معیارهای عمومی شناخت امام(علیه السلام) – وصیت و علم
بسم الله الرحمن الرحیم
اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم میکند
جلسه چهارم سلسله نشست های درس گفتار های مهدوی دوره تکمیلی
استاد حجت الاسلام و المسلمین شهبازیان
۲۶ آبان ۱۴۰۴
ادامه معیارهای های عمومی شناخت امام(علیه السلام)
گونه دوم وصیت، «وصیت ظاهره» است. علت نامگذاری آن به وصیت ظاهره، آشکار و علنی بودن آن است؛ همان مفهومی که از واژه «ظاهر» و «آشکار» فهمیده میشود. این آشکار بودن، خود یک ویژگی اساسی این نوع وصیت است.
در روایت، امام صادق علیهالسلام میفرمایند: کسی که بهصورت ظالمانه بخواهد چیزی را تصاحب کند، «متوثّب» نامیده میشود؛ یعنی فردی که به زور میخواهد چیزی را بگیرد. اگر کسی بخواهد به ناحق ادعای امامت کند، به او «مدّعی» گفته میشود؛ یعنی مدعی دروغین امامت. سؤال این است که در مواجهه با چنین فردی چه باید کرد و چگونه میتوان او را رسوا کرد؟ امام علیهالسلام در همینجا معیارها را بیان میکنند و میفرمایند امام حق کسی است که «صاحب وصیت ظاهره» باشد.
مراد از وصیت ظاهره چیست؟ یعنی وصیتی آشکار و شفاف به این شخص شده باشد؛ بهگونهای که کاملاً روشن و علنی باشد. اینجا دیگر تقیهای در کار نیست. امام مثالی میزنند و میفرمایند اگر وارد شهری شدید که امام قبلی در آن حضور داشته است، منظور از «مدینه» عنوان عام شهر است، نه لزوماً شهر مدینه. اگر وارد آن شهر شدید و از مردم، از بزرگ و کوچک، سؤال کردید، همه میدانند امام قبلی به چه کسی وصیت کرده است. حتی اگر از کودکان بپرسید، میگویند فلانی.
برای مثال، درباره امام سجاد علیهالسلام، اگر سؤال میشد که ایشان به چه کسی وصیت کردهاند، همه میگفتند محمد بن علی، یعنی امام باقر علیهالسلام. این در حالی است که در بحث امامت، اهلبیت علیهمالسلام معمولاً تقیه میکردند و اگر از خودشان سؤال میشد که آیا امام هستند یا نه، انکار میکردند. اینجا چگونه ممکن است هم تقیه باشد و هم وصیت ظاهرهای که همه مردم کوچه و بازار از آن خبر داشته باشند؟
پاسخ در این نکته است که وصیت ظاهره، وصیت در اصل امامت نیست. بلکه وصیت در امور دنیوی است؛ در دیون، اموال، موقوفات و داراییها. همان وصیتی که قرآن کریم به آن اشاره میکند: «کُتِبَ عَلَیکُم إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ المَوتُ إِن تَرَکَ خَیرًا الوَصِیَّه». این وصیت، چون مطابق قرآن و مطابق فقه اهل سنت است، نیازی به تقیه ندارد.
تحلیل تاریخی وصیت ظاهره در سیره ائمه و حل تعارضات ظاهری روایات
از همینجا این وصیت به یک ابزار شناخت تبدیل میشود. اهلبیت علیهمالسلام این معیار را برای شیعیان قرار دادند که اگر دیدید امام، امور مالی، دیون و مایملک خود را به کسی سپرده است، بدانید او صاحب وصیت مکتوب است. برای اهل سنت و مردم عادی، این مسئله حساسیتی ایجاد نمیکرد؛ زیرا امری طبیعی تلقی میشد. مثلاً طبیعی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام وصیت کند یا امام سجاد علیهالسلام تعیین کند که پس از او اموال و دیونش در اختیار چه کسی باشد.
اما در ذهن متشرع شیعه، این معنا تثبیت میشد که کسی که شایستگی دارد امام تمام امور دنیوی خود را به او بسپارد، قطعاً جایگاه ویژهای دارد. این همان «وصیت مکتوبه» است و یکی از راههای شناخت امام محسوب میشود.
نکته مهم این است که وصیت ظاهره را با وصیت نازله من السماء اشتباه نگیریم. وصیت نازله، مربوط به اصل امامت است، اما وصیت ظاهره چنین نیست. همین تمایز، بسیاری از ابهامات را حل میکند.
در تاریخ، دو مسئله باعث سوءبرداشت درباره وصیت ظاهره شده است. مسئله اول، وصیت امام کاظم علیهالسلام به «اُمّ احمد» است. در روایت کامل، روشن میشود که امام کاظم علیهالسلام در اصل، به امام رضا علیهالسلام وصیت کردند و تنها نگهداری برخی امور و فرزندان را به ام احمد سپردند. از سوی دیگر، شیعه قاعدهای روشن دارد که امام نمیتواند زن باشد؛ بنابراین ام احمد اساساً از دایره امامت خارج است و تنها وصی حقیقی امام، امام رضا علیهالسلام است.
مسئله دوم و مهمتر، ماجرای وصیت امام صادق علیهالسلام است. منصور عباسی گفته بود اگر دیدید جعفر بن محمد به کسی وصیت کرده، او را بکشید. این نشان میدهد که مسئله وصیت، در ذهنها بهعنوان راه شناخت امام جا افتاده بود. امام صادق علیهالسلام برای دفع این فتنه، به چند نفر وصیت کردند: به همسرشان، به قاضی مدینه، به منصور، به عبدالله افطح و به امام کاظم علیهالسلام.
محدودیتهای کارکرد وصیت ظاهره در عصر غیبت و نسبت آن با مدعیان معاصر
این اقدام، اولاً از روی اضطرار و شرایط خاص بود و نه وضعیت عادی. ثانیاً باعث شد برخی دچار تردید شوند که امام بعدی چه کسی است. ابوحمزه ثمالی و دیگران این مسئله را حل کردند. ابوحمزه گفت امام زن نمیتواند باشد، پس همسر امام کنار میرود. «لاینال عهدی الظالمین»، پس منصور و قاضی نیز کنار میروند. باقی میمانند عبدالله و موسی بن جعفر.
در روایات آمده است که امام باید «اکبر ولد ابیه» باشد، اما این شرط بهتنهایی کافی نیست؛ بلکه باید «و لم تکن فیه آفه» نیز باشد، یعنی نقص جسمی یا بیماری نداشته باشد. عبدالله افطح دارای نقص ظاهری بود و همین باعث شد کنار گذاشته شود. در نتیجه، تنها کسی که باقی میماند و همه شرایط را دارد، موسی بن جعفر علیهالسلام است.
در مورد حضرت ولیعصر علیهالسلام، وصیت ظاهره دیگر راه شناخت برای ما نیست؛ زیرا فاصله زمانی وجود دارد و ما در عصر غیبت زندگی میکنیم. «اذا قدمت المدینه» در زمان امیرالمؤمنین یا امام حسن معنا داشت، اما امروز معنا ندارد. اگر کسی امروز ادعا کند امام مهدی است و بگوید امام حسن عسکری علیهالسلام به او وصیت کرده، این برای ما قابل اثبات نیست.
در مقابل مدعیانی مانند احمد اسماعیل بصری، نه وصیت نازله من السماء وجود دارد و نه وصیت ظاهره. بنابراین ادعا به معیارهای بعدی منتقل میشود.
معیار علم در شناخت امام و تمایز آن از ادعاهای کاذب و شبهمعرفتی
یکی از معیارهای اساسی، علم است. در روایات آمده است که اگر امام به چند نفر وصیت کرد و دچار تردید شدیم، باید علم آنان را بسنجیم. حداقل علم امام، علم به حلال و حرام است.
اگر مدعیای احکام قطعی اسلام را تغییر دهد، معلوم است که امام نیست. علم غیب جزئی یا خبر دادن از امور پنهان، نشانه امامت نیست. امام کسی است که مردم را به شریعت نزدیکتر میکند.
از ویژگیهای مهم علم امام، علم به لغات است. روایات متعدد و صحیحالسند تصریح دارند که امام به همه زبانها به فصاحت سخن میگوید. این امر نه غلو است و نه مخالف عقل.
در نهایت، معیار اصلی در شناخت حجت الهی، جمع میان نص، وصیت، علم، التزام به شریعت و مبانی اصیل اهلبیت علیهمالسلام است.







دیدگاهتان را بنویسید