ساعت یک از مدرسه میرسید خانه، با همان مانتو و شلوار مدرسه مینشست به ناهار خوردن و وقتی همهی اعضای خانواده کنار والور و زیر پتو مچاله شده بودند تا در پاییزِ گیلان، چرتِ ظهرگاهی بزنند دوباره کتانیهایش را میپوشید.
زیرِ نم باران میایستاد لبِ خیابان. تاکسی سخت گیر میآمد، رانندهها هم رفته بودند پی استراحت اما او باید خودش را میرساند به کلاسِ داستاننویسی! کلاسی که ساعتِ دو و نیم برگزار میشد و در شهری که فقط یک کتابفروشی کوچک داشت شبیه غنیمت بود.
فاطمه دولتی اولینبار هنگامی که داستان مشتبرپوستِ هوشنگِ مرادی کرمانی را در کلاسِ داستاننویسی شنید، تصمیم گرفت نویسنده شود. باران به پنجره میزد و بوی نفتِ بخاری شامهاش را پر کرده بود و او نشسته بر قالیچهی خیال سفر کرده بود به آینده. اما زندگی شبیه خیال نبود. وقتِ انتخاب رشته مدیر و معلم و خانواده ایستادند مقابل فاطمه و گفتند:«باید بری ریاضی.» و دخترکِ رویابافی که سررسیدهای زیادی را پر کرده بود از خاطرات روزانهاش و تفریحش کتاب و مجله خواندن بود افتاد در آغوش دیفرانسیل و جبر و حسابان. فرمولها را حفظ میکرد، معادلهها را حل اما هیچکدامِ اینها شبیه رویایش نبود. آن روزی که جواب کنکور آمد و فهمید فیزیکِ اتمی قبول شده هم از ته دل خوشحال نشد. با اینحال دانشجویی و طلبگی را تجربه کرد و در حال تلاش برای گرفتن نمرههای خوب و پاس کردن کوانتوم و لمعه برای دلِ خودش قدمی برداشت. دوباره کلاسهای داستاننویسی و کارگاههای نویسندگی خلاق را از سر گرفت و اینبار با تشویق استادها ذوق زیرِ پوستش دلدل زد.
اولین داستانش در مجلهای چاپ شد. مجله را همراه پاکت حقالتحریر فرستادند درِ خانهشان. نامش را که زیرِ عنوان داستان دید، حس کرد خوشبختترین آدم دنیاست. و اینبار دوید تا رویای ۱۴ سالگیاش، تا نوشتن!
دولتی این روزها ۸ عنوان کتاب چاپ شده دارد. هنوز خودش را نوقلم میداند و میگوید:« همیشه مدیون اعتماد نشر جمکرانم. وقتی هنوز هیچ کتاب چاپ شدهای نداشتم به من پر و بال داد.»

سر بر دامن ماه تا به اینجای کار عزیزترین کتابِ خانم دولتی است_بهگفته خودش_ کتابی که قصهاش در مدینه و سامرا میگذرد. دولتی در این اثر، سعی کرده یک قهرمان زن را به خوانندگانش معرفی کند. بانوحدیث، همسر امام هادی علیهالسلام و مادربزرگ حضرت حجت عجلالله در میانه میدان ایستاده و با تدبیرهای زیرکانهاش شبهات و توطئههای دوران غیبت صغری را خنثی میکند. در لا به لای سطرهای کتاب نسیمی از سیره و زندگی سه امام بزرگوار به شامه مخاطب میرسد. رفت و برگشتهای کتاب حرفهای نوشته شده است و کمتر خوانندهای بعد از بستن کتاب توانسته فراموشش کند. بعد از خواندن سر بر دامن ماه، اگر زن باشید به همجنس بودنتان با بانوحدیث افتخار میکند و اگر مرد باشید، با چشم دیگری به توانایی و ظرفیت خانمها نگاه خواهید کرد. سر بردامن ماه به تازگی به چاپ نهم رسیده است.

مخاطب این کتاب نوجوانان هستند. دولتی که متولد ۷۳ است و خودش را نوجوان میداند، سعی کرده به دور از نصحیت و شعار در قالب داستانهای کوتاه به شبهات دختران نوجوان در مورد نماز پاسخ دهد. کتابِ صورتی_سفیدِ بینمازها مناسبِ دختران ۹ تا ۱۳ ساله است و تا به امروز بیش از ۵۰ هزار نسخه از آن چاپ شده. از سعادتهای این کتاب میتوان به این نکته اشاره کرد که به شهرهای کوچک و دور رسیده و در مدارس توزیع شده است، البته خبرها حاکی از این است که بزرگترها هم میتوانند برای یافتن پاسخ شبههایشان به این کتاب مراجعه کنند.

احتمالا تا به اینجای کار متوجه شدهاید که دولتی دوست دارد برای مخاطبان خانم و قهرمانان زن بنویسد. او که ارشد مطالعات زنان دارد معتقد است راحتتر میتواند با شخصیتهای همجنس خود همذاتپنداری کند و برایشان قلم بزند. من برمیگردم یک داستان پرامید زنانه است.این اثر شما را به دلِ تاریخ میبرد و با هفت زن سعادتمند که کمتر نامشان را شنیدهاید آشنا میکند. چاشنی داستان عشقِ زبیدهخاتون همسرِهارون است و رنجهایی که زنان از عصرِ حضرت موسی تا دوران امام رضا علیهالسلام به دوش کشیدهاند. زنانی که یاورِ امام زمان هستند و همراه او برمیگردند! ترجمهی انگلیسی من برمیگردم به زودی توسط انتشارات لنترن منتشر خواهد شد.

با اینکه پسرم حسین، داستان نیست و روایت است اما اینبار هم نویسنده سعی کرده دوربینش را روی مادر شهید نگهدارد. روایت دوازده روز انتظارِ مادری که پسرش به او وعده شهادتش را داده، ایده اصلی پسرم حسین است. حسین، نوجوان ۱۶ سالهی عشقِ جبههایست که وصیتنامهاش را نوشته، عکسِ اعلامیهاش را گرفته و وعده شهادتش را به همه داده است. حالا مادر دوازده روز فرصت دارد زندگی خود را از کودکی تا تولد حسین و بزرگ شدنش را مرور کند. و قاب پایانی روز ۱۲ام است و تحقق وعدهای که پسرش داده. اگر دنبالِ یک نسخهی سرراست و عملی برای تربیت فرزند هستید پسرم حسین را بخوانید. دولتی شاهکلیدهای مادرِ شهید مالکینژاد را در کتاب آورده است.

شما تا به امروز امام زمان عجلالله را دیدهاید؟ ندیدهاید؟ خب شاید دیدهاید و نشناختهاید! روایت آدمهایی که امام خود را ملاقات کردهاند نشان میدهد، مولای ما همهجا حضور دارد، در خیابان و بازار و مسجد و ما او را میبینیم و نمیشناسیم. دولتی منبع گرانسنگ عبقریالحسان را جوریده، از دلِ آن روایت ۲۹ آدمِ خوشبختِ را بیرون کشیده است. آدمهایی که توانستهاند حضرت حجت را ببینند. بعد از خواندن کتاب بیشتر از هروقتی خود را در محضرِ امام زمان حاضر میبینید. شاید هم چشمهایتان اشکی شود و از خدا بخواهید توفیق دیدار و شناخت مولایتان را زودتر نصیبتان کند. شبِ چهلم را میتوانید جرعه جرعه بنوشید، مثلا هر شب یک روایت!

آدم گاهی فکر میکند درِ شهادت را بستهاند یا آدم وقتی شهید میشود که در دلِ جنگ باشد. اما رازِ سربند از مردی برایمان حرف میزند که ۸۵ ماه در جبهه و زیرِ تیر و ترکش بود اما شهید نشد. مردی که چند روز مانده به بازنشستگی به ماموریت رفت و اینبار برنگشت! مردی که لباسهای سپاهش را در کیسهی زباله به خانه میآورد تا کسی از درجهاش چیزی نداند و به او احترام بیش از حد نگذارد. دولتی در این کتاب به سراغ مادر و همسر و دختر و بعضی از همرزمان شهید علیاکبر جمراسی رفته و روایت زندگی او را نوشته است. کتاب حجم زیادی ندارد، اگر به خواندن روایتِ زندگی شهدا علاقهمند باشید میتواند لحظات خوشی را برایتان رقم بزند.

شبها که دخترِ کوچکش میخوابید زیرِ نورِ هودِ آشپزخانه بساطش را پهن میکرد. دو سال کارش این بود که منابع را زیر و رو کند و امام سجاد علیهالسلام را بهتر بشناسد. میخواست رمان بنویسد و هر چه بیشتر میخواند بیشتر میفهمید که دوران ۳۵ ساله امامت حضرت را نمیتواند در یک رمان نشان دهد. همین شد که تصمیم گرفت در کنارِ رمان، یک مجموعه داستان کوتاه هم از زندگی امام چهارم منتشر کند. سجاد تازه از تنور چاپ در آمده، کتابی خوشخوان که دست شما را میگیرد و به پیش از تولدِ حضرت تا بعد از شهادتش میبرد. سفری به دلِ مدینه و سپس کربلا و شام و دوباره مدینه. دولتی قول داده بعد از خواندن این کتاب و رمانی که مشغول نگارشش است دیگر نام امام سجاد علیهالسلام در ذهنِ مخاطب مترادف با امام بیمار نباشد.







دیدگاهتان را بنویسید