رمان «دشنام» نوشته «سید محسن امامیان»، با موضوع تاریخی دشنام و صب به حضرت علی (ع) به دستور معاویه توسط انتشارات کتاب جمکران روانه بازار نشر شده است.
معاویه انسان بسیار زیرکی بود که از هر وسیلهای برای رسیدن به هدف خود، استفاده میکرد. او از راههای مختلفی؛ مانند جعل حدیث، عمل ظاهری به اسلام و… توانست مردم را با خود و علیه مخالفانش همراه سازد. یکی از مهمترین راههای تبلیغی او استفاده از سب و لعن بود. بنابر نقلهای متعدد تاریخی، حکمرانان او در میان عموم و نمازهای جمعه امام علی(ع) را لعن میکردند. این سنت را معاویه بنا نهاد و عمر بن عبدالعزیز بعد از 60سال به فرمانداران خود دستور داد این سنت را ترک کرده و هرگز امام علی(ع) را لعن نکنند.
این واقعه تاریخی دستمایه رمانی به قلم «سید محسن امامیان» به نام «دشنام» قرارگرفته است.
به مناسبت ایام شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) با نویسنده این کتاب، «سید محسن امامیان» گفتوگو کردیم که در ادامه میخوانیم:
ضمن سلام و ارض ادب. کمی درباره این کتاب توضیح بدهید و چه شد سراغ این سوژه رفتید؟ سوژهای تاریخی که درباره آن کم کار شده است.
سال ۹۸ از طرف موسسه بعثت سفارشی به من شد. آنها مجموعه کتابهایی دارند راجع به نفوذ و یهود که از بین آنها کتابی به نام «دشمن شدید» که در ادامه مجموعه «از تبار انحراف» بود و آنها میخواستند مفاهیم آن کتاب داستانی بشود بنابراین آن کتاب را با منابعی دیگر به من دادند. من سه طرح به آنها معرفی کردم و به یک طرح مشترک رسیدیم و آن را نوشتم. میان تحقیقاتی که برای آن کتاب داشتم با فصلی مواجه شدم از دسیسههای معاویه مبنی بر حذف نام و یاد و رسم امام علی به شیوه دشنام و ناسزاگویی و لعن و دیگرکارهایی که میکردند. آن را در آن کتاب آوردم اما دیدم خودش فصلی جداست که اگر در آن کتاب بیاید حیف میشود بنابراین این را بهصورت ایدهای مجزا درنظر گرفتم و از آنها اجازه گرفتم. و هرآنچه درباره «دشنام» در ذهنم بود پیاده کردم و متن اولیه شکل گرفت.
-چطور کار را شروع کردید و به این داستان رسیدید؟
شروع سخت بود. دو ماه از کار قبلی فاصله گرفتم. پیادهرویهای طولانی میرفتم آنجا توانستم پیدا کنم داستان را از کجا شروع کنم. و متن اولیه «دشنام» شکل گرفت.
-در پژوهشهای کار قبلی خودتان هم سهیم بودید؟
خیر. پژوهشها بسیار عالی انجام شده بود. دستهبندی و مستدل و مستند. که برای کتاب دشنام هم سهچهار صفحه سند ملحق کردیم که در پایان کتاب آمده است.
-کمی بیشتر از جزئیات دشنام برایمان بگویید.
در آن کتاب حدود بیست و اندی روش بود که معاویه و بنی امیه برای حذف نام امیرالمؤمنین و شیعیان و آزار اینها بیان شده بود که من سعی کردم برای هریک از این روشها داستانی خلق کنم و به هم متصل کنم و داستان واحدی بهوجود آورم. برای اینکه داستان واحدی ایجاد شود به شخصیتهایی نیاز داشتم خودم را معطل نکردم و زید و عمروی آوردم که با هم همسفر میشوند و شاهد این ماجراها میگردند.
-شما قبل از این کتاب چند تجربه دیگر هم داشتید؟ کمی درباره آنها توضیح دهید.
بله. من با «اربعین طوبی» شروع کردم. اولین کار بلندم بود. بعد از آن دو کتاب دیگر و اکنون «دشنام». کار دیگری هم برای انتشارت کتاب جمکران دارم که درباره زندگی سردار جانباز محمدرضا زنجانی است. اما دشنام را از همه بیشتر دوست دارم.
-درباره تجربه نوشتههای قبلیتان که برای نوشتن رمان دشنام هم مفید بود. کمی برایمان بگویید؟
معتقدم نویسنده تا کتابش را ننویسد و منتشر نکند خیلی چیزهای داستاننویسی را متوجه نمیشود و من اربعین طوبی را الان که میخوانم میبینم نقصهایی دارد. اما اگر نمینوشتم و منتشر نمیکردم متوجه نمیشدم. غیر از متن و داستان و روایتگویی و عناصر داستان، کاغذ، طرح جلد، تعداد تیتراژ کار، چاپها و همه اینها در نشر کتاب موثر است. زیرا ما کتاب را مینویسیم تا به دست مخاطب برسد. خود مخاطب مهم است. و همه اینها را تا ننویسیم یاد نمیگیریم. سنگی که سهم من شد باعث شد وارد وادی تاریخی و متنهای آرکائیک بشوم. و دشنام زاییده همان کتاب است.
-از سختیها و شیرینیهای این کار هم برایمان بگویید.
برای نوشتن این کار روی دیوار اتاقم پر از فیشهای مختلف بود تا مطالب از دستم نرود. هرکدام را می«وشتم از روی دیوار برمیداشتم. سهچهار برگه پر از مطلب داشتم که چون بعضی اتفاقات در کوفه افتاده بود، بعضی در شام، بعضی در مدینه، و میخواستم اینها را در کار طوری بیاورم که چیزی از قلم نیفتد، جاهایی سردرد و گیجی خاصی داشتم. اما کار را نوشتم. اما بیش از بیست بار آن چند برگه را خواندم و نوشتم. مدتی که از کار فاصله گرفتم، آن برگهها گم شد که درواقع استوانه و تمام سندیت کار بود. دلهره عجیبی گرفتم و آنقدر به دنبال آن گشتم تا پیدا شدند. وقتی آنها را پیدا کردم از شوق گریه میکردم. این قدر کار برایم عزیز بود.
-نظرتان درباره طراحی جلد و ظواهر کتاب دشنام چیست؟
چیزی که من در طول سالها یاد گرفتم تعامل با ناشر و ویراستار است. نویسنده اگر نخواهد با ناشر و ویراستار راه بیاید به ضرر کتاب تمام میشود. من جاهایی که اصرار داشتم مقاومت کردم و جاهایی که میشد همراهی کردم و به عهده ناشر گذاشتم. به هر حال ناشر در بازار نشر است و مخاطبش را میشناسد و براساس آن طراحی جلد و صفحهآرایی میکند. که به نظرم این کار برای کتاب دشنام به خوبی انجام شده است.
– به عنوان آخرین صحبت اگر نکتهای باقی مانده بفرمایید
موضوع سانسور امام علی(ع) موضوع بسیار تراژیک و خیلی غصهناک است. من در این کار سعی کردم خیلی وارد آن نشوم و کار رگههایی از طنز داشته باشد. طنزی از جنس سریال های تاریخی. در دیالوگهایم آوردم عباراتی را که طعنه بزند به عبارات امروزی. البته با تشخیص ناشر بخشی از آن ها حذف شد.
امیدوارم مخاطبان این کتاب از خواندنش لذت ببرند
– از شما تشکر میکنم بابت وقتی که برای مصاحبه گذاشتید.







دیدگاهتان را بنویسید