داستان هایی از فضائل سید قاضی و مواجهه ایشان با امام خمینی(ره)

آسید علی اقا 1

سید علی قاضی طباطبائی:

وی در ۱۳ ذیحجه در تبریز به دنیا آمد. خاندان وی از سادات طباطبائی و مشهور به فضل و تقوا و اغلب در کسوت روحانیت بودند و نسبشان به ابراهیم طباطبایی، نواده امام حسن مجتبی(ع) می‌رسید. پدرش، سیدحسین قاضی، از شاگردان میرزای شیرازی در سامرا بود.

سیدعلی در سال ۱۳۰۸، برای کسب علم به نجف هجرت نمود و در آن‌جا فقه و اصول و حدیث و تفسیر و دیگر علوم را فرا گرفت.

نوشتن و بیان شخصیت افرادی چون مرحوم سیدعلی آقا قاضی، که بی‌شک از اولیای خاص الهی می‌باشد، بسیار دشوار است؛ به‌ همین‌جهت فقط به گوشه‌هایی از شخصیت عرفانی و الهی استاد اشاره می‌شود.

امتحان آسید علی آقا:

علامه تهرانی در این رابطه می‌گوید: «دوستان نجفی ما، از یکی از بزرگان و مدرسین نجف اشرف نقل می‌کردند که می‌گفت: من درباره استاد علی قاضی طباطبایی و مطالبی که از ایشان شنیده بودم در شک بودم. روزی برای نماز به مسجد کوفه رفتم در بیرون مسجد با ایشان برخورد کردم؛ با ایشان گرم صحبت بودیم که در این زمان مار بزرگی از سوراخ بیرون آمد. همین‌که مار به مقابل ما رسید و من وحشتی کردم، استاد اشاره‌ای به مار کرد و فرمود: «مت باذن الله؛ به اذن خدا بمیر» مار فوراً در جای خود خشک شد. قاضی بدون این‌که اعتنایی کند، شروع به دنبال صحبت کرد، بعد از مدتی وسوسه شدم که آیا این‌کار واقعی بود یا این‌که چشم‌بندی بود؟ بیرون آمدم و دیدم مار خشک شده و به روی زمین افتاده است؛ پا زدم، دیدم حرکتی ندارد.

موقع بیرون آمدن از مسجد، باز هم با آسیدعلی آقا برخورد کردیم، آن مرحوم لبخندی زده و فرمود: خوب آقا جان! امتحان هم کردی! امتحان هم کردی».

تفکر و مکاشفه:

مرحوم محمدتقی آملی (از شاگردان آن بزرگوار) می‌فرماید:

«من مدت‌ها می‌دیدم که مرحوم قاضی دو سه ساعت در وادی السلام می‌نشینند، با خود می‌گفتم: «انسان باید زیارت کند و برگردد، کارهای لازم‌تر هم هست که باید به آن‌ها پرداخت!» این اشکال در دل من بود اما به احدی ابراز نکردم.

مدت‌ها گذشت تا آن‌که از نجف اشرف بر مراجعت به ایران عازم شدم ولیکن در مصلحت بودن این سفر، تردید داشتم. شبی بود می‌خواستم بخوابم؛ در آن اتاقی که بودم، در پائین پای من کتاب بود؛ کتاب‌های علمی و دینی. با خود گفتم: برخیزم و جای خواب را تغییر دهم یا لزومی ندارد؟ بالاخره بنا بر آن گذاشتم که هتک حرمت نیست و خوابیدم.

صبح که به محضر استاد، مرحوم قاضی رفتم و سلام کردم: فرمود: «علیکم السلام! صلاح نیست شما به ایران بروید. و پا دراز کردن به سوی کتاب‌ها هم هتک احترام است.» بی‌اختیار حول زده گفتم: «آقا! شما از کجا فهمیده‌اید؟» فرمود: «از وادی السلام فهمیده‌ام».

رسیدگی به محرومین:

علامه طباطبایی می‌فرماید: یکی از رفقای نجفی ما (که فعلا از اعلام نجف است) برای من گفت: «من یک روز به دکان سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول سوا کردن کاهو است، ولی کاهو‌های پلاسیده و آنهایی را که دارای برگ‌های خشن و بزرگ هستند، برمی‌دارد. دربین راه ازین کار سؤال کردم، ایشان فرمود: من این مرد فروشنده را می‌شناسم؛ فرد بی‌بضاعت و فقیری است، نمی‌خواهم چیزی به او بلا عوض داده باشم، تا اولا آن عزت و شرف و آبرو از بین برود و ثانیاً خدای ناخواسته عادت کند مجانی گرفتن. برای ما فرقی ندارد کاهو‌های لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهو‌ها.»

نماز شب:

سید علی آقا همه چیز را در نماز شب و تهجد شبانه می‌دید و سفارش‌های اکیدی بر شاگردان خود داشت که نماز شب را اقامه کنند. علامه طباطبایی می‌گوید:

«چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم به‌خاطر قرابت و خویشاوندی به محضر قاضی رفتم، روزی کنار در مدرسه‌ای ایستاده بودم که قاضی از آن‌جا عبور می‌کرد؛ چون به من رسید، دست خود را بر روی شانه من گذاشته و فرمود: «ای فرزند! دنیا می‌خواهی، نماز شب بخوان و آخرت می‌خواهی، نماز شب بخوان»

توجه به اهل‌بیت:

سیدعلی آقا علاقه خاصی به عید غدیر داشتند؛ فرزندش سیدمحمدعلی می‌گوید:

«ایشان خودش را برای این روز بزرگ آماده می‌کرد و آن روز بهترین لباس‌هایش را می‌پوشید. ولیمه، شیرینی و میوه تهیه می‌کرد، و از آشنایان، دوستان، قوم و خویش دعوت به‌عمل می‌آورد و از یکی از آن‌ها می‌خواست تا خطبه رسول اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را که در روز عید غدیر خم فرموده، با صدای بلند و گیرا قرائت نماید و این خطبه یکی از برجسته‌ترین و بهترین خطبه‌هاست … نکته‌های گوناگون و دلنشین و شیرین بسیار ایراد می‌فرمود و ادخال سرور شادی بر دلهای حاضرین در مجلس عنایت می‌فرموده چه بسا نکته‌های کمیاب که از شعر و نثر که در حفظ داشت، بیان می‌کرد؛

پیش‌گویی‌:

آیت‌الله شیخ عباس قوچانی می‌گوید:

«در نجف اشرف با قاضی جلساتی داشتیم و غالبا افراد با هماهنگی وارد جلسه می‌شدند و همدیگر را هم می‌شناختیم، در یک جلسه، ناگهان سید جوانی وارد شد، استاد بحث را قطع کرده و احترام زیادی به سید جوان نمودند و به او گفتند: آقا سید روح‌الله! در مقابل سلطان جور و دولت ظالم باید ایستاد، باید مقاومت کرد، باید با جهل مبارزه کرد.

این در حالی بود که از انقلاب خبری نبود. ما خیلی تعجب کردیم؛ ولی بعد از سال‌های زیاد و پس از انقلاب فهمیدیم که قاضی در آن روز از چه جهت آن حرفها را زد و نسبت به امام احترام کرد»

ایشان در بخشی از وصیتنامه خود می فرمایند:

و در مستحبات تعزیه‌داری و زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه‌السلام) مسامحه ننمایید. و روضه هفتگی ولو دو سه نفر باشد، اسباب گشایش امور است و اگر از اول عمر تا آخرش در خدمات آن بزرگوار از تعزیت و زیارت و غیرهما به‌جا بیاورید، هرگز حق آن بزرگوار ادا نمی‌شود. و اگر هفتگی ممکن نشد، دهه اول محرم ترک نشود.

قاضی در سال‌های آخر عمر به بیماری استسقا مبتلا شد و در ۶ ربیع الاول ۱۳۶۶/۹ بهمن ۱۳۲۵ ش درگذشت و سیدجمال گلپایگانی بر وی نماز خواند و در وادی السلام، نزدیک مقام صاحب الزمان (عج) در کنار پدرش به خاک سپرده شد.

برای سفارش این اثر به سایت کتاب جمکران مراجعه کنید:

https://ketabejamkaran.ir/120435

همچنین بخوانید


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *