به یک شیعه در خیابان بگویید اسم نواب را برایتان بگوید! از ده نفر شاید یکی دونفر دست و پا شکسته بتوانند حرفی بزنند. در دنیای ارتباطات، حفظ یک شبکه فعال، برای مجموعههای بزرگ مثل نفس کشیدن است. وقتی امام حسن عسکری(ع) فانوس امامت را به فرزندش مهدی موعود سپرد، شبکه ارتباطی شیعیان، با «نواب» به حیاتش ادامه داد. نواب، مومنان موثق و کم شناخته شدهی عصر ما هستند. این مقاله، سفری به زندگی چهار نائب امام عصر(عج) است که دفعه بعدی اگر میکروفون رسانه آمد سراغمان، اندازه چند خط از این نواب بلد باشیم.
نائب اول؛ عثمانبن سعید عمروی
عثمان کیسه وجوهات را توی خمره روغن انداخت و به راه افتاد. دل توی دلش نبود برای ملاقات امام عسکری(ع). از وقتی یادش بود عطر امام در مشامش بود. او افتخار داشت وجود سه امام را درک کند و از یاران ایشان باشد. امام هادی(ع) در مورد عثمان فرموده بودند: « هرچه عثمان گفت از جانب من است…». عثمان برای تقیه روغن فروشی میکرد و مردم به او لقب «سمّان» را داده بودند. خوش به حال جناب عثمان که لقبش از اتصال با امام بود.
ارثیه نورانی؛ محمدبن عثمان عمروی
خوش به حال همسر عثمانبن سعید، با وفات همسرش، خدا نگاهشان کرد و پسر به جای پدر، نائب امام شد. محمد نمیتوانست دوباره روغن فروشی کند. پس سراغ سرکه رفت. آنقدر در این تقیه موفق بود که به «خلاّنی» یعنی سرکه فروش شهرت پیدا کرد. امتیاز محمدبن عثمان این بود که به وظیفه نیابت آگاهی کامل داشت و وقتی مورد عنایت و اعتماد امام(عج) قرار گرفت، به مرجعی در مسائل کلامی،فقهی و اجتماعی بدل شد.
از دربار تا بهشت؛ حسینبن روح نوبختی
حسین خاندان علمی و بانفوذی در بغداد داشت. حتی موقعیت خوبی در دربار عباسی هم کسب کرده بود. این مرد خدا، به قدری نقش خودش را خوب ایفا میکرد که کسی در دربار باور نداشت این مردی که روی سنگفرش های مرمرین دربار عباسی راه میرود و با بزرگان و وزرا میخندد و حرف میزند ، نائب امام عصر است. او در دیانت و کیاست مثال زدنی بود و شبکه وکلا را به خوبی حفظ میکرد. حسینبن روح نائب خوش اقبالی بود که وفاتش در ۱۸ شعبان اتفاق افتاد و حتی وقت رفتنش هم گرهی با وجود امام و ماه تولد ایشان داشت.
فقط ۶ روز؛ علیبن محمد سمری
نامههای امام حسن عسکری(ع) را به صورتش چسباند و بو کشید. بهترین اتفاق زندگی علی بن محمد سمری مکاتبات با امام یازدهم شیعیان بود. علیبن محمد از یاران امام بود و در زمان غیبت صغری، نائب چهارم امام عصر شد. جرعههای آخر روزهای غیبت صغری نصیبش شده بود. امام عصر در توقیعی به او فرموده بودند: « تو تا ۶ روز دیگر وفات خواهی کرد. هیچکس را جانشین مگمار، غیبت کبری آغاز شده است». این نائب خوشنام و متدین، بخشی از اموالش را هم وقف امام کرده بود. عمر و مال و جانش را در راه آخرین ذخیره خدا میداد و بهترین معامله عمرش را میکرد.
بفرمایید کتاب یک در چهار!
ما فقط چند خط از نائبان امام حرف زدیم اما «چهارفانوس»، لحظههای سخت و شیرین نیابت را به تصویر کشیده است. قرار است اندازه چهار کتاب و آشنایی با چهار نفر در « چهارفانوس» بخوانیم. کتابی که روایتهای دلنشین و نشنیدهای دارد و برای کسانی که میخواهند از دوره غیبت صغری و نائبان امام بیشتر بدانند، فرصت دلچسبی فراهم میکند.
ما و غیبت کبری
این چند خط، تلاشی برای آشنایی با نواب معتمد و مومن امام عصر بود که با توکل و شهامت و ایمان به خدا ، روزهای غیبت صغری، یاور ولایت شدند. شاید حالا و در این عصر غیبت کبری، همه ما نائبان امام باشیم. نائبی که باید اعمال خودش را محاسبه کند و اندازه علم خودش به ظهور آخرین ذخیره خدا کمک بدهد.







دیدگاهتان را بنویسید