نام کتاب : دخیل عشق
نام نویسنده : مریم بصیری
ناشر : کتاب جمکران
جنگ، گزاره ای است که در تمام جوامع اثرات مثبت و منفی بسیاری بر جای گذاشته و این اثرات تا سالیان مدید بر اعضای یک جامعه باقی مانده است. دفاع مقدس یکی از مهم ترین قله های تاریخ معاصر ایران اسلامی است که تاثیرات بسیاری بر جامعه گذاشته است و با گذشت ربع قرن از پایان این جنگ نابرابر همچنان شاهد تاثیرات این جنگ هستیم.
در طول ۸ سال دفاع مقدس نیروهای بعثی علیه مردم بی دفاع شهرها و روستاهای ایران از سلاح های شیمیایی استفاده کردند و دست به کشتاری وسیع زدند که عواقب این حملات شیمیایی همچنان مشاهده می شود. فرزندانی که از پدران و مادران آلوده به عوامل شیمیایی و میکروبی متولد می شوند و از بیماری های آن رنج می برند.
از دیگر تاثیرات پنهانی که این جنگ ۸ ساله بر جامعه ایران اسلامی تحمیل کرده، کاهش تعداد مردان جامعه در برابر زنان بوده که همین موضوع سبب شد موازنه جمعیتی میان دختران و پسران به هم بریزد و آمار ازدواج در برهه ای با کاهش و نقصان روبه رو شود. پرداختن به این مسائل و بیان آنها در پوشش ادبیات یکی از رسالت های قلم های متعهد است زیرا شاید یادآوری مستقیم روز های سخت جنگ، برای عموم جامعه چندان خوشایند نباشد اما نسل های بعد باید نسبت به اثرات و تبعات این جنگ تحمیلی آگاه باشند.
مولف در «دخیل عشق»، داستانش را با سرگذشت جانبازی به نام رضا پیش می برد که پا ها و یک دست خود را در جبهه از دست داده است. جانباز شدن رضا باعث اختلاف بین پدر و مادر او می شود. پدر آن ها را ترک می کند و بعد از گذشت ده سال از پایان جنگ رضا به دلیل فوت مادر به آسایشگاه منتقل می شود. داستان از یک آسایشگاه جانبازان جنگی آغاز می شود و خواننده وارد حال و هوای رزمندگان و عوالمی که آنها این روزها در آن سیر می کنند می شود.
این کتاب برای مرتبه ۴۱ تجدید چاپ می شود.
برشی از کتاب:
بادی در میان شاخ و برگهای درخت توت میپیچد و خنکای نسیم آن به صورت حوریه میخورد.
– منو ببخشین. تو حرم خوب باهاتون حرف نزدم. مثلاً اومده بودم، از خودم بگم؛ اما نمیدونم چرا فقط دریوری گفتم.
دختر با دیدن پروانه که از پشت پنجره برای او شکلک درمیآورد، خندهاش میگیرد و چادر گلدار صورتیاش را روی دهان میکشد. مرد رد نگاه او را میگیرد و میبیند زهره، بچه را از جلوی پنجره کنار میکشد. حوریه به ستون ایوان تکیه میدهد و به مرد نگاه میکند؛ به قدِ بلند و هیکل چهارشانهاش. اینبار رسول سرش را پایین میاندازد و نفسش را در سینه حبس میکند. زود وسط ایوان و کنار حوریه مینشیند تا نتواند دوباره براندازش کند. میترسد سرووضعش دختر را بترساند. همسر اولش همیشه میگفت او فقط یک غول عصبانی است.
– دلم میخواد آمنه رو ببینم.
– کنیز شماست.
برای تهیه کتاب دخیل عشق کلیک کنید.







دیدگاهتان را بنویسید