نزدیک‌تر از همیشه

چشمه‌ای در کویر

تهران دانشجو بودم، تابحال پایم به مجلس هیچ عالمی باز نشده بود. فکر می‌کردم آنقدر سنگین حرف می زنند که اگر بروم خسته می‌شوم و حوصله‌ام سر می رود.آخر هفته از تهران پردود بیرون زدم و سوار اتوبوس‌های قم راهی خانه داداشم شدم، وقتی رسیدم، آنها می‌خواستند شب بروند مجلس آیت الله مصباح. به دلم نبود ولی قبول کردم. فوق فوقش می‌رفتیم یک چایی روضه می‌خوردیم و برمی‌گشتیم.

راهروی باریکی که می‌خورد به یک اتاق ساده قسمت خانم‌ها بود، یادم نیست حتی چایی دادند یا نه. ولی یادم هست که حوصله‌ام سر نرفت. حال وهوای خوبی داشت اتاق. زنداداشم خوراکی برده‌بود و بچه ها می‌آمدند دورمان و همه می‌خوردند. انگار آدم نشسته باشد توی خانه خودش. آن شب من شاید اندازه یک اتاق با علامه فاصله داشتم. فاصله‌ای که هیچوقت پر نشد و نتوانستم آیت الله مصباح را ببینم. تا اینکه تازگی‌ها کتاب «چشمه ای در کویر» به دستم رسید. با اسم کتاب یاد کویرهای اطراف قم افتاده بودم. صفحه اول کتاب را که خواندم حرف از محمدتقی جوان بود که وقتی همه گفته بودند می‌خواهند سرهنگ و خلبان شوند، او گفته بود می‌خواهد برود نجف و درس دین بخواند. دیگر نفهمیدم چه شد، به خودم که آمدم صفحه آخر کتاب بودم و هنوز هم باورم نمی‌شد آن فاصله را این کتاب کم حجم برایم پر کرده باشد. انگار که نشسته بودم توی همان اتاق و علامه هم دیگر دور نبود.

«چشمه ای در کویر» صد روایت کوتاه و داستانی است که برای چند شبی، ما را به خانه آیت الله مصباح یزدی می‌برد. البته گاهی هم در مسیر حرم یا مؤسسه هستیم. جذابترین قسمت کتاب، سفرهای خارج از کشور و سخنرانی برای دانشجویان جغرافیاهای دیگر است. روایت‌های کوتاه کتاب، ما را با زوایای مختلف شخصیت علامه آشنا می‌کند. از حساسیت روی بیت المال و حساب و کتاب دقیقشان توی موسسه تا کلاه بازی با بچه‌ها و.. شاید باورتان نشود اما آیت الله آنقدر حواسش جمع حساب و کتاب آخرتش بوده که وقتی همکاران مؤسسه برای شرکت در مراسم پدرشان با ماشین‌های اداری می‌آیند همه این‌ها را می‌بیند و از حقوق خودش پرداخت می‌کند. آیت الله مصباح، چهارشنبه شب‌ها، جلسه اخلاق داشتند و شاید مردم قم هنوز صدای مهربان و رسای علامه را به یاد داشته باشند. صدایی که  ۱۲ دی‌ماه نود و نه به خاموشی رفت و در سینه تاریخ ماندگارشد.

«چشمه ای درکویر»، فرصتی است تا دوباره به این صدا گوش بسپاریم. صدایی که لابلای همه رفتارهای ریز و درشت علامه و کارهایی که انجام می‌داده و به دیگران توصیه می‌کرده به خوبی شنیده می‌شود. کتاب به قلم آقای سید احمد مدقق و خانم لیلا پارسافر و به همت نشر کتاب جمکران به دست مخاطب رسیده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *