پایش که به جبهه رسید از همه جا بیخبر گفتند برو توی اون سنگر بخواب. او هم بی خبر از عالم رفت توی سنگر و کنار بقیه تا صبح خوابید. صبح فهمید که در سنگر شهدا خوابیده. این شروع کار او با شهدا بود!
پای رفتن به خط مقدم را نداشت. بیماریای داشت که از کودکی همراهیاش میکرد و رفیقش شده بود. با همین پاها لنگلنگان در بازار کهنه قم و محله چهارمردان دست فروشی هم میکرد. همین پای ناهمراه باعث شد او را به تعاون لشکر بفرستند و بشود همراه شهدا. شهدا را که میآوردند اطلاعاتشان را ثبت کند و آمادهشان کند تا برگردند به شهر و خانههایشان!
تا آخر جنگ در تعاون لشکر شهدا را آماده میکرد و به عقب میفرستاد. جنگ که تمام شد رزمندههایی که شهید نشده بودند برگشتند و وقت آن بود که حسین هم بیاید سر خانه و زندگی. اما شهدا هنوز برنگشته بودند. حسین پای برگشتن نداشت. ماند و ماندگار شد تا آمار شهدای مفقودالاثر را به صفر برساند. او حالا همین یک آرزو را دارد…
حتی اگر مجبور باشد سنگینی و تلخی پیدا کردن شهدا در تنومه را تحمل کند. تنومهای که در خاک عراق است و قرار بود در کربلای ۴ و ۵ رزمندهها از آنجا عبور کنند و به بصره برسند. اما هیچوقت هیچ رزمندهای در تنومه پا نگذاشت. تلخیاش آنجاست که هیچوقت معلوم نشد آن شهدا چرا در تنومه دفن شده بودند؟ در میان تانکهای سوخته و سیمخاردارهای رها در باد و زمینی که انگار سالهاست کسی روی آن قدم نگذاشته…
روزی، شیما همان دختر یک پای عراقی که با گروهی از بچه های دیگر به دنبال ضایعات آن اطراف میگشتند به سراغ حسین و همراهانش آمد و گفت این اطراف وسایل و رزمندههای ایرانی زیاد است و این یعنی آنجا شهیدانی غریب در خاک خفتهاند.
سرنیزه حسین در همین خاک به لباس غواصی گیر میکند و خاکها را کنار میزند و اولین شهید پیدا میشود. حسین آنقدر خوشحال است که در آن لحظه یادش میرود بییند پیکر شهید سر دارد یا نه و حتی حواسش نیست که لباسهای غواص پاره پاره است. شهید را با کمک بقیه بیرون آوردند. حالا یک نفر از آمار مفقودین کم شده بود. یک شهید بی سر غواص پیدا شده بود.
حسین برزگر در جبهه ها مانده تا آخرین شهید را هم آماده کند. استخوانهای خسته را در کنار هم بچیند تا پیکر را کامل کند البته اگر تمام استخوانهای پیکر شهدا سالم مانده باشد و سر از تن جدا نباشد. بین استخوانهای مطهر را با پنبه پر کند و برساند به دست مادر آخرین مفقودالاثر.
حسین برزگر هنوز پای برگشتن به خانه را ندارد.
برای آشنایی بیشتر با قهرمان این داستان، یعنی حاج حسین برزگر رمان درخت تنها به قلم حامد جلالی را بخوانید.







دیدگاهتان را بنویسید