دغدغههای نویسندهها همچون برگهای نازک و روشن چمن، از لابهلای جملهها و واژههایشان سر بیرون میزنند. گویی چیزی در ته ذهنشان مانده است، دلهرهای کوچک یا پرسشی بزرگ و میدانند که باید آن را با خواننده در میان بگذارند. این دغدغهها گاه به زیبایی یک چمنزارِ پوشیده از شبنم صبحگاهیاند، گاه همچون گلهای ریز و زردی میان انبوه سبزه، ناگهان چشم را مینوازند، و گاه چون سنجاقکی ظریف بر فراز نیزار، با بالهایی از جنس نگرانی و امید به پرواز درمیآیند.


نویسندهای که برای طبیعت مینویسد، نمیتواند بیتفاوت از کنار خشخش برگها یا آواز پرندگان بگذرد. او هر صدا را یک روایت، هر بوته را یک شخصیت و هر رودخانه را یک خاطره میبیند. دو کتاب «پروفسور فوفو» و «بابا فوفو» با همین دغدغهها شکل گرفتهاند؛ با نگرانی برای چمنهایی که زیر پای پیادهروها لگدمال میشوند، برای سنجاقکهایی که برکههای خشکیده را گم کردهاند، برای گوزنهایی که شکارچیان بیرحمانه تعقیبشان میکنند و برای هر ذره حیاتی که با طبیعت پیوند دارد. این نگرانی، در حقیقت پاسداشت گنجی عظیم است که در دستان بشر امانت گذاشته شده؛ گنجی که تا وقتی هست، قدرش به درستی دانسته نمیشود و تنها وقتی رو به زوال میرود، چشمها به ارزش والایش باز میشود.
در میان صفحات این رمانها، موجوداتی اساطیری به نام «گلیمگوشها» حضور دارند. نامشان شاید برای بسیاری ناآشنا باشد؛ اما لابهلای افسانههای کهن، ردپایی از این جانوران خیالی دیده میشود. گلیمگوشها، همانطور که از نامشان پیداست، گوشهایی پهن و حساس همچون گلیم دارند. آنها در داستان به سحر و دوستانش میآموزند که طبیعت نه فقط یک بستر زندگی، که یک شبکه زنده و دارای حیات است. به آنها یاد میدهند که زبالههای پلاستیکی رها شده در جنگل و رودخانه، سالها در دل خاک میمانند و جان هزاران موجود را میگیرند. اینکه آلودگی صوتی، صدای بوق ماشینها، غرش کارخانهها و موسیقیِ گوشخراش، برای گوشهای ظریف گلیمگوشها شکنجهای بیامان است و اینکه قاچاق حیوانات برای پول، نه فقط یک جرم زیستمحیطی، که جنایتی علیه زیبایی جهان است؛ جهانی که با نابودی هر گونه، یک رنگ از نقاشی بینظیرش پاک میشود.
در رمان «بابا فوفو»، نویسنده قدمی فراتر میگذارد و جهان زیر آب را با تمام شگفتیها و آسیبپذیریهایش وامیکاود. این بار، به جای جنگل و دشت، با اعماق دریاها روبهروییم؛ جایی که نور خورشید به سختی به آن میرسد، اما زندگی همچنان جریان دارد. جایی که والی تنها به کمک نیاز دارد. در رمان بابا فوفو دلفینهایی که همراه سحر میشوند، گویی پیامآوران دنیای زیریناند و این بار «گلیمگوشهای دریایی» پا به عرصه میگذارند؛ موجوداتی با ساختاری شبیه به همنوعان خشکیزی خود، اما سازگار با فشار آب و تاریکی ابدی. حتماً گلیمگوشهای دیگری هم در گوشهوکنار قصهها پنهان شدهاند.

اما دغدغه نویسنده همیشه معطوف به طبیعت بکر نیست. گاهی نگرانی چون لالهای سرخ در دل تاریکی میروید. در رمان «معبد زیرزمینی» با چنین دغدغهای روبهایم؛ دغدغه قهرمانان گمنامی که درست مثل لالههای زیبای سرخ از دل خاکِ سخت و خشک سر برمیآورند. مردانی که راهی جبهههای نبرد میشوند، نه از روی شور جوانی، که از روی درک عمیقی از «کیمیا کردن خاک» خاکی که وطن نام دارد. این رمان به نقش فراموششده مقنیهای یزدی در حفر تونلی میپردازد که در پیروزی عملیات فتحالمبین، یکی از سرنوشتسازترین عملیاتهای دفاع مقدس، تأثیری انکارناپذیر داشت. مقنیها، همان استادان کمادعای قنات و کاریز، با کلنگهای دستی و چشمانی که در تاریکی هزاران سال تمرین دیده بودند، تونلی را در دل خاک تراشیدند که عبور تجهیزات و نیروهای رزمنده را ممکن ساخت. بدون آن تونل، شاید مسیر پیروزی بسیار دشوارتر میشد.
این رمان به تقریظ رهبر شهید انقلاب اسلامی رسیده است. ایشان در متن تقریظ، به مقنیها لقب «هنرمندان کلنگبهدست» را دادهاند؛ تعبیری که زیباتر از هر توصیفی، ظرافت، صبوری و مهارت این مردان را به تصویر میکشد. هنرمندی که ابزارش کلنگ است و بومش خاک؛ اثری که نمیتوان آن را در موزه آویخت، اما مسیر تاریخ را دگرگون میکند. «معبد زیرزمینی» یادآوری میکند که دغدغههای نویسنده، چه درباره طبیعت باشد و چه درباره انسانهای فراموششده، همیشه ریشه در عشق به چیزی دارد که در خطر است یا نادیده گرفته شده: یک گلیمگوش، یک درخت، یک نهنگ تنها، یا یک مقنی خسته اما استوار با کلنگی در دست و نوری از ایمان در دل تاریکی.
در رمان «آن سوی دریای مردگان» از انتشارات طوطی (بخش کودک و نوجوان انتشارات فاطمی)، سفری به جهان اسطورهها روایت میشود. پسری به نام افشین که مشکلی در یکی از پاهایش دارد، راهی سفری میشود تا راز جاودانگی را کشف کند. او میخواهد با یافتن این راز، عزیزی را که در آستانه مرگ است، نجات دهد. این رمان نگاهی دارد به اسطوره گیلگمش، نخستین حماسه مکتوب بشری.
رمان «روز اول، روز آخر» از انتشارات زیتون (واحد نوجوان دفتر نشر فرهنگ اسلامی) برگزیده نخستین جشنواره ملی و بینالمللی کتاب کودک و نوجوان شده است. این رمان روایتگر بازگرداندن حق یک خانواده است؛ پدری که روزهاست گم شده و پسری که به دنبال او میرود.
رمان «قنات رستمآباد» از انتشارات قصه و داستان نیز، همانطور که از نامش پیداست، داستان یک قنات را روایت میکند؛ قناتی که باید حفظ شود تا یک روستا هویت خود را از دست ندهد.
مجموعه دوازدهجلدی «حیوانات در معرض خطر ایران» که نشر نیوه آن را منتشر کرده، شامل این عنوانهاست:
«کارا و کالی»، «پالاس خان»، «دمشاهروباه»، «مدرسه هوهوجان»، «گاندوی همه»، «هزار پدربزرگ مرجانی»، «نامهای به فک خزری»، «دماغ دراز»، «اشکهای لاله واژگون»، «سوسن چلچراغ»، «آقا سمندر»، «سفر گوزنها».
مجموعه دو جلدی «تاریخ اختراعات و اکتشافات ایرانیان» (چوگان: اولین ورزش تیمی جهان، و کشف عددنویسی امروزی) از انتشارات شهر قلم منتشر شده است.
عنوانهای دیگر کتابها:
«جوجههای آفتابپرست»، «تقتقتق خانه جدید»، «عروسی در قوری»، «شهر من»، «هندوانه خوشحال»، «خواهر شیرها»، «از باغها به بعد»، «مثل یک بوم سفید»، «اژدهای دماوند» و مجموعهداستانهای گروهی «یخ در بهشت»، «ویلای کاکاییها» و «پسری با پرچم قرمز».







دیدگاهتان را بنویسید