,

دوره میانی درسگفتار جامع مهدوی – جلسه سوم

استدلال امامیه بر غیبت

فایل صوتی جلسه ۳ دوره متوسط درس گفتار مهدوی
استاد شهبازی – استدلال امامیه بر غیبت

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم.

درسگفتار جامع مهدوی (دوره میانی)

جلسه سوم با موضوع :

استدلال امامیه بر غیبت

حجت الاسلام دکتر محمد شهبازیان

زمستان ۱۴۰۱

تبیین مفهوم غیبت و نقد برداشت‌های نادرست در کتاب‌شناسی و فهم اصطلاحی

در ادامه بحث درباره غیبت، توضیحاتی عرض کردیم. گفتیم «الغیبه»؛ حالا دیگر توصیفات و توضیحاتش را عرض کردیم که با «الغیبه» اشتباه نشود. این نکته هم مهم بود، چون بعضاً وقتی می‌خواهند کتاب‌شناسی یا فهرست‌نگاری کنند، دچار اشتباه می‌شوند و «غیبه» را به معنای پنهانی و مستور بودن به کار می‌برند.

تأکید ما در جلسه گذشته این بود که بگوییم غیبت و پنهانی که برای حضرت ولی‌عصر مدنظر است، اولاً بدعت نیست. یعنی می‌خواستیم ثابت کنیم که این موضوع یک امر بدعتی، خرافی، خلاف منطق و عقل یا خلاف سنت الهی و قرآن نیست. برای زیدیه و اهل سنت هم باید روشن شود که این موضوع خرافه‌ای نیست که شیعه آن را ساخته باشد؛ مثل برخی تمثیل‌هایی که درباره رجعت گفته می‌شود.

گفتیم در رجعت، وقتی آیه شریفه می‌فرماید عزیر پیامبر مرده زنده شد، پس اصل آن نه خلاف عقل است، نه خلاف شرع و نه خلاف قرآن. در بحث غیبت هم همین‌گونه است؛ یعنی پنهانی بودن امری غیرمعقول یا غیرالهی نیست.

گفتیم دلایل و شواهدی داریم که از زمان پیامبر اکرم (ص) ذکر شده است. یکی از بیاناتی که حتی در میان اهل سنت نیز آمده، همان عبارتی است که خلیفه دوم به آن اشاره کرده و در آن بحث غیبت را مطرح می‌کند؛ با عباراتی مثل «غیبه کما غاب موسی» و مانند آن. این برای امروز هم به کار ما می‌آید.

در ادامه، به سنن الهی و گزارش‌هایی از اشعار سید حِمْیری یا روایات زیدیه اشاره شد که تصریح دارند پیامبر اکرم این مضمون را بیان فرموده‌اند. ما درباره اصل غیبت، ادله کلی خود را مطرح کردیم. گفتیم شیعه برای این موضوع ادله فراوان دارد، اما شواهد تاریخی و روایی در کتب غیر امامیه نیز وجود دارد.

محور بعدی این است که تأکیدی بر مبنا داشته باشیم. بحث را خیلی تفصیلی نمی‌کنیم، اما اصل مطلب باید روشن شود.

ادله عقلی، سنن الهی و روایی بر اثبات غیبت در اندیشه امامیه

در نگرش امامیه، سه دلیل اصلی برای اثبات غیبت ذکر می‌شود:

۱. استدلال عقلی

استدلال عقلی روشی برهانی است؛ اصطلاحاً روشی «ثنائی» یا «تسنیه‌ای»، یعنی دو حال بیشتر ندارد. به عنوان مثال می‌گوییم: آقای شهبازیان یا در کلاس هست یا نیست. اگر یک طرف باطل شد، طرف دیگر ناچار ثابت می‌شود.

یا در خداشناسی می‌گوییم موجودات یا ممکن‌الوجودند یا واجب‌الوجود. یا شب است یا روز. اگر ثابت شد روز نیست، پس شب است؛ حتی اگر برای شب دلیل مستقلی نداشته باشیم.

این روش در مسائل غیبی بسیار کاربرد دارد. غیب اموری نیست که به راحتی قابل مشاهده یا تجربه باشد؛ برخلاف دیدگاه‌های تجربه‌گرایانه که می‌گفتند اگر چیزی زیر میکروسکوپ دیده نشود، وجود ندارد.

در اینجا، از نفی‌های دیگر به اثبات یک حقیقت می‌رسیم. دقیقاً در بحث غیبت نیز چنین است. مثلاً در قاعده لطف، یا در بحث واسطه فیض در فلسفه و عرفان، گفته می‌شود باید واسطه‌ای باشد.

مثل موبایل که برای دریافت برق ۲۲۰ ولت نیاز به شارژر دارد. برق مستقیم برای دستگاه قابل استفاده نیست؛ باید تبدیل شود. در نظام خلقت نیز گفته می‌شود وجودی باید واسطه فیض باشد.

در مباحثی مثل «خلقت نوریه اهل‌بیت» یا «اول ما خلق الله نوری»، همین معنا مطرح است. وجود محض الهی به واسطه‌ای نیاز دارد تا قابل دریافت برای ما شود. انسان بدون واسطه توان دریافت مستقیم آن فیض را ندارد.

به همین دلیل گفته می‌شود: «لو بقیت الأرض بغیر حجه لساخت». زمین بدون حجت نمی‌ماند. همان‌طور که اگر کلید برق را بزنیم و اتصال نباشد، چراغ روشن نمی‌شود.

پس نتیجه این است: یا حجت باید ظاهر باشد یا اگر ظاهر نیست، باید به صورت غایب باشد. حجت نمی‌تواند نباشد. بنابراین فقط یک گزینه باقی می‌ماند: وجود حجت همراه با غیبت.

به این وضعیت می‌گوییم غیبت؛ خواه اسمش را مستوری، مکتوم بودن یا مغمور بودن بگذاریم.

در نتیجه، استدلال عقلی می‌گوید اصل وجود امام غائب ضروری است. روایات نیز این را توضیح داده‌اند؛ مانند تشبیه خورشید پشت ابر. خورشید هست، اما دیده نمی‌شود.

اگر بگوییم خورشید نیست، تمام نظام طبیعت مختل می‌شود. پس خورشید هست، اما مستور است.

در ادامه، به آثار علما اشاره شد: شیخ صدوق در «کمال‌الدین»، شیخ مفید در «الرسائل العشره فی الغیبه»، سید مرتضی در آثار خود درباره غیبت، و شیخ طوسی در «الغیبه» و «تلخیص الشافی» به این مباحث پرداخته‌اند.

۲. سنن الهی

دلیل دوم، استفاده از سنن الهی است. در روایات آمده است که در این امت، همان چیزی رخ می‌دهد که در بنی‌اسرائیل رخ داده است.

مثلاً در ماجرای حضرت موسی و هارون، یا داستان‌های مشابه، شباهت‌هایی میان انبیا و پیامبر اسلام بیان شده است. این قاعده در روایات با تعبیر «یکون فی هذه الأمه مثل ما کان فی بنی‌اسرائیل» آمده است.

بر این اساس گفته می‌شود همان‌گونه که برخی انبیا مانند حضرت ابراهیم، موسی و عیسی (ع) نوعی غیبت یا پنهانی داشته‌اند، برای حضرت مهدی (عج) نیز چنین سنتی جاری است.

۳. روایات

سومین بخش، روایات است که گسترده‌ترین بخش در منابع شیعی محسوب می‌شود.

در روایات، ویژگی‌هایی برای امام زمان ذکر شده است؛ از جمله:

  • «خائفاً یترقب» بودن، مانند حضرت موسی هنگام خروج از مصر
  • شباهت به حضرت یوسف که در میان مردم بود اما شناخته نمی‌شد
  • شباهت به حضرت عیسی و سایر انبیا

بحث مهمی نیز مطرح است که آیا غیبت به معنای نامرئی بودن است یا عدم شناخت؟ اصل در غیبت، عدم شناخت است، نه نامرئی بودن. هرچند در برخی موارد ممکن است تصرفی در ادراک صورت گیرد، اما اصل، پنهان بودن هویتی است نه جسمی.

در ادامه اشاره شد که برخی جریان‌ها مانند شیخیه دیدگاه‌های خاصی درباره عالم، بدن مثالی و عالم غورقلیا مطرح کرده‌اند که محل نقد و بحث‌های مفصل کلامی است.

بر اساس این دیدگاه‌ها، برای حل مسئله غیبت و معاد جسمانی، به تفکیک بدن مادی و بدن مثالی قائل شده‌اند که مورد پذیرش عموم علمای امامیه نیست.

در نهایت، نتیجه بحث این است که غیبت حضرت ولی‌عصر (عج) نه بدعت است، نه امر غیرعقلانی؛ بلکه بر اساس عقل، سنت الهی و روایات قابل تبیین و اثبات است..

ببینید، شانس آوردیم در زمان هالیوود نبودیم! وگرنه بعضی از این آقایان مثل سید کاظم رشتی یک‌جورهایی برای خودشان «محله» درست کرده بودند؛ یک اسم‌هایی که آدم ده بار هم می‌خواند، باز نمی‌تواند حفظ کند. یک کوچه دارد این‌جوری، یک کوچه دارد آن‌طوری، پلاکش هم آن‌طرفی است! داستان‌های عجیب و غریب درست کرده‌اند درباره جابلقا و جابلسا.

بعد بر اساس همین‌ها گفته‌اند امام زمان (عج) الان آن‌جا زندگی می‌کند. بعضی‌ها هم می‌گویند ما امام را دیدیم. طرف می‌گوید نه، امام آن‌جاست! هر از گاهی از بالا می‌آید پایین، اگر دلش بخواهد یک جسم «کثیف» می‌پوشد و شما می‌بینیدش، وگرنه اصلاً قابل رویت نیست.

بعد یک حرف عجیب دیگر هم اضافه می‌کنند: می‌گویند امام سایه ندارد! می‌گویند هیچ پیامبر و امامی سایه نداشته. حالا درباره امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین (ع) شاید اهل سنت نقل نکرده باشند، اما حداقل درباره پیامبر خدا که این همه ویژگی‌ها را حتی اهل سنت هم نقل کرده‌اند، چنین چیزهایی مطرح شده.

یکی می‌گفت در آن گرمای حجاز، پیامبر اصلاً سایه نداشت! این را به عنوان معجزه نقل می‌کردند.

بعد همین‌ها آمده‌اند دو تا شهر خیالی ساخته‌اند: جابلقا و جابلسا. روایتش هم گفته می‌شود داریم، اما این‌ها آمده‌اند از آن یک سناریو و داستان‌پردازی درست کرده‌اند.

ببینید، ما یک پاسخ روشن داریم: «عدم الدلیل دلیل العدم»؛ یعنی وقتی دلیل معتبر نداریم، نمی‌توانیم یک گزاره را اثبات کنیم. اصل این است که باید مستند عقلی یا روایی وجود داشته باشد.

واقعاً جریان شیخیه در این موارد هیچ مستند قابل قبولی ارائه نمی‌دهد. حالا حرف‌های عجیب دیگری هم دارند.

مثلاً بعضی امروز در تهران، طرفداران علی یعقوبی این‌گونه می‌گویند: می‌گویند در آخرالزمان هیچ عالمی به درد نمی‌خورد، تقلید نکنید، بروید رساله علامه مجلسی را بخوانید، همه علما بی‌خودند! بعد می‌گویند الان لایه اوزون دارد سوراخ می‌شود، این سوراخ شدن به خاطر گازهای گلخانه‌ای نیست، بلکه جن‌ها آن بالا دارند با چنگ می‌زنند سقف آسمان را پاره کنند! وقتی پاره شد، می‌ریزند زمین و علما هم دیگر به درد نمی‌خورند. فقط دو نفر می‌مانند که کمک می‌کنند: یکی حضرت خضر و یکی «هادی امت» (که می‌گوید منم!).

این‌ها نمونه‌هایی از ادعاهای بی‌پایه است.

حالا برگردیم به روایات.

ما یک دسته روایات داریم که کاملاً روشن می‌کند اصل ماجرا چیست. اصل در این روایات این است که امام زمان (عج) در بدن و وجود واقعی خودشان هستند، اما در عالمی متفاوت یا با ویژگی‌های خاصی زندگی می‌کنند.

امام صادق (ع) فرمودند: زمانی می‌رسد که حجت خدا مفقود می‌شود و مردم او را نمی‌بینند. اما این به معنای نامرئی بودن نیست، بلکه به معنای این است که مکان و هویت او شناخته نمی‌شود.

در روایت آمده: «یَسیح فی الأرض»؛ یعنی در زمین حرکت می‌کند، در بازارها رفت‌وآمد دارد، گاهی بر سفره‌های مردم می‌نشیند، اما مردم او را نمی‌شناسند.

این همان نکته مهم است: «و لا یعرفونه»؛ یعنی نمی‌شناسند، نه اینکه اصلاً وجود ندارد یا نامرئی است.

مثل داستان حضرت یوسف (ع): برادرانش او را دیدند، با او صحبت کردند، حتی با او معامله کردند، اما نشناختند. غیبت یعنی همین: «عدم شناخت»، نه «عدم رؤیت مطلق» و نه «نامرئی بودن مطلق».

بعد از مدتی که اذن الهی رسید، گفت: «ألا أنا یوسف»؛ من یوسف هستم.

در روایات متعدد هم آمده که حضرت ولی‌عصر (عج) در موسم حج حضور دارند، مردم را می‌بینند و مردم هم ایشان را می‌بینند، اما نمی‌شناسند.

این همان تعبیر «یَرونه و لا یعرفونه» است؛ می‌بینند اما نمی‌شناسند.

مرحوم صدوق هم در «کمال‌الدین» همین مضمون را آورده است که غیبت، غیبت از دید دل و شناخت است، نه صرفاً غیبت فیزیکی.

در برخی روایات دیگر آمده: «انّ للقائم غیبتین»؛ برای قائم دو غیبت است: یکی کوتاه (غیبت صغری) و یکی طولانی (غیبت کبری).

در غیبت صغری، ارتباط با حضرت از طریق نواب خاص وجود داشت و برخی افراد مانند احمد بن اسحاق قمی و سعد بن عبدالله اشعری موفق به دیدار می‌شدند.

اما در غیبت کبری، این ارتباط عمومی قطع شد و نیابت خاص پایان یافت.

درباره ملاقات در دوران غیبت کبری، دو دیدگاه وجود دارد:

یک دیدگاه می‌گوید امکان ملاقات وجود دارد و برخی از بزرگان هم آن را پذیرفته‌اند، البته بدون ادعای نیابت.

دیدگاه دیگر می‌گوید اساساً ملاقات به معنای دیدار آگاهانه و مستقیم ممکن نیست.

اما آنچه مهم است این است: هر ادعای دیدار، باید با معیار شریعت سنجیده شود. اگر کسی گفت امام به من دستور داده، باید بررسی شود؛ اگر مطابق شریعت بود پذیرفته می‌شود، اگر نبود رد می‌شود.

ما وظیفه نداریم هر ادعای ملاقات را بپذیریم یا رد کنیم؛ معیار ما شریعت است، نه ادعاهای شخصی.

ماهیت غیبت و تداوم حجت الهی در عصر غیبت

در پایان، بحث مهمی که جلسه بعد مطرح خواهد شد، مسئله «نیابت خاص» است. اینکه اصلاً نیابت خاص چه بوده، چرا پایان یافته، و چرا امروز دیگر کسی نمی‌تواند چنین ادعایی داشته باشد. این بحث بسیار کلیدی است و بسیاری از مدعیان دروغین مانند احمد اسماعیل یا دیگران با همین موضوع قابل نقد و بررسی هستند.

و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *