این متن به تبیین جایگاه «تبعیت از امام حق» و بررسی راهکارهای اقناع فکری مخاطبان در مواجهه با جبهه باطل با تکیه بر جهانبینی قرآنی میپردازد. در بخش نخست، تقابل حق و باطل از سه منظر جهانشناختی، ارزششناختی و جامعهشناختی-تاریخی بررسی شده و نقش الهی و پیشینیِ نهاد امامت در هدایت امت به سوی حیات طیبه تشریح میگردد. نویسنده با مرزبندی میان لایههای مختلف جبهه باطل (کفر، نفاق و مستضعفان فکری)، به ابزارهای نوین دشمن پرداخته و نحوه استفاده جریان باطل از «فناوریهای نرم» نظیر رسانه، صنایع خلاق فرهنگی و سبک زندگی را تبیین میکند.
در بخش دوم، راهکارهای امت حق برای مواجهه با این جریان، فراتر از تبیین زبانی، در قالب فناوریهای نرم اجتماعی و حضور میدانی و الگویی (مانند طرح راهیان پیشرفت) معرفی میشود. در نهایت با مرور دستاوردهای علمی (فناوری نانو و زیستفناوری)، توانمندیهای دفاعی و رویکردهای دیپلماتیک کشور، «حکمرانی منسجم» به عنوان یک فناوری کلیدی حل مسئله از سیاستگذاری تا نظارت تعریف میشود که پیونددهنده اقتدار سخت و اقناع نرم در جامعه معاصر است.
بسم الله الرحمن الرحیم
اندیشکده مهدویت و انقلاب اسلامی آستان مقدس مسجد جمکران تقدیم میکند
سلسله نشستهای جنگ ارادهها
حجتالاسلام والمسلمین دکتر خسروپناه
با موضوع تبعیت پذیری از امام حق؛ راهکار های جریان حق در جهت اقناع فکری مخاطب
چهارشنبه ۲۰خرداد ۱۴۰۵
مبانی قرآنی تقابل حق و باطل در نظام معرفتی اسلام
نکته اول این است که مسئله حق و باطل از مباحث بنیادین جهانبینی قرآنی است. خداوند در قرآن کریم به حق و باطل از سه منظر پرداخته است: جهانشناختی، ارزششناختی و جامعهشناختی و تاریخی.
در بعد جهانشناختی، آیاتی مانند آیه هفتم سوره سجده، آیه ۵۰ سوره طه و آیه ۱۹۱ سوره آل عمران بیان میکند که آنچه در آفرینش الهی وجود دارد، حق است و در نظام خلقت، باطل به معنای استقلالی وجود ندارد. حتی شیطان نیز مخلوق الهی است، هرچند رفتار او باطل است.
در بعد ارزششناختی، آیاتی مانند «ولا تلبسوا الحق بالباطل» و آیات ۱۸۸ و ۷۱ سوره بقره و آیه ۷۱ سوره آل عمران نشان میدهد که یکی از انحرافات، آمیختن حق و باطل و کتمان حقیقت است که موجب گمراهی جامعه میشود.
در بعد جامعهشناختی و تاریخی، قصص قرآن کریم مانند داستان حضرت نوح، حضرت ابراهیم و حضرت موسی علیهمالسلام، صحنه تقابل دائمی حق و باطل را نشان میدهد. نمونه روشن آن در داستان بنیاسرائیل است که پس از نجات از فرعون، دوباره گرفتار انحرافاتی مانند گوسالهپرستی سامری شدند.
جایگاه امامت در هدایت جریان حق از منظر قرآن کریم
نکته دوم این است که خداوند برای جریان حق و باطل، امام قرار داده است. هم برای جریان حق امام حق وجود دارد و هم برای جریان باطل امام باطل.
آیه محوری در این بحث، آیه ۱۲۴ سوره بقره است که میفرماید: «لا ینال عهدی الظالمین». بر اساس این آیه، امامت عهد الهی است و به ظالمان نمیرسد و نصب امام نیز الهی است.
در نگاه قرآنی، امامت یک امر الهی و پیشینی است و انتخاب آن به دست مردم نیست. در مقابل، برخی مکاتب، امامت را امری پسینی و مبتنی بر انتخاب اجتماعی میدانند.
همچنین آیه ۵ سوره قصص بیان میکند: «و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمه و نجعلهم الوارثین» که سنت الهی در پیروزی مستضعفان و تحقق نهایی حق را نشان میدهد.
نکته سوم این است که در طول تاریخ، حق و باطل همواره در تقابل بودهاند. گاهی پیروزی ظاهری باطل و گاهی پیروزی حق دیده شده، اما مسیر کلی تاریخ به سمت غلبه نهایی حق بر باطل است که این امر در نهایت با ظهور حضرت ولیعصر (عج) تحقق پیدا خواهد کرد.
در قرآن کریم، دو دسته امام معرفی شدهاند: امامان هدایت و امامان ضلالت. در آیه ۷۳ سوره انبیا آمده است: «و جعلناهم أئمه یهدون بأمرنا»، و در آیه ۴۱ سوره قصص نیز آمده است: «و جعلناهم أئمه یدعون إلى النار».
نکته چهارم این است که امت اسلامی زمانی به حیات طیبه میرسد که از امام حق تبعیت کند. در غیر این صورت، جامعه دچار انحراف و سفاهت خواهد شد. قرآن کریم میفرماید: «و من یرغب عن مله إبراهیم إلا من سفه نفسه».
همچنین در آیه «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم» اطاعت از خدا، پیامبر و اولیالامر واجب دانسته شده است. و در صورت اختلاف، معیار بازگشت به خدا و رسول است: «فإن تنازعتم فی شیء فردوه إلى الله و الرسول».
جمعبندی این است که حق و باطل در قرآن دارای ابعاد مختلف هستند، در تاریخ همواره در تقابل بودهاند، برای هر دو جریان امام وجود دارد، امامت منصبی الهی است و تبعیت از امام حق شرط تحقق حیات طیبه فردی و اجتماعی است.
مکتب چهارم این جریان حق، «امت حق» است؛ یعنی امتی که در پرتو امام حق شکل میگیرد و وظیفهاش تبعیت از امام حق و مواجهه با جریان باطل است.
این مواجهه با جریان باطل، یکدست و یکشکل نیست. جریان باطل هم خود اقسام و لایههایی دارد:
گاهی جریان کفر است، گاهی نفاق است، گاهی «فی قلوبهم مرض» است؛ و گاهی هم با پدیدهای به نام «انسان خاکستری» مواجهیم؛ یعنی کسانی که در وضعیت استضعاف فکری، فرهنگی یا معرفتی گرفتار شدهاند.
تفاوت اینها مهم است:
آن کسی که کافرِ آگاه و عامد است، حقیقت را میشناسد اما آن را انکار میکند. این فرد اگر همه آیات و معجزات الهی را هم ببیند، زیر بار حقیقت نمیرود. قرآن نمونههایش را در امتهای گذشته بیان کرده است؛ فرعون از همین سنخ است. با اینکه انواع معجزات را دید و هشدارها را شنید، باز هم انکار کرد. حتی در اوج مواجهه، بهانهجویی میکرد و حقیقت را نمیپذیرفت.
این نوع از جریان باطل، معمولاً بهانهجویانه برخورد میکند؛ میگوید اگر راست میگویید خدا چرا خود را نشان نمیدهد، چرا فرشته نمیآید، چرا معجزه به شکل دیگری نیست. در حالی که حقیقت برای او روشن شده، اما اراده پذیرش ندارد.
نمونههای تاریخی این جریان فقط فرعون نیست؛ در منطق قرآن، نمرود و دیگر مستکبران نیز همین مسیر را طی کردهاند. در نهایت هم این جریانها با وجود قدرت ظاهری، به فروپاشی و هلاکت رسیدهاند.
اما در کنار اینها، یک مسئله مهمتر هم وجود دارد: اینکه چرا جریان باطل دست به جنایت میزند، در حالی که از علم و فناوری هم استفاده میکند؟
اینجا باید به یک نکته بنیادین توجه کرد:
وقتی «عقلانیت» از «حکمت» جدا شود، نتیجهاش میشود ابزار شدن علم برای جنایت. عقلِ بدون فضیلت، میتواند به پیشرفتهترین ابزارهای تخریب تبدیل شود. اما عقلِ همراه با حکمت، جهتش خدمت به انسان است.
پس معیار انسانیت صرف عقلانیت نیست، بلکه «عقلانیتِ فضیلتمحور» است. در غیر این صورت، علم و فناوری به ابزار ظلم تبدیل میشود.
بر همین اساس، جریان باطل فقط از مسیر زور جلو نمیآید؛ بلکه از مسیر «وسوسه» هم وارد میشود. قرآن، روش شیطان را اینگونه معرفی میکند که تدریجی است؛ یکباره انسان را ساقط نمیکند، بلکه آرامآرام و مرحلهبهمرحله او را از مسیر حق دور میکند.
فناوری نرم و عملیات اقناع در مواجهه جریان حق و باطل
امروز نیز این الگو در سطح رسانه، فرهنگ و ارتباطات دیده میشود. جریان باطل از ابزارهای نرم استفاده میکند؛ یعنی از «فناوری نرم» برای تأثیرگذاری بر ذهن و باور جامعه بهره میبرد.
این فناوری نرم، فقط ابزار سیاسی نیست؛ بلکه در قالب فرهنگ، رسانه، بازیهای رایانهای، انیمیشن، سبک زندگی و حتی سرگرمیها وارد میشود. اینها آرامآرام ذهن و ذائقه مخاطب را تغییر میدهند.
در کنار فناوری سخت (مثل ابزارهای نظامی و صنعتی)، یک شبکه پیچیده از «صنایع خلاق فرهنگی» هم شکل گرفته که کارش جهتدهی به ذهن انسانهاست. از بازیها و انیمیشنها تا سبک پوشش و مصرف فرهنگی، همه میتوانند حامل پیام باشند.
در مقابل این جریان، امت حق باید صرفاً به سخنرانی و تبیین زبانی اکتفا نکند. اقناع مخاطب فقط با گفتار مستقیم حاصل نمیشود؛ بلکه نیاز به «رفتار»، «حضور»، «ارتباط مستمر» و «الگو بودن» دارد.
به همین دلیل است که وقتی ارتباط واقعی با مردم شکل میگیرد، اثرگذاری عمیقتر میشود. تجربه نشان داده است که همراهی عملی، صداقت رفتاری و زندگی در میان مردم، بسیار بیشتر از صرف بیان نظری اثر دارد.
نمونه آن در تجربههای اجتماعی و فرهنگی دیده میشود؛ حضور در محیطهای واقعی، اردوهای فرهنگی، برنامههای میدانی، راهیان نور و فعالیتهای اجتماعی، گاهی اثر تربیتیای دارد که هیچ سخنرانی به تنهایی آن را ایجاد نمیکند.
حتی در سطح فناوریهای نوین کشور نیز همین منطق صادق است؛ وقتی دستاوردهای علمی و صنعتی به صورت واقعی دیده میشود، باور اجتماعی نسبت به توانمندیها تغییر میکند و اعتماد شکل میگیرد.
بنابراین، راهکار جریان حق در مواجهه با جریان باطل، ترکیبی است از:
شناخت دقیق دشمن، تفکیک لایههای فکری جامعه، استفاده از ابزارهای اقناعی، و مهمتر از همه، حضور میدانی و الگوی رفتاری در میان مردم.
در نهایت، امت حق زمانی میتواند در این نبرد پیچیده موفق باشد که هم در سطح اندیشه، هم در سطح رسانه، و هم در سطح رفتار اجتماعی، هماهنگ و فعال عمل کند.
الگوی حکمرانی و اقتدار نرم در تمدن اسلامی معاصر
شد این یک فناوری نرمِ رایانهای و در واقع یکی از پیشرفتها بود. یکی از مسئولین دولتی در این حوزه مسئولیت داشت و بودجه هم در اختیارش بود. ایشان—خدا رحمت کند شهید رئیسی رضواناللهتعالیعلیه—در واقع مجموعهای با عنوان «راهیان پیشرفت» راهاندازی کرد، اما گفت بروید مردمی انجام دهید، از من پول نخواهید، کار را مردمی و با کمک مردم پیش ببرید؛ ابتدا پول را خود مردم تأمین کنند و سپس کار انجام شود.
در دولت چهاردهم، آن شخصی که در این حوزه مسئولیت داشت—عرض کردم که از بودجهها در اختیارش بود—این برنامه را تعطیل کرد. به او پیغام دادیم که این موضوع بسیار مهم است، زیرا این برنامه باعث میشود بچهها نسبت به نظام، انقلاب و کشور باور پیدا کنند. در پاسخ گفته شد: «مگر جمهوری اسلامی پیشرفتی هم داشته است؟» این حرف از روی تعمد نبود؛ نه واقعاً تعمد داشت، نه بیمار بود، نه جاهل بود؛ نمیدانست. نتیجه این شد که گفتیم پس معلوم است مقصر ما هستیم. ما برنامهریزی کردیم و جمعی از مسئولین مهم کشور را بردیم تا این مراکز را ببینند.
در معاونت علمی ریاستجمهوری، ستادی ایجاد کردیم. در شورای فرهنگی، سند نانو و ستاد نانو در شورا تصویب شده بود، بهگونهای که امروز در نانو رتبه چهارم جهانی را داریم. در دولتهای قبلی گاهی نمایشگاه نانو برگزار میشد و شخصیتهای مطرح سیاسی را دعوت میکردند؛ مثلاً برای یک ساعت میآمدند و بعد از چهار یا پنج ساعت میگفتند ما نمیدانستیم چه میزان کار در حوزه نانو انجام شده است.
بعد از پیگیریها در حوزه زیستفناوری نیز همین وضعیت وجود داشت. یکی از ابزارهایی که در آن تحریم هستیم و به آن نیاز داریم سانتریفیوژ است؛ در آزمایشگاهها، سازمان انتقال خون، بیمارستانها و در حوزه هستهای به آن نیاز داریم. هیچ حوزهای نیست که به سانتریفیوژ نیاز نداشته باشد.
یکی از مسئولین که حتماً نام او را شنیدهاید دکتر زنگنه، وزیر نفت بود و مدتی هم در سازمان انرژی اتمی مسئولیت داشت. ایشان با مشاهده اینکه تحت تحریم هیچ نوع سانتریفیوژی به ما داده نمیشود، چند سال پیش گروهی از جوانان نخبه و شرکتهای دانشبنیان را جمع کرد و در حوزههای مختلف اقدام به تولید انواع سانتریفیوژ کرد. در نهایت انواع سانتریفیوژها با کاربردهای مختلف در ایران تولید شد. سپس نمایشگاهی در دفتر رهبری برگزار شد و امام شهید نیز بازدید مفصلی داشتند. به مسئولان گفته شد که این فرصت خوبی است تا دیگر مسئولان نیز از این دستاوردها بازدید کنند.
در حوزه دفاعی نیز پیشرفتهایی رخ داده است و مردم اکنون این موضوع را در موشکها مشاهده میکنند. برخی مقامات خارجی ادعا میکنند توان هوایی و دریایی ایران از بین رفته یا موشکی ندارد، در حالی که واقعیت این نیست. برخی حملات صورت گرفته و ایران نیز پاسخ داده است و بخش مهمی از توان نظامی طرف مقابل مورد هدف قرار گرفته است.
در موضوع مذاکره نیز دو نکته وجود دارد که نباید با هم خلط شود. تأکید رهبری و مسئولان بر مذاکره درست است تا به دنیا نشان داده شود که ایران اهل مذاکره است. اگر امام شهید اجازه مذاکره نمیداد، در شرایطی که جنگ آغاز شده بود، احتمالاً ناتو و آمریکا وارد جنگ میشدند. اما در میانه مذاکره حمله شد و این مسئله در سطح بینالمللی پیام مهمی داشت.
البته مردم و مسئولان نسبت به اعتماد به آمریکا در مذاکره نگاه مثبتی ندارند. این دو موضوع متفاوت است: از یک طرف باید نشان داد اهل مذاکره هستیم و از طرف دیگر نباید به طرف مقابل اعتماد کرد، زیرا ممکن است از مذاکرات برای فرصتسازی جهت اقدامات نظامی استفاده کند.
در مورد برخی شخصیتها نیز توهینها و اتهاماتی مطرح میشود که یا ناشی از نفوذ است یا ناآگاهی. در شرایط فعلی باید وحدت حفظ شود. در جنگ نیز تجربه نشان داده است که شرایط همیشه آماده عملیاتهای پیدرپی نیست و گاهی نیاز به بازسازی و تجدید قوا وجود دارد.
در طول جنگها، بسیاری از زیرساختها هدف قرار میگیرد و سپس نیاز به بازسازی سامانههای پدافندی، موشکی و ارتباطی وجود دارد. در برخی مقاطع، پس از عملیاتها، زیرساختها آسیب دیده و سپس مجدداً بازسازی شدهاند.
در مورد عملیاتهای مختلف نیز گفته شد که برخی عملیاتها با فاصله زمانی انجام شدهاند، زیرا نیاز به آمادگی و بررسی میزان موفقیت وجود داشته است. در برخی موارد، تصمیمگیریها در سطح شورای عالی امنیت ملی و با حضور فرماندهان ارشد انجام شده است.
در نهایت تأکید میشود که جنگ یک مسئله بسیار پیچیده و چندلایه است و نمیتوان آن را سادهسازی کرد. همانطور که در جنگ هشتساله نیز تجربه شد، گاهی عملیاتها با فاصله انجام میشد تا نیروها بازسازی شوند.
همچنین اشاره شد که دیپلماسی و مذاکره در کنار قدرت نظامی اهمیت دارد و باید با تدبیر و درک صحیح از شرایط بینالمللی انجام شود. در برخی موارد، مذاکره میتواند ابزار جلوگیری از جنگ باشد، اما نباید به آن با اعتماد کامل نگاه کرد.
در پایان، تأکید شد که فناوریهای نرم اجتماعی مانند اقناع افکار عمومی، مذاکره، و حکمرانی نیز در کنار فناوریهای سخت اهمیت دارند. حکمرانی به معنای مجموعهای از سیاستگذاری تا نظارت است و در صورت اجرای صحیح آن، در حوزههایی مانند نانو، سلامت و نظامی موفقیت حاصل شده است، اما در برخی حوزهها به دلیل ضعف حکمرانی، موفقیت کامل حاصل نشده است.
حکمرانی یک فناوری مهم برای حل مسئله است که در آن از مرحله سیاستگذاری تا اجرا و نظارت باید بهصورت منسجم عمل شود.







دیدگاهتان را بنویسید