معنای غیبت از دیدگاه امامیه
استاد شهبازی – معنای غیبت از دیدگاه امامیه
بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتار جامع مهدوی (دوره میانی)
جلسه دوم با موضوع :
معنای غیبت از دیدگاه امامیه
حجت الاسلام دکتر محمد شهبازیان
زمستان ۱۴۰۱
نقد دیدگاه مستشرقان و جریانهای فکری درباره منشأ و مفهوم غیبت در اندیشه امامیه
یکی از موضوعات مهم در مطالعات مهدویت، نقد دیدگاه مستشرقان درباره مهدویت است. در مطالعات اسلامی در غرب، رویکردهای مختلفی وجود دارد؛ از جمله هرمنوتیکی، جامعهشناسانه، تاریخینگر و پدیدارشناسانه.
در این حوزه، پژوهشگرانی مانند کلبرگ، هانس هالم، آندره نیومن، گلدزیهر و دیگران هرکدام با روش خاصی به موضوع پرداختهاند. همچنین افرادی مانند رنه گنون و آنهماری شیمل نیز با رویکرد پدیدارشناسانه به دین نگاه کردهاند، در حالی که کلبرگ بیشتر رویکرد تاریخی دارد. همچنین برخی مانند برنارد لوئیس یا سعید امیرارجمند نگاه جامعهشناسانه دارند.
یکی از اشکالات مستشرقان به مهدویت امامیه این است که ادعا میکنند مهدویت اصالت ندارد و از ادیان پیشین اقتباس شده است. گفته میشود که یهودیت و مسیحیت پیش از اسلام دارای باور موعود بودهاند و حتی برخی مانند امیرمؤثقی و دیگران، ریشههایی را در زرتشت نیز مطرح میکنند.
برخی نیز دیدگاه افراطیتری دارند و معتقدند مهدویت پس از شهادت امام حسین (ع) توسط مختار یا جریانهای شیعی ساخته شده تا جامعه شیعه را حفظ کند؛ یعنی نوعی سازوکار اجتماعی برای امیدبخشی و جلوگیری از فروپاشی فرقه.
در پاسخ به این دیدگاهها باید گفت اگر این منطق پذیرفته شود، تقریباً هیچ دینی اصالت نخواهد داشت؛ زیرا ادیان در طول تاریخ از یکدیگر تأثیر پذیرفتهاند. حتی در مسیحیت، الهیات آخرالزمانی ادامه الهیات یهودی است. بنابراین نمیتوان صرف تأثیرپذیری را دلیل عدم اصالت دانست.
در نگاه توحیدی، ادیان دارای یک جوهر مشترک هستند: ایمان به خدا، معاد، پیامبر و کتاب آسمانی. این اشتراکات نشاندهنده یک منشأ واحد الهی است.
موضوع اصلی بحث، غیبت امام مهدی (عج) است. غیبت یکی از مهمترین آموزههای مهدویت است. دشمنان تشیع نیز معمولاً از همین نقطه برای نقد مذهب امامیه استفاده میکنند، زیرا آن را نقطه ضعف تلقی میکنند.
غیبت در نگاه امامیه به معنای «عدم شناخت شخص نسبت به امام» است، نه صرفاً دیده نشدن. ممکن است امام حضور داشته باشد و در میان مردم رفتوآمد کند، اما مردم او را نشناسند؛ مانند دو انسان غریبه که از کنار هم عبور میکنند.
همچنین در دوران غیبت، ارتباط اختیاری مستقیم با امام وجود ندارد؛ یعنی کسی نمیتواند به اختیار خود به حضور امام برسد.
در مورد آغاز غیبت، چند دیدگاه وجود دارد:
برخی آغاز آن را از زمان ولادت امام میدانند؛ برخی از آغاز امامت؛ و برخی از سال ۲۶۰ هجری، پس از شهادت امام حسن عسکری (ع).
برخی جریانهای انحرافی مانند شیخیه، غیبت را در عالمی به نام «هورقلیا» تفسیر کردهاند؛ عالمی بین ماده و ملکوت که در آن، امام با بدن مثالی زندگی میکند. همچنین برخی جریانهای دیگر مانند احمد اسماعیل بصری نیز تعابیری مشابه با عنوان «عالم اولی» مطرح کردهاند.
اما دیدگاه امامیه این است که غیبت به معنای انتقال امام به عالم دیگر یا نامرئی بودن نیست؛ بلکه امام در همین عالم مادی حضور دارد، اما از دید و شناخت عموم مردم پنهان است.
در روایات آمده است: «یرونه الناس و لا یعرفونه»؛ مردم او را میبینند، اما نمیشناسند. بنابراین غیبت به معنای عدم رؤیت نیست، بلکه عدم شناخت است.
غیبت به دو دوره تقسیم شده است: غیبت صغری و غیبت کبری. اصطلاحات «صغری» و «کبری» در روایات به این شکل اصطلاحسازی نشدهاند، بلکه برای سهولت بیان در متون بعدی به کار رفتهاند.
در غیبت صغری، نواب خاص امام نقش واسطه ارتباط را داشتهاند. اما در غیبت کبری، نیابت خاص وجود ندارد.
برخی جریانهای معاصر تلاش کردهاند افرادی را به عنوان نائب خاص در غیبت کبری معرفی کنند، اما این دیدگاه در اندیشه امامیه پذیرفته نیست.
همچنین درباره امکان ملاقات با امام در غیبت کبری اختلاف نظر وجود دارد. برخی مانند آیتالله دوزدوزانی یا برخی اساتید معاصر، اصل امکان ملاقات را منکر شدهاند و آن را حمل بر مکاشفه یا خطای تشخیص دانستهاند. در مقابل، مشهور علما اصل امکان ملاقات را پذیرفتهاند، هرچند آن را بسیار نادر میدانند.
در هر صورت، حتی در صورت وقوع ملاقات، این دیدارها حجیت فقهی یا اعتقادی برای دیگران ایجاد نمیکند و معیار، همچنان قرآن و سنت است.
در دوره اهل بیت (ع) نیز موضوع غیبت مطرح بوده و کتابهایی در این زمینه نوشته شده است؛ از جمله کتاب «الغیبه و الحیره» اثر عبدالله بن جعفر حمیری.
همچنین آثاری مانند کتاب شلمغانی، «الامامه و التبصره من الحیره» ابن بابویه، و آثار کلینی، نعمانی و شیخ صدوق در این زمینه تألیف شدهاند.
نکته مهم در پژوهشهای معاصر این است که نباید هر مورد لفظ «غیبت» در منابع را به معنای کتاب مستقل در باب مهدویت دانست؛ زیرا گاهی این واژه در معنای فقهی یا لغوی به کار رفته است.
همچنین باید توجه داشت که مسئله غیبت در برخی دورهها به دلیل شرایط تقیه، بهطور کامل و صریح قابل بیان نبوده است.
در برخی موارد ذکر میکنیم که مثلاً ممکن است این گزارشها از نوع اسرائیلیات باشد یا نباشد؛ اینکه چقدر صحت داشته باشد یا چقدر نداشته باشد. در اینجا امام به او میفرماید که نه، اگر گزارشهای متقن و معتبر باشد، به تعبیر کلی، ایرادی ندارد که از گذشتگان، از یهود یا نصارا نیز نقل شود، حتی اگر به صورت مثال باشد.
در پاسخ، راوی چنین اشکالی مطرح میکند که: «آیا در تورات و انجیل یا در میان بنیاسرائیل، مطالب عجیب و غریبی وجود ندارد؟» و سپس خطاب به امام باقر علیهالسلام میگوید: اینها که از آموزههای شما اهل بیت هم عجیبتر نیست.
در ادامه نقل میشود که: «والله إن فی أحادیث شیعتنا ما هو أعجب من أحادیثهم»؛ یعنی در سخنان شیعه نیز مطالبی وجود دارد که از سخنان یهود و نصارا عجیبتر است.
در اینجا امام به او میفرماید: «وحی کدام است؟ کجا و چه منظوری داری؟» و در واقع نوعی تذکر و توقف در نقل بیضابطه داده میشود.
در اینجا راوی با نوعی احتیاط و تردید سخن میگوید و امام نیز پاسخ میدهد که: «لعلک ترید الحفتیه»؛ که این تنها روایتی است که ما در متون شیعی با عنوان عبارت «حفتیه» داریم.
البته اسماعیلیه از فرق شیعه، کتابی دارند به نام «الحفت الشریف» یا «الحشد الشریف» که آن را به مفضل بن عمر نسبت میدهند. در آینده درباره آن صحبت خواهد شد. این انتساب نادرست است و این کتاب از مفضل بن عمر نیست، بلکه از میراث غلات اسماعیلیه محسوب میشود و مطالبی در آن وجود دارد که اساساً قابل قبول نیست و حتی میتوان گفت در مواردی کفرآمیز و بیاساس است. در آن، به دروغ مطالبی به امام صادق علیهالسلام نسبت داده شده است.
در فضای تاریخی، گفته میشود که غلات اسماعیلی برای تثبیت برخی دیدگاهها، از نام مفضل بن عمر استفاده میکردند؛ زیرا او شخصیتی بود که در میان برخی شیعیان جایگاه داشت و روایات متعددی از او نقل میشد. از این رو، هرگاه میخواستند مطلبی را جعل و به اهل بیت نسبت دهند، آن را به مفضل بن عمر نسبت میدادند.
به این ترتیب، عبارت «الحفتیه» در اینجا خطاب به زراره مطرح میشود؛ به این معنا که این روایات هفتیه (به تعبیر خاص خودشان) اموری عجیب و سنگین هستند. مراد از «هفتیه» همان روایات مربوط به غیبت حضرت مهدی علیهالسلام است.
این روایات از آن جهت سنگین بودهاند که برخی از اصحاب اولیه نیز در مواجهه با آن دچار حیرت و ناتوانی در پذیرش میشدند. برای مثال، زراره در ابتدا نمیتوانست این معنا را بپذیرد که حجت خدا در دسترس مردم نباشد و مردم به او مراجعه نکنند و مدتی طولانی در پس پرده غیبت باشد.
این مسئله برای برخی اصحاب، قابل هضم نبود. همان چیزی که امروز نیز مخالفان شیعه از آن به عنوان نقطه ضعف استفاده میکنند؛ یعنی مبهم بودن و تقیهای بودن برخی گزارشها در گذشته، که امروز مورد استناد مخالفان قرار میگیرد.
از جمله در کتاب «العقد الثمین» اثر عبدالله بن حمزه در میان زیدیه، این نقدها مطرح شده است. اهل بیت در برخی موارد با دو گروه بیشتر تقیه داشتند: یکی زیدیه و دیگری اهل سنت.
در روایات متعدد آمده است که برخی از زیدیان یا حسنیان به محضر اهل بیت میآمدند و اهل بیت در برابر آنان تقیه میکردند.
پس از شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام، یکی از نخستین جریانهایی که در برابر امامیه درباره مهدویت و غیبت موضع گرفت، جریان زیدیه بود. عبدالله بن حمزه از علمای قرن هشتم، در کتاب «العقد الثمین» شدیدترین شبهات را علیه امامیه در موضوع غیبت مطرح کرده است.
در منابع اهل سنت نیز نمونههایی مانند کتاب «أصول مذهب الشیعه» نوشته ناصر الغفاری وجود دارد که به این مباحث پرداخته است و پاسخهایی نیز از سوی برخی محققان مانند آیتی بر آن نوشته شده است.
سؤال اصلی این است که محل اعتراض زیدیه و اهل سنت نسبت به مسئله غیبت چیست؟
ابتدا باید توجه کرد که مستشرقان نیز ادعا میکنند اصل مهدویت و غیبت اصالت ندارد و از ادیان دیگر وام گرفته شده است. آنان معتقدند که این مفهوم توسط جریانهایی مانند کیسانیه شکل گرفته است.
کیسانیه گروهی بودند که پس از امام حسین علیهالسلام معتقد شدند محمد بن حنفیه امام و قائم است. پس از وفات او نیز گفتند او در منطقه «رضوی» غایب شده و بازخواهد گشت.
این اندیشه بعدها در برخی فرقهها مانند اسماعیلیه و سپس در واقفیه نیز تکرار شد؛ بهگونهای که درباره امام موسی کاظم علیهالسلام نیز قائل به غیبت شدند.
این روند در تحلیل مستشرقان به این صورت تفسیر میشود که امامیه پس از امام حسن عسکری علیهالسلام، برای حفظ استمرار امامت، مفهوم غیبت را ابداع کردند؛ زیرا نمیتوانستند فردی را به عنوان امام معرفی کنند.
از نظر آنان، این نظریه برای توجیه استمرار امامت و نیز مدیریت منابع مالی شیعه مانند خمس و زکات شکل گرفته است.
اما روش زیدیه و اهل سنت در نقد غیبت متفاوت است. آنان از این زاویه وارد میشوند که میگویند: اگر شما امامت را بر اساس قاعده لطف و ضرورت بیان احکام و هدایت مردم اثبات میکنید، این فلسفه در مورد امام غایب نقض میشود؛ زیرا امام غایب در دسترس نیست تا احکام را بیان کند.
بنابراین، از نظر آنان، وجود امام غایب با فلسفه امامت تناقض دارد.
پاسخ امامیه این است که این اشکال ناشی از محدود کردن فلسفه امامت به یک کارکرد خاص (بیان احکام) است، در حالی که امامت دارای کارکردهای متعدد است؛ از جمله:
- هدایت دینی
- حفظ نظام عالم
- فیضرسانی تکوینی
- و نقش وجودی امام به عنوان «لطف الهی»
بر اساس این دیدگاه، حتی در صورت غیبت، امام دارای آثار وجودی و تکوینی است و صرف حضور او برای قوام عالم کافی است.
در برخی روایات نیز آمده است که زمین هیچگاه از حجت خالی نمیماند، چه ظاهر باشد و چه خائف و غائب.
در نهجالبلاغه نیز به مضمون «اللهم بلى الأرض من قائم لله بحجه» اشاره شده است که نشان میدهد حجت الهی میتواند در حالت خفاء و غیبت نیز وجود داشته باشد.
همچنین در برخی متون، تعبیر «ما کانت الأرض لتخلو من حجّه» وجود دارد که بر استمرار وجود حجت الهی تأکید میکند.
بنابراین، از منظر امامیه، غیبت نه تنها بدعت نیست، بلکه در سنت انبیا نیز سابقه دارد؛ مانند غیبت حضرت موسی علیهالسلام که قرآن از آن با تعبیر «خائفاً یترقب» یاد میکند.
همچنین در تاریخ ادیان، نمونههایی از رجعت و بازگشت به حیات نیز وجود دارد که نشان میدهد این مفاهیم در ذهن متشرعه امری ناآشنا و بیسابقه نبوده است.
اصالت مفهوم غیبت و تداوم حجت الهی
در پایان، یکی از شواهد مهم در منابع زیدیه نیز وجود دارد که در آن به صراحت به «غیبت» برای یک فرد از اهل بیت اشاره شده است. این روایت دارای ویژگیهایی مانند «رجل من ولد رسول الله»، «صغیر السن»، و «غیبت» است که نشان میدهد اصل مفهوم غیبت در منابع غیرامامی نیز وجود داشته است.
همچنین در برخی روایات منسوب به امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز آمده است که حجت الهی میتواند «ظاهر مشهور» یا «خائف مغمور» باشد.
این نشان میدهد که غیبت در اندیشه اسلامی یک امر معهود و پذیرفتهشده در اصل مفهوم است، نه یک بدعت متأخر.
در نتیجه، ادعای اینکه غیبت ساخته و پرداخته امامیه در قرن سوم هجری است، با شواهد تاریخی و روایی سازگار نیست.






دیدگاهتان را بنویسید