لحظه هایی در زندگی هست که آدم تصور میکند دنیا زیر پاهایش پهن شده، خورشید فقط بالای سر خودش می تابد و هر هدفی که داشته باشد چه دور و چه نزدیک، قرار است به زودی مال خودش بشود. این لحظه ها، که دنیا انگار اندازه یک جوان بیست و چندساله کوچک شده و آن جوان اندازه یک دنیا بزرگ شده، مال دانشجوهاست. دانشجوهایی که انگار برای تجربه کردن و بردن و باختن از هیچ لحظهای ساده نمیگذرند. ذره بین امشب سرک کشیده به دنیای دانشجوهایی که سر از کتابهای انتشارات کتاب جمکران درآوردهاند. دنیای ماهان که میخواهد بازیگری بخواند و درویش شود، یا دنیای دختر معماری خواندهای که به بهانه دید زدن بناها، حاجیه خانم میشود. شاید حتی از سرک کشیدن به دنیای خبرنگارهای جوان و زوج های دانشجو هم قصههای جذابی نصیبمان شود. هرچه باشد دنیای دانشجوها پر از عطر و بو و صداست. پر از حس زنده بودن و سرزندگی.

ماهی، حاجیه خانم میشود!
همان اول کتاب وقتی راوی به جای سوم شخص، دارد دوم شخص حرف میزند و انگار طرف حسابش خود شمایید، کتاب مثل سقز به سقف ذهنتان میچسبد و دیگر پایین نمیافتد. خودتان را جای «ماهی» تصور میکنید و یک وقت به خودتان می آیید و می بینید به جای نشستن سر کلاس معماری و نوشتن پرپوزال پایان نامه دارید چمدان را هل میدهید توی سفر بار هواپیما. هواپیمایی که قرار است در آن با یک پیرزن روستایی که خوابش هم پریده و اولین بارش است طیاره سواری میکند همسفر شوید. ماهی به بهانه پایان نامه معماری و گرفتن عکس از بهترین بناهای جهان راهی مکه شده تا یکی از خفن ترین پایان نامه های معماری را روی میز استادش بگذارد و بعد پروژههای معماری شرکت پیمان را هم با یک وجهه علمی بهتری تمام کند. این دختر معمولی، یک قصه غیرمعمولی برایتان آورده است تا با ماهی بخندید و اشک بریزید و هوای بقیع رفتن با همان پیرزن پرحرف به سرتان بزند. پیرزن صفای خاصی دارد. هم چیزهایی که نمیداند هم حرف هایی که برای ماهی ردیف میکند. مریم بصیری، با انتخاب راوی دوم شخص ریسک کرده است اما باید بگویم به خوبی از پس لحن و شیرینی روایت برآمده و سفر ماهی خانم دانشجو به مکه، یکی از شیرین ترین سفرنامههایی میشود که میخوانید. سفر به مکه برای هرکسی یک معنای خاصی دارد و برای ماهی پر است از کشف معناهای جدید. برای ماهی که آمده چندتا عکس بگیرد و برود، دیدن خانه خدا وغرق شدن در ماجراهای این سفر، خودش نوید یک سفر تازه است. اما سفری که از درون قلب ماهی شروع میشود…

خبرسازترین عشق جهان، در کتاب «سجده برموجها»
دختر خبرنگاری که قرار بوده واحدهای خبری پاس کند حالا در تب وتاب عشقی نوپا دارد واحدهای عاشقانه پاس میکند. قصه زندگی او گره خورده به قصه زندگی شهیدی که قرار است برای این عشق پادرمیانی کند. نسترن محمدی که زندگیاش را توی راهروی دانشگاه و سالن خبرگذاری میگذراند، مادربزرگ پیری هم دارد که آلزایمر گرفته و حالا دلش میخواهد شبها کسی برایش کتاب بخواند. یکبار هم قرعه به کتابی میافتد که نسترن از آقای افشار گرفته است. کتابی که پر از صفای خانواده معصومه خانم است. قصه شهید سید مصطفی خادمی، مثل نان خامه ای شیرینی که پیرزن بتواند با آن دندانهای مصنوعی بجود، به مذاق نوه و مادربزرگ خوش میآید. قصه ای سرشار از زندگی و صفا. سید مصطفی در خانواده پرمهری چشم باز میکند که همه پشت همند و دلشان برای هم غنج میرود، معصومه خانم با آن سادگی روستایی، وقتی با همسرش سیدحسین تصمیم میگیرند به قم کوچ کنند، برگی تازه از زندگی را پیش روی بچه ها و از جمله سیدمصطفی باز میکنند. پسرنوجوانی که عاقبت هم مال خداست و معصومه خانم خودش هم خوب میداند این جگرگوشهاش ماندنی نیست. نویسنده به خوبی از پس روایت همزمان برآمده و مخاطب را تشنه هر دوماجرا نگه داشته است. ماجرای عشق نسترن به سردبیر جوان و مذهبی اش قدم به قدم پیش میرود و همزمان با تمام شدن کتاب شبانه مادربزرگ، قصه آنها نیز به پایان میرسد. اما باید دید این خبرنگار جوان، میتواند مسیر درست را پیدا کند و عشقی را که با چند نگاه و چند حرف در دلش کاشته، به ثمر برساند؟!

با ماهان، از نیستای دی میگذریم!
زمانه بدی شده است. آن قدر بد که حتی ممکن است در کسوت گروهی درویشی، عقل جوانی را از او بدزدند و وادارش کنند خودش را آتش بزند. کجا؟! در همین ایران خودمان و در قلب تهران روبروی مجلس. ماهان جوان خام و ناامیدی است که اسیر رفیق ناباب و فرقه های صوفی شده است. او که از دنیا بریده و دلش نمیخواهد برای زندگی تلاش کند آن قدر به شاه بابا اعتماد دارد که میخواهد برای نیستی خودش اقدام کند. البته طوری که به ابدیت بپیوندد و در آن دنیا هم سنگ مولانا بشود. برای ماهان همه چیز زرد و بی روح است و از همه بیشتر دین و اعتقادش. این را وقتی می فهمیم که پای یک نمایشنامه مذهبی به میان می آید وماهان به هر راهی که بلد است متوسل میشود تا از پیشنهاد شهناز که نامزد اوست سرباز بزند. اما شهناز پایش را کرده توی یک کفش که کارگردانی این نمایش باخودش باشد و بازیگری آن با ماهان که دانشجوی همین رشته است. اما شهناز خبر ندارد بازی کردن در نقش قاسم سلیمانی برای ماهان مثل جان کندن است واو دلش نمیخواهد چیزی از دنیای قاسم سلیمانیها بداند. همه این ماجراها با هم دست به دست هم داده تا ماهان را برای پیدا کردن هویتش مصمم کند. «نیستان دی» قصه برگشتن به هویت ایرانی و اسلامی است اما از مسیرسختی که ماهان در پیش گرفته است.

«عکسهای گمشده»، ماجرایی در بطن سوگ!
کیهانه اسم غریبی است. درست مثل مادر این داستان که ماجرای غریبی دارد. کیهانه مادری است که سوگوار پسرش شده است. پسری که حتی خودش به دنیا نیاورده اما مثل جانش بوده. حسین برای کیهانه فقط پسر نبود، نذری بودکه برای ادایش هر سال محرم دیگ نذری بار میگذاشت و خدا را شکر میکرد که خانوادهشان با بودن حسین، نور وگرما دارد. تا اینکه دستی از آستین بیرون آمد و چاقوی دسته دارش را به جان زندگی کیهانه انداخت. حالا کیهانه مادری بود بی پسر که پسرش را به جرم عاشقی، کشته بودند. «عکسهای گمشده» قصه عاشقی است اما نه قصه عشق دنیایی. قصه حسین است که دوربین عکاسی اش را برداشته و به دل کوچه هایی زده که معماریشان قدیمی بوده و موکب و روضه شان خاص آن محله. حسین با همین رفتن ها و آمدن ها سر از هیاتی درآورده است که داش مشتی های اهل دل، به راه انداخته اند تا بدهکار امام حسین نمانند و کیهانه هم وقتی دنبال رد و خبری از مرگ مشکوک پسرش میگردد میرسد به همین جا. به همین ماجراهایی که پسرش از سر گذرانده و آنقدر خواندنی است که مخاطب غرق آن میشود. با این کتاب، صفای بودن در حریم امام حسین برایتان زنده میشود و وقتی کیهانه تردید میکند برای قصاص، قلبتان را غمی مبهم چنگ میزند. «عکس های گمشده» روایتی از یک دانشجوی عکاسی است که خدا عاقبت به خیرش میکند.

دوباره بابل، شورش و عشق!
«دوباره بابل» کتاب کم حجمی است که یکی دو روزه تمام میشود. ماجرای دختر دانشجویی که دلش را لای جزوهها که نه، بلکه در کلاس دوشنبه بعد از ظهر باخته است. آن هم به حداد جوان که رویاهای بزرگی در سر دارد. خیلی قرار نیست طول بکشد. نویسنده خیلی زود سفره عقد این زوج اهل دل را در فصل اول کتاب پهن میکند و محیا تا به خودش بیاید عروس خانواده حداد شده است. اما ماجرا وقتی جذاب میشود که محسن برای دفاع از حرم ماموریت میرود و محیا میماند و دلتنگی. محیا میماند و آتش تند اغتشاش و براندازی در کشور. و اتفاقات تلخ و تیزی که ممکن است در خیابانها بر سر یک دختر چادری بیاید. محیا سر از کارگاهی درمیآورد که از قضا یکی از همکلاسیهای دانشگاهش نیز آنجاست. همکلاسی که از نظام بریده و میخواهد سر به تن دوستداران نظام نباشد. برای همین هم هست که محیا و زن ارمنی، به همراه ابراهیم که مامور آگاهی است زندانی او شده اند. نویسنده در لحظات پر تشویشی که برای محیا پیش میآید سعی میکند نظام فکری هر دو طرف را با حرفهای ساده به مخاطب نشان دهد و در بطن یک رمان کوتاه، برشی از آن روزها را پیش روی ما بیاورد. «دوباره بابل» برشی از روزگار کشور ماست که در زندگی یک زوج دانشجو روایت میشود.

«خواب لیلی»، عشق با بوی تسبیح چمران!
محدثه اصلانی در تازهترین رمانش، سری به روزگار پهلوی زده و زندگی دختری را به تصویر کشیده است که در عمارت اربابی، امید و مبارزه را در اوراق عشق جستجو میکند. لیلی خیلی وقت است راهش را از پهلوی و جواهری ها جدا کرده و به صف چریکهای انقلاب پیوسته است. به قادر زنده رودی که لیلی نمیداند چطور در قلب او رخنه کرده و حالا آنها دو چریک جوانند که با عمل به اندیشه شهید چمران به دنبال انقلاب هستند. نویسنده برای اولین بار به جوانانی پرداخته است که دنباله رو اندیشه شهید چمران بودهاند برای انقلابیگری و قادر زنده رودی دانشجو و مدرس دانشگاهی است که خانوادهاش را پشت سرگذاشته و اشرافیتش را با شرافت عوض کرده است. در جریان کتاب شخصیتهای زیادی ذره ذره به مخاطب معرفی میشوند و همین به جذابیت کتاب افزوده است. هر شخصیت داستان خودش را دارد و برای رسیدن به هدفی تلاش میکند. از جمله شخصیت های کتاب بهمن و آبان دوپسر ارباب هستند که هر کدام مسیر زندگیش را به شکلی جداگانه دنبال میکند. آبان در سازمان سیا آمریکا و در اسرائیل آموزش دیده و بهمن، به دنبال اندیشههای چمران، انقلابی گری را انتخاب کرده است. چالش این دو برادر برای از بین نبردن هم و همزمان روبرو نشدن باهم در صحنه جدال، به جذابیت ماجرا افزوده است. «خواب لیلی»، رمانی سراسر کشمش و تعقیب و گریز با عطر و بوی عشق است که مخاطبش را به سفری بزرگ دعوت میکند. سفری برای انتخاب مسیر و گذشتن…
دانشجو که باشی، دنیا توی مشت توست!
یکبار دیگر برگردید و به قهرمانهای کاغذی این کتابها نگاه کنید! یک پای همهشان در راهروی دانشگاه بوده و یک پای دیگرشان وسط یک معرکه تازه در زندگی! جوانی که میگویند یک سر است و هزار سودا همین است. این لحظات پر از التهاب و هیجان که فقط یک دانشجو میتواند رقم بزند و همزمان لذت هم ببرد. اگر دانشجو هستید و دلتان میخواهد با یک نفر از دنیایتان حرف بزنید این قهرمان های کاغذی شما را خوب میفهمند، اگر هم چند سالی از دوران کلاسور برداشتن و سلف رفتنتان گذشته، با این کتابها یاد ایام کنید و دلی از عزا درآورید! دانشجویی، همان دورانی است که همه آدمها برای یک بار هم که شده دل به دریا زدهاند و یک خاطره جدید برای خودشان ثبت کردهاند.







دیدگاهتان را بنویسید