«… ما در مشهد از اوان کودکی با دو چهره ی علمی معروف نهاوندی آشنا شدیم یکی مرحوم شیخ محمد نهاوندی بود دیگری، مرحوم آقا شیخ علی اکبر نهاوندی که در بین عامه ی مردم مشهد تقریباً شخص اوّل روحانی محسوب می شد، الان هم شبستان نهاوندی مسجد گوهرشاد به اسم ایشان است …»
در خاطرات مقام معظم رهبری چند صفحه ای هم به نام شیخ علی اکبر نهاوندی هست. مرد عالمی که صدای غرای او هنوز توی گوش ستونهای مسجد گوهرشاد مانده است.
سال ۱۲۳۸ شمسی بود که شیخ علی اکبر، چشم به دنیا باز کرد و وزنه ارزش زندگی برای خانوادهاش سنگین تر شد. او با خودش برکت زیادی آورده بود. عالمی که قرار بود اسم و رسمش سالها بماند و ماندگار شود. کودکی این مجتهد بزرگ در نهاوند همدان سپری شد بعد هم پا به حوزه علمیه گذاشت تا علمی را که خدای مهربان در سینهاش قرار داده بود پرورش دهد.
اما نه فقط تهران و مشهد و بروجرد، حتی به سامرا و نجف هم کوچ کرد تا علمش یقینی و نورانی تر باشد. علم او نه فقط در حجرهاش بلکه در زندگیاش جاری بود: «نقل شده است روزی حاج شیخ علی اکبر نهاوندی با جمعیت بسیاری در یکی از شبستانهای مسجد گوهرشاد مشغول اقامه نماز جماعت بود بعد از اتمام نماز ظهر شیخ علی اکبر مکان نماز را تغییر میدهد و به شبستان دیگری میرود و جماعت نمازگزار هم به دنبال او به شبستان دیگر میروند، بعد از لحظاتی در کمال ناباوری، شبستان قبلی به واسطه زلزله فرو می ریزد و همه مردم نمازگزار را در بهت و حیرت فرو میبرد و از آن به بعد، این شبستان به شبستان نهاوندی معروف میشود».
نه فقط قلب و ذهن این عالم بزرگ با علم اندوزی و نور علم آشنا بود بلکه چشمهایش نیز در آن دنیا شهادت میدهند که آیت الله نهاوندی هیچوقت قلم و کاغذ را از خودش دور نکرد و هر قدر در توان داشت به نگارش کتاب پرداخت. این مجتهد بزرگ در طول عمر بابرکتش بالغ بر ۳۰ جلد کتاب به نگارش درآورد و از مهمترین آنها میتوان به العبقری الاحسان اشاره کرد. به دلیل همین علم نافذ بود که آیت الله مرعشی نجفی درباره ایشان فرموده است:
«او مهارت ویژه ای در علم حدیث و مقدمات آن مانند علم رجال و علم درایه داشت. وی فقیهی اصولی و متکلمی مفسر بود».
آیت الله نهاوندی از علمای بزرگ قرن چهاردهم هجری بود که عاقبت در سن ۹۱ سالگی در ۱۹ ربیع الثانی از دنیا پرکشید و درست شبیه زندگیش که بر منبر مسجد گوهرشاد گذشته بود، در حرم امام رضا و در رواق دارالسعاده دفن شد. او کسی بود که زندگی و مرگش با امام رضا گره خورد.
چه کسی میداند شاید همین حالا هم بر سر خوان نعمت سلطان طوس، در بهشت شاگردی میکند.







دیدگاهتان را بنویسید