طوفان بیامان:
طوفان بیامان، غرّنده و شتابناک پیش میآید و از همه مرزها و دیوارها میگذرد. ابتلایی سخت که تُرک و فارس و عرب نمیداند. عالمِ از عامی و زن از مرد بازنمیشناسد. اجازه ایستادن بر خطّ وسط نمیدهد و جامه بر تن هیچکس نمیگذارد. طوفان از هر کجا که بگذرد، موجب تفکیک صفوف مردم و جایگیر شدن هریک از آنها در دو جبهه اهل حق و باطل میشود، تا دیگر هیچکس مجال ماندن بر خطّ وسط و دغل و فریب دیگران را نیابد.
بیداری غافلان:
هیچکس نمیداند تا به کی جولان طوفان ادامه دارد و سرانجام در چه موقعیّتی از تکوتاب میافتد و دربرابر اراده خداوند و ظهور منجی موعود سر تسلیم فرود میآورد. از زمان واقعه مقدّس ظهور نیز تنها خداوند آگاه است، امّا این طوفان، فریاد توفندهای است که خفتگان را به بیداری و غافلان را به هوشیاری فرامیخواند؛ اگر درک شود.
باید از خواب غفلت برخاست:
طوفان فراگیری که امروزه، همه شامات، عراق و فلسطین را درنوردیده ، در هیچ دورهای از ادوار گذشته سابقه نداشته است؛ چنانکه در هیچ عصری، بشر تا به این حد مضطرّ و تا این اندازه مبتلای ظلم و فساد فرهنگی و تمدّنی فراگیر نبوده است. همزمانی اینهمه واقعه، چنانکه اخبار آخرالزّمانی دربارهاش متذکّر شدهاند، اعلام میدارد که باید کمرها را بست و از خواب غفلت برخاست.
چشمان بهت زده کودکان:
اینک آوارگان، در میان آوار مصیبتها، بیآنکه هیچ پناهگاه و یاریرسانی بیابند، بر دروازههای بیگانگان ماندهاند. همه گنجینهها بهغارت رفتند و بیگانگان دربرابر چشمان بهتزده کودکان و نوباوگان، همه پدران و مادران را سر بریدند. دیگر هیچ دستگیری خیرخواه، دستان کودکان را از روی مهر نمیگیرد و هیچ تسلا دهندهای در ازدحام مصیبتها، جوینده مهر و تسلّا را پاسخ نمیگوید. دیگر هیچکس دستان کودکان را در غلغله سواران و صفیر گلولهها، ازروی لطف نمیفشارد و نانی بیمابهازا نمیبخشد.
طوفان بلا و مصیبت:
زنجیرهای سنگین نشسته بر دست و پای زندانیان حجاز و اورشلیم، همه تابوتوان را از بندیان گرفته و نور چشمانشان روی به کاستی نهاده است؛ درحالیکه هیچکس را یارای جلوگیری از آنهمه مصیبت نیست. هر زمان که طوفان بلا در نقطهای فرو میرود، ساعتی دیگر از جایی دیگر سر برمیآورد؛ گویی از سرزمینی به سرزمین دیگر و از میان قبیلهای به قبیله دیگر کوچ میکند. مجروحان و درماندگان، در میان هر کوی و برزن افتادهاند و کودکان، بیهیچ سرپناه، گرسنه و نالان، مادران خود را میخوانند.
گرگها و کرکسها:
گرگهای آدمیخوار در هر گوشه کمین کردهاند تا هر رهگذری را بدرند و کرکسها بر بلندای ویرانهها، از نفس افتادن کودکان مجروح و بیکس را انتظار میکشند. گناه، گناه، گناه، جامه انسانیّت را سیاه و قلب آسمان و زمین را مجروح ساخته است. ظلم، ظلم، ظلم، همه پهنه خشکی و دریا را درنوردیده و چادر سیاه خود را بر فرش زمین گسترده است. فساد، فساد، فساد، فرزندان آدمی را تا آخرین پلّکان پستی فروغلتانده است. دروغ، دروغ، دروغ، همه نشانههای راستی و درستی را از صحفه دل و جان و زبان انسانها زدوده است.
منجی آخرالزمان:
مستضعفان را در وقت مواجهه با این طوفان، جامهای شایستهتر از تقوا، کهفی بایستهتر از ولایت حضرت و لیالله الأعظم(عج) نیست. مؤمنان را سرپوشی برازندهتر از ولایتورزی به آستان حضرت ولیالله، علی بن ابیطالب و اولاد پاکش نیست.
مبادا که میانحالان، آنچنان در غفلت و مستی و غرور القایی ابلیس و جنودش بمانند تا طوفان آنان را ببلعد! کاش همه عهدهای آشکار و نهان که دل و جانمان را در گرو نگهداشته، بشکند و ما در همعهدی و همافقی با حجّت حیّ خداوند مستقر شویم تا او، چنانکه میداند و میشناسد، ما را از گزند طوفان درامان دارد.
آنچه خواندید برشهایی بود از کتاب موقعیت آخرالزمانی شیعیان به قلم اسماعیل شفیعی سروستانی از انتشارات کتاب جمکران است.







دیدگاهتان را بنویسید