئولیت بر اساس میل شخصی و سفارش دیگران، «ظلم و خیانت» خوانده شده است؟
- ستم به خودِ شخص منصوبشده: چون او را در موقعیتی فراتر از توانش قرار دادهایم که مایه لغزش و سقوط او میشود.
- جور در حق جامعه و مردم: زیرا حقوق زیردستان و عامه مردم به دست فردی ناکارآمد پایمال میشود.
- خیانت به سیستم و امانت عمومی: مناصب اداری، امانتهای الهی در دست مدیران هستند؛ سپردن امانت به دست نااهل، بزرگترین خیانت در امانت است.

فرآیند ۴ مرحلهای شایستهسالاری در مکتب علوی
برای اینکه واگذاری امور به توانمندسازی واقعی و سلامت سیستم بینجامد، نهجالبلاغه یک زنجیره سیستماتیک را پیشنهاد میدهد که بسیار شبیه به مدلهای علمی تفویض اختیار در مدیریت امروز است:
- گام اول؛ آزمون قبل از نصب: افراد باید بر اساس تخصص، تعهد و پیشینه علمی و عملی خود ارزیابی شوند تا عیار واقعیشان مشخص گردد.
- گام دوم؛ تأمین معیشت کارکنان: پس از انتخاب شایستگان، سازمان یا دولت باید معیشت آنها را به طور کامل تأمین کند تا دغدغهای نداشته باشند؛ این کار هم به آنها انگیزه فعالیت میدهد و هم هرگونه عذر و بهانهای را برای فساد مالی یا کمکاری از بین میبرد.
- گام سوم؛ نظارت پنهان و مداوم: سیستم شایستهسالار رها نمیشود؛ بلکه به بازرسانی مخفی، راستگو و باوفا نیاز دارد تا عملکرد مدیران ارشد را زیر ذرهبین بگیرند.
- گام چهارم؛ حسابرسی بیتعارف: اگر گزارش بازرسان مخفی، خیانت یا تخلف کارگزاری را تأیید کرد، باید بدون هیچگونه مدارا و خط قرمز فامیلی یا جناحی، مجازات و رسوا شود. در این مکتب، برخورد با مفسد مرز ندارد؛ تا جایی که علی (ع) میفرماید:
“به خدا سوگند! اگر کاری را که تو کردی، حسن و حسین کرده بودند، از من نرمشی نمیدیدند و به مرادی نمیرسیدند، تا آنکه حق را از آنان بازگیرم و باطلی را که از ستم آن دو پدید آمده بود، نابود کنم.”
ذرهبین را روی سازمان خود بگیرید!
آموزههای نهجالبلاغه به ما ثابت میکند که کارآمدی یک جامعه و اصلاح امور مردم، مستقیماً به شایستگی و صلاحیت حاکمان و مدیران آن گره خورده است. وقتی صندلیهای مدیریتی به جای تالارهای ارزیابی و فرآیندهای شفاف آزمون، در اتاقهای دربسته و بر اساس روابط واگذار شوند، بذر ناکارآمدی کاشته میشود.
شایسته است این سوال چالشبرانگیز را از خود بپرسیم: آیا ما در سیستمهای خود، آدمها را بر اساس آزمون و شایستگی واقعی انتخاب میکنیم یا بر اساس خوشبینیهای سادهلوحانه و سفارش دیگران؟
منبع : این مطلب برگرفته از کتاب توانمندسازی از نگاه نهج البلاغه منتشر شده توسط انتشارات کتاب جمکران است.







دیدگاهتان را بنویسید