,

سلسله نشست های جنگ اراده ها جلسه اول با موضوع نبرد حق و باطل؛ عوامل ضعف در اراده در مسیر حق

جلسه اول جنگ اراده ها

این متن به تحلیل مبانی «اراده»، عوامل تضعیف آن و چگونگی حفظ استقامت در مسیر حق با رویکرد مهدوی و تمدنی می‌پردازد. نویسنده با تبیین پیچیدگی‌های ساختار اراده در وجود انسان، نقش تصویرسازی‌های فریبنده تمدن مادی را در انحراف آرمان‌ها و سست کردن اراده مؤمنان بررسی می‌کند. در مقابل، مکتب انبیا با معرفی قله‌های بلندی چون عصر ظهور و بهشت، در پی ایجاد شوق پایدار و جهت‌دهی صحیح به اراده‌های انسانی است. این نوشتار با تأکید بر سنت‌های الهی مانند ابتلا و آزمایش‌های دشوار، استقامت در برابر فشارها را زمینه‌ساز رسوایی جبهه باطل و گشایش‌های الهی می‌داند. در نهایت، ایمان به غیب و باور به تحقق وعده‌های تخلف‌ناپذیر خداوند، به عنوان اصلی‌ترین عوامل حفظ امید اجتماعی و پایداری در مسیر تمدن‌سازی الهی معرفی می‌شوند.

بسم الله الرحمن الرحیم

اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم می‌کند

سلسله نشست‌های جنگ اراده‌ها

استاد دکتر  شریفیان

با موضوع نبرد حق و باطل؛ عوامل ضعف در اراده در مسیر حق

  یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵

«تحلیل مبانی اراده، امید و استقامت در گفتمان مهدوی و تمدنی»

بحثی که می‌خواهم خدمت عزیزان تقدیم کنم، درباره مسئله ضعف اراده است؛ یا اندکی فراتر از آن، یعنی انسانی که در مسیری در حال حرکت است و قله‌ای را پیش روی خود دارد. اراده او برای فتح آن قله ممکن است ضعیف شود، یا از بین برود و احساس کند آن قله دست‌یافتنی نیست، یا اساساً قله خود را تغییر دهد و از قله نخست ناامید شود.

«چیستی اراده و عوامل سستی آن در مسیر حرکت انسان»

تحلیل مسئله اراده یکی از عمیق‌ترین مباحث معارفی است. شاید اراده از نزدیک‌ترین امور به وجود انسان باشد، اما در عین حال بسیار پیچیده است. ما در ابتدا درکی از اراده خود داریم، اما اراده حقیقتاً مسئله‌ای بسیار پیچیده است. ، رمز این طراحی خلقت و چگونگی حرکت بشر به سوی قله‌ای که خداوند متعال اراده کرده و قطعاً تحقق خواهد یافت، در همین مسئله نهفته است.

این حرکت بر آن مبتنی است که موجودی دارای اراده، واسطه باشد و خداوند متعال از طریق اراده او عمل کند. در غیر این صورت، اگر خداوند می‌خواست چیزی را در عالم به صورت جبری یا اکراهی ایجاد کند، آن را ایجاد کرده بود. اما ما را قرار داده است تا اراده الهی در وجود یک موجود مختار در سطح انسان جاری شود.

از همین رو، در ادبیات کلامی و حکمی ما، هنگامی که از عوامل شکل‌گیری اراده سخن گفته می‌شود، مراحل سیر حالات انسان که به اراده منتهی می‌شوند، مورد بررسی قرار می‌گیرند. این از پیچیده‌ترین مباحث است و گاهی اگر در آن دقت نشود، به جبر منتهی می‌شود. یعنی حتی درباره انسانی که تصور می‌کنیم دارای اراده است نیز ممکن است نتوانیم اراده را به‌درستی تصویر کنیم.

برای مثال، برخی بزرگان بحث می‌کنند که ابتدا تصوری در انسان شکل می‌گیرد، سپس نسبت به آن تصور، شوقی در وجود انسان پدید می‌آید، آن شوق به تدریج به شوق مؤکد تبدیل می‌شود و شوق مؤکد به اراده می‌انجامد. البته در مراحل و جزئیات این بحث اختلاف‌نظرهایی نیز وجود دارد.

چرا این بحث مهم است؟ زیرا می‌خواهیم بدانیم چگونه می‌توان اراده را حفظ کرد. فرض کنید من تصمیم گرفته‌ام در مسیر ظهور گام بردارم؛ چگونه می‌توانم این اراده را حفظ کنم؟ اگر اندکی اجتماعی‌تر نگاه کنیم، امروز تصمیم گرفته‌ایم در برابر مستکبران کوتاه نیاییم؛ چگونه می‌توان این اراده را حفظ کرد؟

چه عواملی سبب می‌شود اراده سست شود؟ نه اینکه انسان رسماً از اراده خود دست برداشته باشد، بلکه گویی زمین زیر پای اراده او خالی می‌شود. برای مثال، فردی تصمیم گرفته است قله‌ای را فتح کند، اما در میانه راه ناگهان دچار تردید می‌شود. یکی از کلیدواژه‌های بحث اراده، «شک »است.

انسان با خود می‌گوید: آیا واقعاً باید ادامه داد؟ آیا واقعاً می‌توان به مقصد رسید؟ نکند راه بسته باشد؟ نکند امکاناتی که برای رسیدن به آن قله در اختیار ما قرار داده‌اند کافی نباشد؟

همه این‌ها عواملی هستند که در شکل‌گیری یا حفظ اراده ما اثر می‌گذارند. این مسئله کاملاً ارتکازی است. کافی است در وجود خود تأمل کنید. گاهی تصمیمی ناگهان در وجود ما شکل می‌گیرد اما هنوز یک هفته نگذشته که از بین می‌رود؛ گاهی حتی کمتر از یک هفته. در آغاز، طوفانی در درون انسان برپاست، اما حفظ آن نیازمند لوازم، ریشه‌ها و مراقبت‌هایی است.

مسئله ما دقیقاً همین است؛ اینکه اراده چگونه حفظ می‌شود. بحث ما درباره تقویت اراده، حفظ اراده، تضعیف اراده یا دست کشیدن از یک هدف، کاملاً ملموس و عینی است.

«عملیات روانی، تصویرسازی تمدنی و مهندسی اراده انسان»

گاهی در خلال بحث به این نکته اشاره می‌کنم که رویکرد اصلی ما چیست و چرا جوان امروز ناگهان جذب یک جریان یا تفکر خاص می‌شود. دلیلش این است که کالایی که به او عرضه می‌شود بسیار فریبنده است؛ واقعاً فریبنده است. هرچه جلوتر می‌رویم، باز کردن مشت این جریان‌ها دشوارتر و پیچیده‌تر می‌شود و این پیچیدگی تا آخرالزمان ادامه خواهد داشت.

در روایات مربوط به آخرالزمان آمده است که استقامت مؤمنان به جایی می‌رسد که ناچار می‌شوند از برخی ظواهر دست بردارند و بسیار هوشمندانه عمل کنند؛ زیرا دشمن نیز بسیار پیچیده عمل می‌کند. دشمن تا زمانی که بتواند، با نقاب سخن می‌گوید. برای مثال، آمریکا سال‌ها با ادبیات حقوق بشر سخن می‌گفت، اما امروز دیگر به آسانی نمی‌تواند با همان ادبیات سخن بگوید. البته همان ادبیات نیز خود نوعی پیچیدگی و نفاق بود، اما اکنون حتی آن پوشش را نیز کنار گذاشته است.

علت این مسئله، استقامت جبهه مقاومت است. استقامت اهل ایمان سبب می‌شود دشمن حجاب خود را کنار بزند و چهره واقعی خویش را آشکار کند. بزرگی می‌فرمود: «می‌دانید چرا حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها پشت در ایستادگی کردند؟ برای آنکه حقیقت دشمن آشکار شود. اگر آن حادثه رخ نمی‌داد، شاید بسیاری هرگز باور نمی‌کردند که آنان تا این اندازه قساوت دارند»

امروز نیز در جهان همین اتفاق در حال وقوع است. پس از دوره‌ای طولانی که جریان‌های باطل پشت حجاب‌های گوناگون پنهان بودند، استقامت جبهه ایمان به تدریج پرده‌ها را کنار می‌زند. امروز می‌بینیم که ده‌ها هزار کودک کشته می‌شوند و عاملان این جنایات حتی حاضر به عذرخواهی نیز نیستند. این نتیجه استقامت است؛ استقامت مؤمنان سبب می‌شود دشمن خود را رسوا کند و همین رسوایی، حجت را برای جهانیان تمام خواهد کرد و راه را برای ظهور هموار می‌سازد.

اگر به قرآن کریم نگاه کنیم، با کلیدواژه‌هایی مانند اغوا، اضلال، جهل، تزیین، غفلت، غرور و خدعه مواجه می‌شویم. هر یک از این واژه‌ها حامل مفهومی عمیق است. برای آنکه انسانی را از سفره انبیا دور کنند، باید اراده او را سست کنند و اراده‌اش را به سوی سفره‌ای دیگر سوق دهند. این همان عملیات گسترده‌ای است که شیاطین جن و انس در طول تاریخ انجام داده‌اند.

عبور به سوی عصر ظهور، در حقیقت عبور از همین حجاب‌هاست. انسان‌هایی که در آستانه ظهور قرار می‌گیرند، کسانی هستند که از این حجاب‌ها عبور کرده‌اند و حقیقت را شناخته‌اند.

اما اگر کسی این حجاب‌ها را نشناسد، ممکن است طرح امام زمان علیه‌السلام را با طرح‌های دنیوی اشتباه بگیرد. برخی الگوهایی از زندگی ارائه می‌کنند و انسان گمان می‌کند که همان چیزی است که دین و امام زمان نیز به دنبال آن هستند؛ در حالی که چنین نیست.

بسیاری از کسانی که زمانی از دین سخن می‌گفتند، چون این حقیقت را درست درک نکردند، وقتی چند سفر به اروپا رفتند، تصور کردند به همان آرمان‌هایی رسیده‌اند که دین وعده داده بود. یکی از بزرگان نقل می‌کرد که شخصی پس از سفر به برخی کشورهای اروپایی بازگشته بود و می‌گفت: «من بهشتی را که شما توصیف می‌کردید، آنجا دیدم!»

مشکل اینجاست که اگر کسی نداند انبیا از چه نوع آزادی، عدالت و سعادت سخن می‌گفتند، هر چیز سطحی و ظاهری می‌تواند جای آن قله بلند را در ذهن او بگیرد.

باید بدانیم که یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری اراده، داشتن یک قله و افق روشن است. انسان بدون آرمان و رؤیا حرکت نمی‌کند. همه حرکت‌های ما بر اساس تصویری است که از آینده در ذهن داریم. هرچه این قله بلندتر و جذاب‌تر باشد، اراده‌های بزرگ‌تری شکل می‌گیرد.

ادیان الهی نیز همین کار را انجام می‌دهند. آن‌ها قله‌ای را به انسان نشان می‌دهند و می‌گویند: «ما تو را تا اینجا می‌بریم.» در مقابل، تمدن مدرن نیز برای انسان قله‌ای می‌سازد؛ زندگی‌ای سرشار از رفاه، لذت، سرگرمی و امکانات. رسانه‌ها دائماً در حال ساختن این تصویر هستند. تبلیغات، فیلم‌ها و سریال‌ها صرفاً یک کالا را معرفی نمی‌کنند؛ بلکه نوعی سبک زندگی را به نمایش می‌گذارند. حتی وقتی در یک تبلیغ ساده یا یک سریال، خانه‌های بسیار بزرگ و زندگی‌های تجملی نمایش داده می‌شود، نوعی آرمان و رؤیا در ذهن مخاطب ساخته می‌شود.

اراده انسان با آرزوهای او پیوند دارد. کسی که آرزویی ندارد، اراده بزرگی نیز نخواهد داشت. طلبه‌ای که آرزو دارد مجتهد شود، مفسر قرآن گردد یا در علم حدیث به قله برسد، در حقیقت قلب خود را به یک آرمان گره زده است و همین آرمان، زمینه‌ساز اراده او می‌شود.

قرآن کریم نیز برای انسان تصویرسازی می‌کند. آیات بهشت صرفاً بیان نمادین نیستند. قرآن تصویری عظیم از بهشت ارائه می‌دهد این‌ها آرزوهای عمیق انسان هستند و قرآن آن‌ها را به تصویر می‌کشد.

در کنار قله آسمانی یعنی بهشت، یک قله زمینی نیز وجود دارد و آن عصر ظهور است. همان‌گونه که تمدن مادی آینده‌ای مبتنی بر فناوری، هوش مصنوعی و تحولات اجتماعی را ترسیم می‌کند، اسلام نیز تصویری از عصر ظهور ارائه می‌دهد. این دو تصویر باید در کنار یکدیگر مقایسه شوند تا روشن شود هر یک انسان را به کدام سو دعوت می‌کنند.

یکی از عوامل امید، شناخت درست همین قله‌هاست. بسیاری از کسانی که در مسیر انقلاب یا نهضت‌های دینی وارد شدند و بعد جدا شدند، علتش این بود که قله را درست نشناخته بودند. گمان می‌کردند هدف صرفاً تغییرات سیاسی است، در حالی که افق رهبران الهی بسیار فراتر از این مسائل بوده است.

از این رو، یکی از مهم‌ترین وظایف انبیا، ترسیم دقیق مقصد و چشم‌انداز نهایی برای انسان‌هاست؛ مقصدی که بتواند شوق را در دل‌ها زنده کند و اراده‌ها را به حرکت درآورد.

نکته دوم این است که صرفِ ترسیم یک قله و آرمان کافی نیست؛ باید شوق رسیدن به آن نیز در انسان ایجاد شود. یکی از مهم‌ترین کارکردهای انبیا همین بوده است. آنان تنها از یک مقصد سخن نمی‌گویند، بلکه انسان را مشتاق رسیدن به آن مقصد می‌کنند.

فرض کنید جوانی دست دوستش را می‌گیرد و می‌گوید: «بیا به این مهمانی برویم، خیلی خوش می‌گذرد.» او در حال ایجاد شوق است. انبیا نیز همین کار را انجام می‌دهند، اما در مقیاسی بسیار عمیق‌تر. آنان زیبایی‌های راه خدا و نتایج آن را به گونه‌ای ترسیم می‌کنند که دل انسان به سوی آن کشیده شود.

اما مسئله فقط شوق نیست. در کنار بشارت، انذار نیز وجود دارد. یعنی انسان باید بداند که اگر به آن مسیر نرسد یا از آن فاصله بگیرد، چه چیزی را از دست خواهد داد. بعضی امور اگر به دست نیایند، فقط یک فرصت از دست رفته‌اند؛ اما بعضی دیگر اگر حاصل نشوند، انسان گرفتار خسارت و محرومیت خواهد شد.

به همین دلیل، قرآن همواره بشارت و انذار را در کنار یکدیگر مطرح می‌کند. مسیر انبیا از یک سو شوق‌آفرین است و از سوی دیگر، ترک آن نگران‌کننده و خطرناک است. این راه صرفاً یک انتخاب دلخواه نیست، بلکه ضرورتی برای سعادت انسان به شمار می‌آید.

نکته سوم، امکان رسیدن به قله است. گاهی انسان آرمان‌های بسیار بزرگی را مطرح می‌کند، اما در عمل راهی برای رسیدن به آن‌ها وجود ندارد. در چنین شرایطی، آن آرمان‌ها بیشتر به رؤیا شباهت دارند تا یک هدف واقعی.

برای مثال، اگر فردی در هفتاد یا هشتاد سالگی تصمیم بگیرد از ابتدا وارد حوزه علمیه شود و به درجات عالی علمی برسد، هرچند اصل هدف ارزشمند است، اما باید دید امکانات و شرایط او چنین اجازه‌ای می‌دهد یا نه. بنابراین، علاوه بر معرفی قله، باید راه رسیدن به آن نیز روشن باشد.

در مسئله ظهور نیز همین نکته مطرح است. یکی از عوامل ناامیدی این است که برخی گمان می‌کنند وعده‌های انبیا صرفاً شعارهایی زیبا هستند که هرگز تحقق نخواهند یافت. گاهی انسان با خود می‌گوید: آیا واقعاً می‌توان جامعه‌ای بر اساس عدالت، رحمت و روابط انسانی سالم ساخت؟ آیا واقعاً می‌توان بازاری را تصور کرد که محور آن حرص و طمع نباشد، بلکه بر پایه انصاف و برادری شکل گرفته باشد؟

تمدن مدرن اساساً چنین چیزی را ممکن نمی‌داند. نگاه رایج در جهان امروز این است که انسان موجودی منفعت‌طلب است و تنها باید این منفعت‌طلبی را مدیریت کرد. اما انبیا می‌گویند انسان می‌تواند فراتر از این باشد و جامعه‌ای متفاوت بسازد؛ جامعه‌ای که در آن فضیلت، سخاوت و عدالت واقعیت داشته باشد.

البته تحقق چنین جامعه‌ای هزینه دارد. این‌گونه نیست که بتوان آن را در مدتی کوتاه و با چند اقدام سطحی ایجاد کرد. ساختن تمدن الهی، پروژه‌ای تاریخی است که از آغاز بعثت انبیا تا عصر ظهور ادامه پیدا می‌کند.

در روایتی، علی بن یقطین از امام کاظم علیه‌السلام نقل می‌کند که از حضرت پرسید: چرا وعده‌هایی که درباره حکومت بنی‌عباس داده شده بود محقق شد، اما وعده‌های مربوط به اهل‌بیت علیهم‌السلام هنوز تحقق نیافته است؟

حضرت فرمودند که هر دو وعده از یک منشأ صادر شده‌اند؛ اما حکومت بنی‌عباس امری زودگذر و موقت بود، در حالی که آنچه برای اهل‌بیت وعده داده شده، نیازمند صبر و تحمل بیشتری است. آن وعده نیز تحقق خواهد یافت، اما در زمانی متناسب با عظمت و گستردگی آن.

به همین دلیل است که در فرهنگ مهدویت، همواره «صبر»در کنار «انتظار» مطرح می‌شود. انتظارِ فرج بدون صبر معنا ندارد. آنچه انبیا در پی ساختن آن هستند، بنایی عظیم و ماندگار است، نه سازه‌ای موقت و ناپایدار.

نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، سهم هر انسان در این پروژه بزرگ تاریخی است. گاهی فرد با خود می‌اندیشد: اگر ظهور در زمان من اتفاق نیفتد، پس تلاش من چه فایده‌ای دارد؟ آیا من فقط باید سختی‌ها را تحمل کنم و ثمره آن را دیگران ببینند؟

پاسخ روایات این است که چنین تصوری نادرست است. هر کس در هر دوره‌ای سهم خود را در ساخت این بنا ایفا می‌کند. ممکن است وظیفه یک نسل، آماده‌سازی زیرساخت‌ها باشد و وظیفه نسل دیگر، تکمیل بنا. اما همه در نتیجه نهایی شریک هستند.

کسی که در راه حق تلاش می‌کند، حتی اگر ظهور را درک نکند، در ثواب و برکات آن سهیم است؛ همان‌گونه که مجاهدان صدر اسلام در پیروزی‌های بعدی امت اسلامی سهم دارند. همه این‌ها اجزای یک جریان تاریخی واحد هستند.

«نقش ابتلاء، صبر و وعده الهی در حفظ امید اجتماعی»

نکته چهارم، شناخت مراحل راه است. خداوند متعال برای رسیدن به قله، مراحلی را مقرر کرده است. این مسیر دارای پیچیدگی‌ها، امتحان‌ها و فتنه‌های گوناگون است.

قرآن کریم می‌فرماید: «وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَهً أَتَصْبِرُونَ»یعنی برخی از شما را وسیله آزمایش برخی دیگر قرار دادیم؛ آیا صبر می‌کنید؟

انبیا هرگز مردم را فریب نمی‌دهند. آنان وعده‌های بزرگ می‌دهند، اما دشواری‌های مسیر را نیز صادقانه بیان می‌کنند. قرآن بارها تأکید می‌کند که انسان در مسیر الهی با ترس، گرسنگی، کاهش اموال، جان‌ها و ثمرات زندگی آزموده خواهد شد.

خداوند می‌فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ»

این آیات کاملاً روشن هستند و هیچ‌گونه ابهامی در آن‌ها وجود ندارد. خداوند از ابتدا مسیر را توضیح داده است تا کسی در میانه راه دچار توهم و ناامیدی نشود.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که انسان بدون شناخت درست از مراحل مسیر وارد میدان شود. در این صورت، هنگام مواجهه با سختی‌ها، تصور می‌کند که وعده‌های الهی تحقق نیافته‌اند.همین اتفاق در جنگ احزاب رخ داد. قرآن نقل می‌کند که مؤمنان با دیدن آن شرایط سخت گفتند:

«هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ»این همان چیزی است که خدا و پیامبر وعده داده بودند.

اما منافقان گفتند: «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا» خدا و پیامبر جز فریب چیزی به ما وعده نداده‌اند.

تفاوت این دو نگاه در شناخت مراحل راه است. مؤمنان می‌دانستند که مسیر پیروزی از دل امتحان‌ها و سختی‌ها عبور می‌کند، اما منافقان انتظار داشتند همه چیز بدون هزینه و رنج پیش برود.

بنابراین، اگر بخواهیم امید را در جامعه حفظ کنیم، باید مسیر را همان‌گونه که هست تبیین کنیم؛ نه آن را آسان‌تر از واقعیت نشان دهیم و نه دشوارتر. وعده‌های الهی حقیقت دارند، اما تحقق آن‌ها از مجرای سنت‌های الهی و امتحان‌های بزرگ می‌گذرد.

قرآن کریم بارها به این حقیقت اشاره می‌کند که نباید چشم انسان به امکانات ظاهری و جلوه‌های مادی مخالفان خیره شود. خداوند به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید که دارایی‌ها، فرزندان و امکانات آنان تو را به شگفتی نیندازد. آنچه در اختیار آنان است، حقیقت ماجرا نیست.

اما پرسش اینجاست که چرا برخی افراد در مسیر ایمان دچار سستی می‌شوند؟

یکی از عوامل مهم این است که انسان گاهی احساس می‌کند هرچه در مسیر حق پیش می‌رود، مشکلات بیشتر می‌شود. در صدر اسلام نیز چنین بود. مسلمانان از مکه به مدینه هجرت کردند، اما پس از آن نیز با جنگ بدر، احد، احزاب و ده‌ها دشواری دیگر روبه‌رو شدند. هرچه جلوتر می‌رفتند، فشار دشمنان بیشتر می‌شد.

از نگاه ظاهری، ممکن است این‌گونه به نظر برسد که شرایط رو به بهبود نیست؛ بلکه هر روز سخت‌تر می‌شود. اما قرآن نگاه دیگری ارائه می‌دهد.

خداوند در سوره بقره می‌فرماید: «أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ» آگاه باشید که یاری خدا نزدیک است.

اما این آیه در چه شرایطی نازل شده است؟ در شرایطی که مؤمنان دچار سخت‌ترین امتحان‌ها شده بودند؛ شرایطی که قرآن از آن با تعابیری مانند «بأساء»، «ضراء» و «زلزله» یاد می‌کند. یعنی زمانی که جامعه مؤمنان تحت شدیدترین فشارها قرار گرفته بود.

از این رو، در منطق قرآن، افزایش فشارها و آشکار شدن صف‌بندی‌ها لزوماً نشانه شکست نیست؛ بلکه گاه نشانه نزدیک شدن به گشایش و پیروزی است.

البته این سخن به معنای رها کردن مسئولیت‌ها یا توجیه ضعف‌ها نیست. اگر جامعه‌ای از وظایف خود فاصله بگیرد، گرفتار نفاق و سستی شود و مسئولیت‌هایش را کنار بگذارد، آن وضعیت نشانه پیشرفت نیست. اما اگر جامعه مؤمنان در حال انجام تکلیف باشد و هم‌زمان فشارها و دشمنی‌ها افزایش یابد، این می‌تواند نشانه نزدیک شدن به فتح الهی باشد.

کسی که سنت‌های الهی را می‌شناسد، در مواجهه با سختی‌ها ناامید نمی‌شود. برعکس، هرچه نشانه‌های وعده‌های الهی را بیشتر می‌بیند، امیدش نیز بیشتر می‌شود.

نکته مهم دیگر، مسئله ضمانت این مسیر است.

در مسیر الهی نیز همین پرسش مطرح است: چه تضمینی وجود دارد که این راه به نتیجه برسد؟

پاسخ قرآن روشن است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ» خداوند هرگز وعده خود را تخلف نمی‌کند. چرا؟ زیرا خداوند دچار ناتوانی، جهل، فراموشی یا محدودیت نمی‌شود. انسان‌ها ممکن است برنامه‌ریزی کنند اما به دلیل ناآگاهی یا ناتوانی نتوانند آن را اجرا کنند. اما خداوند نه از آینده بی‌خبر است، نه قدرتش محدود است و نه حکمتش ناقص.

به همین دلیل، تکیه بر خداوند بزرگ‌ترین عامل امید است. هر طرحی غیر از طرح الهی، در نهایت ممکن است با شکست مواجه شود؛ اما وعده خداوند هرگز از بین نمی‌رود.

گاهی انسان با صحنه‌هایی مواجه می‌شود که واقعاً جان‌سوز است؛ شهادت عزیزان، مجروحیت‌ها، آوارگی خانواده‌ها، یتیم شدن کودکان و انواع مصیبت‌هایی که در راه حق رخ می‌دهد.

در چنین شرایطی این پرسش به وجود می‌آید که چگونه می‌توان همچنان امیدوار ماند؟

اگر انسان گمان کند که این سختی‌ها هدر می‌روند و هیچ نتیجه‌ای ندارند، طبیعتاً توان ادامه مسیر را از دست خواهد داد. اما منطق قرآن چیز دیگری است.

در سوره آل‌عمران، پس از حوادث تلخ جنگ احد، خداوند به مؤمنان می‌آموزد که هیچ فداکاری‌ای در راه حق گم نمی‌شود. هیچ قطره اشک، هیچ رنج، هیچ ایثار و هیچ شهادتی بی‌ثمر نیست.

ما معمولاً فقط ظاهر ماجرا را می‌بینیم؛ جانبازی را می‌بینیم که سال‌ها با درد زندگی می‌کند، خانواده شهیدی را می‌بینیم که از عزیز خود محروم شده‌اند و انسان‌هایی را می‌بینیم که هزینه‌های سنگینی پرداخته‌اند.

اما آنچه نمی‌بینیم، امدادها و الطاف الهی است که در پشت صحنه جریان دارد.

بسیاری از خانواده‌های شهدا و ایثارگران بارها از تجربه‌های عجیبی سخن گفته‌اند؛ از حمایت‌های الهی، گشایش‌های غیرمنتظره و آرامش‌هایی که با معیارهای عادی قابل توضیح نیست. این همان چیزی است که اهل معرفت از آن به«امدادهای غیبی»تعبیر می‌کنند.

برخی بزرگان می‌گفتند: انسان در مسیر الهی گمان می‌کند در بیابانی خشک و خالی در حال حرکت است؛ در حالی که تمام عالم با او هماهنگ است. همه هستی تحت فرمان خداوند قرار دارد و اگر کسی در مسیر حق قرار گیرد، از پشتیبانی مجموعه‌ای از عوامل آشکار و پنهان بهره‌مند خواهد شد.

اگر انسان این حقیقت را درک کند، نگاهش به بلاها نیز تغییر می‌کند. بلا دیگر صرفاً یک رنج بی‌معنا نیست؛ بلکه به ابزاری برای رشد، تعالی و نزدیک شدن به خداوند تبدیل می‌شود.

قرآن کریم در سوره محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله میان دو جبهه مقایسه‌ای زیبا انجام می‌دهد. درباره کافران می‌فرماید:

«أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ»اعمال آنان از بین رفت. اما درباره مؤمنان می‌فرماید: «وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ» حال و باطن آنان را اصلاح کرد.

سپس درباره کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند می‌فرماید: «فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ» هرگز اعمال آنان را تباه نخواهد کرد.

و در ادامه می‌فرماید: «سَیَهْدِیهِمْ وَیُصْلِحُ بَالَهُمْ» خداوند آنان را هدایت خواهد کرد و امورشان را سامان خواهد داد.

بنابراین، در منطق قرآن، شهادت پایان راه نیست؛ بلکه آغاز مرحله‌ای جدید از هدایت، تکامل و قرب الهی است.

در حقیقت، تمام آنچه گفته شد به یک حقیقت بنیادین بازمی‌گردد و آن ایمان است.

قرآن کریم مؤمنان را این‌گونه توصیف می‌کند: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» کسانی که به غیب ایمان دارند.

بخش بزرگی از آنچه درباره امید، استقامت، نصرت الهی و تحقق وعده‌های خدا گفته شد، مربوط به ساحت غیب است. کسی که تنها ظواهر مادی را ببیند، نمی‌تواند این حقیقت را درک کند. اما کسی که با نگاه ایمانی به عالم بنگرد، پشت صحنه حوادث را نیز مشاهده خواهد کرد.

البته این به معنای آن نیست که مسیر مؤمنان آسان است. حتی برای اولیای الهی نیز سختی‌ها وجود داشته است. حادثه عاشورا، شهادت یاران امام حسین علیه‌السلام و اسارت خاندان ایشان از تلخ‌ترین رخدادهای تاریخ است. اما در دل همان مصیبت عظیم، امدادهای الهی نیز جریان داشت و حقیقتی بزرگ‌تر در حال شکل‌گیری بود.

خداوند هم امدادهای ظاهری دارد که به پیروزی‌های بیرونی منجر می‌شوند و هم امدادهای باطنی که موجب رشد و تعالی روح انسان می‌گردند. از این رو، مؤمن واقعی کسی است که در میانه سختی‌ها نیز امید خود را از دست نمی‌دهد، وعده‌های الهی را فراموش نمی‌کند و با اراده‌ای استوار به مسیر خود ادامه می‌دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *