این متن به واکاوی ریشههای تاریخی و روانشناختیِ تضعیف اراده جمعی در جبهه حق، در آستانه امامت امام حسن مجتبی (ع) میپردازد. سخنران با تبیین رابطه علّی میان «انگیزه» و «اراده»، تفاوت میان انگیزههای الهی (ایمانمحور) و انگیزههای مادی (منفعتطلبانه) را عامل اصلی شکلگیری کنشهای متفاوت اجتماعی معرفی میکند. این آسیبشناسی نشان میدهد که چگونه انحراف جامعه اسلامی به سمت فتوحات و غنائم پس از پیامبر (ص)، انگیزههای اصیل دفاع از ولایت را فرسوده ساخت؛ تا جایی که در دوران امیرالمؤمنین (ع)، سپاهیان اراده خود را بر امام تحمیل کرده و پس از نبرد نهروان از همراهی ایشان در برابر معاویه سر باز زدند.
با انتقال امامت به امام حسن (ع)، ایشان وارث جامعهای به شدت ناهمگون و دچار شکاف انگیزشی عمیق شدند. تفرقه در لشکر ساباط مدائن، خیانت فرماندهان تحت تأثیر تطمیع و تبلیغات معاویه، و غلبه روحیه عافیتطلبی و ترجیح دنیا بر عزت، در نهایت پذیرش صلح را بر امام مجتبی (ع) تحمیل کرد. این تحلیل تاریخی ضمن تأکید بر پیامدهای ناگوار عدم همراهی نخبگان و جامعه با رهبری الهی، بر ضرورت انسجام انگیزشی و «جهاد تبیین» در مواجهه با جنگ روانی دشمن تأکید میورزد.
بسم الله الرحمن الرحیم
اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم میکند
سلسله نشستهای جنگ ارادهها
استاد: دکتر رجبی دوانی
با موضوع بررسی وضعیت اراده امت در نبرد جبهه حق در ابتدای امامت امام مجتبی علیه السلام
شنبه ۲۳خرداد ۱۴۰۵
تحلیل مفهوم اراده و نقش انگیزه در شکلگیری کنش اجتماعی امت
بحثی که تقدیم میشود در ارتباط با «بررسی وضعیت اراده امت در نبرد جبهه حق در ابتدای امامت امام مجتبی علیهالسلام» است. این موضوع طبیعتاً نیازمند توجه به زمینهها و سابقههای پیشین امت اسلامی است؛ زیرا بدون شناخت گذشته، فهم وضعیت اراده امت در این مقطع تاریخی ممکن نخواهد بود.
در ابتدا باید روشن شود که منظور از «اراده» چیست. اراده در لغت به معنای عزم، قصد، تصمیم، میل و خواست است. وقتی سخن از اراده امت در جبهه حق در زمان امام مجتبی علیهالسلام به میان میآید، مقصود بررسی این است که خواست جمعی، عزم عمومی و جهتگیری تصمیمی امت چگونه شکل گرفته و به چه سمت و سویی حرکت کرده است.
اما روشن است که هیچ ارادهای بدون انگیزه شکل نمیگیرد. برای اینکه ارادهای در انسان یا جامعه پدید آید، باید انگیزهای در کار باشد؛ یعنی علت، سبب یا محرکی وجود داشته باشد که انسان را به سمت تصمیم و اقدام سوق دهد. انگیزه در لغت به معنای سبب، علت، محرک و عامل ایجادکننده حرکت تعریف میشود. بنابراین اگر اراده را نتیجه بدانیم، انگیزه علت آن است.
بر این اساس، اگر جبهه حق و باطل را در برابر هم قرار دهیم، پرسش اصلی این است که امت چگونه اراده میکند و این اراده بر اساس چه انگیزههایی شکل میگیرد. پاسخ این است که انگیزهها میتوانند متفاوت باشند؛ گاهی انگیزه دفاع از حق است، گاهی دفاع از امام حق، گاهی دفاع از مظلوم، گاهی مقابله با ظالم، گاهی جلوگیری از انحراف در دین و گاهی نیز تلاش برای سعادت فرد و جامعه. این مجموعه میتواند انگیزههایی باشد که در نهایت اراده مقاومت یا حرکت در صحنه درگیری حق و باطل را شکل میدهد.
الگوهای شکلگیری اراده در صدر اسلام: تنوع انگیزهها در عصر نبوی
اگر به عصر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نگاه کنیم، میبینیم که وضعیت امت از نظر اراده یکسان نیست. در میان اصحاب، افرادی مانند سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، حذیفه بن یمان، سهل بن حنیف، ابوالهیثم بن تیّهان و خزیمه بن ثابت که به ذوالشهادتین مشهور است، از ایمان بسیار عمیقی برخوردار بودند. ایمان این افراد به گونهای بود که برای آنان انگیزهای قوی ایجاد میکرد تا در صحنه حضور پیدا کنند و از حق دفاع کنند؛ چه در زمان خود رسول خدا و چه پس از رحلت ایشان در دفاع از امیرالمؤمنین علیهالسلام. این افراد تبعات این مسیر را نیز پذیرفتند؛ یعنی فشارها، طرد شدنها و جسارتها را تحمل کردند، اما ارادهشان بر اساس ایمان استوار باقی ماند.
در مقابل، همه اصحاب چنین نبودند. بسیاری از آنان گرچه ایمان آورده بودند و پیامبر را به عنوان رسول خدا میشناختند، اما انگیزه کافی برای فداکاری و حضور در میدان نداشتند. هنوز در آنان آثار ارزشهای جاهلی و نگاههای مادی وجود داشت. به همین دلیل، انگیزههایی مانند غنیمت، رفاه، امنیت خانواده و آسایش دنیوی در شکلگیری اراده آنان نقش مهمی داشت. به عبارت دیگر، حضور آنان در میدان لزوماً به معنای غلبه انگیزه الهی نبود، بلکه در بسیاری موارد انگیزههای مادی نیز نقشآفرین بود.
اگر به آیات قرآن، بهویژه سوره فتح توجه شود، مسئله غنائم به عنوان یکی از انگیزههای قابل توجه در جنگها مطرح شده است. این نشان میدهد که در بخشی از جامعه اسلامی، انگیزههای مادی در کنار انگیزههای الهی وجود داشته است. نمونه روشن آن در جنگ احد دیده میشود، جایی که گروهی از مسلمانان به دلیل توجه به غنیمت، دستور پیامبر را ترک کردند و همین مسئله موجب تغییر نتیجه جنگ شد.
در ادامه تاریخ اسلام نیز میبینیم که پس از جنگ بدر، ابوسفیان برای جبران شکست و حفظ جایگاه خود تلاش کرد و اقدامات متعددی انجام داد که نشان میدهد فضای درگیریها تنها فضای معنوی نبود، بلکه انگیزههای قبیلهای و مادی نیز به شدت نقش داشتند.
بنابراین در عصر رسول خدا، ما با جامعهای روبهرو هستیم که از یک سو ایمان در آن وجود دارد، اما از سوی دیگر انگیزهها یکسان نیست. بخشی از جامعه با انگیزههای الهی حرکت میکند و بخشی دیگر با انگیزههای مادی یا ترکیبی از هر دو. همین تفاوت در انگیزهها، تفاوت در ارادهها را رقم میزند.
مهندسی انگیزه در ساختار قدرت پس از پیامبر و پیامدهای آن در تضعیف اراده امت
اما در دوران امیرالمؤمنین علیهالسلام، وضعیت پیچیدهتر میشود. خلفای پیشین، ساختار جامعه را به گونهای مدیریت کرده بودند که انگیزههای مادی در آن تقویت شده بود. جامعه اسلامی به فتوحات، غنائم و توسعههای نظامی عادت داده شده بود و همین مسئله باعث شده بود که انگیزه دفاع از حق و امامت، در بسیاری از افراد تضعیف شود. در واقع بخشی از سیاست آن دوران، درگیر کردن جامعه در فتوحات بیرونی و دور کردن آن از مرکز حساس سیاسی و فکری، یعنی مدینه، بود.
در این فتوحات، مناطق ثروتمند مانند ایران، روم، مصر و شمال آفریقا هدف قرار گرفتند؛ مناطقی که دارای منابع اقتصادی و تمدنی بودند. در مقابل، مناطقی که چنین جذابیت اقتصادی نداشتند، کمتر مورد توجه قرار میگرفتند. همین مسئله نشان میدهد که در کنار شعار دینی، انگیزههای مادی نیز نقش جدی داشتهاند.
در نتیجه این روند، جامعه اسلامی به تدریج به انگیزههای مادی خو گرفت و این امر بر اراده جمعی تأثیر گذاشت. حتی در برخی موارد، تغییرات دینی و بدعتها نیز با واکنش جدی اجتماعی مواجه نمیشد، زیرا انگیزه دفاع از ساختار اصیل دین تضعیف شده بود.
در دوران امیرالمؤمنین علیهالسلام، این مسئله به شکل جدی آشکار میشود. حتی در کوفه، که از مراکز مهم شیعی و پایگاههای اصلی یاران اهلبیت محسوب میشد، انگیزهها دچار ضعف شده بود. در جنگ جمل، با وجود حضور جمع زیادی از مردم، تنها بخشی محدود با اراده واقعی وارد حمایت از امام شدند و بخش قابل توجهی دچار تردید یا انفعال بودند.
در کوفه، برخی جریانها مانند ابوموسی اشعری نیز نقش مهمی در تضعیف اراده عمومی داشتند و مردم را از حضور در حمایت از امیرالمؤمنین بازمیداشتند. نتیجه این وضعیت آن بود که حتی با وجود حقانیت کامل امام، اراده جمعی برای همراهی دچار ضعف جدی شد.
در این میان، مسئله «جهاد تبیین» اهمیت ویژهای پیدا میکند. اگر تبیین صحیح صورت نگیرد، انگیزهها شکل نمیگیرند و ارادهها فعال نمیشوند. در بسیاری از موارد، نبود تبیین درست باعث شد که جامعه در لحظههای حساس دچار سکون و بیتصمیمی شود.
در مقابل، جبهه مقابل یعنی جریان معاویه، با استفاده از ابزارهای مختلف مانند پول، تبلیغات، جنگ روانی و تحریکات قبیلهای، توانست برای نیروهای خود انگیزه ایجاد کند و اراده آنان را تثبیت نماید. حتی از روابط خویشاوندی و تعصبات قبیلهای برای تغییر جهت ارادهها استفاده شد.
در جنگ صفین نیز این مسئله به اوج خود میرسد. در حالی که اصل حقیقت روشن بود، اما با ایجاد تردید، فشار روانی و استفاده از شعارهایی مانند «قرآن بر نیزه»، توانستند بخشی از لشکر را از ادامه مسیر بازدارند. این نشان میدهد که مسئله اصلی، صرفاً فریب ظاهری نبود، بلکه ضعف در انگیزه و اراده درونی در جبهه حق نیز نقش اساسی داشت.
در نهایت، وقتی به ابتدای امامت امام مجتبی علیهالسلام میرسیم، با جامعهای روبهرو هستیم که از نظر انگیزه و اراده دچار آسیبهای جدی شده است؛ جامعهای که در آن ایمان وجود دارد، اما انگیزهها یکدست نیست، و اراده جمعی برای دفاع از حق به شدت تحت تأثیر عوامل مادی، اجتماعی و سیاسی قرار گرفته است.
عبدالله بن خباب بن أرت و همسر باردارش را به قتل رساندند و این حادثه بهانهای در دست آنان قرار داد. آنان گفتند شما میخواهید ما را این همه راه به سمت شام ببرید، در حالی که زن و بچههای ما در معرض خطر قرار دارند؛ مگر ندیدید خوارج با عبدالله بن خباب چه کردند؟
حضرت فرمودند اینها کار غلطی انجام دادند و متعرض کوفه نمیشوند؛ خطر اصلی در شام است. ما باید معاویه را سرکوب کنیم تا آنان خودبهخود از بین بروند. اساساً خوارج مولود فتنه شام هستند.
اما آنان گفتند: نه، به خدا قسم چنین نیست؛ ما ابتدا باید به سراغ خوارج برویم. در واقع آنان اراده خود را بر حضرت تحمیل کردند؛ نه اینکه بخواهند اراده کنند تا از امام تبعیت نمایند، بلکه اصرار داشتند ابتدا باید به سراغ خوارج برویم.
حضرت در حالی که تمایل به این امر نداشتند، مجبور شدند به سوی خوارج حرکت کنند. جنگ نهروان ـ که نهروان در مسیر میانراه شام قرار داشت ـ شکل گرفت. سپاه حضرت حدود شصت هزار نفر بود، در حالی که خوارج دوازده هزار نفر بودند؛ یعنی تقریباً یکپنجم سپاه حضرت.
نکته مهم این است که حضرت با همان روشنگریهایی که انجام دادند، حدود هشت هزار نفر از خوارج را از صف آنان جدا کردند؛ بنابراین خوارج به حدود چهار هزار نفر کاهش یافتند. در همانجا نیز حضرت آنان را به پذیرش حق دعوت کردند، اما آنان نپذیرفتند و بر مخالفت خود باقی ماندند.
در عمل، سپاه شصت هزار نفری در برابر چهار هزار نفر قرار گرفت و کار آنان به سرعت پایان یافت؛ همانگونه که حضرت فرمودند بیش از ده نفر از سپاه ما شهید نخواهد شد و از آنان نیز بیش از ده نفر باقی نخواهند ماند. نتیجه نیز همان شد و کار آنان در مدت کوتاهی، حتی در حدود نیم ساعت یا یک ساعت، پایان پذیرفت.
پس از آن، حضرت فرمودند اکنون به سوی معاویه برویم؛ زیرا این گروه دیگر انگیزهای ندارند. اما آنان اجازه ندادند حضرت حرکت کند و گفتند شمشیرهای ما کند شده و تیرهای ما تمام شده است و باید به کوفه بازگردیم. در واقع جنگی رخ نداد و همه چیز در حد بهانه باقی ماند.
در اینجا مشاهده میشود که چگونه اراده به حضرت تحمیل میشود. برخی امروز میگویند چگونه ممکن است بر رهبر الهی یا امام جامعه اراده تحمیل شود، اما واقعیت تاریخی نشان میدهد که چنین اتفاقی رخ داده است.
حضرت فرمودند این بهانهها را رها کنید و آماده حرکت شوید، اما حتی یک نفر نیز اطاعت نکرد. جالب آنکه در میان آنان، برخی از همان «شُرطه الخمیس» نیز حضور داشتند؛ یعنی کسانی که از یاران خاص حضرت بودند. فضای تبلیغاتی و فضاسازی مخالفان ولایت بهگونهای بود که اجازه شکلگیری اراده جمعی را نمیداد.
در همان شرایط، وقتی حضرت به ناچار بازگشتند و در هر منزلگاه توقف میکردند، تقریباً با حالت خواهش و اتمام حجت از آنان دعوت میکردند که از حضرت فاصله نگیرند و بازگردند، اما هیچکس همراهی نکرد.
حضرت تا منطقه نُخَیله، در بیرون کوفه، همراه آنان آمدند و فرمودند دیگر از اینجا به بعد معطل نشوید و اگر میخواهید، از همینجا بروید. با این حال، هیچکس باقی نماند. حضرت چندین روز در آنجا توقف کردند، اما حتی یک نفر نیز برای همراهی نیامد.
سپس حضرت با اندوه وارد کوفه شدند. در مسیر، از میان محله همدانیها عبور میکردند. همدانیها که از قبایل یمنی و مشهور به محبت امیرالمؤمنین بودند، پشت سر حضرت سخنانی گفتند مبنی بر اینکه علی فرزندان ما را به کشتن داده و جوانان ما را از ما گرفته است.
حضرت با اندوه بسیار برگشتند، به آنان نگاهی کردند، محاسن مبارکشان که سفید شده بود را در دست گرفتند و فرمودند بهزودی اینان از خون سر من رنگین خواهند شد و همه شما از من راحت خواهید شد.
این نشان میدهد که حتی در میان نزدیکان، انگیزهای برای دفاع از حضرت باقی نمانده بود. در همین حال، معاویه نیز بسیار خوشحال شد، زیرا خبر رسید که حضرت مجبور به بازگشت شده و سپاه ایشان پراکنده شده است.
معاویه برای ایجاد رعب و وحشت، گروههای کوچک دو تا سه هزار نفری برای غارت و حملات پراکنده اعزام میکرد. هر زمان خبر حمله به حضرت میرسید، حضرت مردم را به مقابله دعوت میکردند، اما کسی توجه نمیکرد. برخی میگفتند دیگر مالک اشتر وجود ندارد و امیرالمؤمنین تنها شده است.
حضرت با ناراحتی میفرمودند: «مادرتان به عزایتان بنشیند! آیا مالک یکی از شما نبود؟ من حق ولایت بر شما دارم.»
اما باز هم کسی پاسخ نمیداد. در همین حال، برخی از افراد حتی میگفتند شاید وضعیت در طرف معاویه بهتر باشد و به فکر مهاجرت به شام بودند.
یکی از فرماندهان معاویه به نام صوفیان بن عوف غامدی نیز گزارش میداد که هیچ مقاومتی در برابر آنان وجود ندارد و آنان هر کاری بخواهند انجام میدهند. این وضعیت نشان میدهد که انگیزه دفاع از جبهه حق کاملاً از بین رفته بود.
در نتیجه، اگر انگیزه ایمانی وجود نداشته باشد، ارادهای برای دفاع از حق نیز شکل نخواهد گرفت.
بحران اراده جمعی و نقش شکاف انگیزشی در فروپاشی اجتماعی
این مقدمه به این دلیل طولانی شد که امام حسن علیهالسلام وارث چنین وضعیتی بودند. پس از شهادت امیرالمؤمنین، هیجان و اندوه شدیدی در کوفه ایجاد شد، اما این وضعیت پایدار نبود.
پس از شهادت حضرت، مردم به سراغ امام حسن علیهالسلام آمدند و با ایشان بیعت کردند، اما به محض آغاز سیاستهای مشابه امیرالمؤمنین در مقابله با دشمن، همان مشکلات دوباره تکرار شد.
در کوفه، نیروهایی حضور داشتند که عمدتاً نظامی و جنگاور بودند و از زمان عمر در قالب نظام حقوقی و فتوحات سامان یافته بودند. این افراد به جنگ عادت کرده بودند و انگیزه اصلی آنان نیز غنیمت و حقوق نظامی بود.
در این شرایط، معاویه نیز حمله را آغاز کرد و برای تصرف قلمرو امام حسن علیهالسلام حرکت نمود. او از تجربههای قبلی خود برای تخریب و ایجاد تفرقه استفاده کرد.
در مقابل، امام حسن علیهالسلام با لشکری حدود شصت هزار نفر روبهرو بودند، اما این لشکر از نظر انگیزه بسیار ناهمگون بود. گروهی از آنان شیعیان واقعی بودند، گروهی به انگیزههای قبیلهای آمده بودند، گروهی صرفاً برای دریافت حقوق نظامی حضور داشتند، و گروهی نیز حتی از خوارج بودند که با انگیزه دشمنی با معاویه آمده بودند.
در همین حال، معاویه با استفاده از تطمیع، تهدید و تبلیغات، توانست برخی فرماندهان را نیز جذب کند. از جمله عبیدالله بن عباس، فرمانده پیشقراولان امام حسن علیهالسلام، که با دریافت پیشنهاد مالی سنگین به معاویه پیوست و موجب ضربه شدید به سپاه امام شد.
در ادامه، سپاه امام در منطقه ساباط مدائن دچار تزلزل شد. حضرت برای ارزیابی وضعیت، سخنانی ایراد کردند، اما برخی از خوارج سخنان ایشان را قطع کردند و حتی به ایشان جسارت کردند.
در نتیجه، سپاه از هم پاشید و حتی به خیمه امام حمله شد و اموال ایشان غارت گردید. حضرت مجروح شدند و در خانه سعد بن مسعود ثقفی بستری شدند.
در همین حال، معاویه با ارسال نامهها و پیشنهاد صلح، و نیز با استفاده از نامههای اشراف کوفه، تلاش کرد زمینه تسلیم امام را فراهم کند. در این نامهها حتی پیشنهاد شده بود که امام حسن علیهالسلام زنده یا مرده تحویل داده شود.
در چنین شرایطی، امام مجتبی علیهالسلام با وجود مجروحیت، در میان سپاه ظاهر شدند و سخنانی ایراد کردند و اتمام حجت نمودند. ایشان فرمودند اگر دنیا را میخواهید، مسیر دیگری در پیش است، اما اگر رضای خدا و عزت را میطلبید، باید در برابر معاویه بایستید.
اما پاسخ مردم، شعار «دنیا، دنیا» بود. حتی یک نفر نیز برای حمایت جدی از امام باقی نماند. در این وضعیت، امام مجبور به پذیرش صلح شدند.
پس از پذیرش صلح، برخی از همان افراد که بعدها در شمار شیعیان قرار گرفتند، به امام اعتراض کردند و گفتند: ای کاش پیش از این صلح، ما و شما هر دو کشته میشدیم.
این نشان میدهد که برخی افراد در زمان مناسب در کنار امام نمیایستند و پس از وقوع حادثه، اظهار پشیمانی میکنند.
در ادامه نیز به مقایسه وضعیت با زمان معاصر اشاره میشود و اینکه در برخی موارد، مواضع رهبری بیان شده اما حمایت لازم از سوی نخبگان و مسئولان صورت نگرفته است و مسئله «جهاد تبیین» مورد غفلت قرار گرفته است.
در نهایت تأکید میشود که اگر رهبر جامعه مورد حمایت قرار نگیرد، یا مجبور به عقبنشینی در فضای فشار و فضاسازی خواهد شد، یا شرایطی مشابه آنچه در تاریخ برای امیرالمؤمنین و امام حسن علیهماالسلام رخ داد، تکرار خواهد شد.
این وضعیت نیازمند هوشیاری نخبگان، علما و مردم است تا اجازه تکرار آن تجربه تاریخی داده نشود و جبهه حق در برابر باطل تنها نماند.







دیدگاهتان را بنویسید