وقتی در اوقات فراغت دوران تحصیلی دفتر خاطراتش را برمیداشت و در آن اتفاقات روزانه را مینوشت، یا آن وقتها که معلم انشا و ادبیات از نوشتههایش تعریف میکرد، فکرش را هم نمیکرد قرار است روزی نویسنده شود.
در واقع او در آن ایام به شغل خاصی فکر نمیکرد! و صرفا آرمانش آن بود که از طریق درس خواندن هرچه سریعتر مشغول کار آبرومندی شود تا بتواند درآمدی کسب کند و سربار خانواده نباشد. وقتی در دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی قبول شد از اینکه قرار بود معلم شود خوشحال بود.
شغل معلمی به او فرصتی میداد که به تفریح نوشتن برای دل خودش ادامه دهد. این نوشتنهای شخصی بالاخره کار دستش داد. یک بار یک متن جدی را از اعماق دلش استخراج کرد و برای نشریهی هیئت محلهشان فرستاد.
از آن به بعد طی یک دگردیسی ناگهانی تبدیل شد به سردبیر آن نشریه و به صورت کنترات نشریه را به او سپردند.
نوشتنهایش بعد از این به سمت و سوق کتاب رفتند.


اولین کتاب جدیاش را در سال ۱۳۹۵ بعد از اولین سفر پیادهروی اربعینش نوشت. “سید منِ حسینی” روایتی از منِ بیچارهای است که حسین (ع) همچون تمامی منهای از خود دور شده عهدهدارش میشود و قیومیت او را در این سفر بر عهده میگیرد.
بعد از این سفرنامه در کلاسهای مجازی داستاننویسی استاد سرشار شرکت میکند و اولین رمانش محصول این آشنایی او با فنون داستاننویسی است. “پلنگ زخمی” رمان نوجوانی است که دست روی حساسترین موضوع زندگی نوجوان گذاشته و تلاش دارد زبان گویای او دربارهی انحرافی باشد که جامعه چشم خود را بر روی آن بسته است. خودش میگوید پلنگ زخمی از بین کتابهایش بیشترین توجه مخاطبانش را به خود جلب کرده و بیشترین بازخورد مثبت را از آنان دریافت کرده است. این کتاب در سال ۱۴۰۰ نامزد جشنواره قلم زرین شده و تا الان ۹ بار تجدید چاپ شده است.
در همان ایام رمان بزرگسال دیگری از او منتشر شد که نگاهی نو به ماجرای درگیری روح انسان میان دو جاذبهی درونش بود. کتاب “احتناک” که خیلیها از معنای نامش میپرسند داستانِ افسار زدن انسان به دست شیطان است.


بعد از چاپ اولین کتابها و گرفتن بازخوردها از طرف مخاطبان، فورانِ انگیزهای درونی باعث شده بود معتادِ نوشتن و خواندن کتاب شود و حرص همسرش را دربیاورد. در این زمان که گاه تا ساعتهای متمادی دچار زخم بستر میشد از شدت استخدام کلمات، با نشر جمکران ارتباط گرفت و نگارش کتاب زندگی معلم شهید علی بیطرفان به وی پیشنهاد شد. “وقتی بابا رئیس بود” چهارمین کتاب او بود که در سال ۱۴۰۲ منتشر و در سال ۱۴۰۳ شایسته تقدیر جشنواره دفاع مقدس شد و تاکنون ۶ بار تجدید چاپ شده است. این کتاب مستند داستان زندگی معلمی ساده است که در زمان رژیم طاغوت فعالیتهای انقلابی داشته و بعد از انقلاب رئیس آموزش و پرورش شده است. رئیسی بیادعا که همهی همکاران به موتور گازیاش میشناختند و به عنوان نمونهی یک مسئول تراز انقلاب به مخاطب معرفی میشود. شجاعی میگوید این کتاب را به خاطر عنایاتی که شهید نسبت به زندگی وی داشته است بسیار دوست میدارد.
“شریان” عنوان پنجمین کتاب شجاعی است که در آن تلاش کرده دغدغهی ذهنی خودش را دربارهی علتِ بودن و نفسکشیدنش در دنیا را حل کند. شجاعی در این رمان پشت روحِ یک جنین قایم شده و مدام از خود میپرسد: “چرا باید به این دنیا پا بگذارم؟!”


داستان شریان که یک رمان عاشقانهی اجتماعی محسوب میشود در بستر پیادهروی اربعین رخ میدهد و مضمون اصلی آن زندگی و سبک زندگی است.
شجاعی در ادامهی نوشتنهایش برای مخاطب نوجوان، در سال ۱۴۰۴ کتاب “پادشاه کرایهای” را به آنها هدیه کرده است. او در این کتاب با زبان طنز و شیرین داستان زندگی رضاخان را از بدو تولد تا هنگام مرگش روایت میکند. این کتاب ضمن روایت ساده از دوران پهلویِ اول و خدماتِ شبهناک وی به ایران، نیمنگاهی نیز به تاریخ معاصر داشته و نوجوان را با خنده پای کلمات و جملاتش میخکوب میکند. شجاعی در واقع با بهرهگیری از منابع موثق تاریخی تلاش داشته است با زبان روایت طنز، شبهات مربوط به این برهه از تاریخ را در ذهن نوجوان حل کند.







دیدگاهتان را بنویسید