,

دوره میانی درسگفتار جامع مهدوی – جلسه هفتم

ولایت و حاکمیت فقیه

فایل صوتی جلسه ۷ دوره متوسط درس گفتار مهدوی
استاد شهبازی – ولایت و حاکمیت فقیه

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

درسگفتار جامع مهدوی (دوره میانی)

جلسه هفتم با موضوع :

ولایت و حاکمیت فقیه

حجت الاسلام دکتر محمد شهبازیان

زمستان ۱۴۰۱

موضوع: تبیین مرحله سوم بحث «حکمرانی فقیه» و «ولایت فقیه در دوران غیبت»

در ادامه مباحث مربوط به حکمرانی فقیهانه و جایگاه فقیه در دوران غیبت، گفتیم که بحث را به‌صورت مرحله‌ای پیش می‌بریم.

در جلسات گذشته دو نکته اصلی بیان شد:

نکته اول: جایگاه فقاهت در دوران ائمه علیهم‌السلام روشن است؛ نمونه‌هایی از فقهای اصحاب مانند زراره، ابن ابی‌عمیر و دیگران نشان‌دهنده توجه ویژه به مرجعیت علمی و دینی در معارف اهل‌بیت است.

در دوران غیبت نیز عقل سلیم همین را تأیید می‌کند؛ اگر انسان بخواهد در مسائل دینی به فهم صحیح برسد، باید به متخصص دین مراجعه کند؛ همان‌گونه که در طب به پزشک و در مهندسی به مهندس مراجعه می‌شود. این همان مفهوم «تفقه در دین» است.

نکته دوم: فقیه صرفاً یک مرجع برای بیان احکام فردی نیست، بلکه در اندیشه دینی جایگاه او مورد احترام بوده و اهل‌بیت علیهم‌السلام به این جایگاه توجه داده‌اند. یکی از کارکردهای اصلی فقیه، اجتهاد و تقلید و مرجعیت در احکام شرعی است.

ورود به مرحله سوم: ولایت و حاکمیت فقیه

اکنون وارد مرحله سوم بحث می‌شویم؛ یعنی «ولایت فقیه» یا «حاکمیت فقیه».

منظور از این مرحله، صرفاً پرسش از احکام جزئی مانند نماز، طهارت، روزه، خمس و زکات نیست؛ این‌ها در سطح اجتهاد و تقلید شناخته می‌شوند. بحث ما یک پله بالاتر است:

آیا در دوران غیبت، بر اساس آیات، روایات و سیره، اساساً «حاکمیت دینی» قابل اثبات است یا نه؟

یعنی آیا دین فقط برای زندگی فردی و عبادات شخصی آمده است، یا در عرصه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز ساختار و نظام دارد؟

ما فعلاً وارد بحث‌های اختلافی مانند «مطلقه بودن ولایت فقیه» یا محدوده آن نمی‌شویم. هدف فعلی ما فقط این است که اصل امکان و ضرورت «حاکمیت دینی» را بررسی کنیم.

قاعده عقلانی در رجوع به متخصص

از نظر عقل، اگر جامعه‌ای نیاز به مدیریت و حاکمیت داشته باشد، طبیعی است که بهترین فرد برای این مسئولیت کسی است که در دین تخصص دارد. همان‌طور که اگر پزشک فوق تخصص در دسترس نباشد به متخصص یا پزشک عمومی مراجعه می‌شود، در اداره جامعه نیز باید به فرد آگاه‌تر به دین مراجعه کرد.

البته در مسائل جزئی‌تر، فقیه نیز به کارشناسان و متخصصان موضوعی مراجعه می‌کند. اما اصل بحث این است که آیا اساساً در نگاه اسلام، اداره جامعه در دوران غیبت، باید بر پایه دین و توسط فقیه صورت گیرد یا نه.

هدف بحث

ما در اینجا نمی‌خواهیم از پیش نتیجه خاصی مانند اثبات یا رد دیدگاه‌های مختلف (چه نگاه سکولار، چه نظریه ولایت مطلقه) را تحمیل کنیم. هدف این است که:

با مراجعه مستقیم به آیات، روایات و سیره، ببینیم آیا می‌توان یک قاعده کلی درباره «حاکمیت دینی» استخراج کرد یا نه.

این قاعده برای ما اهمیت دارد، زیرا در مواجهه با جریان‌های فکری مختلف، باید ابتدا اصل مبنا روشن شود، نه اینکه مستقیماً وارد مصادیق شویم.

اهمیت پرهیز از برداشت‌های گزینشی

در تحلیل مسائل دینی و اجتماعی، نباید با چند روایت یا گزارش محدود، یک قاعده کلی را زیر سؤال برد. گاهی یک گزارش نادر یا استثنایی مطرح می‌شود، اما نمی‌توان آن را جایگزین قواعد کلی و قطعی کرد.

روش صحیح این است که:

  • ابتدا مجموعه آیات و روایات بررسی شود
  • سپس قواعد غالب و مسلط استخراج گردد
  • و در نهایت موارد خاص و استثنایی در جای خود تفسیر شود

اشاره به دیدگاه‌های مختلف درباره حاکمیت در عصر غیبت

در طول تاریخ، دیدگاه‌های متفاوتی درباره نقش دین در حکومت وجود داشته است:

  1. برخی جریان‌های صوفیانه معتقد بوده‌اند که پیروان نباید در سیاست و حکومت دخالت کنند و باید صرفاً تابع هر حکومت موجود باشند.
  2. برخی جریان‌های شیخی و کاظمیه نیز دیدگاه‌هایی داشته‌اند مبنی بر اینکه در عصر غیبت، اجرای حدود شرعی یا حتی دخالت در امور حکومتی جایز نیست و باید تا ظهور امام زمان علیه‌السلام صبر کرد.
  3. در برخی آثار، حتی ادعا شده که تشکیل حکومت یا اجرای حدود، در دوران غیبت ممنوع است و هر نوع مقابله با دولت‌ها بی‌نتیجه خواهد بود.

بر اساس این دیدگاه‌ها، نتیجه گرفته می‌شود که:

  • نیازی به تشکیل حکومت دینی نیست
  • امر سیاسی و اجتماعی از حوزه دین خارج است
  • و وظیفه افراد صرفاً امور فردی و عبادی است

جمع‌بندی این بخش

بحث ما در این مرحله این است که:

آیا اسلام فقط به زندگی فردی محدود می‌شود یا برای اداره جامعه نیز برنامه دارد؟

اگر ثابت شود که اسلام برای جامعه نیز ساختار حکومتی قائل است، آنگاه به‌صورت طبیعی این پرسش مطرح می‌شود که در عصر غیبت، چه کسی باید این مسئولیت را بر عهده بگیرد.

در ادامه مباحث، به بررسی ادله قرآنی، روایی و سیره خواهیم پرداخت تا این قاعده روشن شود.

«مبانی عقلی، قرآنی و اجتماعی ضرورت امتداد حاکمیت دینی در عصر غیبت و نقد رویکرد سکولار به دین»

دقت کنید، چون این‌ها را باید بعد از قاعده جواب بدهیم. ما آمدیم یک قاعده درست کنیم. مستشکل به ما اشکال خواهد گرفت از دو منظر: یکی از منظر جامعه‌شناسی و دیگری از منظر دلسوزی برای محترم ماندن دین.

آن چیزی که ما از آمار گفتگوها به دست آوردیم این است که می‌گوید: «آخوند حکومتی نباش». این آخوند، آخوند خوبی است چون حکومتی نیست؛ این آخوند حکومتی است. این تقسیم‌بندی که به وجود می‌آورند، آرام‌آرام آن شجاعت را از شما می‌گیرند؛ که مثلاً بگویند آقا تو آخوند حکومتی هستی یا آخوند غیرحکومتی.

دو نگرش شبه آینده‌پژوهانه می‌گویند: آقا کار به جایی نمی‌رسد، مثل صحبتت دیدی شیخیه… آقا خودتان را خسته نکنید، شما به جایی نمی‌رسید. اصلاً نمی‌توانید کاری کنید. مگر می‌شود؟ خدا خواسته که این دولت‌ها حاکم بمانند.

بعد یک حدیثی هم استفاده می‌کنند: «لکل قوم له امام…» امام فرمود همه مردم احزاب و دولت دارند و دولت ما آخرین دولت است. پس چرا ما باید… زمان کمونیست‌ها و لیبرالیست‌ها و مجاهدین و این طرف و آن طرف…

اصلاً دنیا، دنیای مذهبی‌ها نیست. این مدل تفکر در بین کاتولیک‌ها و ارتدوکس‌ها هم وجود دارد. کاتولیک‌ها می‌گویند عیسی گفت پول قیصر را به قیصر بدهید و پول خدا را به خدا. ما حاکمیت زمینی نداریم. مسیحیت قائل است که وقتی عیسی بیاید، حاکمیت زمینی نخواهد داشت، حاکمیت در آسمان است.

چون اصلاً زمین و دنیا برای دین‌داران نیست. ما برعکس فکر می‌کنیم.

یهودیت ارتدوکس و یهودیت صهیونیستی هم همین تفاوت را دارند. آن‌ها می‌گویند خدا خواسته ما پراکنده باشیم و حکومت نداشته باشیم؛ دیاسپورا. سه نهی روایات از تشکیل حکومت…

اما ما وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم خیر؛ طرح کلی اسلام، پیوند دین و سیاست و جهاد است. اسلام یک دین اجتماعی است.

ما برای اثبات این مطلب از سه یا چهار روش استفاده می‌کنیم: یک، مبنای عقلی؛ دو، قرآن؛ سه، روایات؛ چهار، سیره عقلا و متشرعه. یا بهتر بگوییم سیره متشرعه و سیره عقلا را در بحث عقلی ادغام کنیم.

ما دلیلی نداریم که بگوییم اسلام در دوران غیبت کنار می‌رود. اتفاقاً ادله محکم داریم که باید در دوران غیبت هم اسلام یک حرکت اجتماعی داشته باشد.

اصلاً اصل اسلام یک حرکت اجتماعی است. این را تقریباً می‌توان گفت کسی در آن تردید ندارد، مگر شاذ و نادر.

پس ما اصلاً بحث نمی‌کنیم که آیا قبل از امام زمان، اسلام حاکمیت داشته یا نه؛ بله، قطعا داشته. آیا می‌توانسته در سیاست دخالت کند؟ بله، قطعا.

پس اصل این است.

این‌ها می‌گویند دوران غیبت نه. دلایلشان چیست؟ دلایل عقلی.

عقل سلیم می‌گوید حتی اگر هیچ آیه و روایتی نباشد، جامعه انسانی چه می‌خواهد؟

یک: برخی احکام اسلام اجتماعی است؛ کسی در آن تردید ندارد. مثلاً گرفتن دست دزد، محارب، کسی که اسلحه کشیده و راهزنی کرده. آیا اسلام حکم دارد یا نه؟ بله.

این احکام هم مقید به زمان نیست.

زکات اجتماعی است، خمس اجتماعی است. اگر همه مردم زکات بدهند، فقر از بین می‌رود. اما اجرای آن نیاز به سازوکار دارد.

الان زکات را چگونه می‌خواهی اجرا کنی؟ باید ساختار باشد.

اگر کسی دزدی کرده، چگونه حد اجرا شود؟ آیا می‌شود گفت بیا محترمانه بفرما؟ امکان ندارد.

پس نیاز به مدیریت دارد.

حتی اجرای حجاب و مسائل اجتماعی هم همین‌طور است.

اگر مدیریت نباشد، اصلاً امکان اجرای احکام اجتماعی وجود ندارد.

پس این همه روایات و حدود و زکات و قضا و… لغو نیست.

این‌همه حجم روایت اجتماعی برای چیست؟

اگر امام معصوم نباشد، آیا باید همه چیز تعطیل شود؟ نه.

عقل می‌گوید تا حد امکان باید اجرا شود.

این قاعده در اصول فقه به «الأهم فالأهم» برمی‌گردد.

پس در دوران غیبت، دلیل بر حذف احکام نداریم.

حکم باقی است تا موضوع باقی است.

در نهایت یا باید بگوییم در دوران غیبت دین رها شده یا بگوییم یک مدیر برای آن تعیین شده است.عقل می‌گوید رها نشده.

در قرآن نیز سنن الهی وجود دارد؛ قواعد تغییرناپذیر.

«إن أکرمکم عند الله أتقاکم» سنت الهی است.

«من یتق الله یجعل له مخرجاً».

این‌ها سنن الهی هستند.ظلم‌ستیزی نیز یکی از سنن الهی است.در آیات متعدد آمده که ظلم پایدار نمی‌ماند.این قاعده عام است.در همه زمان‌ها و مکان‌ها جاری است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *