زنان و هدایت گری پنهان جامعه شیعی
این متن نگاهی تحلیلی دارد به سنتهای الهی در تاریخ بشر، با تمرکز بر پروژه اقامه دین، نقش ولیّ خدا در تحقق توحید اجتماعی، و چرایی به تأخیر افتادن تمدن توحیدی. روایتی پیوسته از نوح تا عصر غیبت ارائه میشود. در این نوشته، مسیر تاریخی انبیاء از منظر «اقامه دین» بازخوانی شده و نقش محوری ولیّ خدا در ساخت جامعه توحیدی بررسی میشود. با تحلیلی از سنتهای الهی و مفهوم استبدال، مسئولیت ما در دوران غیبت واکاوی میگردد.
در ادامه متن کامل جلسه و فایل صوتی آن را میتوانید مشاهده بفرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم میکند:
جلسه نهم سلسله نشست های طلوع تا ظهور
موضوع: زنان و هدایت گری پنهان جامعه شیعی
استاد سرکار خانم رحیمی
۴ اسفند ۱۴۰۳
نقش راهبردی زنان در هدایت و تحول اجتماعی
در مباحث اخیر پیرامون مسئله زن در کشور ما، موضوع زن یکی از پرتکرارترین و در عین حال پرچالشترین محورهای گفتگو بوده است. بسیاری از این مباحث جنبهی بیرونی داشتند، با این حال، به قول مقام معظم رهبری، ما در موضوع زن به دنیا طلبکاریم و چیزی بدهکار نیستیم.
در این جلسه میخواهم از عالیترین رتبهی کنشگری و عاملیت اجتماعی زن صحبت کنم؛ میخواهیم سقف اثرگذاری اجتماعی زنان را ترسیم کنیم. آغاز سخنم را با نگاه حضرت امام(ره) در سالهای ابتدایی انقلاب قرار میدهم؛ زمانی که دیدارهای مدرسهی رفاه برگزار میشد. برخی اطرافیان امام، به دلیل ازدحام در جلسات بانوان، پیشنهاد تعویق دیدارها را دادند. اما امام با تأکید فرمودند این بانوان سهم افزونتری در انقلاب داشتهاند و حذف آنها از صحنه ظلم به نیروی پیشران نهضت است. ایشان زنان را رهبران اصلی انقلاب معرفی کردند و بارها گفتند که اگر این بانوان عزیز نمیآمدند، انقلاب تحقق نمییافت.
ویژگی متمایز انقلاب اسلامی نسبت به سایر تحولات اجتماعی پیش از خود، در این بود که این تحول نه از احزاب و جنبشهای نخبهگرا، بلکه از متن خانواده و بطن جامعه آغاز شد. و این تحول، بیحضور فعال زنان، ممکن نبود. به همین دلیل است که مقام معظم رهبری میفرمایند: «اگر زنان در حرکت اجتماعی یک ملت حضور نداشته باشند، آن حرکت به جایی نخواهد رسید.»
زوجیت؛ بنیان تحول اجتماعی در صدر اسلام و انقلاب اسلامی
با نگاهی به صدر اسلام درمییابیم که عاملیت زنان از همان آغاز بعثت، یک حضور صرف نبود، بلکه خطی از هدایت اجتماعی را شکل داد؛ خطی که هنوز هم ادامه دارد، هرچند دچار فراز و فرودهایی شده است. بررسی شخصی من از تاریخ تا پایان غیبت صغری، چهار موقف راهبردی را نشان میدهد که زنان در آنها نقش محوری داشتند.
برای تبیین این نقش، اجازه دهید به برخی رخدادهای صدر اسلام اشاره کنم: نخستین شهدا، یاسر و سمیه، زوج بودند؛ نخستین مهاجران به حبشه نیز فقط مردان نبودند، بلکه زنان بزرگواری چون امسلمه، حبیبه دختر ابوسفیان، و اسماء بنت عمیس نیز با همسرانشان، یا حتی مستقل، در این هجرت سهم داشتند.
مقام معظم رهبری در بیانات اخیرشان فرمودند: «بنای خلقت بر زوجیت است و در نگاه اسلام، زوج یعنی یکدیگر؛ نه فرادست نه فرودست.» این نگاه توحیدی به زوجیت، تحلیل هستیشناسانهی عمیقی به ما میدهد: حرکتهای اجتماعی ماندگار، زمانی ثمربخش میشوند که از دل خانواده و روابط زوجهای مؤمن برخاسته باشند، نه در تقابل یا واگرایی زن و مرد.
حضرت زهرا (س)؛ کنشگری در برابر بزرگترین انحراف تاریخی
نخستین موقف هدایتگرانه زنان در تاریخ اسلام، در صحنهای بسیار حساس رقم میخورد: جریان سقیفه. اگر بخواهیم از مهمترین انحراف تاریخی نام ببریم که مسیر امت را از ولایت منحرف کرد، سقیفه نقطهی آغاز است. در این مرحله، حضرت زهرا (س) در جایگاه اصلیترین کنشگر ظاهر میشود تا با تمام توان، مسیر جامعه را به سمت صراط مستقیم بازگرداند.
اگرچه زعامت جامعه بر عهده امیرالمؤمنین بود، اما به دلیل شأن و جایگاه امامت که همانند کعبه باید مردم به سمت آن حرکت کنند، حضرت زهرا (س) مسئولیت هدایت جامعه را به عهده گرفتند. تلاشهای حضرت، نشاندهندهی سطحی از رشد و بلوغ زنان در آن دوره است که فقط در عرض دو دهه با هدایت نبی مکرم اسلام (ص) شکل گرفت. جایگاهی که زنان آن جامعه، با محوریت حضرت زهرا، به آن رسیدند نشان میدهد که تحول اجتماعی حقیقی، از درون خانواده و با تربیت نبوی شکل گرفت.
حضرت آقا تو کتاب انسان ۲۵۰ ساله درباره این حرکت حضرت زهرا میفرمایند که توی این جریان سقیفه این دو رهبر بزرگ ببینید عبارتی که به کار میبرند عبارت سنگینی است نمیگن که این دو تا بزرگوار این مثلاً زن و شوهر نمونه این میفرمایند این دو رهبر بزرگ یعنی هم حضرت زهرا سلام الله علیها رو رهبر این جامعه میدونن هم امیرالمومنین این دو رهبر بزرگ نشستند با همدیگر تقسیم کار کردند کجا تقسیم کار کردند اونجایی که خیلی از جوانترهای ما امروزه سوال دارند که چرا اصلاً حضرت زهرا باید پشت در برن و یه همچین فاجعهای رخ بده در حالی که امیرالمومنین تو اون منزل بودن و گفته شده که حتی زبیر و بعضی از اصحاب امیرالمومنین هم بودند ببینید این یک تقسیم کار بود که این دوتا رهبر اجتماعی این دو تا رهبر بزرگ نشستند و این کارها رو بین خودشون تقسیم کردند که میفرمایند که اینجا بنا شد که در واقع ماندگاری اسلام به این بود که ای فاطمه ای دختر پیامبر برو و بازوان خودت رو حائل کن که اون اتفاق نیفته ما فکر نکنیم که همه اینها روضه است که مثلاً حضرت اون اتفاق میفته جسارت میکنه قمپز بعد مجدداً بند کمر امیرالمومنین رو بگیرن یا اینکه شمشیر رو اینطوری دست اینا روضه نخواستن بیافرینند که نخواستن یه مثلاً صحنه عاطفی برای ما خلق کنند انقدر مهم بود اون قدمهایی که برداشته میشد تو اون جریان مهم که همه این اتفاقات ناگوار رخ میده برای ایشون و حالا بعداً میشه مثلاً متن روضههای ما ولی این رو فقط نباید یک روضه دید بلکه یک حرکتی که حضرت زهرا سلام الله علیها تمام قد میان وسط و به قول حضرت آقا میگن که تو این مسیر باید فرزند او هم فدا شود باید خودش هم فدا شود برای اینکه اسلام بماند این است هدف و تو این اسلام حتی زن باردار هم یک همچین وظیفهای داره
بیعتالنساء؛ تکلیف اجتماعی زن در نسبت با ولایت
در ادامهی این مسیر، ما شاهد شکلگیری بیعتالنساء در جریان غدیر هستیم. این بیعت، فقط یک حرکت نمادین نبود، بلکه نشاندهندهی ضرورت حضور مستقل و آگاهانهی زنان در صحنهی ولایت بود. زنان مؤمنه، صرفاً به دلیل بیعت شوهرشان کنار نمیکشیدند، بلکه شخصاً در بیعت حاضر میشدند.
این موضوع، به خوبی جایگاه زنان را در منظومهی ولایت نشان میدهد: همان تکلیفی که مردان دارند، بر عهدهی زنان نیز هست. نبی مکرم اسلام (ص) با تأکید بر این حضور، بنای خلقت بر زوجیت و حرکت اجتماعی بر پایهی مشارکت آگاهانهی زنان و مردان را در تاریخ تثبیت کردند.
از سقیفه تا عاشورا؛ امتداد خط هدایت زنانه
دومین موقف از هدایت اجتماعی زنان در تاریخ اسلام در جریان عاشورا رقم میخورد، اما پیش از آن، از سقیفه تا کربلا، زنان در برهههای متعدد کنشهای اجتماعی تأثیرگذاری داشتهاند. در این میان، میتوان به حضور پررنگ آنان در عرصه احتجاجات و وفادات اشاره کرد؛ زنانی که در عصر خفقان، در برابر معاویه ایستادند و دربار او را به لرزه انداختند. عنوان کتابی همچون وافدت علی معاویه نشان میدهد که برخی از این بانوان با جسارت، در دستگاه حاکم نسبت به اهلبیت احتجاج کردهاند تا آنجا که معاویه را به گریه انداختند یا حاکمانی را از کار برکنار ساختند.
تمام اینها، امتداد همان حرکت اجتماعیایست که حضرت زهرا (س) در دفاع از ولایت آغاز کردند؛ حرکتی که تا عاشورا پُرشتاب ادامه یافت و به اشکال گوناگون توسط زنان دنبال شد.
پایگاه بصریه؛ نقش سازمانی زنان پیش از عاشورا
پیش از وقوع عاشورا نیز نقش زنان در سازماندهی شبکه تشیّع کاملاً مشهود است. یکی از شاخصترین نمونهها، خانه ماریه بنت سعد (یا بنت منقذ)، مشهور به عبدیه بصریه است. امام باقر (ع) درباره او میفرمایند:کانت تشیّع و کان دارها مألفاً فیه»عنی ماریه زنی شیعه بود و خانهاش پناهگاه و محل انس و مباحثه شیعیان. در بصره، که تحت فشار امنیتی مستقیم ابن زیاد قرار داشت، چنین خانهای به منزله پایگاه مقاومت محسوب میشد.
در همان ایام، زمانی که امام حسین (ع) نامهای خطاب به هفت تن از بزرگان بصره میفرستند، حامل این نامه پیش از تحویل به دست دشمن گرفتار شده و کشته میشود. در چنین فضای رعبآوری، ماریه نهتنها عقبنشینی نمیکند، بلکه جلسهای تشکیل میدهد برای مردان سخنرانی میکند، میگوید: «شنیدهام فرزند دختر پیامبر از شما یاری طلبیده و شما او را تنها گذاشتید!» وقتی برخی بهانه میآورند که شمشیر و اسب ندارند، کیسههای زر را میآورد، وسط میگذارد و میگوید: «بردارید، تجهیز شوید، بروید به یاری فرزند فاطمه (س).»
سخنرانی حماسی این بانو، موجب میشود گروهی از مردان، از جمله یزید بن نبیت و دو پسرش عبدالله و عبیدالله، در رکاب اباعبدالله به شهادت برسند. عامر سیف بن مالک از بنیامیه نیز در همین مجلس تصمیم به پیوستن میگیرد. چنین حرکت راهبردیای، آن هم در فضایی که زندانهای ابن زیاد مخوفترین و ظالمانهترین شرایط را داشتند، جلوهای کمنظیر از عاملیت زن شیعی در پیشوایی اجتماعی و تشکیلاتیست.
جالب آنکه برادران این زن، در سوی دشمن قرار دارند یکی از آنان نیزه بر پیکر حضرت علیاکبر (ع) میزند و دیگری بر جنازه اباعبدالله اسب میدواند. اما خواهرشان، در نقطه مقابل، در اوج شرافت و وفاداری به راه حق، پایگاه شیعه در بصره را رهبری میکند.
بانوان عاشورا؛ از رجز تا رسانه و روایتگری
برخلاف برداشت رایج که نقش زنان را تنها محدود به صحنه عاشورا و پس از آن میداند، باید گفت که عاملیت زنان از پیش از کربلا آغاز شده بود. از خانه تو که حامی مسلم بود، تا بانوانی همچون همسر ظهیر بن قین (دیلم)، همسر عبدالله بن عمیر کلبی (قمر)، امخلف همسر مسلم بن عوسجه، مادر و همسر وهب، و بهریه همسر جناده همگی نقش فعال در انگیزش شوهران و فرزندان خود برای پیوستن به اباعبدالله داشتند.
بانوان در خود صحنه کربلا نیز جلوههایی از حضور فعال دارند: از جمله مادری که سرِ فرزندش را به سوی دشمن پرتاب میکند و جان یکی از سپاهیان را میگیرد، یا همسر عبدالله بن عمیر کلبی که وسط میدان میآید و میگوید: «إنّی عجوزٌ و سیّدی ضعیفه… خاویهٌ بالیتونی فاطمه…» یعنی زن سالخورده و ضعیفیام، اما در حمایت از فرزند فاطمه با شما خواهم جنگید.
این رجزها، تنها نعرههای حماسی نبود؛ رسانهی تبیینی و جهاد زبانی آن روز بودند. چرا که بسیاری از افراد در سپاه دشمن، هنوز مردد بودند؛ مرزها شفاف نبود. همین رجزها و روشنگریهاست که شک را از دلها میزداید و صف حق و باطل را روشن میکند.
بعد از عاشورا نیز زنان عاملیت خود را حفظ میکنند. حتی زنی از لشکر عمر سعد، وقتی فاجعه را با چشم خود میبیند، صبر از کف میدهد، وارد میدان میشود و به حمایت از اباعبدالله میپردازد. شوهرش با خشونت او را بازمیگرداند، اما صدای زن باقی میماند؛ صدایی که از دل سپاه باطل برخاسته، ولی بهسوی حق فریاد میکشد.
زینب کبری (س)؛ مدیریت عاطفه و رسالت در اوج مصیبت
نمیتوان از عاملیت زن در صحنه عاشورا سخن گفت و از حضرت زینب سلاماللهعلیها عبور کرد. چگونه ممکن است بانویی، در حالی که پیکرهای قطعهقطعهی فرزندان و برادران و فرزندان برادرش را پیش روی خود میبیند، بتواند کاروانی مصیبتزده و آسیبدیده را مدیریت کند؟ دخترانی که گوشواره از گوششان دریده شده، کودکانی که زخم و ترس بر تن و دلشان نشسته، و زنانی که هنوز از داغ بیسرانجام شدن مردانشان بهتزدهاند تمامی این کاروان به دست زنی سپرده میشود که خود، داغدارترینِ جمع است.
همهی ما تجربه کردهایم که در لحظهی داغ، قدرت مدیریت از دست میرود. انسانی که عزیزی را از دست داده، تا روزها قادر نیست تصمیمی بگیرد یا حتی درست بیاندیشد. اما حضرت زینب (س)، در دل گودال قتلگاه، با دلی سوخته از پروردگار میخواهد: «خدایا، این قربانی را از آل محمد (ص) قبول کن.» و بلافاصله باید امور ۸۴ زن و کودک را بر عهده بگیرد و فراتر از آن، رسالت اصلیاش را آغاز کند: پیام عاشورا را به مردمانی برساند که کاروان اهل بیت را نهتنها همراهی نکردند بلکه آنان را «خارجی» نامیدند.
او با همان اقتدار، کار را به جایی میرساند که در مجلس ابن زیاد و یزید، قدرت سخنوریاش لرزه بر اندام دشمن میاندازد. طوری که حتی یزید در برابر او، وادار به عقبنشینی میشود و اسرای اهل بیت با احترام بازمیگردند، و حتی پوششهایی که از بانوان ربوده شده بود، به آنان بازگردانده میشود. این همه، حاصل کدام خطبه است؟ خطبهای که زینب (س) بر سینههای سوخته، با زبان حق، از میان خون و خاک و آتش، خطاب به حاکم جور میخواند.
از دیگر نمونههای روشن، سخنرانی بانوی دانشمند، فاطمه بنت الحسین (س) است دختری که پدرش دربارهی او فرمودند: «تمام شبها را در عبادت و روزها را در روزه میگذراند» و او در کوفه، آنچنان از منکر میگوید که صدای فریاد و گریهی مردم برمیخیزد. مردم ناله میزنند: «ای دختر پاکان، بس کن! دلهای ما را کباب کردی، سینههایمان را سوزاندی…»
قیامهای زنانه پس از عاشورا؛ از دفن شهدا تا میدان مبارزه
پیش از آنکه به موقف بعدی برسیم، دو نکتهی مهم از صحنهی پساعاشورا نباید مغفول بماند. نخست، بانوان قبیله بنیاسد هستند؛ همان زنانی که وقتی مردان از ترس ابن زیاد حاضر به دفن اجساد مطهر شهدا نمیشوند، مهریههای خود را میبخشند، بیل و کلنگ به دست میگیرند و میگویند: «اگر شما نمیآیید، ما میآییم!» و همین غیرت زنانه، شرم را بر صورت مردان مینشاند تا آنان هم برخیزند و همراه شوند.
حرکت آنان نهفقط مشارکت در دفن شهداست، بلکه بنیانگذار رسمی میشود که تا به امروز پابرجاست: عزاداری زنان در روز سوم محرم که بهعنوان «حرم زنانه» شناخته میشود پایهگذار سنتی فرهنگی و معنوی که نسل به نسل منتقل شده است.
نکته دوم، قیامیست بهمراتب جسورتر: اولین نبرد مسلحانه پس از عاشورا، به رهبری بانویی به نام «دُرَّهالصَّدَف». این زن، پس از شنیدن خبر حمل سر مبارک امام حسین (ع)، گروهی زن و مرد را گرد هم میآورد تا برای بازپسگیری سر و آزادی اسرا با لشکر عبیدالله مبارزه کنند. تعداد زنانی که با او همراه میشوند، طبق نقلها، قابل توجه است هرچند روایتها در عدد متفاوتاند، اما روح آن یکیست: نخستین صف آرایی نظامی در دفاع از اباعبدالله (ع) پس از عاشورا، با فرماندهی یک زن رقم میخورد.
اگرچه این گروه بهعلت کمتعدادی در برابر سپاه مجهز عبیدالله مغلوب میشوند و بسیاری از آنان به شهادت میرسند، اما حقیقت این است که اولین قیام پس از عاشورا، پیش از قیام حره، پیش از مختار، در همان روزهای اسارت، با پرچم زنانهای برافراشته میشود. زنانی که در غبار ذلت نماندند، بلکه تاریخ را با خون نوشتند.
حضرت معصومه (س)؛ تداوم راهبری زنانه در مواجهه با بحران سیاسی-کلامی
اگر دوران عاشورا را، بنا به تعبیر رهبر انقلاب، مبارزهای کوتاهمدت بدانیم که در آستانهی پیروزی قرار داشت آنگاه دوران امام موسی بن جعفر (ع) را میتوان مبارزهای میانمدت دانست که در دل خود ظرفیت بازیابی حاکمیت اسلامی را به زعامت امام شیعه داشت. در این دوره، آنقدر ساختار شبکه وکالت و سازمان شیعی منسجم شده بود که حکمرانان عباسی از موقعیت امام موسی بن جعفر وحشت داشتند. دستگیریهای پیاپی و انتقال ایشان از زندانی به زندان دیگر نشان از همین هراس عمیق حاکمیت بود.
در چنین فضای بسته و ملتهبی، دختران امام موسی بن جعفر نیز در حلقهی همین مبارزهی خاموش حضوری چشمگیر دارند. برخی منابع حتی عدم ازدواج بسیاری از ایشان را نه انتخابی عاطفی بلکه ناشی از خط قرمز سیاسیبودن نسبت با این خاندان میدانند؛ آنقدر فضای ارعاب شدید بوده که مؤمنان جرأت نزدیکشدن به خانوادهی امام را نداشتند.
حضرت فاطمه معصومه (س) در چنین بستری رشد میکند و حضورش در تاریخ، تداوم همان خط عاملیت زنانه است. در زمانی که امام رضا (ع) به سوی ایران حرکت میکنند و مأمون تلاش میکند با ابزار ولایتعهدی چهرهای فریبکارانه از خود بسازد، امام با هوشمندی مسیر حرکت را طوری میچینند که به مناطق شیعهنشین سری بزنند و با مردم دیدار کنند اما حاکمیت مانع میشود و امام را از مسیر جنوب (بصره–طبس) به مشهد میبرند. حتی در نیشابور هم فرصت سخنرانی کامل پیدا نمیکنند و تنها حدیث سلسلهالذهب را در حد خروجی از کجاوه ایراد میکنند.
اما حضرت معصومه (س) با همراهی گروهی از خواهران و سادات علوی، مأموریت ناتمام امام رضا (ع) را کامل میکند. آنها به سوی قم حرکت میکنند، به مناطق شیعهنشین سر میزنند، و شکافهای کلامی و اعتقادی جامعهی شیعی را ترمیم مینمایند بهویژه در دورهای که بهدلیل تأخیر در تولد فرزند امام، گرایشهای واقفه، هفتامامی و شبهات امامت افزایش یافته بود.
در این میان، نقش بانویی چون «ام احمد»، همسر امام موسی بن جعفر، بسیار برجسته است؛ چنان مورد وثوق امام بوده که ودایع امامت را نزد او به امانت میگذارند و شهادت او به ولایت امام رضا (ع) در مجلس مأمون، بهقدری تعیینکننده میشود که مخالفان مجبور میشوند روبند از چهرهاش کنار بزنند تا هویت او را تأیید کنند. این خط هدایتگری و حمایت، از بانوان خاندان امام کاظم، ضامن ثبات عقیدهی شیعه اثناعشری پس از عصر امام رضا (ع) میشود.
بانوان عصر غیبت؛ مدیریت حیرت شیعیان با هدایت حکیمه بنت الجواد
در دورهی پایانی پیش از غیبت صغرا، شرایط بهگونهای است که حضور آشکار امام بسیار محدود و کنترلشده است. امامان در حصر خانگیاند، و حتی ارتباط از پشت پرده نیز بهسختی ممکن میشود. هدف این محدودسازی، عادتدادن جامعه به غیبت امام است. اما وقتی امام حسن عسکری (ع) به شهادت میرسند، ناگهان شیعیان با پدیدهای مواجه میشوند که تا آن زمان تجربه نکردهاند: امامی که دیده نمیشود.
برای ما که در دوران غیبت متولد شدهایم، شاید این مسئله آشنا باشد؛ اما برای شیعهی آن دوران، ترک عادت تاریخیِ دیدن امام، ضربهی سنگینی بود. حتی وکلای باسابقهای چون ابو حامد مراغی که نمایندگی سه امام را بر عهده داشته و فقیهی آگاه به دین بوده—دچار تردید میشود. او نزد حکیمه بنت الجواد (س) میرود و با گلایه میپرسد: «چگونه ممکن است امامتِ کسی را بپذیرم که وصی خود را یک زن قرار داده؟»
در پاسخ، حکیمه با ارجاعی تاریخی و کلامی، او را متذکر میکند: «جد او، اباعبدالله (ع)، زینب کبری (س) را وصی خود قرار داد.» این پاسخ، آنچنان پشتوانهی فکری داشت که بعدها بسیاری از علمای ما برای اثبات وصایت حضرت زینب (س) نیز به همین روایت تمسک کردند.
ابو حامد هنوز آرام نگرفته بود و از حکیمه پرسید: «پس در این حیرت، شیعه باید به چه کسی پناه ببرد؟» و پاسخ دریافت کرد: به «جده»، مادر امام حسن عسکری (ع)، که امام به او وصیت کرده بودند.
این دو بانو حکیمه بنت الجواد و «جده» در مدیریت حیرت شیعه پس از شهادت امام حسن عسکری نقش کلیدی ایفا میکنند. جده، با ایستادگی در برابر جعفر و حراست از موقوفات امام، پناهگاه شیعیان میشود. و حکیمه، که شب نیمه شعبان برای کمک به زایمان نرجس به خانهی امام دعوت میشود، بعدها به عنوان معتبرترین راویِ ولادت امام زمان (عج) شناخته میشود. او روایت میکند که حتی خودش پیشتر از بارداری نرجس خبر نداشته و وقتی امام از او خواستند که بماند، نمیدانست کدامیک از زنان خانهی امام باردار است نشاندهندهی شدتِ خفایی و دقت ساختار حفاظتی خاندان اهل بیت.
شهادت حکیمه بنت الجواد به ولادت امام، در کنار شهادت چند زن دیگر از خدمتکاران خانهی امام، خط روشنی از مدیریت بحران و هدایت شیعه در آغاز غیبت صغرا را ترسیم میکند خطی که عاملیت زن، باز هم در قلب آن میدرخشد.
خط هدایت پنهان زنان؛ از نبوت تا آغاز غیبت
و اما آخرین موقف، همان جاییست که هدایت پنهان جامعهی شیعی در آغاز دوران غیبت صغرا به دست زنان رقم میخورد؛ همان نقطهای که عرض من با آن پایان مییابد.
همانطور که در کتاب هم شرح دادهام، اثبات این نکته است که در مسئلهی حمایت از امام و هدایت جامعهی اسلامی، میان زن و مرد تفاوتی در شأنیت نیست. این هرگز بهمعنای همسانسازی نقشها یا مرززدایی میان کارویژههای زن و مرد نیست ما نه مثل فمینیستها از جامعه برای زنان سهمخواهی میکنیم، نه مدعی حذف تفاوتها هستیم. بلکه میخواهیم به این واقعیت اشاره کنیم که سقف کنشگری اجتماعی زنان، از منظر دینی، همان هدایتگری در اوج است.
بسته به شرایط، این کنشگری اشکال گوناگونی دارد: گاه به صورت روایت در اوج کربلا، گاه در شکل ستر و رازداری برای حفظ جان امام، گاه در خطبهخوانی و روشنگری، گاه در سکوت حماسی. مهم اما این است که در دفاع از ولایت و در نسبت با امام، هیچ حد یقف و محدودیتی برای زن مؤمنه ترسیم نشده است.
و از اینجا به یک اصل بنیادین دیگر میرسیم: زنان باید هویتی مستقل و پویا در درون خود احساس کنند هویتی که ذیل آن، در طرح هدایت امام مشارکت داشته باشند. این همان چیزیست که تاریخ زندگی ائمه اطهار بهخوبی به ما آموخته است. آنان، نهفقط در میدان، بلکه در بسترسازی فرهنگی و اجتماعی، تلاش ویژهای برای جایگاهبخشی به شخصیت زن در جامعه اسلامی داشتهاند. آنان زنان را به جامعهی خودشان معرفی کردهاند و این شناخت، پایهی کنشگری معنادار است.
ما امروز در عصری هستیم که رسانههای غالب، ابزارهایی غیردینی دارند. بله، در نگاه ما زن پوشیده است، مستور است، و از دید عمومی دور میماند. اما ناگزیر باید از زبان رسانهی امروز برای شناساندن حقایق بهره ببریم. همانگونه که ائمه نیز در زمان خود از زبان روز بهره میگرفتند تا شخصیت زن مؤمنه را به جامعه معرفی کنند. موارد متعددی از این سیاست در تاریخ سیرهی آنان یافت میشود.
در هر حال، جمعبندی عرض من این است که تلاش مستمر ائمه برای شخصیتبخشی به زنان، آنان را به نقطهای رساند که تا آغاز غیبت صغرا، خطی از هدایت پنهان را شکل داده و تداوم بخشیدنهدایتی که از نبی مکرم اسلام (ص) آغاز شد و در تار و پود جامعهی ولایی امتداد یافت.
ما را میتوانید در کانال ایتا دنبال کنید







دیدگاهتان را بنویسید