,

سلسله نشست های جنگ اراده ها جلسه هفتم با موضوع عملیات روانی سه گانه دشمن بر ضد جبهه حق؛ راهکارهای مواجهه

جلسه هفتم جنگ اراده ها

این متن به واکاوی مفهوم عملیات روانی و نقش محوری آن در شکستن اراده جوامع در مواجهه با جبهه باطل می‌پردازد. سخنران با تبیین فرایند کنشگری رسانه‌ای (شامل مخاطب‌شناسی، طراحی پیام، انتقال و تأثیرسنجی)، عملیات روانی را مکمل جنگ سخت دانسته و سه ستون اصلی آن را «ایجاد ترس و ارعاب»، «ایجاد یأس و ناامیدی» و «ایجاد تفرقه و تشتت» معرفی می‌کند. در این راستا، تکنیک‌های رسانه‌ای دشمن نظیر برجسته‌سازی، اکثریت‌نمایی (ایجاد مارپیچ سکوت)، بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی، و همچنین ترور شخصیتِ چهره‌های تأثیرگذار از طریق تمسخر و شایعه‌سازی تشریح شده‌اند.

در بخش دیگری از بحث، به نقش مغالطات ذهنی در جنگ شناختی پرداخته شده و نحوه سوءاستفاده دشمن از مغالطاتی چون «علت شمردن امر مقدم» و «اشتراک لفظی» (به‌عنوان نمونه در تفسیر چندگانه از واژه مذاکره) جهت ایجاد خطای محاسباتی و اختلافات داخلی واکاوی گردیده است. نویسنده با مرور تجربه‌های تاریخی ناکام مانند جنگ صفین، نهضت ملی شدن نفت و مشروطه، راهکار اصلی مواجهه با این تهدیدات را ارتقای سواد رسانه‌ای، آشنایی با فنون اقناع و شناخت مغالطات رسانه‌ای برای حفظ انسجام اجتماعی و اراده مقاومت برمی‌شمارد.

بسم الله الرحمن الرحیم

اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم می‌کند

سلسله نشست‌های جنگ اراده‌ها

استاد : حجت‌الاسلام دکتر مبینی مقدس

 با موضوع عملیات روانی سه گانه دشمن بر ضد جبهه حق؛ راهکارهای مواجهه

۲۴ خرداد ۱۴۰۵

جنگ اراده‌ها و عملیات روانی

موضوع سلسله‌نشست، جنگ اراده‌ها بود و موضوعی که حقیر در خدمتتان هستم، بحث عملیات روانی است. ارتباط این دو بحث چیست؟ پاسخ آن این است که عملیات روانی برای شکستن اراده طراحی می‌شود؛ یعنی اساساً عملیات روانی فرایندی است که قرار است اراده افراد در یک جامعه را بشکند. این، ارتباط بحث عملیات روانی با جنگ اراده‌ها است.

اما قبل از اینکه ابعاد جنگ روانی و عملیات روانی را با هم گفت‌وگو کنیم، لازم است مقدمه‌ای را با هم مطرح کنیم.

در هر فرایند ارتباطی، رسانه‌ای و تبلیغاتی چند گام طی می‌شود. اولین اقدامی که در یک فعالیت و کنشگری رسانه‌ای اتفاق می‌افتد، تعریف مخاطب است. زمانی که می‌خواهید پیامی را منتقل کنید، ابتدا باید مخاطب را شناسایی کنید. مثلاً اگر بخواهیم برای جامعه صهیونیست‌ها پیامی را منتشر کنیم، ابتدا باید مخاطب خود را دقیق بشناسیم؛ اینکه چه کسی است و چه ویژگی‌هایی دارد. در طرف مقابل نیز به همین شکل است. آن‌ها وقتی می‌خواهند برای جامعه ایران پیامی را منتشر کنند، ابتدا مخاطب‌شناسی می‌کنند.

گام دوم، طراحی پیام است. بعد از اینکه متوجه شدند مردم ایران چه ویژگی‌هایی دارند، چه روحیاتی دارند و چه اخلاقی دارند، وارد طراحی پیام می‌شوند. طراحی پیام خود دو بخش دارد؛ یکی طراحی محتواست، یعنی اینکه چه چیزی را می‌خواهیم به مخاطب بگوییم و چه پیامی را می‌خواهیم منتقل کنیم. بخش دوم، طراحی قالب پیام است؛ یعنی «چه چیزی بگوییم» و «چگونه بگوییم». این «چگونه بگوییم» همان قالب پیام است که بخش دوم پیام را تشکیل می‌دهد.

کارشناسان تبلیغاتی، رسانه‌ای و عملیات روانی روی بحث اقناعی‌بودن پیام کار می‌کنند؛ یعنی اگر بخواهید پیامی را به جامعه هدفتان منتقل کنید، صرفاً آن را طراحی و منتقل نمی‌کنند، بلکه سعی می‌کنند آن را به‌صورت اقناعی منتقل کنند؛ یعنی به شکلی که طرف مقابل آن را بپذیرد و متقاعد شود.

برای مثال، فرض کنید کارشناسان رسانه‌ای در اسرائیل نشسته‌اند و می‌خواهند این پیام را به مردم ایران منتقل کنند که شما در جنگ نظامی در حال شکست‌خوردن هستید. این، محتوای پیامی است که می‌خواهند منتقل کنند. کاری که در کنار آن انجام می‌دهند، اقناعی‌کردن این پیام است. یعنی صرفاً یک پیام را طراحی و منتقل نمی‌کنند، بلکه سعی می‌کنند آن را به‌گونه‌ای منتقل کنند که مخاطب متقاعد شود. این خود مباحث بسیار طولانی و گسترده‌ای دارد که چگونه می‌توان هر حرفی را که می‌خواهید بزنید، به شکلی منتقل کرد که باعث متقاعدشدن مخاطب شود.

گام بعدی، رساندن پیام است. یعنی بعد از اینکه مخاطب را تعریف کردید و پیام را طراحی کردید، چه از نظر محتوا و چه از نظر قالب، باید به رساندن پیام فکر کنید که حالا این پیام را از چه مسیری به مخاطب برسانیم.

آخرین مرحله‌ای که کارشناسان رسانه‌ای، عملیات روانی و تبلیغاتی درباره آن فکر می‌کنند، بحث تأثیرسنجی است. یعنی بعد از اینکه مخاطب را تعریف کردیم، پیام را طراحی کردیم و پیام را به مخاطب رساندیم، حالا باید بررسی کنیم که این پیام چه تأثیری روی مخاطب داشته است.

چه پیام‌هایی که از طرف ایران طراحی و ارسال می‌شود و چه پیام‌هایی که از طرف دشمنان ما طراحی و برای مخاطبان ایرانی ارسال می‌شود، همه این‌ها دارای بخش تأثیرسنجی هستند. اگر خود ما هم فعالیت رسانه‌ای داریم، حتماً باید به بحث تأثیر آن فکر کنیم که این پیامی که تولید می‌کنیم، اصلاً تأثیر دارد یا ندارد.

این‌ها ابعاد یک کنشگری رسانه‌ای است که عملیات روانی در بطن خود به بعضی از این ابعاد می‌پردازد و برخی از ابعاد آن نیز ضرورتاً در حوزه عملیات روانی قرار نمی‌گیرد. البته با بعضی از این چندگانه‌های ارتباطی دوباره کار داریم که بعداً به آن بازمی‌گردم.

مقدمه دوم، خود عملیات روانی است. پس یک مقدمه درباره فرایند ارتباطی داشتیم که گفتیم چند بخش دارد.

نقش عملیات روانی در تضعیف اراده ملت‌ها

نکته دوم این است که خود عملیات روانی چیست. برای اینکه عملیات روانی را کامل‌تر و دقیق‌تر متوجه شویم، می‌توانم مثالی بزنم. ببینید، ممکن است در خانواده‌تان یک فرزند دانش‌آموز یا خواهر و برادر کوچک دانش‌آموز داشته باشید. گاهی اوقات آن دانش‌آموز استعداد دارد، ولی نمره نمی‌آورد. چرا؟ چون انگیزه، حوصله و روحیه درس‌خواندن ندارد. در مقابل، افراد دیگری هستند که وقتی نگاه می‌کنید، استعداد خیلی بالایی ندارند، ولی نمرات قابل‌قبولی می‌گیرند. چرا؟ چون انگیزه و اراده درس‌خواندن دارند.

در هر برخورد و جنگ نظامی نیز همین‌گونه است. شما به دو چیز احتیاج دارید؛ یکی قدرت و توان، و دوم انگیزه و اراده. یعنی الان اگر ما با اسرائیل و آمریکا می‌جنگیم، به دو چیز نیاز داریم: اول، توان نظامی و توان مبارزه؛ دوم، انگیزه و اراده مبارزه. دشمن هم همین دو مورد را دارد. ما تلاش می‌کنیم این دو بُعد را در دشمن ضعیف کنیم و اسرائیل و آمریکا هم تلاش می‌کنند دقیقاً همین دو بُعد را در ما ضعیف کنند؛ یعنی توان مبارزه و اراده و انگیزه مبارزه.

توان مبارزه همان بخش سخت‌افزاری است که شما می‌بینید؛ همین موشک‌ها و بمب‌هایی که بر سر همدیگر می‌ریزند. این‌ها به آن توان نظامی و قدرت سخت مربوط می‌شود. ما پایگاه‌های آن‌ها را می‌زنیم و آن‌ها به اصطلاح بخش‌های موشکی ما را هدف قرار می‌دهند. بخشی از درگیری به عرصه سخت و توان و قدرت مادی قضیه برمی‌گردد.

اما بخش دیگری از درگیری، که به‌شدت هم وجود دارد و بعضی‌ها آن را می‌بینند و بعضی‌ها نمی‌بینند، مربوط به بُعد دوم مبارزه است؛ یعنی انگیزه و اراده. انگیزه و اراده همیشه در جنگ‌ها وجود دارد. گاهی یک طرف توان و قدرت نظامی قوی دارد، اما انگیزه و اراده ندارد؛ در نتیجه شکست می‌خورد. اما اگر توان و قدرتش متوسط باشد، ولی انگیزه و اراده بسیار قوی داشته باشد، پیروز می‌شود.

پس ما یک عملیات نظامی در جنگ داریم که با اتکا به توان نظامی و با هدف‌گیری توان نظامی طرف مقابل انجام می‌شود. این یک بُعد قضیه است؛ یعنی توان نظامی و عملیات نظامی. بُعد دیگر، جنگ اراده و انگیزه جنگیدن و مبارزه است. این را دیگر صرفاً با عملیات نظامی نمی‌توان پوشش داد. اینجاست که عملیات روانی وارد می‌شود.

پس ما در جنگ دو نوع جنگ داریم: یکی جنگ نظامی که در آن توان و قدرت سخت با هم درگیر می‌شوند، و دوم عملیات روانی که به انگیزه‌ها و اراده‌ها می‌پردازد. عملیات روانی سعی می‌کند انگیزه و اراده خودی را تقویت کند و انگیزه و اراده طرف مقابل را تضعیف کند.

بنابراین، عملیات روانی مجموعه‌ای از اقداماتی است که اراده طرف مقابل برای جنگیدن را هدف قرار می‌دهد. در طول تاریخ نیز نمونه‌های زیادی داشته‌ایم. برای مثال، مشهورترین نمونه، جنگ صفین است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام از نظر قدرت نظامی غلبه می‌کنند. در جنگ صفین، قدرت سپاه امیرالمؤمنین کاملاً غلبه می‌کند و جناب مالک اشتر تا یک‌قدمی خیمه دشمن پیش می‌رود. چیزی نمانده بود که از نظر قدرت نظامی کاملاً غلبه حاصل شود.

اما آن چیزی که باعث شد این عملیات برده نظامی را ببازیم، عملیات روانی موفق جبهه مقابل بود. آن‌ها عملیات روانی انجام دادند و جنگ نظامیِ برده را باختیم. در جنگ احد نیز شواهد و ابعاد آن را می‌بینید. شایعه‌ای منتشر کردند، روحیه سپاه اسلام را تضعیف کردند و باعث شدند سپاه حق، بر اثر همان شایعه شهادت پیامبر، ضربات متعددی دریافت کند.

در طول تاریخ، این مسئله را داشته‌ایم و در تمام جنگ‌ها وجود داشته است و امروز هم وجود دارد. یعنی همان زمانی که ترامپ و نتانیاهو تصمیم می‌گیرند دکمه عملیات نظامی خود را بزنند، هم‌زمان دکمه عملیات روانی‌شان را هم فشار می‌دهند و پا‌به‌پای جنگ نظامی و بمب‌هایی که بر سر مردم ایران می‌ریزند، عملیات روانی خود را نیز آغاز می‌کنند.

عملیات نظامی برای درهم‌شکستن توان نظامی طرف مقابل است و عملیات روانی برای درهم‌شکستن اراده طرف مقابل. ما زمانی در جنگ پیروز می‌شویم که در هر دوی این‌ها پیروز شویم؛ هم قدرت نظامی‌مان قابل‌قبول باشد و هم اراده مقاومت‌مان قابل‌قبول باشد و بتوانیم مقابله کنیم.

دشمن در جنگ نظامی، فرماندهان و استراتژی‌هایی دارد که بر اساس آن فکر می‌کنند چگونه جنگ نظامی را پیش ببرند تا توان نظامی طرف مقابل را منهدم و نابود کنند؛ کدام پایگاه موشکی را بزنند، کدام فرماندهان را هدف قرار دهند، چگونه عملیات کنند و چگونه حمله کنند. این‌ها استراتژیست‌ها و ژنرال‌های نظامی هستند که در اتاق‌هایی دور هم می‌نشینند و فکر می‌کنند چگونه جنگ نظامی را پیش ببرند.

دقیقاً در اتاقی دیگر نیز افرادی حضور دارند که ژنرال‌های رسانه‌ای، تبلیغاتی و عملیات روانی هستند. آن‌ها فکر می‌کنند حالا که این اتاق کناری در حال برنامه‌ریزی برای انهدام نقاط نظامی است، ما نیز پا‌به‌پای آن‌ها فکر کنیم که کدام نقاط را هدف قرار دهیم تا اراده طرف مقابل شکسته شود.

اگر اراده طرف مقابل شکسته شود، حتی با داشتن قدرت نظامی نیز شکست می‌خورد. گاهی اوقات حتی اهمیت اتاق عملیات روانی از اتاق عملیات نظامی بیشتر می‌شود.

حالا فرض کنید ما در اتاق عملیات روانی هستیم. چه کاری باید انجام دهیم؟ ایران بخشی برای عملیات روانی دارد و آن‌ها نیز بخشی برای عملیات روانی دارند و در حال فکرکردن هستند که چه کاری باید انجام دهند.

تکنیک‌های رسانه‌ای دشمن در ایجاد ترس، یأس و تفرقه

در فضای جنگ نرم و رسانه‌ای، طرف مقابل تلاش می‌کند از طریق طراحی پیام‌های هدفمند، بر ذهن و رفتار جامعه اثر بگذارد و اراده اجتماعی را تضعیف کند. در این نگاه، عملیات روانی بر سه محور اصلی استوار است: ایجاد ترس، ایجاد یأس و ناامیدی، و ایجاد تفرقه. این سه محور به‌عنوان ستون‌های اصلی جنگ رسانه‌ای معرفی می‌شوند که در صورت موفقیت هرکدام، می‌توانند انسجام و توان مقاومت یک جامعه را به‌شدت کاهش دهند.

محور اول، یعنی ایجاد ترس و ارعاب، به این معناست که دشمن با استفاده از رسانه‌ها و پیام‌های مختلف تلاش می‌کند فضای ذهنی جامعه را پر از تهدید، خطر و ناامنی کند. این ترس می‌تواند نظامی، اقتصادی یا اجتماعی باشد. در این روش، تهدیدها بزرگ‌نمایی می‌شوند و احتمال وقوع بحران‌ها بیشتر از واقعیت نشان داده می‌شود تا مخاطب احساس کند در شرایطی ناپایدار و خطرناک قرار دارد. نتیجه این فرایند معمولاً کاهش اعتماد به آینده، افزایش اضطراب اجتماعی و تضعیف اراده تصمیم‌گیری است. در این نگاه، ترس باعث می‌شود افراد یا جامعه در مواجهه با مسائل، محتاط‌تر و حتی منفعل‌تر شوند و توان مقاومت ذهنی و عملی کاهش پیدا کند.

محور دوم، ایجاد یأس و ناامیدی است که حتی از ترس نیز اثر عمیق‌تری دارد. در این روش، پیام‌ها به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که القا کنند وضعیت موجود کاملاً بحرانی و غیرقابل اصلاح است. به مخاطب گفته می‌شود که همه‌چیز از دست رفته، هیچ راه‌حلی وجود ندارد و آینده‌ای بهتر قابل تصور نیست. در چنین شرایطی، حتی اگر فرد دچار ترس مستقیم نباشد، دچار نوعی بی‌انگیزگی و بی‌حرکتی می‌شود. ناامیدی باعث می‌شود جامعه توان حرکت، برنامه‌ریزی و اصلاح را از دست بدهد. در متن تأکید می‌شود که این حالت یکی از مهم‌ترین اهداف عملیات روانی است، زیرا جامعه ناامید دیگر نیازی به فشار بیرونی ندارد و از درون دچار توقف می‌شود.

محور سوم، ایجاد تفرقه است که هدف آن شکستن انسجام اجتماعی و ایجاد اختلاف بین گروه‌های مختلف است. در این روش، تلاش می‌شود جامعه به دسته‌های متضاد تقسیم شود تا اعتماد میان افراد کاهش پیدا کند. این تفرقه می‌تواند سیاسی، فرهنگی، اجتماعی یا حتی طبقاتی باشد. وقتی جامعه دچار تفرقه شود، انرژی جمعی آن به‌جای تمرکز بر یک هدف مشترک، صرف درگیری‌های داخلی می‌شود و قدرت کلی آن کاهش می‌یابد. در این حالت، حتی اگر ترس و ناامیدی نیز وجود نداشته باشد، نبود وحدت کافی می‌تواند جامعه را تضعیف کند.

این سه محور معمولاً جدا از هم عمل نمی‌کنند، بلکه در بسیاری از پیام‌های رسانه‌ای به‌صورت ترکیبی دیده می‌شوند. یعنی یک پیام ممکن است هم‌زمان هم ترس ایجاد کند، هم ناامیدی و هم تفرقه. رسانه‌ها بسته به نوع مخاطب، پیام‌های متفاوتی تولید می‌کنند. مخاطبان به چند دسته تقسیم می‌شوند: مخاطب انقلابی یا ایدئولوژیک، مخاطب عادی یا عمومی، مخاطب بین‌المللی و مخاطب دشمن یا طرف مقابل. برای هرکدام از این گروه‌ها، نوع خاصی از پیام طراحی می‌شود تا بیشترین اثرگذاری را داشته باشد. مثلاً برای مخاطب داخلی ممکن است تمرکز بر مشکلات اقتصادی یا اختلافات اجتماعی باشد، در حالی که برای مخاطب خارجی ممکن است بر ضعف‌ها یا ناکارآمدی‌ها تأکید شود.

رسانه‌ها صرفاً انتقال‌دهنده خبر نیستند، بلکه نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی ذهن مخاطب دارند. آن‌ها مشخص می‌کنند که جامعه به چه موضوعاتی فکر کند و کدام مسائل در اولویت ذهنی قرار بگیرند. این فرایند که در نظریه «برجسته‌سازی» نیز مطرح می‌شود، باعث می‌شود برخی موضوعات دائماً در مرکز توجه قرار بگیرند و برخی دیگر کاملاً نادیده گرفته شوند. در نتیجه، ذهن جامعه به سمت خاصی هدایت می‌شود، بدون اینکه لزوماً دروغی گفته شده باشد؛ بلکه با انتخاب موضوعات و میزان توجه به آن‌ها، ادراک عمومی شکل می‌گیرد.

مردم نیز گاهی ناخواسته در بازتولید عملیات روانی نقش دارند. یعنی وقتی افراد بدون تحلیل کافی، اخبار یا کلیپ‌های منفی را بازنشر می‌کنند، همان پیام‌های ترس، ناامیدی یا تفرقه را تقویت می‌کنند. این موضوع باعث می‌شود اثر عملیات روانی چند برابر شود، حتی اگر منبع اولیه آن دشمن باشد. در این حالت، رسانه‌های اجتماعی به بستری برای تقویت این پیام‌ها تبدیل می‌شوند.

در ادامه، به برخی تکنیک‌های فرعی عملیات روانی اشاره می‌شود. یکی از آن‌ها «اکثریت‌نمایی» است؛ یعنی دشمن تلاش می‌کند خود را اکثریت و طرف مقابل را اقلیت نشان دهد. این کار باعث می‌شود افراد مخالف احساس انزوا کنند و از بیان نظر خود عقب‌نشینی کنند. نتیجه این فرایند، شکل‌گیری «مارپیچ سکوت» است؛ یعنی هرچه افراد بیشتر تصور کنند در اقلیت هستند، کمتر صحبت می‌کنند و فضای رسانه‌ای بیشتر به نفع جریان غالب شکل می‌گیرد. این تکنیک در موضوعات اجتماعی مختلف کاربرد دارد و هدف آن ایجاد انفعال در بخش‌هایی از جامعه است.

تکنیک دیگر، کوچک‌نمایی و بزرگ‌نمایی است. در این روش، اقدامات طرف مقابل کوچک و بی‌اهمیت جلوه داده می‌شود، در حالی که اقدامات خودی بزرگ و مهم نمایش داده می‌شود. این کار می‌تواند هم باعث ناامیدی در طرف مقابل شود و هم حس قدرت کاذب در جبهه خودی ایجاد کند. در مقابل، اگر این تکنیک برعکس یا به‌صورت ناخواسته استفاده شود، می‌تواند در جامعه خودی نیز احساس ضعف و ناکامی ایجاد کند.

در ادامه، به نظریه برجسته‌سازی اشاره می‌شود که بر اساس آن رسانه‌ها تعیین می‌کنند مردم به چه چیزهایی فکر کنند. این موضوع بسیار مهم است، زیرا ذهن انسان ظرفیت محدودی دارد و وقتی رسانه‌ها بر چند موضوع خاص تمرکز می‌کنند، سایر موضوعات از ذهن عمومی خارج می‌شود. در نتیجه، انتخاب موضوعات رسانه‌ای به‌طور مستقیم بر احساس امید یا ناامیدی جامعه اثر می‌گذارد. اگر تمرکز بر بحران‌ها، تهدیدها و مشکلات باشد، نتیجه آن افزایش اضطراب و یأس خواهد بود، و اگر تمرکز بر موفقیت‌ها، همبستگی‌ها و پیشرفت‌ها باشد، می‌تواند امید اجتماعی را تقویت کند.

یکی دیگر از مباحث مطرح‌شده، اختلال در محاسبات ذهنی جامعه است. در این حالت، دشمن تلاش می‌کند معیارهای پیروزی و شکست را به‌گونه‌ای تعریف کند که دست‌نیافتنی یا غیرواقع‌بینانه باشند. مثلاً ممکن است پیروزی را در تحقق اهداف بسیار بزرگ و بلندمدت تعریف کند، به‌طوری‌که اگر این اهداف محقق نشوند، حتی دستاوردهای کوچک نیز بی‌ارزش تلقی شوند. این موضوع باعث می‌شود جامعه همیشه احساس شکست کند، حتی اگر در عمل پیشرفت‌هایی حاصل شده باشد.

همچنین اشاره می‌شود که عملیات روانی فقط مربوط به زمان حال نیست، بلکه شامل طراحی برای آینده نیز می‌شود. یعنی رسانه‌ها و اتاق‌های فکر دشمن، سناریوهای آینده را نیز طراحی می‌کنند تا از قبل ذهن جامعه را برای شرایط خاص آماده یا نگران کنند. این نگاه آینده‌محور باعث می‌شود اثرگذاری عملیات روانی عمیق‌تر و پایدارتر شود.

در نهایت، جمع‌بندی متن این است که عملیات روانی یک فرایند پیچیده و چندلایه است که از ترکیب ترس، ناامیدی و تفرقه شکل می‌گیرد و با استفاده از تکنیک‌های رسانه‌ای مختلف تقویت می‌شود. رسانه‌ها در این میان نقش کلیدی در جهت‌دهی افکار عمومی دارند و حتی کاربران عادی نیز می‌توانند ناخواسته در بازتولید این پیام‌ها نقش داشته باشند. بنابراین، شناخت این الگوها برای جلوگیری از تأثیرپذیری و حفظ انسجام ذهنی و اجتماعی اهمیت زیادی دارد، زیرا بخش مهمی از نبردهای امروز نه در میدان نظامی، بلکه در فضای ذهن و رسانه شکل می‌گیرد.

مغالطات و اقناع رسانه‌ای در جنگ شناختی

در جنگ فعلی نیز می‌بینید که دقیقاً از همین مواردی که مثال زدم استفاده می‌شود و بیشتر آن‌ها در همین جنگ نیز قابل تطبیق است؛ اینکه از چه تکنیک‌هایی برای ایجاد تفرقه، ایجاد یأس و ایجاد ترس استفاده می‌کنند. مثلاً یکی از شیوه‌هایی که برای ایجاد تفرقه از آن استفاده می‌کنند، بهره‌گیری گسترده از مغالطات است. از انواع و اقسام مغالطات برای ایجاد اختلال در دستگاه فکری مردم استفاده می‌شود که البته جای بحث بسیار مفصلی دارد و گاهی در گفت‌وگوهایی که با برخی دوستان داریم، چند جلسه فقط درباره این بحث صحبت می‌شود که دقیقاً از چه مغالطاتی برای ایجاد خطا در دستگاه فکری مخاطبان استفاده می‌شود.

انواع و اقسام مغالطات وجود دارد. برای مثال، از مغالطه «علت شمردن امر مقدم» استفاده می‌کنند. اگر بخواهم توضیح بدهم، مثلاً در همین قضیه رادارها گفته شد چون رادارها زده شد، بعد باران آمد؛ پس چون رادارها زده شده، بارندگی اتفاق افتاده است. در حالی که صرف اینکه دو اتفاق پشت سر هم رخ می‌دهد، به این معنا نیست که اولی علت دومی است. درست است که رادارها زده شد و بعد باران آمد، اما وقتی دو اتفاق پشت سر هم رخ می‌دهد، صرف توالی زمانی دلیل بر علت‌بودن اولی برای دومی نیست. ممکن است علت دیگری وجود داشته باشد. بله، اگر از نظر علمی ثابت شد، جای خود دارد، اما تا زمانی که ثابت نشده، دو اتفاقی که پشت سر هم رخ می‌دهند، الزاماً رابطه علت و معلولی ندارند.

این مسئله را در بعضی سخنان مسئولان نیز به‌کار می‌برند تا ایجاد ناامیدی کنند. مثلاً مسئولی کلمه‌ای به‌کار برده که فرض کنید در آن واژه «مذاکره» یا «آتش» بوده است، بعد گفته می‌شود چون این فرد چنین حرفی زده، مثلاً قیمت نفت پایین آمده است. در حالی که چه کسی گفته این موضوع علت آن اتفاق بوده است؟ یعنی اینجا مغالطه رخ داده است. فقط به‌عنوان مثال عرض می‌کنم. ما نزدیک به صد نوع مغالطه داریم که باعث ایجاد اختلال در دستگاه فکری مخاطب می‌شود و یکی از آن‌ها همین علت شمردن امر مقدم است؛ یعنی هر وقت اتفاقی رخ داد و بعدش اتفاق دیگری افتاد، بگوییم اولی علت دومی بوده است.

مثال دیگر، همان قضیه رادارها بود که مشهور شد و می‌گفتند چون ایران رادارها را زده، پس بارندگی رخ داده است. بله، ممکن است چنین باشد، اما تا وقتی ثابت نشده، نمی‌توان صرفاً به خاطر توالی زمانی چنین نتیجه‌ای گرفت.

از آن طرف نیز مثلاً مسئولی سخن می‌گوید و بعد اتفاقی رخ می‌دهد. این ضرورتاً به این معنا نیست که حرف او علت آن اتفاق بوده است. گاهی دشمن از همین مسئله برای ایجاد تفرقه استفاده می‌کند. مثلاً می‌گوید ببینید این مسئول این حرف را زد و مثلاً دلار پنج هزار تومان پایین آمد. در حالی که صد عامل دیگر نیز در بالا و پایین‌شدن قیمت دلار دخیل است و فقط این مسئله نیست. اما از این طریق ایجاد تفرقه می‌کنند.

یا مثلاً مغالطه تحریف را داریم. مغالطه تحریف باعث می‌شود سخنی را به شکلی دیگر برداشت کنید، در حالی که اصلاً منظور گوینده آن نبوده است. این نیز می‌تواند عملیات روانیِ ایجاد تفرقه، ترس یا یأس را پیش ببرد.

برای مثال، درباره سخنی که اخیراً وزیر امور خارجه بیان کرد و گفت مقاومت باعث جنگ شد، عده‌ای گفتند ببینید، او می‌گوید مقاومت باعث جنگ می‌شود. در حالی که اگر متن کامل سخنان را می‌دیدیم، متوجه می‌شدیم منظورش این چیزی که بعضی‌ها برداشت کردند، نبوده است. باید متن کامل را دید.

یکی از راهکارهای مواجهه با این نوع عملیات روانی، به‌ویژه در بخشی که مربوط به ایجاد اختلال در دستگاه فکری مخاطب است و باعث ناامیدی، ترس و یأس می‌شود، آشنابودن با بحث مغالطات است. کتاب‌های متعددی نیز در این زمینه وجود دارد. آشنا نبودن با مغالطات، بسیار باعث تفرقه می‌شود. گاهی نگاه می‌کردم که بسیاری از سوژه‌هایی که باعث بگومگو شده‌اند، در واقع ناشی از یک مغالطه بوده‌اند.

برای مثال، خود واژه «مذاکره» اکنون تقریباً به یک مشترک لفظی تبدیل شده است. یعنی وقتی کسی می‌گوید من با مذاکره موافقم یا مخالفم، باید پرسید مذاکره به چه معنا؟ گاهی من از مذاکره یک معنا در ذهن دارم و شما معنای دیگری، و همین باعث اختلاف و تفرقه می‌شود. من می‌گویم با مذاکره موافقم و شما می‌گویید با مذاکره مخالفم. چرا؟ چون مغالطه اشتراک لفظی رخ داده است.

دشمن هم این را می‌داند و می‌داند که از این مغالطه می‌تواند برای ایجاد تفرقه استفاده کند. مثلاً وقتی سپاه پاسداران ـ که دلسوزتر، انقلابی‌تر، شهادت‌طلب‌تر و آگاه‌تر از آن سراغ نداریم ـ معاون سیاسی‌اش می‌گوید ما از دیپلماسی حمایت می‌کنیم، فرمانده هوافضا می‌گوید ما از مذاکره حمایت می‌کنیم و نماینده ولی‌فقیه در سپاه نیز همین را می‌گوید، باید پرسید منظور از مذاکره چیست؟

آیا واقعاً سپاه در مقابل آرمان‌های انقلاب ایستاده است؟ قطعاً چنین نیست. پس احتمالاً یک معنایی از مذاکره در نظر گرفته شده که با معنایی که برخی افراد از آن برداشت می‌کنند، متفاوت است. واژه یکی است، اما مغالطه اشتراک لفظی رخ داده است.

کسی که می‌گوید با مذاکره موافقم، منظورش گفت‌وگو از موضع عزت و قدرت برای تثبیت منافع کشور است. کسی که می‌گوید با مذاکره مخالفم، منظورش گفت‌وگویی از موضع ذلت و صرفاً برای امتیازدادن بدون گرفتن تعهد واقعی و عملیاتی است؛ شبیه برخی تجربه‌های ناموفق گذشته.

پس کسی در ایران با تسلیم‌شدن موافق نیست. اگر مذاکره به معنای تسلیم باشد، هیچ‌کس موافق آن نیست. اما اگر مذاکره از موضع عزت و قدرت و برای گرفتن امتیاز باشد، چه اشکالی دارد؟ ما تجربه چنین مذاکره‌ای را نیز داشته‌ایم. مثلاً در ماجرای طالبان اول، زمانی که می‌خواست شمال افغانستان را تصرف کند، میان ایران و آمریکا مذاکره‌ای صورت گرفت تا مانع پیشروی طالبان به شمال افغانستان شوند. در آنجا ایران توانست منافع خود را حفظ کند و طالبان با وجود قدرتش نتوانست شمال افغانستان را تصرف کند.

پس وقتی مقامات سپاه می‌گویند از مذاکره حمایت می‌کنیم، منظورشان همین نوع مذاکره است؛ مذاکره از موضع عزت و قدرت برای حفظ منافع کشور.

بنابراین، مغالطه اشتراک لفظی یعنی یک واژه می‌تواند در ذهن افراد مختلف معانی متفاوتی داشته باشد و دشمن از همین مسئله برای ایجاد درگیری و تفرقه استفاده می‌کند.

همچنین از تکنیک‌های اقناعی نیز برای ایجاد تفرقه، ترس و یأس استفاده می‌شود. همان‌طور که بحث مغالطات چندین جلسه توضیح و مثال نیاز دارد، تکنیک‌های اقناع نیز همین‌گونه‌اند و ده‌ها تکنیک وجود دارد که دشمن می‌تواند از آن‌ها استفاده کند.

برای مثال، یکی از تکنیک‌های اقناع، توسل به احساسات است؛ یعنی روی احساسات مخاطب تمرکز کند و احساسات او را تحریک کند. مثلاً در ادامه همان مثال مذاکره، به‌جای اینکه بگوید مذاکره با طرف مقابل، می‌گوید مذاکره با قاتل امام یا مذاکره با قاتل کودکان. در اینجا دیگر صرفاً یک واژه خنثی به‌کار نمی‌رود، بلکه عبارتی انتخاب می‌شود که از نظر روانی بر مخاطب اثر شدیدتری بگذارد و باعث درگیری، تشنج و تفرقه شود.

در جمع‌بندی باید گفت همان‌طور که ژنرال‌های نظامی در اسرائیل می‌نشینند و فکر می‌کنند کدام نقطه نظامی ایران یا لبنان را هدف قرار دهند، ژنرال‌های عملیات روانی آن‌ها نیز می‌نشینند و فکر می‌کنند چگونه رفتار کنند تا اراده مردم ایران شکسته شود.

ژنرال‌های نظامی آن‌ها به‌دنبال شکستن قدرت سخت و توان نظامی ما هستند؛ اینکه پایگاه‌های موشکی کجاست و چگونه باید هدف قرار گیرد. در مقابل، ژنرال‌های رسانه‌ای و عملیات روانی آن‌ها ـ که بسیار هم قوی هستند و حتی برخی نظریه‌های ارتباطی را خود اسرائیلی‌ها برای نخستین‌بار مطرح کرده‌اند ـ فکر می‌کنند چگونه بر روحیه مردم ایران اثر بگذارند تا اراده و انگیزه مقاومت شکسته شود.

سه محور اصلی این عملیات عبارت است از ایجاد تفرقه، ایجاد ترس و ارعاب و ایجاد یأس و ناامیدی. برای تحقق این سه محور از انواع شیوه‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی استفاده می‌شود؛ از جمله اکثریت‌نمایی و اقلیت‌نمایی، بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی، ایجاد اختلال در دستگاه فکری مخاطب با استفاده از مغالطات مختلف، و همچنین بهره‌گیری از تکنیک‌های اقناعی گوناگون.

بنابراین، پا‌به‌پای عملیات نظامی و حتی گاهی شدیدتر از آن، عملیات روانی انجام می‌دهند تا اراده ما را بشکنند. آن‌ها می‌دانند اگر اراده ما شکسته شود، حتی با داشتن تمام قدرت نظامی نیز شکست خواهیم خورد. اگر دچار تفرقه، یأس و ناامیدی شویم، قطعاً شکست می‌خوریم؛ حتی اگر از نظر نظامی بسیار قوی باشیم.

تجربه‌های تلخ جنگ صفین، نهضت ملی‌شدن نفت و نهضت عدالتخانه یا مشروطه را مرور کنیم. در همه این موارد، جبهه حق از نظر قدرت و غلبه در موقعیت برتر بود، اما به‌دلیل غفلت‌هایی که باعث موفقیت عملیات روانی دشمن شد، شکست رخ داد.

در جنگ صفین شکست خوردیم، نهضت ملی نفت شکست خورد و مرحوم مصدق و مرحوم کاشانی به حاشیه رفتند و استبداد بازگشت. نهضت عدالتخانه یا مشروطه نیز با وجود موفقیت اولیه، در نهایت دچار شکست شد.

خدا هم با کسی تعارف ندارد. همان‌طور که در گذشته غفلت‌ها باعث شد عملیات روانی دشمن موفق شود، اگر ما نیز غفلت کنیم، ممکن است سال‌ها بعد بنویسند که در سال ۱۴۰۵، به‌دلیل موفق‌بودن عملیات روانی دشمن و ایجاد تفرقه، ترس و ناامیدی در جامعه ایران، مردم دچار انفعال شدند و جنگ برده را باختند.

ترور شخصیت

ترور شخصیت نیز ذیل تکنیک‌های عملیات روانی قرار می‌گیرد. از جمله تکنیک‌هایی که ذیل آن قرار می‌گیرد، شایعه‌سازی، تمسخر و استهزا است. دشمن چهره‌های اثرگذار را شناسایی می‌کند و با شیوه‌های مختلف آن‌ها را ترور شخصیت می‌کند.

در آیات قرآن نیز آمده است که هیچ پیامبری نیامد مگر اینکه مورد تمسخر قرار گرفت. وقتی شما فردی را مورد تمسخر قرار می‌دهید، شخصیت اجتماعی او تخریب می‌شود و در نتیجه قدرت اثرگذاری او کاهش پیدا می‌کند.

برای مثال، درباره مرحوم آیت‌الله مصباح کاریکاتورهای فراوانی کشیده می‌شد تا این شخصیت قدرتمند از نظر فکری در جامعه تخریب شود و اثرگذاری‌اش کاهش پیدا کند. یا درباره آیت‌الله جنتی جوک ساخته می‌شود، در حالی که هدف، تخریب شخصیتی فردی است که از نظر فکری و انقلابی اثرگذار بوده است.

درباره شهید رئیسی نیز همین اتفاق رخ داد؛ زیرا می‌خواستند یک انسان خدمتگزار را از اثرگذاری بیندازند. این مسائل بر روحیه انسان‌ها اثر می‌گذارد. درباره شهید حاجی‌زاده، شهید باقری و شهید سلامی نیز گاهی غفلت‌های خود ما باعث شد این افراد چنین مظلومیتی را تحمل کنند.

گاهی ما بدون اطلاع از واقعیت‌های نظامی، تصور می‌کردیم مثلاً در عملیات وعده صادق تعلل شده است، در حالی که بعدها برخی فرماندهان توضیح دادند که بعد از عملیات وعده یک متوجه برخی ضعف‌های نظامی شده بودند و رفع آن‌ها نیاز به زمان داشته است.

پس ترور شخصیت با ابزارهایی مانند استهزا و تمسخر نیز از جمله تکنیک‌های عملیات روانی به شمار می‌رود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *