چرا دیوارهای بلند هم نمی‌توانند امنیت بیاورند؟

یادداشت تحلیلی بر کتاب قوم نافرمان اثر مرتضی آقا حسینی در عطف کتاب جمکران

تابه‌حال برایتان پیش آمده که در زندگی شخصی یا روابطتان، برای فرار از یک ترس یا ناامنی، دور خودتان دیوارهای بلندی بکشید؟

قفل‌های بیشتر، فاصله‌ گرفتن از آدم‌ها و حتی پناه‌بردن به دیوارهای ذهنی.

اما یک حقیقت عجیب وجود دارد: هرچه دیوارهای اطرافمان را بلندتر می‌کنیم، نه‌تنها امن‌تر نمی‌شویم، بلکه ترس‌هایمان بزرگ‌تر و خودمان در درون آن حصارها منزوی‌تر می‌شویم. این دقیقا همان تناقض عمیق و دغدغه‌ای است که کتاب «قوم نافرمان» دست روی آن می‌گذارد. اثری پژوهشی و ارزشمند به قلم مرتضی آقاحسینی که بر پایه مجموعه پادکست‌های پرمخاطب «رادیو مناهج» شکل گرفته است. کتاب با ترسیم یک سفر ۴۰۰۰ ساله، نشان می‌دهد چگونه مادی‌گرایی افراطی و انحصارگرایی نژادی، به جای تحقق رویای امنیت مطلق، تله‌ای روان‌شناختی و تاریخی برای این قوم ساخته است.

یکی از محوری‌ترین کلیدواژه‌هایی که کتاب به بررسی آن می‌پردازد، الگوی تکرارشونده‌ی «قوم‌گرایی افراطی» و «مادی‌گرایی» است. از همان اعماق تاریخ و ماجرای گوساله‌ی طلایی سامری در غیاب حضرت موسی و ولع قارون برای به رخ کشیدن ثروتش، تا ابداع ابزارهای نوین سلطه‌ی مالی مانند صرافی‌های معبد اورشلیم، شبکه‌سازی‌های پیچیده‌ی بانکی خاندان‌هایی چون روچیلدها و در نهایت فتح فدرال‌رزرو آمریکا؛ همگی نشان از یک گرایش روان‌شناختی مداوم دارند: تلاش برای تسلط بر جهان از طریق ثروت و نفوذ، با این پیش‌فرض که ما نژادی برتر و جدا از مابقی بشریت هستیم.

اما این رویکرد، یک عارضه‌ی جانبی هولناک دارد. فیلسوف مشهور یهودی، باروخ اسپینوزا، قرن‌ها پیش این حقیقت تلخ را افشا کرد که این نوع انزواطلبی نژادی، نوعی «نفرت متقابل» را میان آن‌ها و سایر انسان‌ها نهادینه می‌کند. وقتی جامعه‌ای خود را برتر ببیند و دیگران را در متون یا رویکردهای عملی‌اش در سطحی پایین‌تر بپندارد، به‌طور خودکار محیط پیرامونش را به دشمن خود تبدیل می‌کند؛ تله‌ای روان‌شناختی که ثروت‌های افسانه‌ای هم نتوانسته‌اند حلّال آن باشند.

دومین دیدگاه تکان‌دهنده‌ی کتاب، بررسی سرنوشت فیزیکی این تفکر در جغرافیای امروز ماست. ژنرال اسرائیلی، موشه دایان، دهه‌ها پیش فرمولی بی‌رحمانه برای مواجهه با بومیان فلسطین ارائه داد:«آن‌ها باید مثل سگ زندگی کنند یا اینجا را ترک کنند». این دیدگاه روان‌شناختی، سنگ‌بنای سیاستی شد که نوار غزه را به بزرگ‌ترین زندان روباز جهان تبدیل کرد؛ منطقه‌ای بسیار باریک که دومیلیون انسان آواره در آن محبوس شدند، از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم و حتی برای نزدیک شدن به دیوارهای حائل هدف گلوله قرار گرفتند.

صاحبان این تفکر تصور می‌کردند با کشیدن دیوارهای فوق‌هوشمند بتنی ۷۰۰ کیلومتری و اجرای راهبرد  «چمن‌زنی» (یعنی سرکوب و ضعیف نگه‌داشتن مداوم مردم غزه پیش از آنکه بتوانند سر بلند کنند)، می‌توانند برای خود امنیت ابدی بخرند. اما کتاب به‌خوبی نشان می‌دهد که این یک محاسبه‌ی روان‌شناختی کاملا غلط بود. حبس کردن انسان‌ها در یک جهنم بی‌خروجی، تنها یک نتیجه دارد: تولید خشم، غیرت و انگیزه‌ای مهارناپذیر برای فروریختن آن دیوارها. واقعه‌ی طوفان‌الاقصی در هفتم اکتبر نشان داد دیوارهای چند میلیارد دلاری نه‌تنها نتوانستند امنیت بیاورند، بلکه به بزرگ‌ترین تله‌ی مرگ برای خود زندان‌بان تبدیل شدند.

پژوهشگران غربی و حتی اندیشمندان اسرائیل هشدار می‌دهند که این جامعه عملا به سه لایه‌ی کاملا متضاد و آشتی‌ناپذیر تقسیم شده است: یهودیان سکولار و لیبرال که فقط برای رفاه آمده‌اند و پایبندی دینی ندارند، حریدی‌ها (یهودیان مذهبی افراطی) که خواستار اجرای سخت‌گیرانه‌ی قوانین مذهبی هستند اما خودشان از رفتن به جنگ فرار می‌کنند، و فلسطینیان ۱۹۴۸.

کتاب با وجود غیرداستانی بودن، از یک منطق زمانی و پیوند تبارشناختی بی‌نقص میان رخدادهای باستانی و پدیده‌های مدرن پیروی می‌کند. همچنین ویراستاران با حفظ امانت‌داری علمی، زبان گفتاری پادکست را به زبانی رسمی، روان و کتابی تبدیل کرده‌اند و افزودن پیوست‌های تصویری و کدهای اسکن پادکست، فرم مدرنی به اثر بخشیده است.

ویژگی منحصربه‌فرد «قوم نافرمان» در مقایسه با آثاری چون «ده غلط مشهور درباره اسرائیل» نوشته ایلان پاپه یا «جنگ صدساله با فلسطین» اثر رشید خالدی که عمدتا بر جنبه‌های تاریخی، اسناد دیپلماتیک و استعمار غربی تمرکز دارند، در پیوند زدن روان‌شناسی تبارشناختی قوم یهود و باورهای الهیاتی با تحولات مدرن نظامی است.

نام این کتاب انتخاب بسیار هوشمندانه‌ای دارد: «قوم نافرمان». این نافرمانی صرفا یک لجبازی تاریخی در برابر پیامبران الهی نیست؛ بلکه نافرمانی در برابر قوانین آفرینش، قوانین روان‌شناختی انسان و حقوق بنیادین بشر است. تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی، هرچقدر هم مسلح به هوش مصنوعی، دیوارهای بتنی و شبکه‌های پیچیده‌ی مالی باشد، نمی‌تواند روی ویرانه‌های خانه‌ی دیگران برای خود کاخ امن بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *