بچه‌های فرات

نویسنده: لیلا قربانی

«لیلا قربانی» در داستان بلند «بچه‌های فرات» ماجرای نوجوانانی را روایت می‌کند که آوازه‌ی امام حسین (ع) و عزیمت او به کوفه به گوششان خورده و می‌کوشند در زمره یاران او باشند. آن‌ها شنیده‌اند که دعوت‌کنندگان امام (ع) حالا پشت او را خالی کرده‌اند. داستان از تردید بزرگترها می‌گوید و از ترس‌ها و طمع‌هایشان، از عزم نوجوانان پاک‌سرشت می‌گوید و از شجاعت و همدلی‌شان. با خواندن این داستان بلند بهتر می‌توانید بفهمید چه شد که ترس و تردید‌ها بر همراهمی با سیدالشهدا اثر گذاشت و چگونه شعور چند نوجوان باعث میل آن‌ها برای حضور در کربلا شد.

۱۳,۳۰۰ تومان۱۹,۰۰۰

    اطلاعات بیشتر

    نوع جلد

    جلد معمولی

    شابک

    978-964-973-474-3

    زبان کتاب

    فارسی

    تعداد صفحه

    140

    نوبت چاپ

    چهارم

    سال انتشار

    1399

    قطع کتاب

    رقعی

    توضیحات

    بچه‌های فرات

    بچه های فرات عنوان داستانی بلند به نویسندگی لیلا قربانی است و چنانچه از نام آن مشخص است، روایتی متفاوت از فاجعه تاریخی کربلاست. شخصیت‌های اصلی آن چند نوجوان هستند که درگیر و دار رویارویی سپاه یزید و امام حسین(علیه‌السلام) در تنگنای سختی در می‌مانند و با پشت سر گذاشتن ماجراهایی دست آخر هر کسی راه خودش را بر می‌گزیند. راهی که او را در مسیر سعادت و یا شقاوت و یا سرگردانی خواهد برد.
    این اثر در قالب داستانی بر اساس اخبار و اطلاعات تاریخی معتبر از منابع مرجع اقتباس شده و گویای تاریخ فاجعه کربلا و قیام امام حسین(علیه‌السلام) و هفتاد و دو تن از یاران اوست. سپاهی که توسط دشمن محاصره و در کمال ناجوانمردی در جنگی نابرابر درگیر شده و با گذشت قرن‌ها هنوز اوازه شجاعت و فداکاری آن‌ها در راه حق باقی است.

    برشی از کتاب:

    معلوم نبود که چه اتفاقی افتاده است. علی و مالک به همراه همه اعضای خانواده کنجکاو از خانه بیرون آمدند. همسایه‌ها هم راه افتاده بودند. هنوز پرتوهای نارنجی خورشید، کوچه‌های روستا را بی‌رمق روشن می‌کرد. در کوچه بزرگ روستا، جمعیت زیادی جمع شده بودند. هر کس چیزی می‌گفت. علی جلوتر رفت تا خبر بگیرد.
    – می‌گویند از سوی پسر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است.
    – هیبتش به مردان جنگی می‌ماند.
    – فرستاده حسین‌بن‌علی است.
    به زحمت خود را به آنجا رسانده بود. با دست‌هایش از مردم خواست تا آرام باشند. یکی از میان جمعیت، با صدای بلندی گفت:
    – ای مردم! آرام باشید. او حبیب‌بن‌مظاهر است. از سوی حسین‌بن‌علی برای شما پیغامی دارد.
    با شنیدن این حرف همهمه‌ها خوابید. صدایی از کسی نمی‌آمد. گوش‌ها منتظر شنیدن بود. پیرمرد با سلام و صلوات بر پیامبر اسلام سخنش را شروع کرد:
    – شما را به شرافت و بزرگى‌ای مى‏خوانم كه در روز قيامت خواهيد داشت. پسر دختر پيامبرتان در بيابان كربلا، تنها و مظلوم، محاصره شده است. مردم كوفه او را دعوت كردند. حال كه به سوى آنان آمده است، او را رها كرده و آماده پيكار با او شده‏اند. به خدا سوگند، هر يك از شما در كنار حسين كشته شود، در برترين جايگاه‏ها در بهشت، دوست و هم‏نشين محمد خواهد بود».
    حبیب‌بن‌مظاهر با صدایی رسا با مردم حرف می‌زد و از مردان جنگی روستا دعوت کرد که برای یاری حسین‌بن‌علی شمشیر به دست بگیرند و در مقابل سپاه کوفه بایستند که کمر به قتل او بسته بودند. در این میان، مردم که گوش‌هایشان حرف‌های پسر پیامبر را از زبان حبیب‌بن‌مظاهر می‌شنید، منقلب شدند. مردی به نام عبدالله‌بن‌بشر از میان جمعیت شعری را خواند که بوی زنده شدن شجاعت می‌داد. گویی دیگر ترسی از حسن و پدر سعد و حکومتیان نداشتند.

    نقد و بررسی‌ها

    هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

    اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “بچه‌های فرات”

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *