این نشست به بررسی مهدویت در نهجالبلاغه و روایات معتبر شیعی میپردازد و هشدارهایی درباره جعل خطبهها و تطبیقهای نادرست ارائه میدهد. خطبههایی مانند «خطبه البیان» فاقد اعتبار سندی بوده و برداشتهای فانتزی برخی فرقهها از آن قابل اعتماد نیست. همچنین، جایگاه اهل بیت بهعنوان واسطههای زنده فیض الهی و نقش وکلا در حفظ صحیح آموزههای مهدوی تبیین میشود. در نهایت، ماجرای محمد بن علی بن بلال نمونهای از اهمیت پیروی از اهل بیت و اجتناب از فتنههای دنیا و غلو در اعتقادات را نشان میدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم
اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم میکند
جلسه چهارم سلسله نشست های نسیم انتظار
موضوع: آیات مهدوی
استاد حجت الاسلام و المسلمین شهبازیان
دوشنبه ۲۶ خرداد
جایگاه مهدویت در تفسیر آیه “الذین یؤمنون بالغیب” از منظر شیعه و اهل سنت:
آیه شریفه: “الف لام میم، ذلک الکتاب لا ریب فیه، هدى للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب…”
در مورد واژه “غیب” توضیحی داده شد. نظر مختاری که شیخ طوسی مطرح فرمودند، از بین قدما و معاصرین هم همین نگاه را دارند؛ مرحوم علامه طباطبایی و بین معاصرین خود ما، آیتالله جوادی آملی در تفسیر تسنیم، “غیب” را به معنای عام، یعنی آنچه از حواس و دیدهها پنهان شود و آشکار نباشد، تفسیر کردهاند.
نکاتی ذیل آن آیه شریفه خدمتتان تقدیم شد، امروز به این بحث می پردازیم که اهل سنت در این زمینه دیدگاه دارند. آیتالله صافی گلپایگانی در کتاب منتخبالاثر بیاناتی داشتند که “غیب” را علمای اهل سنت نیز پذیرفتهاند.
من به عنوان نمونه عرض میکنم: در بین معاصرینی که تأثیرگذار هستند، فخر رازی این موضوع را مطرح کرده و سپس اشکالی به شیعیان وارد کرده بود. آن اشکال را نیز پاسخ دادیم. فخر رازی میگوید که شیعیان میخواهند “غیب” را به عنوان مصداق کامل و اتم آن، حضرت مهدی (علیهالسلام) بگیرند. در حالی که شیعیان، حضرت مهدی را به عنوان مصداق اتم نمیگیرند، بلکه به عنوان یک عنوان عام مطرح میکنند که این عنوان عام، مصادیق متعددی دارد: میتواند قیامت باشد، میتواند رجعت باشد، میتواند ملائکهالله باشد. یکی از آن مصادیق، از باب جَری که ذکر شد، میتواند خود حضرت مهدی (علیهالسلام) و بحث ظهور حضرت باشد.
این را فخر رازی نیز پذیرفته و اشکالش توسط بزرگان پاسخ داده شده است. ناصرالدین البانی، از بزرگان محدثین وهابی است که کتابهایی در تصحیح احادیث دارد. خود وهابیت، بهویژه سعودیها، به ایشان اعتقاد دارند و به نکات ایشان توجه میکنند. این فرد، وقتی درباره مهدی (علیهالسلام) سخن میگوید، در نوشتار خود این عبارت را به کار میبرد: «خروج المهدی عقیده متواتره صلی الله علیه و سلم»
عقیده مهدویت، یک عقیده قطعی است که حتی اهل سنت نیز آن را به عنوان اصل متواتر پذیرفتهاند و معتقدند« یجب الایمان بها» یعنی ایمان به مهدویت واجب است، زیرا از امور غیبی است.
در اینجا، حتی امثال البانی نیز مهدویت را به عنوان “غیب” محسوب میکنند و ایمان به آن را از صفات متقین میدانند. این نگاه فقط شیعی نیست. خود عبارت «الذین یؤمنون بالغیب» مورد استناد بسیاری از محدثان و مفسران اهل سنت نیز قرار گرفته و ایشان به آیه شریفه ارجاع میدهند.
یعنی اگر کسی مهدویت و اصالت آن را زیر سؤال ببرد، یا جاهل است یا متکبر. ایشان اعتقاد دارد که مهدویت یکی از عقاید واجب است.
عبدالمحسن بن حمد العباد، یکی از نویسندگان اهل سنت است. (وقتی ابن خلدون در مقدمهاش طعنهای به مهدویت میزند و گویا میخواهد اصل مهدویت را از منظر جامعهشناسی مورد خدشه قرار دهد، امروزه نیز مستشرقان به این مطلب ابن خلدون استناد میکنند.یعنی تا بحثی پیش میآید، میگویند: “کما مثلاً در کتاب مقدمه ابن خلدون، مهدویت اصالت ندارد.) ایشان که از اساتید دانشگاه مدینه بوده، کتابی در رد ابن خلدون و منکران مهدویت دارد. او میگوید: نه، اتفاقاً ما اهل سنت نیز به مهدویت اعتقاد داریم و مهدویت برای ما اصالت دارد.
ایشان در باب مهدویت مینویسد« تصدیق بها داخل فی الایمان» یعنی تصدیق مهدویت داخل در ایمان است، چون رسولالله (صلیاللهعلیهوآله) فرمودهاند و تصدیق آن به اصطلاح از امور غیبی است، همانطور که خداوند فرموده« الذین یؤمنون…»
پس این نکته، جزو انحصاریهای شیعیان نیست و بزرگان اهل سنت نیز به این نکات توجه کردهاند.
رجعت در آستانه ظهور امام مهدی (عج): بررسی آیه ۲۸ سوره بقره و دیدگاه علمای شیعه:
اما آیه دومی که محل بحث هستش و باید به آن توجه شود، آیه بیست و هشتم سوره مبارکه بقره است:
«کیف تکفرون بالله و کنتم أمواتاً فأحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم إلیه ترجعون»
این آیه محل بحث قرار گرفته از باب رجعتبحث این جاست که آیا مباحث رجعت را ما میتوانیم جزو مباحث مهدویت حساب کنیم؟ از این باب که در تعریف رجعت، از شیخ مفید، سید مرتضی و دیگران، بحثی رو که مطرح کردند که رجعت، بازگشت من محض الکفر و النفاق هست؛ یعنی بازگشت یک سری از کسانی که در ایمان کامل یا در کفر کامل و نفاق کامل هستند، عند ظهور الإمام المهدی، یعنی در زمان ظهور حضرت ولی عصر.
و بعضی از گزارشها که یک عبارتی رو شاید اینجا عرض کردیم، مرحوم شیخ مفید در کتاب الارشاد میاره از عبدالکریم خُفْعَمی، که اشاره میکند بلکه چند ماه قبل از ظهور مهدی، رجعتها اتفاق میافتد که باعث تحیّر مردم میشود. در آن گزارش میفرماید که مردم وقتی از قبر بلند میشوند و برمیخیزند، هنوز گرد و غبار بر روی موهای اونها در حال ریختن هست که وارد شهر میشوند و بین مردم قرار میگیرند. مردم متعجب میشوند بعد با گزارشها و نشانههایی، یقین میکنند که اینا امواتی بودند که برگشتند.
حالا اینکه این گزارش رو چقدر بپذیریم یا نپذیریم، سر زمان خودش. اما آنچه که مسلم و مسجّل است و به صورت یک قدرتیقّنِه، اصل رجعت است. و این اصل رجعت، در دوره حضرت مهدی (علیهالسلام)، در زمان ظهور حضرت اتفاق میافتد.
ما معتقدیم، با توجه به بعضی از روایتها که افرادی رو نام بردهاند، و با توجه به قاعده کلی و محض الکفر و النفاق، قطعاً انبیاء الهی و ائمه اطهار جزو اون دسته از محض الایمانیها هستند که باز خواهند گشت و رجعت میکنند و حاکمیتی رو خواهند داشت (به ویژه ائمه اطهار(ع).
تحلیل آیه ۲۸ سوره بقره و امکان رجعت:
آیا پس از امام عصر (علیهالسلام) این رجعتکنندگان حکومت میکنند یا نمیکنند، یک بحث جداگانه محسوب میشود. اما این رجعت، با توجه به این شرایط و با توجه به این روایت که ایامالله ثلاثه هستند یعنی سه روز اساسی از ایام خدا مورد توجه قرار میگیرد:
- یوم القائم: روزی که حضرت قائم و مهدی (علیهالسلام) ظهور میکند.
- یوم الکَرّه:(با تشدید خوانده شود): یعنی همان رجعت، به عنوان یوم الثانی.
- یوم القیامه: روز قیامت.
در روایت به این سه دوره اشاره شده است. در این دورهها، به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی، با سیری که حرکت وجودی دارد و برهان صدیقینی که ایشان تفسیر میکنند، حرکت وجودی و جوهری از قوه به فعل، از فعل به فعل جدید، و از تکامل به تکامل، در حال وقوع است. دنیا در حال حرکت است، و این دنیای در حال حرکت، سه یوم و تقاطع ویژه دارد که حقیقت را بیشتر آشکار میکند:
- یکی زمان ظهور حضرت است.
- دیگری زمان رجعت است، که حقایق بیشتر در عالم آشکار میشوند.
- و نهایتاً روز قیامت، که تجلی کامل حق است و به عنوان “یوم تُبلَى السرائر” شناخته میشود.
در آن روز، زمین آنچه در دل دارد را آشکار میکند و انسانها نتیجه اعمال خود را میبینند. پس رجعت، در همان مسیر مهدویتی قرار دارد که برای آشکار شدن حق در عالم اتفاق میافتد.
مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب العیقاز، که مجموعهای از آیات قرآن و دلایل قرآنی مرتبط با رجعت است، عبارتی دارند که وجه الاستدلال را بیان میکند. ایشان میگویند: آیه شریفه «کیف تکفرون بالله و کنتم أمواتاً فأحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم إلیه ترجعون» دارای دو احیاء است، یعنی دو بار زندگانی.
ایشان استدلال میکنند که:
- “کنتم أمواتاً” یعنی شما اصلاً قابل ذکر نبودید، مرگ و عدم حیات اولیه.
- “فأحیاکم” یعنی زندگانی اول، پس از دمیدن روح.
- “ثم یمیتکم” یعنی مرگ پس از زندگی دنیوی.
- “ثم یحییکم” یعنی حیات دوم، که نمیتواند قیامت باشد، چون بعد از آن آمده:
- “ثم إلیه ترجعون” که قطعاً اشاره به قیامت دارد.
بنابراین، “ثم یحییکم” باید اشاره به حیاتی بین زندگی دنیوی و قیامت باشد یعنی رجعت. ایشان میگویند اگر واو آمده بود، میتوانست اشاره به قیامت باشد، اما چون “ثم” آمده، که در ادبیات عرب برای تراخی و فاصلهگذاری زمانی است، این حیاتی جداگانه و مستقل از قیامت است.
در ادامه، شیخ حر عاملی میگویند که این حیات دوم، یعنی رجعت، برای همه نیست؛ بلکه طبق روایات، برای گروهی خاص اتفاق میافتد. همانطور که در احکام شرعی، اصل حکم در قرآن آمده و جزئیات به روایات سپرده شده، در اینجا نیز اصل رجعت در قرآن تثبیت شده و کیفیت آن را باید از روایات استخراج کرد.
در ادامه، بحثی مطرح میشود که آیا این آیه واقعاً به رجعت اشاره دارد یا خیر برخی از مفسرین، از جمله علامه طباطبایی، این آیه را با آیهای در سوره غافر مقایسه کردهاند و حدیثی از امام باقر (علیهالسلام) نقل شده است که در آن به دو مرگ و دو زندگی اشاره شده است. اما برخی معتقدند که این دو زندگی، اشاره به حیات برزخی دارد، نه رجعت.
علامه طباطبایی و آیتالله جوادی آملی، این آیه را دلیلی بر امکان توسل به اهل بیت و انبیا پس از وفات میدانند، چون معتقدند آنان دارای حیات برزخی هستند. در مقابل، آیتالله مکارم شیرازی میگویند که این آیه فقط به قیامت اشاره دارد و نه رجعت و نه حیات برزخی را نمیتوان از آن اثبات کرد.
در میان معاصرین، آیتالله محمدجواد فاضل لنکرانی نیز اشکالی به نظر علامه طباطبایی وارد کردهاند و گفتهاند که این آیه به قیامت برمیگردد و نه رجعت و نه حیات برزخی را نمیتوان از آن اثبات کرد. اما به نظر میرسد که این اشکال کامل نیست و فرمایش علامه طباطبایی و آیتالله جوادی آملی، از دقت و انسجام بیشتری برخوردار است.







دیدگاهتان را بنویسید