زندگی پرخیر و برکت نفیسه خاتون، نواده امام حسن محتبی    

سیده نفیس1

«سیده نفیسه» (۲۰۸-۱۴۵ ق) دختر حسن بن زید بن حسن (علیه السلام)، از زنان محدث، عابد، زاهد، نیکوکار، حافظ قرآن و صاحب کرامات بوده است. مقبره این بانوی مکرمه از زیارتگاه‌های مشهور کشور مصر است.

نفیسه خاتون در یازدهم ربیع الاول سال ۱۴۵ هـ.ق در مکه معظمه به دنیا آمد. پدر او حسن بن زید، نوه امام حسن علیه السلام معروف به «حسن انور» و مادر او ام‌ولد بود.

هنگامی که نفیسه خاتون به سن پانزده سالگی رسید با «اسحاق مؤتمن»، فرزند برومند امام جعفر صادق (علیه السلام) ازدواج نمود.

در مورد جریان ازدواج او نوشته اند اسحاق مؤتمن او را از پدرش (حسن بن زید) خواستگاری نمود اما گویا وی در مقابل این تقاضا پاسخ روشنی نداد و مهر سکوت بر لب زد. اسحاق از چنین وضعی ناراحت گردید و از منزل حسن انور به مزار جدش رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)رفت و از ایشان حاجت خواست. شب هنگام که حسن انور بر بستر خویش آرمیده بود، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)را در رؤیای راستین مشاهده کرد که خطاب به وی فرمود: ای حسن! نفیسه را به ازدواج اسحاق درآور…

در سال ۱۸۳ هـ.ق امام کاظم(علیه السلام) به شهادت رسید و امام رضا (علیه السلام) عهده دار پیشوایی مردم گردید؛ اما فشارها و آشفتگی های ناشی از حکمرانی زمامداران خودسر عباسی همچنان ادامه داشت. در همین حال، اسحاق بن حسن بن زید (برادر سیده نفیسه) در حبس هارون رحلت یافت. یکی از کارگزاران عباسی در مدینه مأموریت یافت که به خانه های آل ابی طالب حمله کند، اموال آنان را غارت نماید و برای هر کدامشان تنها یک پیراهن بر جای نهد. سیده نفیسه از وقوع این رویدادهای دردناک، احساس کرد باید سرزمین حجاز را با تمام فضایلی که دارد، ترک کند و هجرت اختیار نماید.

او پس از گزاردن حج، همراه با همسر دانشور خود، به سوی «بیت المقدس» رهسپار گردید. وی چون به این دیار مبارک رسید، به راهنمایی فردی که در آن حوالی بود، به مسجد قدس رفت و پس از انجام عبادت در این مکان مبارک و به جای آوردن آداب مخصوصش، به سوی شهرک کوهستانی «الخلیل» رفت؛ تا حرم حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در این سرزمین زیارت کند. که در کنار بارگاه مطهر خلیل خداوند قرار گرفت؛ با یک حالت استغاثه و توأم با زاری و ندبه از جدش خواست تا او را از چشمه فضیلت خویش بهره‌مند سازد. در این هنگام ندایی از داخل مرقد حضرت ابراهیم خلیل شنید که گفت: ای دخترم، نفیسه! بر تو مژده دهم که خداوند عزوجل از بانوان صالح و شایسته‌ات قرار داده و تو را موفق به اطاعت و تقوا کرده است

سیده نفیسه چند صباحی در منطقه فلسطین اقامت داشت و چون مایل نبود به حجاز برود، رو به شوهرش نمود و گفت: تمایل دارم به مصر برویم، همان جا که برخی از علویان زندگی می کنند. عباسیان جفا پیشه در این دیار نفوذ کمتری دارند، ترجیح می دهم در این کشور اسلامی رحل اقامت افکنیم. سرانجام نفیسه خاتون، در روز ۲۵ ماه رمضان سال ۱۹۳ هـ.ق وارد سرزمین مصر گردید. مردم این سامان وقتی از ورود بانویی علوی باخبر شدند، به استقبال او آمدند و با هودج هایی که حمل می نمودند، او را تا خانه والی مصر همراهی کردند. حاکم که به خاندان عترت علاقه داشت، مقدم این میهمان را گرامی داشت و دستور داد خادمان و ملازمان در خدمت نمودن به وی، هیچ گونه کوتاهی نورزند.

سیده نفیسه خاتون از سادات جلیل القدر است که به زهد و عبادت و صیام روزها و قیام شبها مشهور روزگار خود بود. وی حافظ کل قرآن بود، لذا به تلاوت دائم آن مشغول می‌شد و چون مال فراوانی داشت، به درماندگان، مریضان و عموم مردم احسان می‌کرد. حکایت کرده‌اند که وقتی در زمان سیده نفیسه، از آب رود نیل کاسته شد، مردم به خدمت او رفتند و خواستار دعا شدند تا مشکل حل شود. نفیسه خاتون مقنعه خود را به ایشان داد تا آن را در دریا بیفکنند و به برکت آن عنایتی از طرف خداوند تبارک و تعالی شود. اهالی مصر نیز به فرموده نفیسه خاتون، مقنعه را به رود نیل انداختند. هنوز از آن مکان دور نشده بودند که آب نیل افزایش یافت و بالا آمد و باعث سرور و شادمانی اهالی مصر شد.

برادرزاده اش، زینب می گوید: عمه ام، سیده نفیسه، رنجور شد و در اولین روز از ماه رجب در بستر بیماری قرار گرفت. لحظه به لحظه حالش رو به وخامت می نهاد؛ اما با این وجود، نه از عبادت شبانه دست کشید و نه روزه‌داری خود را ترک نمود، تا آن که در شب جمعه، مصادف با اول ماه رمضان سال ۲۰۸ هـ.ق بیماریش شدت یافت. عمه ام تا دهه دوم ماه رمضان المبارک سال ۲۰۸ هـ.ق در همین حال بماند و چون حال احتضار به وی دست داد، قرآن را گشود تا آیاتی را تلاوت نماید. پس سوره انعام آمد. همین طور آیات آن را تلاوت می نمود، وقتی به آیه «کتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَه» (سوره انعام/۱۲) رسید، روحش به جنان قدس پرواز کرد.

همسر ایشان، اسحاق خطاب به مردم عزادار مصر گفت: می‌خواهم پیکر همسرم را به مدینه النبی انتقال دهم و در جوار مرقد مقدس اجدادش به خاک سپارم.

مردم مصر که به دلیل وفات این بانو، در موجی از حزن و ماتم بسر می بردند، با شنیدن این خبر بر تأثرشان افزوده شد؛ زیرا امیدوار بودند حال که از حیات دنیوی این زن نیکو سرشت محروم شده اند، حداقل به مزارش پناه ببرند و حاجات خویش را از وی بخواهند. اما او از پذیرش درخواست مردم امتناع نمود. اهالی مشتاق، آن شب را با اندوهی مضاعف سپری کردند، چون صبح روز بعد فرارسید و نزد فرزند امام صادق (علیه السلام) آمدند، مشاهده کردند از تصمیم روز گذشته برگشته و با نظر مردم موافق گردیده است.

مردم با شگفتی دلیل آن را جویا شدند، او پاسخ داد: شب گذشته در رؤیایی راستین جدم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم که خطاب به من فرمود: «با اهل مصر بر سر محل دفن سیده نفیسه معارضه مکن، همانا به برکت او بر آنان رحمت نازل می شود».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *