روایت یک مراسم کتابخوانی در دل کانون اصلاح و تربیت تهران

روایت یک مراسم کتابخوانی

گاهی تقدیر انسان را به نقطه‌ای می‌رساند که تصورش را نمی‌کردی؛ جایی که میان دیوارهای سرد و بلند، جرقه‌های امید هنوز زنده‌اند. بازدید ما از کانون اصلاح و تربیت تهران از همین جنس بود؛ تجربه‌ای که قرار بود یک برنامه ساده فرهنگی باشد اما مسیری کاملاً متفاوت را پیش روی‌مان گذاشت.

مراسم در روز شهادت حضرت زهرا(س) و ۱۳ آبان تدارک دیده شده بود. قرار بود تنها چند کتاب به کانون اهدا کنیم، اما استقبال و همراهی مدیران مجموعه سبب شد این برنامه کوچک به یک مراسم کامل کتابخوانی و جلسه گفت‌وگو و آزادی مددجویان تبدیل شود.

مواجهه نخست ما با مددجویان در حیاط مدرسه «حضرت حر» بود؛ مدرسه‌ای که نامش خود تداعی‌کننده انتخاب دوباره است. مراسم ۱۳ آبان تو حیاط مدرسه برگزار شده بود. اولین مواجهه ما با بچه های کانون بود. بچه های کم سن و سال و آنچه که خیلی به چشم می آمد تتو و جای خط خطی چاقو و… .

با صف مدارس خودمان مقایسه میکردم همه چیز همان بود اما هیچ چیزش شبیه آن نبود. ساختمان و صف و حیاط همان بود اما اینجا زندان بود. هیچ کدام از بچه با پای خودشان آنجا نبودند و هیچ کدامشان دلشان برای این صف و کلاس درس تنگ نمیشد بچه هایی که روزگار به آنها سخت گرفته بود.

وقتی زمان نماز رسید، قرار شد جماعت را در یکی از بندها بخوانیم. این بخش از برنامه در برنامه‌ریزی اولیه نبود و همین باعث شد تجربه‌ای عمیق‌تر از یک بازدید معمول شکل بگیرد.

بازدید اول ما با نماز جماعت تمام شد، اما ماجرا ادامه داشت. چند روز بعد، ۲۴ آبان و هفته کتابخوانی رسید؛ روزی که مراسم اصلی برای بچه‌های کانون برگزار شد.

7e92f205 84e1 48ac ba09 12f42f521203

مجری برنامه با یک سؤال متفاوت اجرا را آغاز کرد؛ سؤالی که نه رو به مددجویان، بلکه خطاب به ما بود:
«فرق من و شما چیه؟»
پاسخ‌ها کوتاه بود، اما جواب مجری، سکوتی عمیق ساخت:
«تفاوت در این است که شما لو رفتید و من هنوز لو نرفتم خدا یک جا ترمز شماها رو کشیده و من هنوز تخته گاز دارم میرم.»

سه کتاب به‌عنوان منابع مسابقه معرفی شده بود:

  • جایزه تابستانی – رضا وحید
  • پرواز با پاراموتور – علی آرمین
  • بهشت کبوتر می‌خواهد – مونا اسکندری

کتاب‌ها با موضوعات نوجوانانه و امیدبخش انتخاب شده بودند. ۵۰ نسخه در اختیار کانون قرار گرفت و به گفته مسئولان، استقبال بسیار خوبی از آن‌ها شد. در پایان مسابقه، هفت نفر برگزیده معرفی شدند؛ یک نفر برنده سفر مشهد، دو نفر دریافت‌کننده انگشتر و چهار نفر صاحب کارت هدیه شدند.

مراسم با اهدای بسته‌های تبرکی پایان یافت، اما نقطه اوج برنامه زمانی بود که نام یکی از مددجویان به‌عنوان فردی که قرار است آزاد شود، خوانده شد. اشک‌ها و لبخندها در هم آمیخته بود. در همین میان، دو خیر حاضر در مراسم، هزینه تهیه سوییشرت‌های گرم برای تمام مددجویان و همچنین ۱۶ سفر مشهد را تقبل کردند.

معاون دادستان نیز اعلام کرد که فهرست افراد دارای جرائم زیر ۱۰۰ میلیون تومان بررسی خواهد شد تا مقدمات آزادی آنان فراهم شود. همچنین وعده آزادی بیش از هزار زندانی در نیمه‌شعبان داده شد.

پس از مراسم، بازدید از بندهای مختلف و سالن ملاقات انجام شد؛ جایی که مادرها، پدرها و خواهرها پشت شیشه‌ها، چشم‌انتظار دقایقی کوتاه از دیدار بودند. سالن ملاقات تلخ بود، اما امید در نگاه‌ها حضور داشت؛ امید به بازگشت، به جبران، به شروعی دوباره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *