نیستان دی

نیستان دی 1

ماهان مولایی، جوانی بیست و چهار ساله و از اهالی جنوب شهر تهران است که گرایش‌های درویشی دارد و به‌تبعیت از برخی درویشان افراطی، قصد دارد برای رسیدن به خدا و دیدن حقایق جهان قیامت، خودکشی کند. او پیشتر شاهد خودکشی پدرش بوده که اختلالات روانی داشته و با فقر و اعتیاد، دست و پنجه نرم می‌کرده است و همین مسئله، بسیار در روحیه ماهان تأثیر می‌گذارد.

او در دانشکده هنر دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، کارشناسی بازیگری می‌خواند و بسیار علاقمند به شخصیت مولانا و کتاب مثنوی معنوی اوست. دخترخاله وی شهناز نیز که تقریباً هم‌سن و سال اوست، در همین دانشکده، کارشناسی ارشد کارگردانی می‌خواند و خانواده او از نظر مالی، وضعیت خوبی دارد. شهناز و ماهان اکنون نامزد هستند و قرار است به‌زودی با هم ازدواج کنند.

کیوان، هم‌کلاسی ماهان، به‌رغم رفاقت چندساله‌اش با وی تصمیم دارد از اعتقادات او سوءاستفاده کند و وی را به ورطه اقدامات سیاسی علیه نظام بیندازد. بر این اساس، ماهان از طریق او ابتدا به گروهی عرفان‌مآب می‌پیوندد و با مرشد بزرگ این گروه ارتباط می‌گیرد، اما هدف اصلی این گروه، چیز دیگری است؛ این‌که ماهان را وادار کنند به بهانه جلوگیری از اهانت به اماکن مقدس آنها، روز ۲۲ بهمن جلوی ساختمان مجلس، خودسوزی کند تا انعکاس رسانه‌ایِ این رویداد در خبرگزاری‌های دنیا، به ضرر نظام تمام شود.

پذیرش پیشنهاد خودسوزی از سوی ماهان، روایت دوم داستان را شکل می‌دهد. او در پی اتفاقاتی چندین بار در عالم خلسه‌، به عصر مولانا پرتاب می‌شود و با او دیدار می‌کند. این دیدارها و گفت‌وشنودهای مابین ماهان و مولانا در جهت درون‌مایه داستان است و در حقیقت، ماهان، مولانایی را ملاقات می‌کند که برساخته ذهن خودش است؛ مولانایی که سماع می‌کند و پیشه‌اش تصوف است. شخصیت‌های دیگر این روایت را شمس تبریزی، صلاح‌الدین زرکوب، سلطان ولد، حسام‌الدین چلبی و دخترخوانده مولانا، کیمیا خاتون تشکیل می‌دهند.

اما ماجرای روایت سوم چیست؟ روایت سوم در اصل، گرانیگاه داستان است؛ چون اساساً داستان بر مبنای همین روایت است که ساخته و پرداخته شده و هدفش دفاع از عرفانِ کسانی مثل حاج قاسم سلیمانی است؛ عرفانی که با زهد خشک و انزواطلبی، بسیار تفاوت دارد. ماجرا از این قرار است که شهناز به عنوان یک طرح کلاسی، مجبور است روی نمایشنامه‌ای درباره سردار سلیمانی کار کند و آن را روی صحنه ببرد. از هم‌کلاسی‌اش نمایشنامه‌ای را می‌گیرد و بازی در نقش سردار را به ماهان پیشنهاد می‌دهد.

ماهان به دلیل روحیات خاصش چندان میانه‌ای با سرداران جنگ ندارد و اصلاً جنگ و جدال را مخالف با عرفان و خداپرستی می‌داند. از نظر او هیچ جنگی، مشروع و مقدس نیست و هر کس هر قدر بجنگد، به همان اندازه از خداوند فاصله می‌گیرد. با این حال او ناگزیر است به خاطر شهناز، بازی در نمایشنامه را بپذیرد. نمایشنامه در خلال روایت داستان، کم‌کم توسط او خوانده می‌شود و این‌چنین، همه متن نمایشنامه در داستان انعکاس می‌یابد؛ حالا ماهان می‌ماند و بازی در نقش سردار سلیمانی و آشنایی بیشتر او با بعد عرفانی حاج قاسم ما…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *