,

سلسله جلسات طلوع تا ظهور جلسه چهارم

جلسه چهارم طلوع تا ظهور

تغییر اندیشه در فرآیند تبلیغی جریان های انحرافی مهدویت

در چهارمین نشست از سلسله جلسات «طلوع تا ظهور»، دکتر محمدی هوشیار به بررسی ریشه‌ها و شیوه‌های نوین تبلیغی جریان‌های انحرافی مهدویت می‌پردازد. با تأکید بر نقش جنگ شناختی، بحران اعتماد اجتماعی، و ضعف نهادهای رسمی در تولید گفتمان فکری کارآمد، این جلسه نگاهی آسیب‌شناسانه، میدانی و راهبردی به مقابله با انحرافات مهدوی دارد.

در ادامه متن کامل جلسه و فایل صوتی آن را می‌توانید مشاهده بفرمایید.

جلسه چهارم طلوع تا ظهور

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تغییر اندیشه در فرآیند تبلیغی جریان های انحرافی مهدویت

جلسه چهارم سلسله نشست های طلوع تا ظهور

موضوع: تغییر اندیشه در فرآیند تبلیغی جریان های انحرافی مهدویت

استاد دکتر محمدی هوشیار

۲۰ بهمن ۱۴۰۳

بحث درباره فرقه‌های انحرافی که در مسیر جریان‌های مهدوی فعالیت می‌کنند، یک مسئله جدی و راهبردی است. این گروه‌ها با بهره‌گیری از ترفندها و تکنیک‌های روان‌شناختی، سعی دارند باورهای دینی مردم، به‌ویژه جوانان و قشر تحصیل‌کرده را دچار انحراف کنند. شناسایی روش‌های این جریان‌ها، تحلیل روان‌شناختی و شناختی آن‌ها و طراحی راهکارهای مقابله، ضرورتی حیاتی در جنگ‌های نرم امروزی به شمار می‌رود.

۱. فرقه‌های انحرافی: یک تهدید شناختی

برخلاف تصور عمومی، فعالیت فرقه‌های انحرافی صرفاً در حوزه پاسخ به شبهات اعتقادی خلاصه نمی‌شود. این جریان‌ها با استفاده از اقناع روانی و دستکاری در نظام‌های شناختی افراد، تأثیرگذاری عمیقی در ذهن و هویت آنان ایجاد می‌کنند. بسیاری از پیروان این فرقه‌ها، افرادی تحصیل‌کرده در حوزه‌های علوم دینی و فلسفه هستند که آگاهی علمی نسبتاً بالایی دارند. با این حال، این دانش نظری نتوانسته است آن‌ها را در برابر اقناع‌های شناختی و روانی مقاوم سازد.

۲. مهندسی شناختی و نظام‌های حساسیت و اولویت

یکی از تکنیک‌های اصلی فرقه‌های انحرافی، تغییر و دستکاری در نظام حساسیت‌ها و نظام اولویت‌ها است. به عنوان مثال، اگر نظام اولویت‌های یک فرد بر اساس آموزه‌های دینی باید شامل اخلاق، عبادت، عدالت اجتماعی و… باشد، فرقه‌ها سعی می‌کنند یک مسئله فرعی مانند «آزادی شخصی» یا «تفاوت‌های قومی و نژادی» را به عنوان اولویت اصلی جایگزین کنند. همین تغییر ساده در اولویت‌ها باعث می‌شود فرد به مرور نسبت به سایر معارف دینی بی‌تفاوت شود.

در همین راستا، برخی از این گروه‌ها هویت مذهبی و ملی افراد را به چالش می‌کشند. مثلاً با تأکید افراطی بر «ایرانی بودن» و برجسته‌سازی آن در برابر هویت اسلامی، می‌کوشند افراد را به سمت باستان‌گرایی یا آیین‌های ملی‌گرایانه سوق دهند. نمونه‌هایی از این روش در جریان‌های پان‌ترک، پان‌عرب یا زرتشتی‌گرایی نیز به چشم می‌خورد.

۳. خطای استراتژیک در مواجهه: تمرکز صرف بر پاسخ به شبهات

یکی از خطاهای راهبردی در مواجهه با فرقه‌های انحرافی، تمرکز افراطی بر پاسخ‌گویی علمی و شبهه‌زدایی است. تجربه نشان داده است که جذب به این جریان‌ها غالباً ناشی از شبهات علمی نیست، بلکه حاصل اقناع روان‌شناختی و تأثیرگذاری شناختی است. درواقع، بسیاری از جذب‌شدگان با وجود دانستن پاسخ علمی شبهات، در میدان روانی و هویتی شکست خورده‌اند.

۴. غیبت و مسئله جانشینی در تاریخ دین

برای فهم بهتر این مسئله، می‌توان به رویدادی تاریخی اشاره کرد: قوم بنی‌اسرائیل در دوران غیبت حضرت موسی (ع)، با وجود اینکه او را به عنوان پیامبر پذیرفته بودند، به دلیل ناتوانی در پذیرش جانشین او (حضرت هارون)، دچار انحراف شدند و به گوساله‌پرستی گراییدند. این حادثه نشان‌دهنده آن است که مشکل، مشکل پیامبرشناسی نبود، بلکه «ولی‌شناسی» و تشخیص صحیح زعیم و رهبر دینی در دوران غیبت بود. امروز نیز جریان‌هایی مانند انجمن حجتیه، با تکیه بر غیبت امام زمان(عج) و نفی مشروعیت ولایت فقیه، از همین خلأ سوء‌استفاده می‌کنند.

۵. نظام فکری؛ حلقه مفقوده مقابله

برای مقابله مؤثر با پروژه‌های فکری و امنیتی فرقه‌ها، ضروری است که نظام فکری مردم، به‌ویژه نخبگان دینی و فرهنگی، تقویت شود. این نظام فکری باید همانند یک «گنبد آهنین شناختی» عمل کند که در برابر تهاجمات فکری و روانی مقاومت ایجاد کند. متأسفانه، طی چهار دهه گذشته، در انتقال منسجم مفاهیم بنیادین مانند شیعه‌شناسی، امام‌شناسی، و ولایت فقیه ناکامی‌هایی داشته‌ایم. نظام‌های آموزشی، رسانه‌ای و فرهنگی ما نیازمند بازنگری جدی در تولید دانش و محتوای ساختاریافته‌اند.

۶. رسالت نهادها و نخبگان در تولید گفتمان مقاوم

نقش نهادهایی چون صدا و سیما، حوزه‌های علمیه، دانشگاه‌ها و اندیشکده‌ها در تولید، تدوین و ترویج یک نظام فکری منسجم و هوشمندانه حیاتی است. این نظام باید از دل منابع معتبر دینی، تاریخی و تحلیلی استخراج شود و به زبان روز و در قالب‌های متنوع به مخاطبان ارائه گردد. نمی‌توان تنها با برنامه‌هایی مانند سخنرانی یا پاسخ به شبهات در فضای مجازی با این جریان‌ها مقابله کرد، بلکه باید «گفتمان‌سازی شناختی» را به عنوان یک پروژه بلندمدت تعریف کرد.

۷. فرقه‌های انحرافی، پروژه‌های امنیتی

نکته پایانی اما بسیار مهم، این است که نباید فرقه‌های انحرافی را صرفاً به‌عنوان گروه‌های مذهبی یا اعتقادی دید. بسیاری از آن‌ها در اصل پروژه‌های امنیتی طراحی‌شده از سوی نهادهای بیگانه‌اند که با ظاهر دینی به تخریب بنیادهای معرفتی و ارزشی جامعه اسلامی می‌پردازند. بنابراین، برخورد با آن‌ها صرفاً یک مواجهه علمی نیست، بلکه نیازمند هوشمندی امنیتی، شناخت ساختارهای روانی و اجتماعی، و بازطراحی الگوهای اقناعی است.

تجربه‌ای از یک خانواده چندفرقه‌ای

در جنوب کشور، جوانی پس از کلاس بیان کرد که پدرش بی‌دین، دو برادرش مسیحی، خواهرش وهابی و تنها خودش و مادرش شیعه هستند. این مسئله نشان‌دهنده نوعی آشفتگی دینی در خانواده‌هاست که دیگر با نصیحت و دلداری حل نمی‌شود، بلکه نیازمند مهارت‌های کلامی و شناختی جدی است.

اهمیت شناخت در تغییر باور

در پاسخ به چنین بحران‌هایی، باید متوجه باشیم که این موضوعات ریشه در حوزه‌ای دارند که به آن «جنگ شناختی» می‌گوییم. پژوهشی در قالب کتاب «تغییر اندیشه دینی» در دست نگارش است که در آن به بررسی علمی فرآیند تغییر باور دینی پرداخته شده و مدل‌هایی چون مدل هفت‌مرحله‌ای لوئیس رامبو معرفی شده‌اند. همچنین مقاله‌ای مرتبط نیز در نشریه «انتظار موعود» منتشر شده است.

بهره‌برداری فرقه‌ها از خواب، جن و معنویت‌های جعلی

یکی از پرسش‌ها این بود که چرا بسیاری از فرقه‌ها بر خواب، جن و مفاهیم مشابه تأکید دارند. این‌گونه تجربه‌ها ابزارهایی هستند برای تاثیرگذاری بر ذهن مخاطب و ایجاد فضای تقدس یا ترس. مثال‌هایی چون علی یعقوبی و احمدالحسن، نشان می‌دهند که ادعاهایشان بیشتر بر اساس زمینه‌سازی ذهنی مخاطب شکل می‌گیرد تا واقعیت.

تأثیر ذهن در تفسیر خواب و استخاره

تحقیقات نشان می‌دهد ذهن افراد در مواجهه با موضوعات جدید، شروع به بازسازی تجربه‌ها و حتی خواب‌ها می‌کند. به‌طور مشابه، حتی در استخاره نیز بیش از آنکه نتیجه وابسته به آیه باشد، وابسته به گرایش ذهنی فرد است. ذهن می‌تواند آیات عذاب را هم به‌گونه‌ای تفسیر کند که امیدوارکننده به نظر برسند.

فتنه‌های آخرالزمان و اهمیت شعور دینی

در دوران آخرالزمان، فتنه‌ها به‌گونه‌ای هستند که حتی خواص دچار اشتباه می‌شوند. آنچه در این میان مهم است، شعور دینی است، نه صرفاً سواد. گاهی یک فرد عادی مانند یک مغازه‌دار، فهم دینی بالاتری نسبت به برخی تحصیل‌کرده‌ها دارد. متأسفانه نظام‌های آموزشی، فرهنگی و رسانه‌ای ما به این حوزه بی‌توجه هستند.

غفلت از جریان‌شناسی و آینده‌پژوهی

در شرایط فعلی، دغدغه جوانان معطوف به موضوعات سطحی نظیر فوتبال و مسائل قومی است و دشمن از این نقاط حساس نهایت بهره را می‌برد. اما ما حتی یک نظام دقیق برای جریان‌شناسی نداریم؛ نظامی که سه مرحله پیش‌بینی، تحلیل گفتمانی و آینده‌پژوهی را شامل شود.

بحران در مدیریت فرهنگی و دینی

درحال‌حاضر بودجه وجود دارد، ولی برنامه نیست. در مواردی حتی مسئولان اعلام کرده‌اند که نمی‌دانند بودجه را در چه زمینه‌ای خرج کنند. این در حالی است که محققان و دغدغه‌مندان، طرح و برنامه دارند اما دستشان از منابع مالی کوتاه است.

آینده‌ای فرقه‌ای در کمین ایران

اگر مراقب نباشیم، آینده ایران تبدیل به آینده‌ای فرقه‌ای خواهد شد. کسانی که با ادعاهایی مانند ارتباط با امام زمان وارد شده‌اند، اکنون رهبران فرقه‌هایی تأثیرگذارند. آن‌ها با برنامه و تدبیر جلو می‌آیند، اما ما هنوز در مرحله واکنش‌های دیرهنگام باقی مانده‌ایم.

ضرورت ارائه الگوهای متنوع در مناظرات اعتقادی

اگر فرصتی برای برگزاری دوره‌های آموزشی فراهم شود، می‌توان با بهره‌گیری از تنوع فکری، گفت‌وگوهایی میان افراد با باورهای مختلف (مثل شیعه، آتئیست، احمدالحسنی و دیگر جریان‌ها) ترتیب داد تا مخاطب با «طعم‌های مختلف مناظره» آشنا شود. این تنوع برای تربیت ذهنی عمیق و مقاومت در برابر شبهات بسیار ضروری است.

امنیت فکری از دل اعتماد می‌گذرد

امنیت در جامعه، محصول اعتماد است. وقتی اعتماد از بین می‌رود، احساس ناامنی به‌وجود می‌آید. این موضوع نه‌تنها در حوزه‌های امنیت اجتماعی و خانوادگی بلکه در نظام‌های آموزشی، حوزوی و اعتقادی هم صادق است. شکستن اعتماد در خانواده، مدرسه یا حوزه، فرد را به‌سمت اولین جایگزینی سوق می‌دهد که احساس امنیت کند، حتی اگر آن امنیت واقعی نباشد.

بحران اعتماد و جذب به فرقه‌ها

طلبه‌ای که اعتمادش به حوزه شکسته باشد، ممکن است جذب یک جریان سیاسی یا عرفان کاذب شود. نمونه‌های آن‌را در افرادی چون عباس فتحیه (جذب‌شده به فرقه احمدالحسن) می‌توان دید. گاهی تقصیر با حوزه است و گاهی فرد خودش دست اعتماد را رها می‌کند. در هر صورت، وقتی اعتماد می‌شکند، ذهن فرد آماده‌ی پذیرش هرگونه ادعای امنیت‌بخش خواهد بود.

پروژه‌های فرقه‌سازی؛ طراحی‌شده و هدفمند

فرقه‌ها تصادفی شکل نمی‌گیرند؛ پشت بسیاری از آن‌ها اتاق‌های فکر، سرویس‌های اطلاعاتی و نهادهای امنیتی قرار دارند که هدف‌شان تخریب نظم اجتماعی، فقهی و اعتقادی جامعه است. شخصیت‌هایی چون ابوطالب اصفهانی، با طراحی دقیق ساخته می‌شوند، نه از سر تصادف. آنها یک روایت، یک نماد و یک شخصیت را انتخاب می‌کنند و حول آن، فرقه‌ای شکل می‌دهند.

هویت‌سازی؛ گمشده‌ی تربیت دینی

وقتی در خانواده یا نظام آموزشی نتوانیم به فرزند یا طلبه، حس نقش‌آفرینی و هویت بدهیم، او خود را بی‌اهمیت می‌بیند و در برابر اولین جریان هویت‌بخش، تسلیم می‌شود؛ ولو با عقایدی ضعیف یا خطرناک. احساس «من در این داستان نیستم»، فرد را به بیرون از آن نظام سوق می‌دهد.

اعتقاد، تنها سدی در برابر شبهه

ولایت فقیه، اگر صرفاً از منظر مصلحت یا عقل مورد قبول باشد، با شبهه‌ای ساده قابل تزلزل است. اما اگر به‌عنوان یک باور اعتقادی و کلامی پذیرفته شود، هیچ حجمی از شبهات، فرد را از میدان خارج نخواهد کرد. این تفاوت، پایه‌ی اصلی نظام فکری است که ما نیاز داریم بسازیم.

نظام فکری، پایه‌ی پایداری در طوفان‌ها

نظام فکری مستحکم، از ولایت فقیه به‌عنوان یک اصل کلامی الهی آغاز می‌کند و آن را به دیگر باورهای دینی گره می‌زند. این نظام است که می‌تواند فرد را در مواجهه با امواج شایعه، انحراف و فتنه حفظ کند. اگر کسی به چنین نظامی مجهز شود، حتی اگر تنها باشد، باز هم خواهد ایستاد. این است معنای «مثنی و فرادی».

نقد و نیاز به تحول در دوره‌های تربیتی

دوره‌هایی مانند «طرح ولایت» یا «صالحین» اگرچه مفید و موثر بوده‌اند، اما کافی نبوده‌اند. خروجی این دوره‌ها، در بسیاری موارد، نتوانسته‌اند در برابر جریان‌های انحرافی مقاومت کنند. چرا؟ چون نظام فکری عمیق و اعتقادی به مخاطب داده نشده. انقلاب اسلامی، اگر پشتوانه کلامی نداشته باشد، نمی‌تواند به‌عنوان یک نظام فکریِ پایدار عمل کند.»، «پایبندی به وظایف دینی و اجتماعی» و «حفظ امید به تحقق وعده الهی» است.

ما را می‌توانید در کانال ایتا دنبال کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *