,

سلسله نشست های نسیم انتظار جلسه ششم با موضوع :  آیات مهدوی

تصویر نسیم انتظار 6 بخش 1

اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران در سلسله نشست‌های «نسیم انتظار»، در ششمین جلسه خود با حضور حجت‌الاسلام و المسلمین شهبازیان به موضوع «آیات مهدوی» می‌پردازد. این نشست با تمرکز بر آیات ۵۵ و ۵۶ سوره بقره، دیدگاه‌های مفسران شیعه و اهل سنت را درباره مسئله رجعت بازخوانی و تحلیل می‌کند.

صوت سلسله نشست های نسیم انتظار جلسه ۶ قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحیم

اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم می‌کند

جلسه ششم سلسله نشست های نسیم انتظار

موضوع:  آیات مهدوی 

استاد حجت الاسلام و المسلمین شهبازیان

دوشنبه۲۳ تیر ۱۴۰۴

بازخوانی آیات رجعت در سوره بقره: بررسی تطبیقی دیدگاه‌های شیعه و اهل سنت

یکی از آیاتی که در سوره بقره در ارتباط با مباحث مهدویت مطرح می‌شود، شباهت‌هایی با آیات پیشین دارد که پیش‌تر درباره آن‌ها گفت‌وگو شد. در آن بحث، اشاره شد که شیخ حر عاملی احتمالی را مطرح کرده‌اند مبنی بر اینکه آیه مذکور درباره رجعت است، اما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که آیه مورد نظر ناظر به رجعت نیست. در میان مفسران نیز اختلاف‌نظر وجود دارد؛ برخی آن را مرتبط با نوعی معاد یا زنده شدن در دوران برزخ دانسته‌اند و برخی دیگر حتی آن را حیات برزخی نیز تلقی نکرده‌اند.

در این میان، نظر حضرت آیت‌الله جوادی آملی که محور بحث ما تا حدی بر تفسیر تسنیم ایشان استوار است، قابل توجه است. ایشان آیه را به معنای حیات برزخی تفسیر کرده‌اند، در حالی که حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی این آیه را ناظر به حیات برزخی نمی‌دانند.

با توجه به توضیحات ارائه‌شده، آیات ۵۵ و ۵۶ سوره بقره نیز در باب رجعت مورد استناد قرار گرفته‌اند:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَىٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّىٰ نَرَى اللَّهَ جَهْرَهً»

در ابتدای مباحث، اشاره شد که یکی از ویژگی‌های امت بنی‌اسرائیل، نگاه انسانی و عرفی به آموزه‌های دینی بوده است؛ به تعبیری، نوعی سکولار بودن در نگرش آنان به مسائل دینی مشاهده می‌شود. آنان حتی در مواجهه با مفهوم خداوند، به دنبال تجسم و شهود بودند و عالم غیب برایشان چندان قابل درک نبود. در این آیه نیز، گروهی از بنی‌اسرائیل که طبق برخی گزارش‌ها حدود ۷۰ نفر از برگزیدگان بودند، چنین درخواستی را مطرح کردند.

عبارت «وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَىٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ»نشان‌دهنده نفی ایمان به صورت ابدی است؛ یعنی آنان اعلام کردند که در هیچ زمانی به حضرت موسی ایمان نخواهند آورد، مگر اینکه خدا را آشکارا ببینند: «حَتَّىٰ نَرَى اللَّهَ جَهْرَهً».

برخی اندیشمندان غربی در دوران پس از رنسانس نیز چنین نگاهی داشتند؛ آنان معتقد بودند اگر خدا را بتوان زیر میکروسکوپ دید، وجودش را می‌پذیرند و در غیر این صورت، منکر وجود او می‌شوند. این نوع نگرش، مبتنی بر تجربه‌گرایی صرف است.

تقریباً تمامی مفسران شیعه بر این باورند که عبارت «نَرَى اللَّهَ جَهْرَهً»به معنای رؤیت با چشم سر است و درخواست بنی‌اسرائیل نیز ناظر به همین معنا بوده است. برخی مفسران احتمالات دیگری را مطرح کرده‌اند، اما ظاهر آیه بر همین معنا دلالت دارد. واژه «جهره» نیز به معنای آشکارا بودن است؛ یعنی آنان خواهان مشاهده مستقیم خداوند بودند، مشابه آنچه که برخی فرقه‌ها مانند وهابی‌ها مطرح می‌کنند که خداوند را به صورت جوانی ۱۵ یا ۱۶ ساله تصور می‌کنند که نیمه‌شب از آسمان به زمین می‌آید.

در پاسخ به این درخواست، خداوند آنان را با عذاب مواجه ساخت:

«فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَهُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»

در حالی که آنان نظاره‌گر بودند، صاعقه الهی آنان را فرا گرفت و مرگشان را با چشم خود دیدند. سپس در ادامه آیه آمده است:

«ثُمَّ بَعَثْنَاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ»

یعنی خداوند آنان را پس از مرگشان دوباره زنده کرد. در اینجا میان مفسران بحثی شکل گرفته است. اجمالاً باید گفت که اکثر مفسران شیعه این آیه را دال بر رجعت دانسته‌اند و آن را یکی از دلایل قرآنی برای اثبات بازگشت مردگان معرفی کرده‌اند. افزون بر دلایل عقلی که رجعت را نفی نمی‌کند، این آیه نیز مؤید آن است.

در ادامه، توضیح داده خواهد شد که رجعت به چه معناست و در آموزه‌های دینی با چه عباراتی مطرح می‌شود. برخی از اهل سنت برای مقابله با این برداشت شیعی، تلاش کرده‌اند تا معنای «بعثناکم» را به گونه‌ای دیگر تفسیر کنند؛ به‌طوری‌که دلالت بر رجعت نداشته باشد. آنان این واژه را به معنای مبعوث شدن به رسالت گرفته‌اند و گفته‌اند که این ۷۰ نفر پس از توبیخ الهی، دچار بیهوشی شدند و نه مرگ، و پس از به‌هوش آمدن، خداوند آنان را به عنوان پیامبران بنی‌اسرائیل برگزید.

این دیدگاه از سوی مفسران شیعه، از جمله شیخ طوسی در کتاب «التبیان» و مرحوم طبرسی در «مجمع‌البیان» رد شده است. آنان معتقدند که دلالت آیه بر مرگ حقیقی کاملاً آشکار است. حضرت آیت‌الله جوادی آملی نیز در تفسیر تسنیم، عبارت «مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ»را به معنای مرگ واقعی دانسته‌اند. اگر واژه‌ای مانند «حامده» به‌کار رفته بود، می‌توانست به معنای خاموشی یا بیهوشی باشد، مانند آنچه در مورد حضرت موسی آمده است: «فَصَعِقَ مُوسَىٰ»که به معنای بیهوش شدن است، نه مرگ.

اما در مورد بنی‌اسرائیل، واژه‌ای که خداوند به‌کار برده، «موت» است که دلالت ظاهری و حقیقی بر مرگ دارد. برخی گزارش‌های دیگر نیز همین معنا را تأیید کرده‌اند. حتی تعدادی از مفسران اهل سنت نیز همین برداشت را پذیرفته‌اند. اصل در تحلیل الفاظ قرآنی، توجه به معنای ظاهری و حقیقی آن‌هاست، مگر آنکه دلیلی برای برداشت مجازی وجود داشته باشد که در این آیه چنین دلیلی مشاهده نمی‌شود.

یکی از محل‌های استدلال بر امکان رجعت، آیات ۵۵ و ۵۶ سوره بقره است. در این آیات، خداوند به بنی‌اسرائیل اشاره می‌کند که پس از درخواست رؤیت خداوند، دچار صاعقه شدند و سپس دوباره زنده شدند. این آیات در میان مفسران شیعه و اهل سنت محل بحث و اختلاف‌نظر است.

علامه آلوسی، از مفسران برجسته اهل سنت با گرایش سلفی، در تفسیر خود عبارتی را نقل می‌کند که: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ قَالَ» یعنی برخی از مردم گفته‌اند که این مرگ، در واقع نوعی بیهوشی یا خاموشی بوده است: «کَانَ هَذَا الْمَوْتُ غَشْیَانًا وَحُمُودًا، لَا مَوْتًا حَقِیقِیًّا»هدف این تفسیر، جلوگیری از استناد شیعیان به این آیه برای اثبات رجعت است. آنان تلاش کرده‌اند با تفسیر استعاری از مرگ، امکان رجعت را نفی کنند.

برخی دیگر از مفسران اهل سنت نیز با استناد به آیه: «وَیَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَمَا هُوَ بِمَیِّتٍ»ادعا کرده‌اند که واژه “مرگ” همیشه به معنای حقیقی نیست و گاهی استعاره از خاموشی یا بیهوشی است. اما در آیه مورد بحث، سیاق و قرائن قبل و بعد، به وضوح نشان می‌دهد که مراد، مرگ حقیقی است.

  • در تفاسیر دیگر، برخی مفسران مرگ را استعاره‌ای از جهل دانسته‌اند. آنان معتقدند که بعث در این آیه به معنای آگاهی‌بخشی و تعقل است، نه زنده شدن جسمانی. به‌عبارت دیگر، مراد از «موت» در اینجا، جهل است و بعث به معنای خروج از جهل و ورود به عقلانیت: «وَمِنْهُمْ مَنْ حَمَلَ الْمَوْتَ عَلَى الْجَهْلِ»همان‌گونه که در آیه آمده: «مَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ»یعنی کسی که جاهل بود و خداوند او را به علم و معرفت زنده کرد.

اما مفسران شیعه، از جمله شیخ طوسی در کتاب «التبیان»، این تفاسیر را رد کرده‌اند. ایشان تصریح می‌کند که: «قَوْلُهُ بَعَثْنَاکُمْ أَیْ أَحْیَیْنَاکُمْ»و نه به معنای علم دادن، نه رسالت، و نه بازگشت از بیهوشی. بلکه بعث در این آیه، به معنای احیای حقیقی و زنده شدن پس از مرگ است. شیخ طوسی تأکید می‌کند که: «لَا یَجُوزُ الْعُدُولُ عَنْ ظَاهِرِ الْکَلَامِ» یعنی نباید از معنای ظاهری و حقیقی واژه‌ها عدول کرد، مگر با دلیل قطعی.

در همین راستا، مرحوم طبرسی، علامه طباطبایی، و حضرت آیت‌الله جوادی آملی نیز همین معنا را پذیرفته‌اند. ایشان در تفسیر تسنیم، عبارت «مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ»را به معنای مرگ واقعی دانسته‌اند و نه استعاره‌ای از جهل یا بیهوشی.

در مقابل، برخی از اهل سنت مانند سدی، تفسیر دیگری ارائه داده‌اند و گفته‌اند: «بَعَثْنَاکُمْ أَنْبِیَاءَ» یعنی خداوند پس از این واقعه، آنان را به مقام نبوت رساند. این دیدگاه نیز از سوی مفسران شیعه رد شده است؛ چرا که ظاهر آیه با چنین برداشتی ناسازگار است و نمی‌توان از کسانی که فاقد ابتدایی‌ترین اصول توحید بودند، انتظار داشت که به مقام نبوت برسند.

در تفسیر قمی، منسوب به علی بن ابراهیم قمی، نیز روایتی آمده که تأکید دارد بر مرگ حقیقی این افراد و سپس احیای آنان توسط خداوند. البته باید توجه داشت که نسخه موجود از تفسیر قمی، به‌طور کامل متعلق به علی بن ابراهیم نیست و بخش‌هایی از آن توسط شاگردان یا مفسران دیگر در دوره‌های بعدی تدوین شده است.

در این روایت آمده است که آن ۷۰ نفر از برگزیدگان بنی‌اسرائیل بودند که صدای خدا را شنیدند و سپس درخواست رؤیت مستقیم خداوند را مطرح کردند. در پی این درخواست، صاعقه‌ای آنان را فرا گرفت و سوزانده شدند: «فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَهُ»و سپس خداوند آنان را زنده کرد: «ثُمَّ بَعَثْنَاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ»

در پایان، باید گفت که این آیه، به‌عنوان سندی قرآنی، دلالت روشنی بر امکان رجعت دارد. مفسران شیعه با استناد به ظاهر آیه و سیاق آن، بر این باورند که رجعت نه‌تنها ممکن، بلکه در مواردی واقع شده است. بنابراین، این آیه می‌تواند یکی از مستندات قرآنی برای اثبات اصل رجعت باشد.

رجعت در قرآن؛ از تفسیر سید بن طاووس تا قاعده «نعل به نعل» در امت اسلام

در پایان بحث مربوط به آیه شریفه «ثُمَّ بَعَثْنَاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ»، مناسب است که به یکی از بیانات لطیف مرحوم سید بن طاووس اشاره کنیم و جمع‌بندی نهایی را ارائه دهیم.

سید بن طاووس، نوه دختری شیخ طوسی، از علمای برجسته شیعه است که کتابخانه‌ای غنی در اختیار داشت؛ از جمله نسخه‌هایی از آثار شیخ طوسی به خط خود ایشان. در دوره‌ای خاص، سید بن طاووس جایگاه ویژه‌ای نزد حاکمان عباسی داشت و کتابخانه نظامیه بغداد نیز در اختیار او قرار گرفت.

ایشان در تفسیر آیه مذکور، از قول جد خود، شیخ طوسی، نقل می‌کند که این آیه دلالت بر جواز رجعت دارد. به تعبیر سید، اگر کسی بخواهد از این آیه چنین استفاده‌ای کند که رجعت ممکن است و مردگان می‌توانند دوباره زنده شوند، این برداشت صحیح است. آیه مربوط به بنی‌اسرائیل است، اما می‌توان از آن برای اثبات اصل رجعت بهره برد، نه برای اثبات وجوب آن در هر زمان و دوره.

سید بن طاووس تأکید می‌کند که اگر کسی بخواهد این آیه را تأویل کند و بگوید که افراد صرفاً بیهوش شدند یا دچار غش شدند، این تأویل با ظاهر قرآن سازگار نیست. قرآن به‌صراحت از مرگ و سپس احیا سخن گفته است و این دلالت بر امکان رجعت دارد.

ایشان در ادامه، به حدیث معروف رسول خدا اشاره می‌کند: «کتاب الله و عترتی»و می‌گوید کسانی که اهل بیت را مرجع فکری خود می‌دانند، یعنی شیعیان، در این مسئله اختلافی ندارند که خداوند در دوره‌ای از زمان، قومی را پس از مرگ دوباره احیا خواهد کرد. این همان رجعت است که در آخرالزمان رخ خواهد داد.

جالب آن‌که سید بن طاووس برای اثبات رجعت، به منابع اهل سنت نیز استناد می‌کند. از جمله کتاب «الجمع بین الصحیحین» اثر حمیدی، که در آن حدیثی از ابوسعید خدری نقل شده است. در این حدیث، رسول خدا فرموده‌اند: «آنچه در بنی‌اسرائیل رخ داد، در امت من نیز رخ خواهد داد». اگر در بنی‌اسرائیل قومی بودند که مردند و سپس زنده شدند، پس در امت اسلام نیز چنین اتفاقی ممکن است.

این قاعده، که به «نعل به نعل» معروف است، در روایات شیعه نیز مورد توجه قرار گرفته است. به‌گونه‌ای که برخی از اصحاب ائمه، کتاب‌هایی با همین عنوان تألیف کرده‌اند. فضل بن شاذان، از اصحاب امام هادی و امام عسکری، کتابی با عنوان «الطابق نعل بالنعل» نوشته است. در این کتاب، ویژگی‌های امت بنی‌اسرائیل با امت اسلام تطبیق داده شده‌اند.

مرحوم شیخ صدوق نیز در ابتدای کتاب «کمال‌الدین»، به همین قاعده اشاره کرده و تطبیق‌هایی میان امت موسی و امت رسول‌الله ارائه داده است. برای مثال، پس از حضرت موسی، یوشع وصی او شد و همسر موسی، صفورا، نخستین کسی بود که با وصی موسی مخالفت کرد. در امت اسلام نیز، پس از رسول‌الله، امیرالمؤمنین وصی ایشان شد و نخستین مخالفت از سوی عایشه صورت گرفت. این تطابق تاریخی، نمونه‌ای از قاعده «نعل به نعل» است.

همچنین، همان‌گونه که در امت موسی، سامری ظهور کرد و حقایق را تحریف نمود، در امت اسلام نیز افرادی ظهور کردند که توحید را تحریف کردند و مانع تدوین حدیث شدند. حتی غیبت ولی خدا نیز در امت اسلام، مشابه غیبت حضرت موسی است که مدتی مخفیانه زندگی می‌کرد.

این قاعده، از زمان ائمه معصومین علیهم‌السلام مورد توجه بوده و کتاب‌هایی با همین عنوان در میان اصحاب ایشان رایج بوده است. در قرآن نیز، یکی از دقیق‌ترین موضوعات، قصه بنی‌اسرائیل است که تطبیق آن با امت اسلام، نکات فراوانی را روشن می‌سازد. اگر فرصتی فراهم شود، می‌توان به‌صورت مفصل‌تر به ویژگی‌های امت بنی‌اسرائیل و تطابق آن با وضعیت امروز پرداخت؛ چرا که نظام فرعونی و اتفاقات آن دوران، در زمان ما نیز به‌نوعی در حال تکرار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *