مادر شما اهل کتاب است؟! خودتان چطور؟! شاید اصلا شما از آن دسته بچهها باشید که سر هدیه خریدن سراغ اودکلن و لباس و جاسوییچی فانتزی نمیرود. یکراست میآید توی سایت انتشارات کتاب جمکران و دنبال کتابی میگردد که مادر خانه با ورق زدنش، بتواند عمیقتر لبخند بزند. میدانید که؟! فقط کتابها میتوانند لبخندی خلق کنند که به این زودی ها کمرنگ نشود. ذره بین امشب برای لبخند زدن مامان هاست. برای اینکه وقتی کتاب دست میگیرند یاد ما و شما بیفتند.

گوشواره مامانها، طلایی است!
هیچ کس اندازه ایرانیها از مرور خاطره خوشش نمیآید! مادرها هم دست و دلبازانه خاطره جمع میکنند و برای خودشان عالمی دارند با این خاطرهها. حالا اگر کتابی دستشان بدهید که این خاطره ها را زنده کند بعید میدانم آن را زمین بگذارند. «گوشوارههای آلبالویی» با ماجراهای شیرین و لطیف ریحانه سادات کلاس چهارمی، مادرها را یک دور می برد به بچگی خودشان و با یک عالمه لبخند و ذوق واشک برمیگرداند. ریحانه سادات و آقاجانش گاهی حرفهای پدر و دختری میزنند و کدام دختری است که دلش برای این حرفها غنج نرود؟! حتی اگر خودش مادر هم شده باشد باز هم دلش پیش همین حرفهاست. حرفهایی که بین دخترها و باباها جنس خاصی دارد. اما جز این، بچگی ریحانه سادات گره خورده به جنگ و روزهای خانه نبودن آقاجان، مادرها میتوانند همپای مادر ریحانه مراقب سیدمحسن باشند و بچه که شب بیتابی کرد، یاد بچگی بچه هایشان بیفتند، یاد همه شبهایی که نخوابیدند و سر شد. «گوشوارههای آلبالویی» با خاطرههای رنگارنگی از مسجد رفتن ریحانه، دوستیهایش، دامن چیندار پوشیدن و فکرهای بچه گانهاش کام مادرها را شیرین میکند و در روزهای دهه شصت میبردشان مهمانی خاطره. این رمان نوجوان را به هوای خندیدن مادرها بخرید. اما تضمین نمیکنم کتاب از دست نوههای نوجوان در امان بماند.

طوبی خانم، بسم الله!
مادرها همیشه حرف دارند که باهم بزنند. اصلا بساط حرف زدن عین بساط سبزی پاک کردن است، تمامی ندارد. کتاب « اربعین طوبی» قصه حرف زدن و روایت گفتن زنی به خوش مشربی طوبی خانم است که قصه و غصه اش را آسمان و ریسمان کرده و برای نوه هایش میبافد. زندگی طوبی مثل یک سریال واقعی، پر از درام و کمدی است. پر از خواستن و از دست دادن، حتی گم کردن و نرسیدن. اما طوبی خانم در مسیر پیاده روی اربعین، سرکلاف قصهاش را دست گرفته و ذره ذره برای ما و نوههایش میگوید. حالا تصور کنید این کتاب را بدهید دست مادرها، طوبی خانم حرف بزند و مادرها با قصه او از ایران سفر کنند تا النصره و روزهای هووداری طوبی پهلویش باشند. وقتی عبدالله میرود و میآید و ایران رفتن میشود آرزو ، مادرها هم اشکشان تا دم چشمشان بیاید و برگردد. طوبی خانم، گمشده دارد که افتاده توی دل این جاده و می رود اما شاید مادرهای ما هم دلشان بخواهد از موکبهای عراقی چایی بگیرند و شیرینترین چایی عمرشان را سر بکشند. شاید هم آرزوی پیاده رفتن تا خود کربلا، قصه ای باشد که مادرهای ما بخواهند با قصه طوبی گره بزنند و بعدها برای نوه هایشان بگویند. خلاصه که طوبی خانم همسفر خوبی است. این زن آنقدر خوب حرف میزند و آنقدر زندگیاش بالا و پایین دارد که مادرها تا دم آخر از خواندن کتاب خسته نشوند و دعا به جان خریدارش کنند. دست دست نکنید اربعین طوبی، یک کتاب برای امروز نیست. این کتاب، برای همه مادرها خاطره میشود.

مادر همه مادرها!
زندگی حضرت خدیجه(س)، برای ما چندتا سکانس کوتاه دارد. ازدواج با نبی خدا و بخشیدن اموال، به دنیاآمدن صدیقه طاهره و بعدهم سکانس شعب ابی طالب که فقط یک خرما برای اهالی اسلام مانده است. اما «بانوی عاشق» سکانسهای بیشتری به این سریال دلانگیز اضافه میکند واجازه میدهد از بانوی اول اسلام، بیشتر و بهتر بفهمیم. تازه فقط این نیست، کتاب پراز ردپای زنانه است. از عالیه که حسود است بگیرید تا بیایم و برسیم به نفیسه که دایه مهربان بانو است و حتی صفورا و نجمه که در عمارت بانو، مشغول کارند. برای همین هم هست که این کتاب، هدیه خوبی برای مادرهاست. هدیهای که هم دست مادرها را توی دست مهربان و گرم امفاطمه(س) میگذارد و هم یک عالمه خرده روایت زنانه و جذاب گوشه و کنار کتاب دارد که به ما بدهد. قشنگی کتاب در این است که ضمن پرداختن به بانوی خانه نبی خدا، از وقایع صدر اسلام و جاهلیت مردم هم گفته است. به گمانم وقتی حرف از زنده به گورکردن چهار دختر باشد که بزرگترینشان تازه ۵ ساله شده، نفس همه خوانندهها بند بیاید.
این کتاب برای مادرها، عطر و بوی دیگری هم دارد. مادری کردن در محضر، دلسوزترین و پاکدامن ترین بانوی دنیا که سودآورترین تجارت خلقت را هم بلد است، یک سبک زندگی و یک مسیر روشن برای همه مخاطبان و از جمله مادران است. این کتاب، به خیلی از رنجهای مادرانه عمق میدهد و دلپذیرشان میکند.

دلتان را صابون نزنید لطفا!
حالا که سری به تاریخ زدهایم و از زمان حضرت خدیجه گفتیم، حیف است به همین یک کتاب بسنده کنیم وقتی «نخلستانی از فانوس» با آن شیرینی و ایده بکر، جایی در کتابخانه انتشارات کتاب جمکران نشسته است. اول بگویم که خیلی دلتان را صابون نزنید. این کتاب آنقدری قطور وسنگین نیست که به تنهایی بار هدیه روز مادر را به دوش بکشد. اما صد و شانزده صفحه دلچسب منتظر شماست. داستان مثل یک مکعب روبیک چندرنگ است که چند داستان موازی را در دلش خانه داده و به زیبایی تمام در همین حجم کم برای ما روایت میکند. حالا که روز مادر است، خواندن از قصههای عاشقانه برای مادرها که خودشان استاد تمام عشقند، یک مرور شیرین است. عشق غزاله و ابوحداح مسلمان هم، به تنهایی آنقدر فراز و نشیب و پستی بلندی دارد که بتواند مخاطب را نمک گیر کتاب کند، اما نویسنده وزن خاصی به کتابش داده وقتی آن را با زمانه رسول خدا و ماجرای اذیت یکی از اهالی مدینه گره زده است. تازه فقط دو رنگ از روبیک این کتاب را گفتهام. رنگ سوم مال فرشتهایست که خطایی کرده و یکدفعه افتاده است وسط برهوت زمین. از نعمت آب و زلالیاش رانده شده به خشکی و برهوت دنیا. «نخلستانی از فانوس» قصه فطرس هم هست. فطرسی که قرار است به دست پرمهر و نورانی اباعبدالله امان نامه بگیرد و باز پر بکشد تا آبی عرش، اما کمتر کتابی این قصه را به این هنرمندی بیان کرده و حالا شما صاحب یکی ازهمین کتابهایید اگر از عنوان «نخلستانی از فانوس» به این سادگیها نگذرید.


نوشتن و خواندن از شهدا برکت دارد. فرقی هم نمیکند چه روزی باشد و چه ساعتی از روز کتاب را دست گرفتهاید. شهدا با خودشان صفا و نور میآورند و در خانه ما جا میگذارند. برای همین صفای دل انگیز این کتابهاست که در این ذره بین دو کتاب مادرانه هم از شهدا داریم. دو کتاب که وقتی سراغ قصهشان برویم، نقش پررنگ یک مادر، در دل ماجرای کتاب، در چشممان قاب میشود و اصلا مگر شهدا بچه همین مادرها نبودند؟! همین مادرهایی که دنیایشان را پای آخرت دادند و میوه دلشان را به دست حضرت زهرا سپردند تا خیالشان از عاقبت به خیری عزیز دلشان راحت باشد.
کتاب اول قصه معصومه خانم است. زندگی با صفای معصومه خانم و آقاسید اگر بچه شهید تربیت نمیکرد جای سوال بود، نه حالا که پسر نوجوانشان دلش به سنگرهای جبهه گره خورده و شیر با وضوی مادر و نان حلال بابا، او را به خدا رسانده است. سیدمصطفی خادمی در کتاب « سجده برموجها» زندگی شیرین و گاهی سخت و طاقت فرسای مادرش را هم به ما نشان میدهد. مادری که همیشه دستش به کار خانه و رفت و آمد بین قم و کیسار گرم است. یا دارد ساک میبندد برای پیدا کردن آقاجان، یا دارد لباس بچهها را خشک میکند و غذا توی ظرف مهمان میکشد. معصومه خانم خیلی سنی ندارد، زن جوانی است لابلای همه سختی زندگی که دلش به مهر بچهها شیرین است و هم شانه آقاسید، توکلش به خداست. این کتاب، صفای زندگی های قدیمی را هول میدهد توی خانه ما و وقتی نوجوانی به خوبی و مرتبی سید مصطفی میبینیم جز اینکه ردپای تربیت خوب مادر و دعاهای او را بفهمیم کاری از دستمان برنمیآید. شهادت، پرده آخر همه این کتابهاست. کتابهای شهدا اصلا قرار است با اشک تمام شوند. اما شهادت سیدمصطفی وقتی مادرش به جای روسری مشکی، روسری سبز سرش میکند، بیشتر دل ما را میسوزاند. هرچند ما هم دلمان خوش است که سیدمصطفی خوب هوای دل مادرش را داشته و قبل از رفتن از خودش عکس گرفته و گذاشته است روی طاقچه. مادرها همینند دیگر، دلخوشیهای کوچکی دارند در این دنیای بزرگ.
کتاب دوم قصه مادرو دختری است که به داغ دیدن، ترجمه دیگری دادهاند. خدا عجیب با دل مادر این قصه کار داشته وقتی پسری را که قرار بوده بیاید سر سفره عقد برای خودش برداشته و امانتیاش را از این مادر پس گرفته است. راوی کتاب خدیجه است. خواهر سیدعلی داماد که به سفره عقد سپیدش نرسیده و شهادت را انتخاب کرده است ولی قصه این خانواده سرو ساده و مصفا همین جا تمام نمیشود. انگار خدا هم دلش نیامده، کم با این خانواده حساب کند. از بهشتش اندازه شش دانگ بی نقص به اسم این خانواده زده وقتی آقا سیدمحمد را هم سر سفره شهادت دعوت کرده است. آقاسیدمحمد، پدر زحمت کش و صادق سیدعلی است که دلش تاب دوری از پسر را نیاورده و راستش باباها دلشان اندازه قلب گنجشک است اما پشت آن ابهت مردانه قایمش میکنند. خلاصه که کتاب «سیدلری» قصه یک خانواده است در هرم داغ دیدن و دلتنگی. کتابی که برای مادرها، بوی خاک جبهه را میدهد و بوی سعادت را. سعادت یک زن میتواند همین باشد که خدا هم به او عنوان همسر شهید بدهد هم مادر شهید. این مادر فردای قیامت که برسد به پیشگاه حضرت زهرا، روسفید و پرلبخند است. هرچند که رنج این دنیایش، رنج بی نظیری است و سخت است با کلمات توصیفش کرد. اما او اصل سود را برده و آن قدر خوب زندگی کرده است که خدا اینطور خاطرش را خواسته. این کتاب با عطر وبوی صفای شهدا، مهمان خوبی برای مادرهای ایرانی است. مادرانی که با ذکر یازهرا قد کشیدهاند و مادر شدهاند.
از هرچه بگذریم سخن «تربیت» خوشتر است. نمیشود که مادر باشید و دغدغه تربیت نداشته باشید. اصلا مادر و حتی مادربزرگ امروزی، به دغدغهمندی شهره است. حالا در پایان این ذره بین دوتا کتاب تربیتی خوب هم در سبدتان میگذاریم تا با خیال راحت، به روز ولادت برسید و بعد از جشن و مهمانی، یکی از دغدغههای بزرگ مادرها را حل کنید.

کتاب «نسل مهدوی»
عاقبت به خیری بچههای ما در این است که بدرد امام زمانشان بخورند، اما واقعا به همین راحتیها نمیشود بچهای تربیت کرد که نقش خودش را در منظومه بزرگ ظهور پیدا کند. امروزه تربیت رقبای خاصی پیدا کرده و الحق سمبه پرزوری هم دارند. دست مای والدین خیلی وقتها خالی است و ترس از اینکه نتوانیم زنجیره تربیت بچه شیعه را ادامه دهیم دلمان را میلرزاند. اما کتاب «نسل مهدوی» با سه فصل جامع و کاربردی کمک خوبی به والدین میدهد. در فصل اول سراغ عوامل موثر بر شکلگیری هویت دینی در کودکان میرود و در فصل دوم به دنبال مراحل این اثرگذاری است و در نهایت در فصل سوم، روشهای اثرگذاری را برای مخاطب دغدغه مندش بیان میکند. این کتاب کم حجم با تکیه بر آیات و روایات سعی کرده نکتهای را فرو نگذارد و هر چه والدین نیاز دارند تا در تربیت دینی بچهها به کار گیرند، به آنها هدیه بدهد.

کتاب «پرورش فرزند»
اگر شما هم گاهی بین آموزه های اسلامی و حرفهای روانشناسان غربی که حالا همه جامعه را پر کرده و حتی گاهی خود مادرها هم آن را تکرار میکنند مردد شدهاید، کتاب «پرورش فرزند» میخواهد در این دوراهی به شما یاری برساند. این کتاب قطعا میتواند ذهنیت جامعتری به والدین بدهد. ابتدا کتاب سراغ دیدگاههای روانشناسی رشد میرود و بسیاری از مفاهیمی که امروزه در اینستاگرام و فضای مجازی به اسم تربیت به والدین دیکته میکنند کنار میرود، مفاهیم دقیق از سرچشمه اصلی خودشان را نشان میدهند و در همین زمان، نویسندگان آموزههای اسلامی را هم در هر بخش اضافه میکنند تا ارجحیت و جامعیت نظر اسلام مشخص شود. یک نکته مثبت در مورد کتاب این است که همه سنین و همه بخشهای تربیت را شامل میشود. در واقع روانشناسی رشد همین است که همه ادوار زندگی انسان را مورد بررسی قرار میدهد و از این جهت این کتاب، کمک بزرگی به والدین و هدیه خوبی برای مادرهایی است که در بین اینمهه رویکرد سردرگم شدهاند.
لبخند مادرها، همه ماجراست!
در ذره بین امشب تلاش کردیم برای لبخند نشاندن روی صورت مهربان مادرها کمکتان کنیم. قطعا برای انتخاب خوب باید از سلایق و علایق مادرتان آگاه باشید و بهتر است خیلی نرم از او بپرسید با کدام ژانر کتاب بیشتر لذت میبرد. ما برای هر دسته از کتابهایی که مادران دوست دارند یک انتخاب برایتان دستچین کردهایم و امیدواریم شما به همین ذره بین بسنده نکنید و وقتی از سلیقه مادرتان مطمئن شدید سری به کتابخانه انتشارات جمکران بزنید و امسال یک هدیه ماندگار برای یک لبخند عمیق برای مادرتان تهیه کنید. این یک تبلیغ نیست، بلکه پیشنهادی دلسوزانه برای همه کسانی است که دلشان میخواهد حال خوب مادرشان را ببینند.







دیدگاهتان را بنویسید