صبحهای شنبه برای او شده بود یک روز رویایی. وقتی بعد از سالها، استاد و کلاسی در قم پیدا کرده بود برای آموختن آنچه که قند در دلش آب میکرد؛ کلاس نویسندگی در کنار استاد مریم بصیری. اما این فقط یک کلاس و دوره کوتاه برای رقیه بابایی نبود. آغازی شد برای شروع یک مسیر سخت و حرفهای اما شیرین و دلچسب.
رقیه بابایی متولد و ساکن شهر حافظ و سعدی است و روشنی چراغ راهش را همیشه از شاهچراغ شهرش حضرت احمد بن موسی علیهالسلام خواسته. در حیطه رمان دینی قلم میزند و اولین کتابش را انتشارات جمکران سال 1397چاپ کرد. ناشری که همیشه اعتماد داشت به نوقلمها و مثل یک همراه، جسارت جلو آمدن را به آنها هدیه داده. کتاب دوم هم سهم همین ناشر بود و کتابهای دیگرش را در بقیه انتشاراتها چاپ کرد. کتابهایی که هر کدام بیشتر از ده بار تجدید چاپ شده و با استقبال خوب مخاطبان همراه بوده است.

حنانه شو
رقیه بابایی در این کتاب خوشخوان در ۷ مجموعه داستان، روایتهایی از محبت، عشق، اشتیاق و وابستگی موجوداتی به ظاهر بیجان به رسول خدا (ص) را بازگو میکند. این کتاب تصویری است از پیوندی نامرئی میان پیامبر رحمت و عالم هستی. کتابی که شما را به دنیایی فراتر از ذهن انسان میبرد؛ جایی که اشیاء و موجودات بیجان، زبان باز میکنند و از عشق خود به پیامبر مهربانیها، حضرت محمد (ص)، حکایت میکنند. اشیایی چون درخت و ماه و بتهای کعبه. در خلال داستان اتفاقات تاریخی زمان پیامبر، کرامات و اخلاقیات ایشان و همچنین رنجی خانواده ایشان دیده اند را نیز سعی کرده به تصویر بکشد.

سفر به قلعه خورشید
این کتاب روایتگر مهم ترین فصل تاریخی زندگی امام رضا علیه السلام یعنی عزیمت ایشان از مدینه تا مرو است. در این رمان نویسنده سعی کرده ضمن روایتی داستانی، بخشی از لزوم شناخت امام و مقام امامت را متناسب با گروه سنی نوجوان بیان کند. در این روایت تاریخی نویسنده سعی کرده که مخاطب را با شخصیت نوجوان کتاب همراه کند تا در خلال داستان به شناخت بیشتری از امام برسد. سفر به قلعهی خورشید رمانی تاریخی – مذهبی برای گروه سنی نوجوان است. این رمان داستان پر فراز و نشیب بردهای به نام سحاب است که آرزوی کاتب شدن را در سر دارد. او که تعریف هزاران کاتب نیشابوری را شنیده است، حالا با آمدن کاروان حکومتی مأمون از مدینه به سمت مرو، پنهانی با آنها همراه میشود تا خودش را به نیشابور، شهر هزاران کاتب، برساند؛ اما در راه با اتفاقاتی روبهرو میشود که مسیر زندگیاش را تغییر میدهد… .

دختری که پروانه شد
این کتاب برای کودک و نوجوان است و داستان زندگی دخترکی به نام زیتون را روایت میکند که در هنگام زندهبهگور شدن به دست پدرش، توسط مردی خریداری شده و از مرگ نجات مییابد. این قصۀ پر فراز و نشیب در زمان عرب جاهلیت شروع میشود و هنوز انسانها با عقاید خرافی و غیرانسانی، در جامعهای مملو از ظلم و نادانی زندگی میکنند. دختری که پروانه شد با روایتی داستانی و جذاب مخاطب خود را با زندگی دختران و زنان در دوره جاهلیت روبرو می کند و پرده از این جاهلیت برمی دارد. نویسنده سعی می کند در این کتاب به خواننده نشان دهد که چگونه در زمان قبل از اسلام، بت پرستی و جاهلیتی که سران قریش، برای مردم به ارمغان آورده بودند، باعث استعمار و حکمرانی این سران بر مردم شده بود. سرنوشت برای زیتون زندگی تازهای رقم می زند، اما در خانوادهای بیگانه ولی مهربان. زندگی جدید زیتون مصادف می شود با ظهور دین اسلام و بعثت پیامبر اکرم (ص) و قرار است از نور دختر پیامبر دلش زنده شود.

به وقت ۳۱۵
این کتاب زندگینامه داستانی شهید دهه هشتادی امنیت کشور، محمد اسلامی است. شهید اسلامی اردات ویژهای به حضرت رقیه سلاماللهعلیها داشت و وعده شهادت در خواب به ایشان داده شده بود. شهید پاسداری که متولد ششم اردیبهشت ۱۳۸۰ بود و در خانوادهای متدین و هیئتی در شیراز بزرگ شد. از نوجوانی در آرزوی پاسدار شدن بود و عشق و علاقه بسیاری به حضرت رقیه سلاماللهعلیها داشت. بالاخره انتظارش به سر آمد و در خرداد ۱۴۰۰ وارد سپاه شد. دی ماه همان سال عقد کرد و پنج ماه بعد در شهریور ۱۴۰۱ حین ماموریت در یکی از خیابانهای شیراز به شهادت رسید.
رقیه بابایی دو رمان کودک دینی هم در دست چاپ دارد که انشاءالله بزودی روانه بازار کتاب بشود.







دیدگاهتان را بنویسید